دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۱۵ مطلب با موضوع «ائمه» ثبت شده است

 

احتمالاً این حدیث را در مورد حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) شنیده‌اید:

 

...عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: «اسْتَأْذَنَ‏ أَعْمَى‏ عَلَى‏ فَاطِمَةَ ع فَحَجَبَتْهُ. فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ ع: «لِمَ تَحْجُبِینَهُ وَ هُوَ لَا یَرَاکِ؟» قَالَتْ: «یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ لَمْ یَکُنْ یَرَانِی فَإِنِّی أَرَاهُ وَ هُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ؟» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: «أَشْهَدُ أَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنِّی.»»

 دعائم‌الإسلام، ج‏۲، ص۲۱۴

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«مرد نابینایی از حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) اجازه(ی ورود) خواست. حضرت زهرا خود را از او پوشاندند.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «چرا خود را از او پوشاندی، حال‌آن‌که او تو را نمی‌بیند؟»

حضرت زهرا فرمودند: «ای رسول خدا! اگر او مرا نمی‌بیند، من او را می‌بینم و او بوی مرا استشمام می‌کند.»

پیامبر فرمودند: «گواهی می‌دهم که تو پاره‌ی تن من هستی.»»

 

حالا این روایت را هم مطالعه بفرمایید:

 

...عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: اسْتَأْذَنَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ عِنْدَهُ عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ فَقَالَ لَهُمَا: «قُومَا فَادْخُلَا الْبَیْتَ.» فَقَالَتَا: إِنَّهُ أَعْمَى. فَقَالَ: «إِنْ‏ لَمْ‏ یَرَکُمَا فَإِنَّکُمَا تَرَیَانِهِ‏.»

 الکافی، ج‏۵، ص۵۳۴

 

از احمد بن محمد بن خالد برقی نقل شده است:

پسر امّ‌مکتوم از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اجازه(ی ورود) خواست، درحالی‌که عایشه (دختر ابوبکر) و حفصه (دختر عُمر) نزد ایشان بودند.

پیامبر به همسرانشان فرمودند: «بلند شوید و داخل اتاق بروید.»

آن‌دو گفتند: او نابیناست.

پیامبر فرمودند: «اگر او شما را نمی‌بیند، شما که او را می‌بینید.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۸
ابوالفضل رهبر

 

سخنرانی تمام شده. کُنجی نشسته‌ام و منتظرم روضه شروع شود.

شروع می‌شود؛ با بیتی خطاب به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و با این مضمون که:

من چنان مشغول غیر شده‌ام که از تو غافل گشته‌ام و...

 

بعد، رسیدیم به ماجرای حمله به خانه امام صادق (علیه‌السلام) و کشیدن ایشان در کوچه‌ها..

و بعد، ماجرای کوچه بنی‌هاشم..

و بعد، کربلا و خیمه‌ها و کاروان..

 

غصه‌ام این است که مگر شیعیان و سینه‌چاکان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) کجا بودند و به چه مشغول بودند که امامشان را در کوچه می‌کشیدند و می‌زدند و می‌کشتند و...؟!

 

گریه‌ام برای این است که چرا من حواسم به امامم نیست؟ امام من در چه حالی است؟ از او خبری دارم؟ اصلاً نگرانش هستم؟

 

راستی، حواس من کجاست؟

به چه کارهایی و به چه کسانی مشغولم؟

به چه نگاه می‌کنم؟

چه می‌خوانم؟

کجا می‌روم؟

چه می‌گویم؟

 

کجا ایستاده‌ام و به چه سمتی؟

آیا همان‌جایی هستم که باید باشم؟

چهاردانگ حواسم به چیزی هست که باید باشد؟

 

امامم سال‌ها اسیر زندان غیبت است.

برای امامم چه کرده‌ام؟

آیا در سختی‌ها کنارش بوده‌ام؟

خود را سپر بلایش کرده‌ام؟

مرهمی بر زخمش گذاشته‌ام؟

باری از دوشش برداشتم؟

چیزی به آبرویش افزوده‌ام؟

 

کارنامه خجالت‌بارم را ورق می‌زنم و زار می‌زنم؛

آقا ببخشید؛

ببخشید که شما را نیز مانند جدتان با دست‌های بسته در کوچه کشیدند

ببخشید که مادرتان «از سینه‌اش خون می‌چکید»

ببخشید که عمه‌تان «از حسین، دل» می‌بُرید

ببخشید که پای بانو «شده پر آبله»

ببخشید آقا!

