دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

نمازجمعه که تمام شد، مردم داشتند کم کم می رفتند و من داشتم تعقیبات می خواندم.

زد روی پایم و بعد از کمی مقدمه چینی،[1] گفت:

«حاج آقا! من دقت کردم، وقتی صلوات می دادند، شما آرام صلوات می فرستادید. مگر روایت نداریم که هرکس بلند صلوات نفرستد، «منافق» است؟!»

 

هیچی، کلی شرمنده شدم و بعد از کمی توجیه،[2] خداحافظی کردم.

 

چند سالی گذشت، تا دیشب، که بر خوردم به این روایت:

ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ،

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ، فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ.»[3]

 

امام صادق، علیه السلام، از رسول خدا، صلی الله علیه و آله، نقل می فرمایند:

«صدایتان را با صلوات بر من بلند کنید، که این کار نفاق را برطرف می سازد.»

 

نه اینکه ...



[1] که: ما پای منبرها چیز یاد گرفته ایم، و پسر و داماد خودم هم طلبه هستند، و گاهی به آن ها هم تذکراتی می دهم و ...

[2] که: داشتم ذکر می گفتم و حواسم نبود و ...

[3] الکافی، ج‏2، ص493

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

«مسعود فراستی»، مقاله ی «علیه نمادسازی و معناگرایی» را با این جمله از «اُسکار وایلد»، شاعر و نویسنده ایرلندی، آغاز می کند:

"فقط آدم های سطحی اند که بر مبنای ظواهر داوری نمی کنند. راز جهان در آن چیزی است که آشکار است، نه آنچه به چشم نمی آید."

 

و در آخر با این بند به پایان می رساند:

«از پیچیدگی گذر کردن ـ در اثر هنری ـ و به سادگی رسیدن، شرط اساسی ارتباط با مخاطب است. هر مفهوم پیچیده ای با زبان ساده است که اثر می کند. مخاطبان عام، آدم های ساده اند، اما از پیچیدگی به سادگی رسیده اند، چراکه با چشم باز زندگی کرده اند. پس کلاه سرشان نمی رود و مرعوب نمی شوند. مخاطب خاص هم در شکل درست و سالمش، مخاطب عام است.»

 

وی در این مقاله، به دنبال اثبات این است که «نمادسازی» و «به کارگیری نمادها» توسط فیلم ساز؛ «نادرست»، و بر روی مخاطب؛ «بی اثر» است.

 

ضمن احترام به ایشان، نگاهشان، به نظر «جزئی نگر» و «ساده انگارانه» می آید.

اگر «سینما» را قطعه ای از پازل سیاست های راهبردی غرب بدانیم، «نمادسازی» کارکرد خود را خواهد یافت.

 

ممکن است استفاده از یک «نماد»، به دلیل ناآشنایی مخاطب با آن، حس خاصی را ـ در آن فیلم ـ به او منتقل نکند، اما سیستم مهندسی فرهنگی غرب می تواند در «سینما»، «نماد»هایی را در ذهن مخاطب بکارد، تا میوه ی آن(؛ عشق ها و نفرت هایی) را در سایر بخش ها(؛ سیاسی و اقتصادی) بچیند.

 

در یک کلام، اگر بی فایده بودن «نمادسازی» در «سینما» پذیرفته شود، در نگاه کلی به آرایش مهره های شطرنج غرب، تأثیر آن بر مخاطب عام و خاص، قابل انکار نخواهد بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۲۳
ابوالفضل رهبر

- «کعبه، در مرکز مغناطیسی کره زمین قرار گرفته است و رو به قبله بودن برای بدن مفید است.»

- «حرکات نماز، بهترین نوع ورزش است و پزشکان گفته اند ...»

- «روزه، اثرات درمانی فوق العاده ای دارد و در دفع سموم بدن مؤثر است.»

- «دانشمندان، با تحقیق بر روی فلان قدر بیمار، متوجه شدند؛ خواندن قرآن تا بهمان درصد در بهبود بیماری شان مؤثر بوده است.»

- «مصرف مشروبات الکلی، موجب بروز سرطانِ بیسارجا می شود.»

- و ...

از این دست جملات، زیاد شنیده ایم.

 

در تطبیق احکام شرع با مصالح جسمی و مادی انسان، شکی نیست.

اما این که عده ای مقاصد بلند این احکام را در حد توصیه هایی پزشکی – درمانی تقلیل دهند، انحرافی بزرگ است که دانسته یا نادانسته ترویج می شود.

