دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

 ️

گاهی به ذهن انسان خطور می‌کند که: خب، پدر و مادر من که الحمدلله سر پا هستند یا وضع مالی‌شان که فعلاً خوب است و نیازی ندارند من کمکشان کنم و نیازهایشان را برطرف کنم؛

- من چرا ببرمشان دکتر؟

- من چرا داروهایشان را بخرم؟

- من چرا غذا بپزم؟

- من چرا خریدشان را انجام دهم؟

- من چرا...

 

اما امام صادق (علیه‌السلام) در توضیح این فرمان الهی که «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»؛ «و به پدر و مادر نیکی کنید» (إسراء:۲۳)، فرموده‌اند:

 

««الْإِحْسَانُ»؛‏ أَنْ‏ تُحْسِنَ‏ صُحْبَتَهُمَا وَ أَنْ لَا تُکَلِّفَهُمَا أَنْ یَسْأَلَاکَ شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجَانِ إِلَیْهِ وَ إِنْ کَانَا مُسْتَغْنِیَیْنِ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۵۸

«نیکی کردن؛ یعنی با آن‌ها به نیکویی همنشینی نمایی و آن‌ها را به زحمت نیاندازی که آن‌چه نیاز دارند را از تو بخواهند، حتی اگر توان‌گر باشند.»

 

مقصود این است که حتی اگر فقیر یا ناتوان نیستند و توانایی رفع نیازها و تأمین مایحتاجشان را دارند، پیش‌دستی کن و نیازهایشان را برطرف نما.

چه رسد به این‌که والدین انسان، توان تأمین نیازهایشان را نیز نداشته باشند!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۷:۲۷
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ لَهُ: «إِنَّا نَکُونُ فِی طَرِیقِ مَکَّةَ فَنُرِیدُ الْإِحْرَامَ فَنَطَّلِی وَ لَا تَکُونُ مَعَنَا نُخَالَةٌ نَتَدَلَّکُ بِهَا مِنَ النُّورَةِ فَنَتَدَلَّکُ بِالدَّقِیقِ.» وَ قَدْ دَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ مَا اللَّهُ أَعْلَمُ بِهِ. فَقَالَ: «أَ مَخَافَةَ الْإِسْرَافِ؟» قُلْتُ: نَعَمْ. فَقَالَ: «لَیْسَ فِیمَا أَصْلَحَ‏ الْبَدَنَ‏ إِسْرَافٌ‏ إِنِّی رُبَّمَا أَمَرْتُ بِالنَّقِیِّ فَیُلَتُ بِالزَّیْتِ فَأَتَدَلَّکُ بِهِ إِنَّمَا الْإِسْرَافُ فِیمَا أَفْسَدَ الْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَنِ.» قُلْتُ: فَمَا الْإِقْتَارُ؟ قَالَ: «أَکْلُ الْخُبْزِ وَ الْمِلْحِ وَ أَنْتَ تَقْدِرُ عَلَى غَیْرِهِ.» قُلْتُ: فَمَا الْقَصْدُ؟ قَالَ: «الْخُبْزُ وَ اللَّحْمُ وَ اللَّبَنُ وَ الْخَلُّ وَ السَّمْنُ مَرَّةً هَذَا وَ مَرَّةً هَذَا.»

 الکافی، ج‏۴، ص۵۳


نقل شده است که امام صادق (علیه‌السلام) به یکی از اصحاب فرمودند:

«ما در راه مکه بودیم و می‌خواستیم مُحرِم شویم. پس (برای نظافت، به بدنمان) نوره کشیدیم، اما پودری نبود که به خود بمالیم تا بوی نوره برود و خوشبو شویم. به‌همین‌خاطر آرد به خود مالیدیم.»

راوی گوید:

با شنیدن این حرف حالتی به من دست داد که خدا می‌داند.

حضرت فرمودند:

«آیا از اسراف بیمناکی؟»

عرض کردم:

بله.

حضرت فرمودند:

«در (مصرفِ) چیزی که موجب اصلاح (سلامتیِ) بدن شود، اسراف نیست. من گاهی دستور می‌دهم آرد را با روغن‌زیتون مخلوط کنند تا به بدنم بمالم.

بلکه اسراف در چیزی است که مال را از بین ببرد و به بدن آسیب رساند.»

عرض کردم:

پس خساست چیست؟

حضرت فرمودند:

«این‌که نان و نمک (که غذایی فقیرانه است) بخوری، درحالی‌که بتوانی غذای دیگری(بهتری) نیز بخوری.»