ببخشید!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

احتمالاً ماجرای پاسخ امام زمان (عجل‌الله‌فرج) در آن توقیع معروف را شنیده‌اید:

 

...عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ: سَأَلْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِیَّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَنْ یُوصِلَ لِی کِتَاباً قَدْ سَأَلْتُ فِیهِ عَنْ مَسَائِلَ أَشْکَلَتْ عَلَیَّ فَوَرَدَتْ فِی التَّوْقِیعِ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَانِ ع‏: «...وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى‏ رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ...»

 کمال‌الدین‌وتمام‌النعمة، ج‏۲، ص۴۸۴

 

اسحاق بن یعقوب گوید:

از محمد بن عثمان عَمری (دومین نائب خاص امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) در دوران غیبت صغری) خواستم تا از طرف من نامه‌ای را که در آن چند مسأله که برایم مشکل بود را پرسیده بودم، به امام برساند.

(وقتی پاسخ نامه رسید،) در نامه‌ی مهروموم‌شده‌ای که به خط سرورمان صاحب‌الزمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) بود، چنین نوشته شده بود:

«...و اما در مورد پیش‌آمدهای تازه‌رخ‌داده، به راویانِ حدیثِ[1] ما (اهل‌بیت) رجوع کنید؛ چراکه آن‌ها حجتِ ما بر شما هستند و ما حجت خدا بر آن‌ها...[2]»[3]

 

این نگرانی در زمان امام صادق (علیه‌السلام) نیز بوده‌است.

حضرت در پاسخ به سؤالی در این رابطه، با ارجاع به آیه‌ای از قرآن کریم، در مورد کسانی که باید مرجع مردم در وقایع روز باشند، توضیح بیشتری داده‌اند و مسأله را روشن‌تر نموده‌اند:

 

...عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ شُعَیْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ کَیْفَ یَصْنَعُ النَّاسُ؟ قَالَ: «أَیْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ‏ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»» قَالَ: «هُمْ فِی عُذْرٍ مَا دَامُوا فِی الطَّلَبِ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ یَنْتَظِرُونَهُمْ فِی عُذْرٍ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَیْهِمْ أَصْحَابُهُمْ.»

 الکافی، ج‏۱، ص۳۷۸

 

یعقوب بن شعیب گوید:

به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: هرگاه اتفاقی برای امام افتاد، مردم چه کنند؟

حضرت فرمودند:

«مگر این سخن خداوند (عزّوجلّ) در چه موردی است؟ که:

«فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ‏ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»[4]

«پس چرا از هر دسته‌ای از مؤمنان، جمعی‌شان رنج سفر نمی‌کشند تا در دین تفقّه[5] کنند و آن‌گاه که به قوم خود بازگشتند، قومشان را بیم دهند تا شاید (به سبب آگاهی از دین، از نافرمانیِ خداوند) بپرهیزند»[6]

(سپس) حضرت فرمودند:

«آن‌ها (کسانی که برای تفقّه در دین رنج سفر کشیده‌اند) تازمانی‌که در طلبِ (علم‌آموزی و تفقّه) هستند، معذورند و کسانی که (در سرزمین خود مانده‌اند و) انتظار سفرکردگان را می‌کشند نیز تازمانی‌که یارانشان به سویشان باز نگشته‌اند، معذور خواهند بود.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] راویان حدیث در عصر ائمه (علیهم‌السلام) عالمان دینیِ زمانه‌شان بوده‌اند؛ کسانی که با روش صحیح به اخذ و نقل و تصفیه احادیث می‌پرداختند، با اصول و قواعد آشنا بودند و احادیث صحیح را از احادیث جعلی تشخیص می‌دادند، کتاب‌ها، نسخه‌ها و راویان را می‌شناختند و در میان احادیث، به فهم مقصود اهل‌بیت همت می‌گماردند.

[2] یعنی شما اگر سخنان آن‌ها را بپذیرید و عمل کنید، نزد ما معذور خواهید بود و آن‌ها نیز اگر سخنان ما را بپذیرند و عمل کنند، نزد خداوند معذور خواهند بود.

[3] این حدیث، از ادله نقلی اثبات «ولایت فقیه» شمرده می‌شود.

[4] سوره توبه، آیه۱۲۲.

[5] تفقّه؛ یعنی فهمِ عمیقِ حاصل از تأمل و تفکر.