 

گویندگان این گزاره ها، ممکن است با انگیزه های مختلفی به ترویج این گفتمان بپردازند؛

- جذب برخی گروه ها به اسلام؛ جوانان، افراد سست ایمان، کاسب کارانی که پیش از چرتکه انداختن کاری انجام نمی دهند، یا غیرمسلمانان، و یا ...

- اعتقادی حداقلی به عالم فراماده، چنان چه کوته فکرانی مثل مهندس بازرگان در ضمن اسلام قلابی شان ترویج می کردند[1]

- خودشیرینی و اظهار فضل

- غرض و مرض

- و ...

 

برای درک عمق فاجعه، مقایسه کنید میان تعلیلی مادی از یک دستور شرعی، با مقصد حقیقی آن:

می دانید که مستحب است: سر، هنگام قضای حاجت، پوشانده شود.

دیده اید کسانی را که هنگام رفتن به مستراح، کلاهی روی سر می گذارند.

و احتمالاً شنیده اید که می گویند: «در مستراح گاز آمونیاک منتشر است و این گاز موجب سفید شدن موی سر می شود. اسلام توصیه کرده که چیزی روی سر بگذارید، تا موهایتان سفید نشود!»

...

اما، لطفاً به این روایت توجه کنید:

پیامبر خدا، صلی الله علیه و آله، ضمن وصیتی طولانی، خطاب به ابوذر فرمودند:

«ای ابوذر! ... از خدا شرم کن، که من – سوگند به خدایی که جانم در دست اوست – هرگاه به مستراح می روم، لباس خود را روی سرم می اندازم، زیرا از دو فرشته ای که همراهم هستند، شرم می کنم.»[2]

 

شما را به خدا، این انحراف کوچکی است که «شرم از خدا» و «توجه دائمی به حضور دو ملکِ همیشه همراه، در همه جا، حتی در مستراح» را تقلیل دهیم به «ترس از سفید شدن موی سر»؟

 

این تفکر، غیر از تقلیل عمق و اثر احکام اسلام و محروم کردن جامعه از تربیت صحیح اسلامی، خطر دیگری نیز در پی دارد؛

این که انسان چنین بار بیاید که احکام اسلام را تا جایی بپذیرد و عمل کند که آنها را دارای مصلحت دنیایی بداند، و به مصلحتش آگاه باشد.

 

«اسلام منفعتی» است که موجب می شود آن قوم و خویش ما، از طرفی هنگام پوست کندنِ گوسفند قربانی، درباره ی کرمی که در گوشت سگ است و میکروبی که در گوشت خوک است سخن براند و بگوید به همین خاطر، گوشت سگ و خوک در اسلام حرام شده. و از طرفی در مقابل چشمان بهت زده ی ما، دنبلان گوسفند را، با آن که می دانست حرام است، به سیخ بکشد و بگوید خیلی مفید و مقوی است!

 

«اسلام بازرگانی» است که منجر می شود به طغیان علیه حکم «قصاص» و غیر انسانی خواندن آن.



[1] در این زمینه مراجعه کنید به:

- کتاب های بازرگان که حتی در آن ها بهشت را نیز دنیایی پیشرفته توصیف می کند که با رشد عقلانی و تکنولوژیکی بشر خلق خواهد شد و احتمالاً در سیاره ای خوش آب و هوا خواهد بود!  

- همچنین مصاحبه جالب دکتر صادق زیباکلام(بخش اول + بخش دوم) با خبرگزاری دانشجو، که در آن می گوید در جوانی، تحت تأثیر اسلام بازرگان، به خطا رفته و روح اسلام که تعبّد است را درک نکرده.

[2] الأمالی(للطوسی)، النص، ص: 534

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۸:۰۸
ابوالفضل رهبر

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۳۸
ابوالفضل رهبر

آیا تباکی، یعنی اَدای «گریه کردن» را در آوردن؟

آیا معقول است که «اَدا در آوردن»، ثواب داشته باشد؟

...

در روایات متعددی، به مؤمنین توصیه شده است:

برای اهل بیت، علیهم السلام، و یا هنگام دعا، اشک بریزید، و اگر اشک نداشتید، «تباکی» کنید.

...

آن چه که در متن روایات آمده است، لفظ «تباکی» است.

معمولاً این لفظ را چنین معنا می کنند:

«حالت گریه کردن را به خود گرفتن»

یا «این که شخص حالت خود را شبیه کسی کند که گریه می کند»

 

اما با تحقیق در معنای لغویِ «تباکی»، و نیز با دقت در متن نورانی روایات، در می یابیم که این واژه غلط ترجمه می شود.