عرض کردم:

پس میانه‌روی چیست؟

حضرت فرمودند:

«این‌که گاهی نان با گوشت، گاهی با شیر، گاهی با سرکه و گاهی با روغن (بخوری.)»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۷:۲۴
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِیِّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى عَلَى الْإِنَاثِ أَرْأَفُ مِنْهُ عَلَى الذُّکُورِ وَ مَا مِنْ رَجُلٍ یُدْخِلُ فَرْحَةً عَلَى امْرَأَةٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهَا حُرْمَةٌ إِلَّا فَرَّحَهُ اللَّهُ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»

 الکافی، ج‏۶، ص۶

 

از امام رضا از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«به‌راستی که خداوند (تبارک‌وتعالی) نسبت به جنس مؤنث دلسوزی بیشتری دارد، تا جنس مذکر.

هیچ مردی نیست که زنی که به او محرم است را شادمان سازد، مگراین‌که خداوند (تعالی) در روز قیامت او را شادمان می‌سازد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«الْبَنُونَ نَعِیمٌ وَ الْبَنَاتُ حَسَنَاتٌ وَ اللَّهُ یَسْأَلُ عَنِ النَّعِیمِ وَ یُثِیبُ عَلَى الْحَسَنَاتِ.»

 الکافی، ج۶، ص۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«پسرها نعمت هستند و دخترها حسنه. خداوند درباره نعمت، سؤال می‌کند و در ازای حسنه، پاداش می‌دهد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۰
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

«نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَنَاتُ مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُونِسَاتٌ مُبَارَکَاتٌ‏ مُفَلِّیَاتٌ‏.»

 الکافی، ج۶، ص۵

 

از امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«چه خوب فرزندانی هستند دخترها؛ لطیف، کمک‌کار، انس‌گیرنده، بابرکت و پاکیزه.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۰:۰۸
ابوالفضل رهبر

 

سخنرانی تمام شده. کُنجی نشسته‌ام و منتظرم روضه شروع شود.

شروع می‌شود؛ با بیتی خطاب به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و با این مضمون که:

من چنان مشغول غیر شده‌ام که از تو غافل گشته‌ام و...

 

بعد، رسیدیم به ماجرای حمله به خانه امام صادق (علیه‌السلام) و کشیدن ایشان در کوچه‌ها..

و بعد، ماجرای کوچه بنی‌هاشم..

و بعد، کربلا و خیمه‌ها و کاروان..

 

غصه‌ام این است که مگر شیعیان و سینه‌چاکان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) کجا بودند و به چه مشغول بودند که امامشان را در کوچه می‌کشیدند و می‌زدند و می‌کشتند و...؟!

 

گریه‌ام برای این است که چرا من حواسم به امامم نیست؟ امام من در چه حالی است؟ از او خبری دارم؟ اصلاً نگرانش هستم؟

 

راستی، حواس من کجاست؟

به چه کارهایی و به چه کسانی مشغولم؟

به چه نگاه می‌کنم؟

چه می‌خوانم؟

کجا می‌روم؟

چه می‌گویم؟

 

کجا ایستاده‌ام و به چه سمتی؟

آیا همان‌جایی هستم که باید باشم؟

چهاردانگ حواسم به چیزی هست که باید باشد؟

 

امامم سال‌ها اسیر زندان غیبت است.

برای امامم چه کرده‌ام؟

آیا در سختی‌ها کنارش بوده‌ام؟

خود را سپر بلایش کرده‌ام؟

مرهمی بر زخمش گذاشته‌ام؟

باری از دوشش برداشتم؟

چیزی به آبرویش افزوده‌ام؟

 

کارنامه خجالت‌بارم را ورق می‌زنم و زار می‌زنم؛

آقا ببخشید؛

ببخشید که شما را نیز مانند جدتان با دست‌های بسته در کوچه کشیدند

ببخشید که مادرتان «از سینه‌اش خون می‌چکید»

ببخشید که عمه‌تان «از حسین، دل» می‌بُرید

ببخشید که پای بانو «شده پر آبله»

ببخشید آقا!

ببخشید!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

کامنت وارده ذیل «تأملی در معنای تباکی»:

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۱
ابوالفضل رهبر

 

 

بچه که بودم، از پدرم شنیدم خانه روح دارد! خانه‌ای که دیگر کسی در آن زندگی نمی‌کند، روح زندگی در آن جریان ندارد و زود می‌میرد و ویران می‌شود.

این را وقتی گفت که داشتیم راجع‌به خانه متروک پدربزرگ مرحومم در روستا صحبت می‌کردیم که کم‌کم داشت ویران می‌شد.

 

بزرگ‌تر که شدم و سر خانه و زندگی که رفتم، فهمیدم قصه چیز دیگری است؛

وقتی دیدم هرچندوقت‌یک‌بار گوشه‌ای از خانه عیب پیدا می‌کند و اگر کسی بالاسرش نباشد، این عیب به جاهای دیگر هم سرایت می‌کند و ویرانی می‌آفریند، فهمیدم علت ویران شدن خانه‌های متروک چیست.