[6] این آیه (که به آیه «نَفْر» معروف است)، از دلایل تأسیس حوزه‌های علمیه و هجرت طلاب برای کسب علوم دینی و تفقه در دین شمرده می‌شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۰۸
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع إِذَا کَانَ الْیَوْمُ الَّذِی یَصُومُ فِیهِ أَمَرَ بِشَاةٍ فَتُذْبَحُ وَ تُقْطَعُ أَعْضَاءً وَ تُطْبَخُ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْمَسَاءِ أَکَبَّ عَلَى الْقُدُورِ حَتَّى‏ یَجِدَ رِیحَ‏ الْمَرَقِ‏ وَ هُوَ صَائِمٌ ثُمَّ یَقُولُ هَاتُوا الْقِصَاعَ اغْرِفُوا لآِلِ فُلَانٍ وَ اغْرِفُوا لآِلِ فُلَانٍ ثُمَّ یُؤْتَى بِخُبْزٍ وَ تَمْرٍ فَیَکُونُ ذَلِکَ عَشَاءَهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۶۸

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«امام علی بن حسین (سجاد علیه‌السلام)، وقتی روزی که در آن روزه می‌گرفتند، فرا می‌رسید، دستور می‌دادند گوسفندی ذبح کنند و اعضایش را جدا کنند و بپزند.

وقتی عصر می‌شد، در دیگ‌ها خم می‌شدند تا بوی آبگوشت را استشمام کنند، در حالی که خودشان روزه بودند.

سپس می‌فرمودند:

«ظروف غذا را بیاورید، برای فلان‌خانواده و فلان خانواده غذا بکشید (و برایشان ببرید.)»

سپس برایشان نان و خرما می‌آوردند و شام خودشان همین بود.

درود خداوند بر ایشان پدرانشان باد.»

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۸
ابوالفضل رهبر

 

گاهی انسان با مطالعه برخی ادعیه و مناجات‌های اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مشاهده می‌کند که ایشان علاوه بر این‌که شکرکننده و حمدکننده پروردگارشان هستند، اما از طرفی تضرّع‌های عجیب و غریبی به درگاه خداوند دارند و از آتش و عذاب پروردگار به شدت اظهار ترس و نگرانی می‌کنند.

آیا ایشان – نعوذ بالله – قصورات و تقصیراتی دارند؟ آیا تعارف و شکسته‌نفسی می‌کنند؟ آیا می‌خواهند به این ترتیب به ما آموزش دهند که چگونه با پروردگارمان مناجات کنیم؟

داستان چیست؟

 

...عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: ذَکَرْتُ لِلرِّضَا ع شَیْئاً فَقَالَ: «اصْبِرْ فَإِنِّی أَرْجُو أَنْ یَصْنَعَ اللَّهُ لَکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.» ثُمَّ قَالَ: «فَوَ اللَّهِ مَا أَخَّرَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیَا خَیْرٌ لَهُ مِمَّا عَجَّلَ لَهُ فِیهَا.» ثُمَّ صَغَّرَ الدُّنْیَا وَ قَالَ: «أَیُّ شَیْ‏ءٍ هِیَ؟» ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ صَاحِبَ‏ النِّعْمَةِ عَلَى‏ خَطَرٍ إِنَّهُ یَجِبُ عَلَیْهِ حُقُوقُ اللَّهِ فِیهَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَتَکُونُ عَلَیَّ النِّعَمُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا أَزَالُ مِنْهَا عَلَى وَجَلٍ وَ حَرَّکَ یَدَهُ حَتَّى أَخْرُجَ مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِی تَجِبُ لِلَّهِ عَلَیَّ فِیهَا.» فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْتَ فِی قَدْرِکَ تَخَافُ هَذَا؟! قَالَ: «نَعَمْ فَأَحْمَدُ رَبِّی عَلَى مَا مَنَّ بِهِ عَلَیَّ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۵۰۲

 

 

از بزنطی نقل شده است که گفت:

به امام رضا (علیه‌السلام) چیزی (از مشکلاتم) عرض کردم.

حضرت فرمودند:

«صبوری کن! من امیدوارم خداوند کارت را درست کند، إن‌شاءالله.»

سپس فرمودند:

«آن امور مؤمن که خداوند در دنیا به تأخیر می‌اندازد (تا در آخرت برایش جبران کند)، برای او بهتر است از آن‌چه در همین دنیا اجابت می‌کند.»

بعد حضرت دنیا را کوچک شمردند و فرمودند:

«مگر این دنیا چیست؟»

آن‌گاه فرمودند:

«به‌راستی کسی که نعمتی دارد، در معرض خطر است؛ چراکه حقوق خداوند به‌خاطر نعمتی که به او داده، بر او واجب می‌گردد.