توجه کنید؛

الف) «تباکی» در کتب لغت:

1- ابن منظور در «لسان العرب»، پس از ذکر این روایت که «اگر گریه ای نیافتید، تباکی کنید.»، در معنای «تباکی» می گوید: «أَی: تَکَلَّفُوا البُکاء»[1]

و در معنای «تکلّف» آورده است:

«تَکَلَّفْتَ‏ الشی‏ءَ: تَجَشَّمْتَه على مشقَّة و على خلاف عادتک.»[2]

در معنای «تجشّم» نیز آورده است:

«تَجَشَّمْتَ کذا و کذا، أَی: فعلتَه على کُرْهٍ و مشقةٍٍ»[3]

خلاصه این که:

«تباکی» یعنی: «گریه با تکلّف»،

و «تکلّف» نیز یعنی: «به سختی کاری را انجام دادن».

پس «تباکی» به معنای «با سختی و مشقت گریه کردن» است.

 

2- فخرالدین طریحی در «مجمع البحرین» چنین آورده است:

«تَبَاکَى‏ الرجل: تکلّف البکاء.»[4]

طریحی نیز «تکلّف» را مانند ابن منظور معنا کرده است.

 

3- راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ قرآن»، در معنای «کاری را با تکلّف انجام دادن» آورده است:

«تَکَلُّفُ‏ الشی‏ءِ: ما یفعله الإنسان بإظهار کَلَفٍ مع مشقّة تناله فی تعاطیه»[5]

یعنی: کاری است که انسان با اظهار بر افروختگى چهره و با سختى و مشقتى که از آن کار به او می رسد  انجام می دهد.

بنابراین از کلام مرحوم راغب اصفهانی نیز همان برداشتی می شود، که از کلام صاحب «لسان العرب» شد.

 

ب) «تباکی» در لسان روایات»:

به روایات زیر توجه کنید.

1- سعید بن یسار  می گوید: به امام صادق، علیه السلام، عرض کردم:

من در هنگام دعا تباکی می کنم، در حالی که گریه ای ندارم. [چه می فرمائید؟]

حضرت فرمودند:

«باشد[اشکالی ندارد]، ولو به اندازه ی سر مگسی باشد.»[6]

 

2- امام صادق، علیه السلام، به ابوبصیر فرمودند:

«اگر از وقوع چیزی ترسیدی، یا حاجتی داشتی، [دعایت را] با نام الله شروع کن، و خدا را تمجید کن، و او را مدح کن آن گونه که سزاوارش است، و بر پیامبر صلوات فرست، و حاجتت را بخواه، و تباکی کن، ولو به اندازه بال مگسی باشد.»[7]

 

3- اسماعیل بجلی، از امام صادق، علیه السلام، نقل می کند که فرمودند:

«اگر گریه ات نیامد، تباکی کن، که اگر به اندازه ی سر مگسی [اشک] خارج شود، پس به به [خوشا به حالت] »[8]

 

همان طور که به وضوح از روایات بر می آید، «تباکی» در لسان روایات نیز به معنای «سعی کردن برای گریه کردن» است، ولو این که اشکی هم جاری نشود، و فقط به اندازه ناچیزی(سر مگسی) اشک خارج شود.

 

لذا می توان گفت:

«تباکی»، به معنای «ادا در آوردن» نیست،

و «حالت گریه کردن را به خود گرفتن» ثوابی  ندارد،

بلکه آن چه در روایات به آن توصیه شده است، این است که

«انسان، با مشقت، سعی کند گریه کند، و ذره ای اشک(ولو به اندازه ی سر مگسی) از چشمش خارج شود.»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعدالتحریر: یادم آمد قبلاً در این پست روایتی زیبا، در همین زمینه، ذکر کرده بودم.


[1] لسان العرب، ج‏14، ص82

[2] لسان العرب، ج‏9، ص307

[3] لسان العرب، ج‏12، ص100

[4] مجمع البحرین، ج‏1، ص60

[5] مفردات الفاظ القرآن، ص721

[6] الکافی، ج‏2، کتاب الدعاء، باب البکاء، ح9

[7] همان، ح10

[8] همان، ح11

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۰۳:۳۹
ابوالفضل رهبر

«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمی ها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»

چنین جمله ای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیده ایم.

گاهی به این مقدمه، مقدمه ی دیگری نیز اضافه می شود؛

«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روش ها بهره می گیرند.»

از طرفی همه می دانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویج کننده ی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»

قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:

«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بی رگی و بی حرکتی می کشاند، تا اولاً اهداف اصلی شان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»

...

این گونه جملات، آن قدر تکرار شده اند، که به «کلیشه» تبدیل شده اند.

