دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» 

 

مرحوم علامه­ی بَحرانی در تفسیر برهان می­گویند: این سوره­ی مبارکه سوره­ی امام زمان است، زیرا مراد از «عصر»، عصاره­ی عالَم و عصاره­ی همه­ی انبیاء و مصلحین عالَم، وجود نازنین حضرت بقیة الله امام زمان است. 

خداوند متعال در این سوره­ی مبارکه به عصاره­ی عالم، به حقیقت امام زمان قسم خورده است. معلوم می­شود مطلب خیلی مهم است. این نوع قسم در واقع ایجاد حساسیت برای مخاطب مؤمن است تا در مطلب بیشتر دقت کند و به آن اهمیت دهد و پیامش را دریافت کند: «إنَّ الإنسانَ لفَی خُسرٍ». نوع انسان­ها، کارشان خراب کردن عمرشان است. کسی که عمرش را ضایع کرده است؛ سرمایه را آب کرده و موقع عبور از این عالم برای زندگی جاودان، هیچ ندارد و ورشکسته است.

جنس انسان­ها معمولاً در خطری جدی قرار دارند و آن، خطر نابودی اساس سعادت است. آدم وقتی نگاه می­کند، می­بیند بشر غافل است و نمی­داند برای چه آمده؟ هدفش از این حضور چه بوده؟ و برای رسیدن به آن هدف کدام راه را باید انتخاب کند؟ باری به هر جهت بودن، همه را گرفتار کرده است؛ ولی قرآن کریم «اهل نجات» را با این صفات معرفی کرده است: «إلاّ الذّینَ آمَنُوا» تنها کسانی ورشکسته نیستند، عمر بر باد نمی­دهند و در گذر عمر مبتلا به خسارت و زیان نمی­شوند که ایمان داشته باشند؛ ایمان به حقیقت هستی، مبدأ متعال، الله عزّوجلّ. این قدم اول در رهایی از خسران و زیان و بدبختی است.

 


 

ولی ایمان به­تنهایی کفایت نمی­کند؛ در کنار ایمان «وَ عَمِلوُا الصّالحِات» مطرح است. ایمان و عقیده باید انگیزه و عمل تولید کند؛ کسانی که باور دارند و با این باور زندگی می­کنند و عمل صالح انجام می­دهند. عمل صالح عملی است که با انگیزه­ی درست و با نیّت صالح انجام شود و در مسیر درست قرار بگیرد و برای هدف صحیح انجام شود. بنابراین اگر نیّت درست باشد، ولی عمل در چهارچوب نباشد و با فرمول الهی نباشد، این عمل صالح نیست. اگر عمل نیّتش درست باشد، در چهارچوب هم باشد، ولی برای رسیدن به یک مقصد غیر الهی باشد، آن هم عمل صالح نیست. کسانی اهل نجات هستند و از بدبختی رهایی پیدا می­کنند که هم مؤمن باشند و هم تلاش­گر؛ تلاششان هم در چهارچوب باشد.

ایمان و عمل صالح دو پایه هستند، ولی کافی نیستند. اگر این دو رکن را نیز کسی احراز کرد و دو پایه­ی محکم برای زندگیش ساخت، نباید به این بسنده شود. شرط دیگری وجود دارد؛ «وَ توَاصَوا باِلحَقّ». یعنی خودسازی فردی کافی نیست، بلکه باید به دیگران هم توجه کند و آن­ها را هم در مسیر حق قرار دهد. انسان نمی­تواند به تنهایی برای رسیدن به سعادت امکانات لازم را فراهم کند، بلکه لازمه­ی مؤمن و صالح بودن اصلاح جامعه هم هست. «تواصی به حق» یعنی انسان برای هدایت دیگران، برای رشد فکری و برای بصیرت دیگران و برای رفع موانع هدایت از مسیر دیگران باید تلاش کند. باید در مسیر حق باشد و باید هم دردها را بشناسد و هم درمان را. البته اگر کسی داعیه­ی اصلاح جامعه را داشت و به حکم دینش نتوانست فساد جامعه را تحمل کند، مشکلاتی پیدا می­کند. به این سادگی نمی توان جامعه را اصلاح کرد. افرادی هستند که عناد و خباثت دارند و منافعشان را در خطر می­بینند؛ قهراً به معارضه برمی­خیزند و با کسی که هدایت­گر است، درمی­افتند و با او جنگ می­کنند. این­جاست که تواصی به صبر هم لازم است.