به خدا قسم، نعمت‌هایی از جانب خداوند (عزّوجلّ) بر من ارزانی شده که من همواره در نگرانی هستم – (در این حین) حضرت دستشان را (به نشانه ترس) تکان می‌دادند – (این نگرانی ادامه دارد) تا زمانی که حقوقی که به‌واسطه نعمت‌های الهی بر من واجب است، از گردنم ساقط شود.»

بزنطی گوید: عرض کردم:

فدایتان شوم! شما با این قدر و منزلت، چنین می‌ترسید؟!

حضرت فرمودند:

«بله و من (البته) پروردگارم را به‌خاطر منتی که بر من نهاده است، حمد می‌کنم.»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوند نعمت‌هایش را به طور مساوی میان بندگانش تقسیم نمی‌کند. به‌همین‌خاطر توقعی که در قبال این نعمت‌ها از بندگانش دارد و مسؤولیتی که بندگانش در قبال نعمت‌ها دارند، مساوی نیست.

هرکه نعمت بیشتری دارد، مسؤولیتش بیشتر است؛ یعنی باید پاسخ‌گو باشد از این نعمت‌ها چگونه استفاده کرده است و چه‌قدر بهره برده است.

وقتی پدری به یک پسرش ده‌میلیون و به پسر دیگرش صدمیلیون پول دهد تا یک سال با این سرمایه کار کنند و سود کسب کنند، مسلماً در آخر سال از کسی که سرمایه بیشتری داشته، توقع سود بیشتری دارد، تا کسی که سرمایه‌اش کمتر بوده.

اهل‌بیت (علیهم‌السلام) که دارایی‌شان بیش از بقیه است، مسؤولیتشان نیز در قبال این دارایی‌ها بیش از دیگران است.

به این توضیح، ترس فوق‌العاده ایشان از خداوند، گریه‌ها و تضرع‌هایشان به درگاه الهی و نیز شکر و حمد و ثنای فوق‌العاده‌شان نسبت به پروردگار، معنا می‌یابد.

مسلّم است؛ این حضرات که بندگان برگزیده پروردگار هستند، از تقصیرات و قصورات دور هستند، اما چون مانند همه انسان‌ها اختیار دارند و در معرض خطا هستند، همواره در این نگرانی قرار دارند.

اساساً اگر با این نگرانی‌ها همراه نباشند، شاید می‌شد به معصوم بودنشان شک کرد!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۱۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِکِ قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع بِمِنًى وَ بَیْنَ أَیْدِینَا عِنَبٌ نَأْکُلُهُ فَجَاءَ سَائِلٌ فَسَأَلَهُ فَأَمَرَ بِعُنْقُودٍ فَأَعْطَاهُ فَقَالَ السَّائِلُ لَا حَاجَةَ لِی فِی هَذَا إِنْ کَانَ دِرْهَمٌ قَالَ یَسَعُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَذَهَبَ ثُمَّ رَجَعَ فَقَالَ رُدُّوا الْعُنْقُودَ فَقَالَ یَسَعُ اللَّهُ لَکَ وَ لَمْ‏ یُعْطِهِ‏ شَیْئاً ثُمَ‏ جَاءَ سَائِلٌ‏ آخَرُ فَأَخَذَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثَ حَبَّاتِ عِنَبٍ فَنَاوَلَهَا إِیَّاهُ فَأَخَذَ السَّائِلُ مِنْ یَدِهِ ثُمَّ قَالَ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ الَّذِی رَزَقَنِی فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَکَانَکَ فَحَشَا مِلْ‏ءَ کَفَّیْهِ عِنَباً فَنَاوَلَهَا إِیَّاهُ فَأَخَذَهَا السَّائِلُ مِنْ یَدِهِ ثُمَّ قَالَ‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَکَانَکَ یَا غُلَامُ أَیُّ شَیْ‏ءٍ مَعَکَ مِنَ الدَّرَاهِمِ فَإِذَا مَعَهُ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِینَ دِرْهَماً فِیمَا حَزَرْنَاهُ‏ أَوْ نَحْوِهَا فَنَاوَلَهَا إِیَّاهُ فَأَخَذَهَا ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ هَذَا مِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَکَانَکَ فَخَلَعَ قَمِیصاً کَانَ عَلَیْهِ فَقَالَ الْبَسْ هَذَا فَلَبِسَهُ ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی کَسَانِی وَ سَتَرَنِی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْ قَالَ جَزَاکَ اللَّهُ خَیْراً لَمْ یَدْعُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِلَّا بِذَا ثُمَّ انْصَرَفَ فَذَهَبَ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَدْعُ لَهُ لَمْ یَزَلْ یُعْطِیهِ لِأَنَّهُ کُلَّمَا کَانَ یُعْطِیهِ حَمِدَ اللَّهَ أَعْطَاهُ.

