دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

سفره‌دار ما حسنه...

يكشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ب.ظ

 

منْ بَعْضِ کُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَجِیحٍ قَالَ: رَأَیْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع یَأْکُلُ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَلْبٌ کُلَّمَا أَکَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْکَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْکَلْبَ عَنْ طَعَامِکَ؟ قَالَ: «دَعْهُ إِنِّی‏ لَأَسْتَحْیِی‏ مِنَ‏ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَکُونَ ذُو رُوحٍ‏ یَنْظُرُ فِی وَجْهِی وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ.»

 بحارالأنوار، ج‏۴۳، ص۳۵۲

 

نجیح گوید:

امام حسن (علیه‌السلام) را دیدم که داشتند غذا می‌خوردند و مقابلشان سگی بود. هروقت خودشان لقمه‌ای می‌خوردند، مثل همان لقمه را برای آن سگ می‌انداختند.

به ایشان عرض کردم:

ای پسر رسول خدا! اجازه نمی‌دهید به این سگ سنگی بزنم و از غذایتان دورش کنم؟

امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«رهایش کن! به‌راستی‌که من از خداوند (عزّوجلّ) واقعاً خجالت می‌کشم که جان‌داری درحالی‌که غذا می‌خورم، در صورتم نگاه کند و به او غذا ندهم.»

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی