دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۴۷ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

 

...عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: دَخَلَ رَجُلٌ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَشَکَا إِلَیْهِ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِهِ فَلَمْ یَلْبَثْ أَنْ جَاءَ الْمَشْکُوُّ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «مَا لِفُلَانٍ‏ یَشْکُوکَ؟» فَقَالَ‏ لَهُ: یَشْکُونِی أَنِّی اسْتَقْضَیْتُ مِنْهُ حَقِّی. قَالَ: فَجَلَسَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مُغْضَباً ثُمَّ قَالَ: «کَأَنَّکَ إِذَا اسْتَقْضَیْتَ حَقَّکَ لَمْ تُسِئْ أَ رَأَیْتَ مَا حَکَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی کِتَابِهِ «یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ» أَ تَرَى أَنَّهُمْ خَافُوا اللَّهَ أَنْ یَجُورَ عَلَیْهِمْ لَا وَ اللَّهِ مَا خَافُوا إِلَّا الِاسْتِقْضَاءَ فَسَمَّاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سُوءَ الْحِسَابِ فَمَنِ اسْتَقْضَى بِهِ فَقَدْ أَسَاءَ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۱۰۰

 

از حمّاد بن عثمان نقل شده است:

مردی خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسید و از یکی از اصحاب حضرت به آن ایشان شکایت کرد.

چیزی نگذشت که شخصی که از او شکایت شده بود هم آمد.

حضرت به او فرمودند:

«چرا فلانی از تو شکایت می‌کند؟»

به امام عرض کرد:

شکایتش از من این است که (چرا) از او خواسته‌ام حقم (بدهی‌اش) را بپردازد.

حضرت با حالت خشم نشستند، سپس فرمودند:

«گمان کرده‌ای اگر حقت را از او طلب کنی، بدی نکرده‌ای؟!

آیا دیده‌ای آن‌چه خداوند (عزّوجلّ) در کتابش (در مورد خردمندان) نقل کرده است:

«یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ»؛ «از بدحسابیِ (خداوند) می‌ترسند»[*]؟

گمان می‌کنی آن‌ها می‌ترسند که خداوند (در حساب و کتاب) به آن‌ها ظلم کند؟!

نه، به خدا قسم!

آن‌ها از این می‌ترسند که خداوند حقش را (به‌طور کامل) طلب کند.

خداوند (عزّوجلّ) این کار را «بدحسابی» نامیده است.

پس کسی که این‌گونه حقش را طلب کند، بد کرده است.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] سوره رعد، آیه۲۱.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۳
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکِینِ».

قالَ: «الْفَقِیرُ الَّذِی لَا یَسْأَلُ النَّاسَ وَ الْمِسْکِینُ أَجْهَدُ مِنْهُ وَ الْبَائِسُ أَجْهَدُهُمْ فَکُلُّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْکَ فَإِعْلَانُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِسْرَارِهِ وَ کُلُّ مَا کَانَ تَطَوُّعاً فَإِسْرَارُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِعْلَانِهِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا یَحْمِلُ زَکَاةَ مَالِهِ عَلَى عَاتِقِهِ فَقَسَمَهَا عَلَانِیَةً کَانَ ذَلِکَ حَسَناً جَمِیلًا.»

 الکافی، ج‏۳، ص۵۰۱

 

ابوبصیر گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) درباره این کلام خداوند سؤال کردم:

«صدقه‌ها (زکات‌ها) مخصوص فقیرها و مسکین‌ها و... است.»[1]

حضرت فرمودند:

«فقیر، کسی است که از مردم درخواست (کمک) نمی‌کند، مِسکین، کسی است که وضعش از فقیر هم بدتر است و بائِس، کسی است که وضعش از هردو این‌ها بدتر است.

هرآن‌چه خداوند (عزّوجلّ) بر تو واجب نموده، آشکار کردنش بهتر از پنهان کردنش است[2]

و هرآن‌چه داوطلبانه است، پنهان کردنش بهتر از آشکار کردنش است[3]

و اگر مردی زکات مالش را که به گردنش است، آشکارا بپردازد، این کار، خوب و زیبا است.»

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] سوره توبه، آیه۶۰.

[2] حتمالاً به این دلیل که بندگیِ خداوند ترویج گردد و سرکشی در برابرش عادی نگردد.

[3] احتمالاً به این دلیل که انسان دچار خودپسندی نشود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۰۷
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ سَابَاطَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِعَمَّارٍ السَّابَاطِیِ‏: «یَا عَمَّارُ أَنْتَ رَبُّ مَالٍ کَثِیرٍ؟» قَالَ: نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ. قَالَ: «فَتُؤَدِّی مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْکَ مِنَ الزَّکَاةِ؟» فَقَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَتُخْرِجُ الْحَقَّ الْمَعْلُومَ مِنْ مَالِکَ؟» قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «فَتَصِلُ قَرَابَتَکَ؟» قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: «وَ تَصِلُ إِخْوَانَکَ؟» قَالَ: نَعَمْ. فَقَالَ: «یَا عَمَّارُ إِنَّ الْمَالَ یَفْنَى وَ الْبَدَنَ یَبْلَى وَ الْعَمَلَ یَبْقَى وَ الدَّیَّانَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ یَا عَمَّارُ إِنَّهُ مَا قَدَّمْتَ فَلَنْ یَسْبِقَکَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَلَنْ یَلْحَقَکَ‏.»