 الکافی، ج‏۴، ص۴۹

 

مِسمَع بن عبدالملک گوید:

در سرزمین مِنا نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودیم و جلویمان مقداری انگور بود که آن را می‌خوردیم.

سائلی آمد و از حضرت درخواستِ (کمک) کرد.

حضرت دستور دادند خوشه‌ای انگور به ایشان بدهند. خوشه انگور را به او دادند. 

سائل گفت: من نیازی به این ندارم. اگر درهم (سکه نقره) بود (آن را بدهید.)

حضرت فرمودند: «خداوند به تو وسعتِ (روزی) دهد.»

پس سائل رفت. بعد، برگشت و گفت: همان خوشه انگور را بدهید.

حضرت فرمودند: «خداوند به تو وسعتِ (روزی) دهد.» و چیزی به او ندادند.»

 

مِسمَع گوید:

سپس سائل دیگری آمد.

حضرت سه حبه انگور برداشتند و به سمت او گرفتند.

سائل آن را از دست حضرت گرفت و گفت: حمد مخصوص پروردگار جهان‌هاست؛ کسی که به من روزی داده است.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «بایست!» آن‌گاه دو دستشان را پر از انگور کردند و به سمت او گرفتند.

سائل انگورها را از دست حضرت گرفت و گفت: حمد مخصوص پروردگار جهان‌هاست.

حضرت فرمودند: «بایست!» (آن‌گاه) به غلامشان خطاب کردند: «چقدر درهم همراهت داری؟»

 

مِسمَع گوید:

حدس می‌زنم نزد او حدود بیست درهم بود.

حضرت سکه‌ها را به سوی او گرفتند.

سائل سکه‌ها را گرفت و گفت: حمد مخصوص خداست. (ای خدا!) این از آنِ توست، هیچ شریکی برای تو نیست.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «بایست!» آن‌گاه پیراهنی را که بر تن داشتند، در آوردند و فرمودند: «این را بپوش!»

سائل پیراهن را پوشید و گفت: حمد مخصوص خدایی است که مرا لباس داد و پوشانید. خداوند به شما جزای خیر دهد، ای ابوعبدالله!

سائل فقط همین دعا را برای حضرت کرد. سپس برگشت و رفت. (و امام کمک دیگری به او نکردند.)

 

مِسمَع گوید:

گمان ما این بود که اگر سائل برای حضرت دعا نمی‌کردند، ایشان همچنان به او می‌بخشیدند؛

زیرا ایشان هروقت به او چیزی می‌دادند و او خدا را حمد می‌کرد، باز به او می‌بخشیدند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۲۷
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: کَانَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع إِذَا أَکَلَ أُتِیَ بِصَحْفَةٍ فَتُوضَعُ بِقُرْبِ مَائِدَتِهِ فَیَعْمِدُ إِلَی أَطْیَبِ الطَّعَامِ مِمَّا یُؤْتَی بِهِ فَیَأْخُذُ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ شَیْئاً فَیَضَعُ فِی تِلْکَ الصَّحْفَةِ ثُمَّ یَأْمُرُ بِهَا لِلْمَسَاکِینِ ثُمَّ یَتْلُو هَذِهِ الْآیَةَ: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» ثُمَّ یَقُولُ: «عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ لَیْسَ کُلُّ إِنْسَانٍ یَقْدِرُ عَلَی عِتْقِ رَقَبَةٍ فَجَعَلَ لَهُمُ السَّبِیلَ إِلَی الْجَنَّةِ.»

 الکافی، ج۴، ص۵۲

 

معمر بن خلاد گوید:

امام رضا (علیه‌السلام) وقتی غذا می‌خورد، ظرف بزرگی برایشان می‌آوردند و نزدیک سفره‌شان قرار می‌دادند.

آن‌گاه حضرت خوشمزه‌ترین بخش غذایشان را انتخاب می‌کرد و در آن سینی می‌گذاشت.

سپس دستور می‌داد آن را به مساکین (فقرای بی‌چاره) دهند.