 

 

بنابراین بینش الهی و برداشت درست ما از قرآن این است که اگر افراد بخواهند خودسازی کنند منهای ساختن اجتماع، خودسازی فردی نیز عملی نیست. اگر آدم اهل نماز شب باشد و از حرام هم پرهیز کند، ولی نسبت به جامعه بی­تفاوت باشد مثلاً در جامعه حرام­خواری می­شود، ظلم می­شود، حقی پایمال می­شود، رشوه و بی­عفتی رایج می­شود، اما او نسبت به این امور حساسیتی نداشته باشد، گرفتار خسران و زیان است. چنین انسانی عمر خودش را ضایع کرده است.

خودسازی از جامعه سازی قابل انفکاک نیست. انسانی اهل نجات است که هم خودش اهل نجات باشد و هم برای نجات دیگران قدم بردارد. ما در روایات هم داریم که فرموده­اند جامعه مانند یک کشتی می­ماند. گروهی که در کشتی نشسته اند، اگر بخواهند سالم به مقصد برسند، هم خودشان باید در تحکیم و اصلاح این کشتی حواسشان جمع باشد و هم هر کسی بخواهد این کشتی را سوراخ کند، باید جلویش را بگیرند. اگر انسانی که در سفر دریایی کشتی نشین است، توجه به همراهان خودش نکند و یکی از همراهان یا جمعی از آنها کشتی را سوراخ کند، همه را زیر آب می­برد. حرکت انسان برای رسیدن به ساحل نجات، حرکتی جمعی است. هر یک از افراد جامعه یا هر یک از امت­ها قصد تخریب کشتی اجتماع را داشته باشند، همه را نابود می­کنند. «فساد» سوراخ کردن کشتیِ سعادت و نجات است. انسان­های بصیر و عاقل نمی­توانند ناظر باشند و بگویند من خودم سالم هستم و به کشتی دست نمی­زنم، اما کاری به دیگران ندارم. این، شرط عقل نیست.

کسی که کشتی را سوراخ می­کند، تنها خودش غرق نمی­شود؛ دیگران را هم غرق می­کند.

 

 *یادداشتی از حجت­الاسلام­والمسلمین کاظم صدیقی؛ نشریه عهد، شماره چهاردهم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۲ ، ۱۰:۲۶
ابوالفضل رهبر

امام صادق(ع) فرمودند: روزى پیامبر(ص) نزد عایشه بود، که مردى اجازه شرف­یابى خواست.

رسول خدا(ص) فرمود: «بد مردى است از عشیره­اش.»

پس عایشه برخاست و به درون اتاق رفت، و رسول خدا(ص) به آن مرد اجازه ورود داد.

همین­که وارد شد، حضرت با روى باز و خوش­روئی با او برخورد فرمود.

به گفتگو با او پرداخت، تا وقتی که آن مرد فارغ شد و از نزد ایشان بیرون رفت.

عایشه عرض کرد: اى رسول خدا! شما این مرد را آن­چنان یاد کردید، آن گاه با روى باز و خوش­روئی با او برخورد کردید؟!

آن­گاه حضرت فرمود: «از بدترین بندگان خدا کسى است که مردم به خاطر بددهانی­اش، از همنشینى با او اکراه داشته باشند.»

 

 [الکافی، ج‏2، ص326]

 

علامه مجلسى(ره) ضمن شرح این حدیث می­فرماید: این حدیث دلالت بر جواز مدارا کردن با فاسق و جواز غیبتِ او را دارد، و گفته شده نام آن مرد "عیینة بن حصن فزارى" یکى از سران شرور عرب بوده است‏.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۲ ، ۰۰:۵۸
ابوالفضل رهبر

عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَیْسٍ قَالَ:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ:

«مَنْ أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی

وَ أَنَا أَسْرَعُ شَیْ‏ءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِیَائِی»

 

معلى بن خنیس نقل کرده است:

شنیدم از امام صادق(ع)، می­فرمود:

خداى تبارک و تعالى می­فرماید:

«هر که به یک دوست من اهانت کند به جنگ با من کمین کرده،

و من به یارى دوستانم از هر چیز شتابان­ترم.»

 

 [الکافی، ج‏2، ص354]

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۲ ، ۱۶:۱۶
ابوالفضل رهبر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۲ ، ۰۱:۰۵
ابوالفضل رهبر