 

اولین‌بار، زمستانی که لوله‌آب پشت‌بام ترکید، به این راز پی بردم. اگر خانه نبودم و با آچار و انبرقفلی و یک درپوش کوچک جلوی فوران آب را نمی‌گرفتم، این آب همین‌طور می‌رفت و شاید بعد از چندساعت سقف را هم خراب می‌کرد و خسارت بزرگی به بار می‌آورد.

می‌دیدم وسایل خانه کم‌کم مستهلک می‌شوند و عمرشان تمام می‌شود. یا حادثه‌ای رخ می‌دهد و گوشه‌ای را خراب می‌کند و لازم است به آن گوشه رسیدگی شود.

فهمیدم وقتی کسی در خانه نباشد و این عیب‌های جزئی را نبیند و با مختصرهمتی رفعشان نکند، خانه آرام‌آرام رو به ویرانی می‌رود.

 

قسمت ترسناک قصه این‌جاست که تو چیزی داشته‌ای که مدتی بی‌خیالش شده‌بودی.

به خودت می‌آیی و با یک فاجعه مواجه می‌شوی؛

 

- با خانه دزدزده‌ای که شیشه‌هایش شکسته، قفلش خراب شده، درهایش قییژژ صدا می‌دهند، گوشه‌ای از سقفش ریخته، موکت و فرش‌هایش خیس شده و کپک زده‌اند، آب و برقش قطع شده، عنکبوت گوشه‌وکنارش لانه کرده...

- با ماشینی که چهارچرخش پنچر شده، رویش یک بندانگشت خاک نشسته، روغنش خالی شده، برف‌پاکن‌هایش شکسته، کمک‌هایش صدا می‌دهند، لنت‌هایش تمام شده‌اند...

- با بدنی که فشار آمده به چندجایش! قند و چربی، زانودرد و کمردرد، چند دندان خراب، دل‌دردِ گاه‌وبی‌گاهی که علتش را نمی‌دانی...

- خانواده‌ای که پُر شده از کدورت‌های ریز و درشت، کسانی که در حقشان کوتاهی کرده‌ای و بابتش احساس شرمندگی داری...

- خودت را محاسبه می‌کنی؛ عادت‌های زشت، اخلاق ناپسند، تکبر، تنبلی، بی‌برنامگی، شهوت‌های سرکش، خشم‌های نابه‌جا، پستی‌ها و پلشتی‌ها...

- اعمالت را سبک‌سنگین می‌کنی؛ می‌بینی کلی نماز و روزه قضا به گردنت است، عباداتت از سرِ عادت، برای رفع‌تکلیف، سراسر کسالت...

 

همه این خرابی‌ها آوار می‌شوند روی سرت.

و تو می‌گویی «آخر من با این‌همه خرابی چه کنم؟!»

 

می‌ترسی.

دلت خالی می‌شود.

چشمانت از رمق می‌افتند.

پاهایت سست می‌شوند.

می‌نشینی.

ناامید!

ویران!

 

 

چندسال‌پیش دایی‌ام تعریف می‌کرد:

«وقتی می‌خواستیم به آن خانه‌مان که در طبقه ششم بود برویم، دیدیم روی زمین و در و دیوار و شیشه‌ها و کابینت‌ها و لامپ‌ها و قرنیزهایش، کلی رنگ و گچ و خاک پاشیده و نیاز به یک نظافت اساسی دارد.

روزی که برای تمیز کردن رفتیم، آسانسور خراب بود. کلی وسیله را خِرکش کردیم تا طبقه ششم. وقتی رسیدیم، اوضاع را که ورانداز کردیم، از حجم کارها سست شدیم و نشستیم همان وسط. دستمان به کار نمی‌رفت.

مدتی که گذشت، دیدیم خواهر حاج‌خانم (خواهرزنش) رفته یکی از اتاق‌ها و شروع کرده به تمیز کردنِ پنجره. ما هم رفتیم و هرکدام به گوشه‌ای مشغول شدیم و بالاخره کار تمام شد.

آن‌روز از خواهر حاج‌خانم این را یاد گرفتم که وقتی حجم کارها زیاد است، باید از یک گوشه شروع کرد.»

 

ما وقتی به حجم خرابی‌های خودمان و زندگی‌هایمان دقت می‌کنیم، اولاً این خودش یک گام است، یک توفیق است. خیلی‌ها تا آخر عمر فرصت نمی‌کنند به خودشان و زندگی‌هایشان نگاهی بیاندازند و عمق فاجعه را ببینند.