بعد‌ این آیه را تلاوت می‌فرمود:

«فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»؛[1] «انسان، در گردنه (بزنگاه‌های زندگی) شجاعانه گام ننهاد»[2]

سپس می‌فرمود:

«خداوند (عزّوجلّ) می‌داند که همه انسان‌ها توانایی آزاد کردن برده ندارند (تا به این واسطه بهشتی شوند)، پس برایشان این راه را به‌سوی بهشت قرار داد.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] سوره بلد، آیه۱۲.

[2] در ادامه این آیه، بیان شده است که منظور از گردنه(های زندگی که انسان‌ها حاضر نیستند شجاعانه به آن تن دهند) این است که (تصمیم بگیرند) برده‌ای آزاد کنند یا در روزهای سخت زندگی‌شان، به یتیمان اطرافشان یا مسکین‌های به‌خاک‌نشسته غذا دهد و...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ ابْنِ أَبِی نَصْرٍ قَالَ: قَرَأْتُ فِی کِتَابِ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع:

«یَا أَبَا جَعْفَرٍ بَلَغَنِی أَنَّ الْمَوَالِیَ إِذَا رَکِبْتَ أَخْرَجُوکَ مِنَ الْبَابِ الصَّغِیرِ فَإِنَّمَا ذَلِکَ مِنْ بُخْلٍ مِنْهُمْ لِئَلَّا یَنَالَ مِنْکَ أَحَدٌ خَیْراً وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّی عَلَیْکَ لَا یَکُنْ مَدْخَلُکَ وَ مَخْرَجُکَ إِلَّا مِنَ الْبَابِ الْکَبِیرِ فَإِذَا رَکِبْتَ فَلْیَکُنْ مَعَکَ ذَهَبٌ وَ فِضَّةٌ ثُمَّ لَا یَسْأَلُکَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَیْتَهُ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عُمُومَتِکَ أَنْ تَبَرَّهُ فَلَا تُعْطِهِ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ وَ مَنْ سَأَلَکَ مِنْ عَمَّاتِکَ فَلَا تُعْطِهَا أَقَلَّ مِنْ خَمْسَةٍ وَ عِشْرِینَ دِینَاراً وَ الْکَثِیرُ إِلَیْکَ إِنِّی إِنَّمَا أُرِیدُ بِذَلِکَ أَنْ یَرْفَعَکَ اللَّهُ فَأَنْفِقْ وَ لَا تَخْشَ مِنْ ذِی الْعَرْشِ إِقْتَاراً.»

 الکافی، ج۴، ص۴۳

 

ابن ابی‌نصر بزنطی گوید:

در نامه‌ی امام رضا به امام جواد (علیهماالسلام) خواندم (که نوشته شده بود):

«ای ابو جعفر! به من خبر رسیده که خدمتکاران هرگاه تو را با مرکب جابه‌جا می‌کنند، از درب کوچک (اختصاصی) عبور می‌دهند[*] و این به‌خاطر بُخلِ آن‌هاست؛ تا از تو به کسی خیری نرسد.

از تو می‌خواهم - قسم به حقی که بر گردنت دارم - ورود و خروجت فقط از درب بزرگ (عمومی) باشد

و وقتی سوار بر مرکب عبور می‌کنی، حتماً با خودت (سکه‌های) طلا و نقره همراه داشته باشی و آن‌گاه هرکس از تو چیزی خواست، به او ببخش.

اگر یکی از عموهایت از تو خواست نیکی‌ای به او کنی، کم‌تر از پنجاه دینار (سکه طلا) به او نده و اختیار با خودت است که بیشتر بدهی

و اگر یکی از عمه‌هایت از تو چیزی خواست، کم‌تر از بیست‌وپنج دینار به او نده و اختیار با خودت است که بیشتر بدهی.

قصدم از این توصیه‌ها فقط این است که خداوند (مقامِ) تو را والا گرداند.

پس انفاق کن و از جانب (خداوندِ) صاحب عرش، نگران نباش که (با انفاق) تنگ‌دست شوی.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] امام جواد (علیه‌السلام) در آن روزگار حدود شش هفت سال داشته‌اند و چون فرزند ولی‌عهدِ خلیفه‌ی مسلمین بوده‌اند، یکی از آقازاده‌های روزگار خویش محسوب می‌شدند و با احترام ویژه‌ای با ایشان رفتار می‌شد.