اما جای این سؤال خالی است که

«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلت آفرینی» هستند. مگر مدیران جامعه ی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود می آورند؟!»

...

برای این سؤال، پاسخ هایی متصور است:

1- «بله، خر هستند.» آنان نمی دانند این سستی و بی تفاوتی، ابتدا گریبان جامعه ی آمریکا را خواهد گرفت.

این پاسخ، ساده لوحانه به نظر می رسد.

 

2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.

این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛

مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...

مدیران منگ و مست و غافل چطور می توانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!

 

ممکن است عده ای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوخته های صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.

 

اما مگر این صهیونیست ها، در فضائی ایزوله رشد می یابند؟ آن قدر علیه السلام اند که به هیچ فسادی دچار نمی شوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمی زنند؟ ...

حال آنکه این صهیونیست ها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگ شده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمین های اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟

 

 

به نظر می رسد جواب صحیح این باشد:

3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!

توضیح اینکه ...

آنان آن قدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیش بینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.

پس چرا آگاهانه خود را در دام انداخته اند؟ چرا این خریت را مرتکب شده اند؟

پاسخ را باید در جهان بینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جست و جو کرد؛

 

از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،

از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیش پای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواسته های انسانی دانستند،

از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را به دنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،

...

آن وقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،

آن جا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دم غنیمتی[5]،

آن گاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،

که تماشای زینت های آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری» هایی را.

 



[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو می گذارند و گاوآهن را به آن می بندند.

[2] با بازی های رایانه ای خشن، با فیلم های اکشن و بزن بزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزش های خشن و...

[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوس های نفسانی

[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلم های ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...

[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

 

بسمه تعالی

گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

کسی که بداند هرکه خدا را یاد کند، خدا همنشین او است،

احتیاج به هیچ وعظی ندارد.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمدتقی البهجة

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۰۸
ابوالفضل رهبر

نهادهای بین المللی، در فاصله سال های 68 تا 72 ، مبالغ زیر را برای کنترل جمعیت ایران، مرحمت فرموده اند! 

 

 

1- 150 میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر کنترل جمعیت در روستاهای ایران، در سال1368

2- اعطای 4 میلیون دلار کمک برای کنترل جمعیت در سال 1371

3- مصوبه کمک 10 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای ایران در ژنو(در چارچوب این طرح، وسایل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت ایران قرار گرفته است.)

4- سرمایه گذاری 4 میلیون دلاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای انجام پروژه های آموزشی و تحقیقاتی کنترل جمعیت در ایران، در سال 1371

5- وام 150 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای تنظیم خانواده در ایران، در سال 1372 و انتخاب ایران به عنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیت کشورهای آسیای میانه

6- قرار گرفتن کمک 1/8 میلیون دلاری به ایران در محورهای برنامه پنج ساله یونیسف، در سال 1372

منبع: نشریه عهد ، شماره 19

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

لینک

 

یک عدّه سعی نکنند چهره ی آمریکا را بزک کنند،
آرایش کنند،
زشتی ها و وحشت آفرینی ها و خشونت ها را از چهره ی آمریکا بزدایند،
در مقابل ملّت ما، به عنوان یک دولت علاقه مند، انسان دوست معرفی کنند؛
اگر سعی هم بکنند، سعی شان بی فایده است!

بیانات در دیدار مردم آذربایجان
28 اسفند 92

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۱۳
ابوالفضل رهبر

امام صادق، علیه السلام، راجع به سخن خداوند، تبارک و تعالی؛

«و بیشتر آنان (مردم) به خداوند ایمان نمی آورند، مگر این­که در همین حال(که ظاهراً ایمان آورده اند)، مشرک اند»[1]،

 

فرمودند:

این، حرف کسی است که (می گوید:)

"اگر فلانی نبود، هلاک شده بودم."

و "اگر فلانی نبود، فلان چیز و بهمان چیز به من نمی رسید."

و "اگر فلانی نبود، عیالم[2] تباه شده بود."

 

آیا نمی بینی که او برای خدا در مُلکش شریکی قرار داده است که روزی می دهد و (ناملایمات را از او) دفع می کند؟!

 

راوی می گوید عرض کردم:

پس بگوییم: "اگر چنین نبود که خداوند به وسیله فلانی بر من منت بگذارد، هلاک شده بودم."

 

حضرت فرمودند:

بله، این(که گفتی) و شبیه آن، اشکالی ندارد.[3]



[1] یوسف: 106

[2] عیال: افراد تحت تکفل و سرپرستی

[3] بحار الأنوار، ج‏5، ص148

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۲ ، ۰۱:۳۰
ابوالفضل رهبر