 

درست است که حسرت می‌خوریم که:

- کاش زودتر دست‌به‌کار شده بودیم و کار به این‌جا نمی‌کشید،

- کاش از همان نوجوانی و جوانی، وقتی عیبی در خودمان می‌دیدیم، درستش می‌کردیم و وقتی زنگ‌خطری می‌شنیدیم، آمادگی کسب می‌کردیم.

- کاش فرصت‌ها را از دست نمی‌دادیم و نمی‌گذاشتیم اصلاح امور این‌قدر سخت و دست‌نیافتنی شود.

 

اما حالا این‌جا ایستاده‌ایم و این ترس همراهمان است.

با این ترس فلج‌کننده چه کنیم؟

 

امام علی (علیه‌السلام) دوباره مقابل امت می‌ایستد تا راه را نشان دهد.

دست‌هایش را دراز می‌کند تا ما را از رکود به حرکت وا دارد...

 

«إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.»

 نهج‌البلاغه، ص۵۰۱

«هرگاه از چیزی ترسیدی، در آن واقع شو؛ چراکه تحمل این ترس، از آن‌چه از آن می‌ترسی، سخت‌تر است.»

 

می‌فرماید نترسید، ننشینید، حرکت کنید؛

که تحمل ترس از آن کار دشوار، از انجامش سخت‌تر است.

اگر شروع کنید به تعمیر خرابی‌ها، کمتر اذیت می‌شوید از این‌که در ترستان گیر کنید و غصه بخورید که «آخر من با این‌همه خرابی چه کنم؟!»

 

«یا علی» بگو و بلند شو!

بلند شو و از یک گوشه شروع کن!

 

از کدام گوشه؟

از نزدیک‌ترین گوشه.

 

امتحان کن!

ضرر نمی‌کنی.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

دوران عاشقی را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد:

 

1. دوره‌ای که عاشق در اوج شور و شیدایی است، همه‌چیز را با عینک عشق می‌نگرد و تمام فکر و ذکر و توانش را صرف رسیدن به معشوق می‌کند.

2. دوره‌ای که عاشق شکست می‌خورد و تا مدت‌ها تهِ آن کوچه بن‌بست، در غمی عمیق فرو می‌رود.

 

ویژگی مشترک عاشق در هر دو دوره، غوغای درون و رکود بیرون اوست.

دل عاشق در هر دو دوره غوغاست، اما ناظر بیرونی دیوانه‌ای را می‌بینند که کار و زندگی‌اش را تعطیل کرده و بر امری بیهوده تمرکز نموده.

 

حکایتِ آقای رئیس است؛

چهار سال اول در سودای بستن با کدخدا و در دست گرفتن دستکش مخملی اوباما و فالوده‌خوری با اروپا گذشت و آب و نان و اقتصاد و همه‌چیز در گروی به چنگ آوردن برجام دانسته شد.

چهار سال دوم اما در غم و حیرتِ بی‌اعتباریِ امضای کری و ظاهر شدن پنجه چدنی ترامپ و پاره شدن برجام خواهد گذشت.

 

اقتصاد؟! امنیت؟! فرهنگ؟! بازار؟! تورم؟! بیکاری؟! مردم؟! فقرا؟!

بی‌خیال!

آقای رئیس فعلاً در شُک و ناامیدی به سر می‌برد، هرچند تکبر رقت‌انگیزی برایش باقی مانده و تلاش مذبوحانه‌ای برای ادامه با اروپا.

 

واقعیت ها دارد مردمی که این سال‌ها با آقای رئیس هم‌دل و هم‌راه شده بودند را به هوش می‌آورد تا وضع این عاشق شکست‌خورده و خسته را از بیرون نظاره کنند و این رکود چندین ساله را بالاخره ببینند.

 

علی‌الظاهر وضع هم‌چنان چنین خواهد بود و مردم باید «تا ۱۴۰۰ با روحانی» سر کنند.

 

تنها چاره این است که همه به هم رحم کنند؛ یعنی به خودشان؛ یعنی به خودمان.

صاحب‌خانه، کاسب، دلال، راننده، تولیدکننده، کارگر، کارفرما، کارمند، مدیر، تعمیرکار،...

همه به هم رحم کنیم.

 

رحم نمی‌کنند؟

تو رحم کن!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۸
ابوالفضل رهبر

 

 

از امیر مؤمنان نقل شده است:

«لَمْ یَذْهَبْ مِنْ مَالِکَ مَا وَعَظَک‏َ.»

 نهج‌البلاغة، ص۵۰۴

 

«مالی که نابودی‌اش تو را پند دهد، هرگز از دستت نرفته است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۹
ابوالفضل رهبر