لذا امام رضا (علیه‌السلام) توصیه‌های لازم را به فرزندشان اعلام داشته‌اند تا در حلقه‌ی اطرافیان بخیل و تشریفات احمقانه محصور نشوند و چهره‌ی مردمی‌شان تقویت گردد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْحَارِثِ الْهَمْدَانِیِّ قَالَ: سَامَرْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَرَضَتْ لِی حَاجَةٌ. قَالَ: «فَرَأَیْتَنِی لَهَا أَهْلًا؟» قُلْتُ: نَعَمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. قَالَ: «جَزَاکَ اللَّهُ عَنِّی خَیْراً.» ثُمَّ قَامَ إِلَى السِّرَاجِ فَأَغْشَاهَا وَ جَلَسَ ثُمَّ قَالَ: «إِنَّمَا أَغْشَیْتُ السِّرَاجَ لِئَلَّا أَرَى ذُلَّ حَاجَتِکَ فِی وَجْهِکِ فَتَکَلَّمْ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ: «الْحَوَائِجُ أَمَانَةٌ مِنَ اللَّهِ فِی صُدُورِ الْعِبَادِ فَمَنْ کَتَمَهَا کُتِبَتْ لَهُ عِبَادَةٌ وَ مَنْ أَفْشَاهَا کَانَ حَقّاً عَلَى مَنْ سَمِعَهَا أَنْ یَعْنِیَهُ.»»

 الکافی، ج۴، ص۲۴

 

حارث هَمْدانی گوید:

شبی با امیر مؤمنان (صلوات‌الله‌علیه) گفتگویی دوستانه داشتم. به ایشان عرض کردم:

حاجتی برایم پیش آمده.

حضرت فرمودند:

«کاری از دست من بر می‌آید؟»

عرض کردم:

بله، ای امیر مؤمنان!

حضرت فرمودند:

«خداوند از جانب من به تو پاداش دهد.»

سپس برخواستند، سراغ چراغ رفتند، روی آن را پوشاندند و نشستند. آن‌گاه فرمودند:

«چراغ را پوشاندم تا خواریِ نیاز را در چهره‌ات نبینم. حال سخن بگو؛ زیرا از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدم که می‌فرمودند:

«نیازها، امانتی از جانب خدا، در سینه‌ی بندگان هستند؛

پس کسی که نیازش را مخفی بدارد، برایش عبادت نوشته می‌شود

و کسی که آن‌ها را فاش نماید، بر کسی که آن‌ها را می‌شنود، لازم می‌گردد او را یاری رساند.»»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۰۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْیَسَعِ بْنِ حَمْزَةَ قَالَ: کُنْتُ فِی مَجْلِسِ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع أُحَدِّثُهُ وَ قَدِ اجْتَمَعَ إِلَیْهِ خَلْقٌ کَثِیرٌ یَسْأَلُونَهُ عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ طُوَالٌ آدَمُ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! رَجُلٌ مِنْ مُحِبِّیکَ وَ مُحِبِّی آبَائِکَ وَ أَجْدَادِکَ ع مَصْدَرِی مِنَ الْحَجِّ وَ قَدِ افْتَقَدْتُ نَفَقَتِی وَ مَا مَعِی مَا أَبْلُغُ مَرْحَلَةً فَإِنْ رَأَیْتَ أَنْ تُنْهِضَنِی إِلَى بَلَدِی وَ لِلَّهِ عَلَیَّ نِعْمَةٌ فَإِذَا بَلَغْتُ بَلَدِی تَصَدَّقْتُ بِالَّذِی تُوَلِّینِی عَنْکَ فَلَسْتُ مَوْضِعَ صَدَقَةٍ. فَقَالَ لَهُ: «اجْلِسْ رَحِمَکَ اللَّهُ.» وَ أَقْبَلَ عَلَى النَّاسِ یُحَدِّثُهُمْ حَتَّى تَفَرَّقُوا وَ بَقِیَ هُوَ وَ سُلَیْمَانُ الْجَعْفَرِیُّ وَ خَیْثَمَةُ وَ أَنَا. فَقَالَ: «أَ تَأْذَنُونَ لِی فِی الدُّخُولِ؟» فَقَالَ لَهُ سُلَیْمَانُ: قَدَّمَ اللَّهُ أَمْرَکَ. فَقَامَ فَدَخَلَ الْحُجْرَةَ وَ بَقِیَ سَاعَةً ثُمَّ خَرَجَ وَ رَدَّ الْبَابَ وَ أَخْرَجَ یَدَهُ مِنْ أَعْلَى الْبَابِ وَ قَالَ: «أَیْنَ الْخُرَاسَانِیُّ؟» فَقَالَ: هَا أَنَا ذَا. فَقَالَ: «خُذْ هَذِهِ الْمِائَتَیْ دِینَارٍ وَ اسْتَعِنْ بِهَا فِی مَئُونَتِکَ وَ نَفَقَتِکَ وَ تَبَرَّکْ بِهَا وَ لَا تَصَدَّقْ بِهَا عَنِّی وَ اخْرُجْ فَلَا أَرَاکَ وَ لَا تَرَانِی.» ثُمَّ خَرَجَ فَقَالَ لَهُ سُلَیْمَانُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَقَدْ أَجْزَلْتَ وَ رَحِمْتَ فَلِمَا ذَا سَتَرْتَ وَجْهَکَ عَنْهُ؟ فَقَالَ: «مَخَافَةَ أَنْ أَرَى ذُلَّ السُّؤَالِ فِی وَجْهِهِ لِقَضَائِی حَاجَتَهُ أَ مَا سَمِعْتَ حَدِیثَ رَسُولِ اللَّهِ ص: «الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعِینَ حِجَّةً وَ الْمُذِیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِهَا مَغْفُورٌ لَهُ.» أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ الْأُوَلِ: «مَتَى آتِهِ یَوْماً لِأَطْلُبَ حَاجَةً / رَجَعْتُ إِلَى أَهْلِی وَ وَجْهِی بِمَائِهِ‏»»

 الکافی، ج۴، ص۲۳

 

یسع بن حمزه گوید:

در مجلس امام رضا (علیه‌السلام) بودم و با ایشان سخن می‌گفتم. مردم زیادی نیز گِرد حضرت جمع بودند و از ایشان درباره حلال و حرام سؤال می‌کردند.

در این هنگام، مردی بلندقد و گندم‌گون بر ایشان وارد شد و عرض کرد:

سلام بر شما، ای فرزند رسول خدا! من از محبّین شما و پدران و اجدادتان هستم و از حج می‌آیم. خرجی‌ام را گم کرده‌ام و آن‌قدری ندارم که بشود با آن مسافرت کنم (و به شهرم بازگردم.)

اگر شما بپذیرید که مرا به شهرم برسانید، به خدا قسم، این نعمتی است بر من. من نیز هروقت به شهرم رسیدم، از طرف شما به همان مقدار که داده‌اید، صدقه می‌دهم؛ زیرا من (فقیر و) مستحق صدقه نیستم.

حضرت فرمودند:

«بنشین (و منتظر باش)، خدا رحمتت کند.»

آن‌گاه به مردم رو کردند و با آنان صحبت کردند تا این‌که (مجلس تمام شد و مردم) پراکنده شدند و فقط آن مرد ماند و سلیمان جعفری و خیثمه و من. پس حضرت فرمودند:

«اجازه می‌دهید داخلِ (اتاقم) شوم؟»

سلیمان عرض کرد:

خداوند امر شما را مقدم داشته است ( اختیار دارید.)

پس حضرت برخواستند و وارد اتاقشان شدند و مدتی آن‌جا ماندند. آمدند و درب اتاق را بستند و دستشان را از بالای درب بیرون آوردند و فرمودند:

«کجاست آن خراسانی؟»

مرد خراسانی عرض کرد:

بله، من این‌جا هستم.

حضرت فرمودند:

«این دویست دینار (سکه طلا) را بگیر، صرف مخارجت کن و به آن تبرک بجوی. لازم نیست (معادلِ) آن را از طرف من صدقه دهی. حال، بیرون برو تا نه من تو را ببینم و نه تو مرا!»

بعد از این‌که آن مرد رفت، سلیمان به حضرت عرض کرد:

فدایتان شوم، بخششی هنگفت نمودید و محبت کردید، اما چرا روی خود را از او مخفی نمودید؟

حضرت فرمودند:

«از ترس این‌که (مبادا) خوار شدنش به‌خاطر درخواست برای رفع حاجت را در چهره‌اش ببینم.

مگر حدیث رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نشنیده‌ای که:

«پنهان کردنِ کار نیک، ا هفتاد حج برابر است و کسی که بدی را فاش نماید، تنها و بی یاور می‌شود و کسی که بدی را بپوشاند، مورد مغفرت قرار می‌گیرد.»

و مگر سخن (شعر) پیشینیان را نشنیده‌ای که:

«روزی که از نزدِ (فلان مرد کریم) رفتم و حاجتم را از او درخواست کردم، درحالی نزد خانواده‌ام برگشتم که آبرویم محفوظ بود.»»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فدای مرامت، ای امام رئوف! ای مٌعین ضعفاء!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۹
ابوالفضل رهبر