 الکافی، ج‏۳، ص۵۰۱

 

نقل شده است که امام صادق (علیه‌السلام) به عمّار ساباطی فرمودند:

«ای عمار! تو مال زیادی داری؟»

عمار عرض کرد:

بله، فدایتان شوم.

فرمودند:

«آیا آن مقدار که خداوند بابت زکات واجب نموده را پرداخت می‌کنی؟»

عرض کرد:

بله.

فرمودند:

«آیا «حق معلوم»[1] را نیز از اموالت کنار می‌گذاری؟»

عرض کرد:

بله.

فرمودند:

«آیا به خویشاوندانت صِله[2] می‌دهی؟»

عرض کرد:

بله.

فرمودند:

«به برادران(ایمانی)ات نیز صله می‌دهی؟»

عرض کرد:

بله.

فرمودند:

«ای عمار! مال از بین می‌رود و بدن فرسوده می‌شود، اما عمل باقی می‌ماند و آن حکم‌کننده‌ی مطلق، زنده است و نمی‌میرد.

ای عمار! به‌راستی آن‌چه پیش می‌فرستی، هرگز از دست نخواهی داد و آن‌چه باقی می‌گذاری، هرگز به تو نخواهد رسید.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] «حق معلوم»، مقدار مشخصی از مال است که در قرآن (سوره معارج، آیه۲۴) و روایات متعددی توصیه شده است برای نیازمندان کنار گذاشته شود و به آنان پرداخت گردد؛ مثل این‌که انسان خود را مُلزم کند ماهیانه مقدار معینی پول به خانواده‌ای بی‌بضاعت کمک کند. این پول غیر از واجبات مالی (زکات، خمس، دست‌گیریِ اقوام و دوستان و...) است.

[2] «صله»، تنها به معنای دید و بازدید نیست، بلکه بخشی از معنایش، کمک مالی و هدیه دادن نیز هست. رابطه‌ی صِرف با اقوام و دوستان، کفایت نمی‌کند و لازم است در صورت امکان و صلاح، دست‌به‌جیب هم شد و گره‌هایی را نیز باز کرد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ قُثَمَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَخْبِرْنِی عَنِ الزَّکَاةِ کَیْفَ صَارَتْ مِنْ کُلِّ أَلْفٍ خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ لَمْ تَکُنْ أَقَلَّ أَوْ أَکْثَرَ مَا وَجْهُهَا؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فَعَلِمَ صَغِیرَهُمْ وَ کَبِیرَهُمْ وَ غَنِیَّهُمْ وَ فَقِیرَهُمْ فَجَعَلَ‏ مِنْ‏ کُلِ‏ أَلْفِ‏ إِنْسَانٍ‏ خَمْسَةً وَ عِشْرِینَ مِسْکِیناً وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّ ذَلِکَ لَا یَسَعُهُمْ لَزَادَهُمْ لِأَنَّهُ خَالِقُهُمْ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهِمْ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۵۰۸

 

از قُثَم نقل شده است که گفت:

به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم:

فدایتان شوم، مرا در مورد زکات آگاه کنید که چه‌طور (نصابش) بیست‌وپنج از هر هزار (یک‌چهلم) است، نه کمتر و نه بیشتر؟ علتش چیست؟

حضرت فرمودند:

«به‌راستی‌که خداوند (عزّوجلّ) همه مخلوقات را آفرید و کوچک و بزرگشان و غنی و فقیرشان را شناخت

و از هر هزار انسان، بیست‌وپنج نفر[1] را مسکین[2] قرار داد

و اگر می‌دانست این مقدار زکات کفافشان را نمی‌دهد، بر سهمشان می‌افزود؛ چراکه او آفریننده‌شان است و اوست که به آنان آگاه‌تر است.»

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] یعنی یک‌چهلم.

[2] «مسکین»: کسی که از شدت فقر، بی‌چاره و درمانده شده‌باشد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۲۳
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْمُفَضَّلِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فِی کَمْ تَجِبُ الزَّکَاةُ مِنَ الْمَالِ فَقَالَ لَهُ: «الزَّکَاةَ الظَّاهِرَةَ أَمِ الْبَاطِنَةَ تُرِیدُ؟» فَقَالَ: أُرِیدُهُمَا جَمِیعاً. فَقَالَ: «أَمَّا الظَّاهِرَةُ فَفِی کُلِّ أَلْفٍ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَلَا تَسْتَأْثِرْ عَلَى أَخِیکَ بِمَا هُوَ أَحْوَجُ إِلَیْهِ مِنْکَ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۵۰۰

 

مفضّل‌بن‌عمر گوید:

نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودم که مردی از ایشان پرسید:

زکات در چه مقدار از مال واجب است؟

حضرت به او فرمودند:

«منظورت زکات ظاهری است یا باطنی؟»

عرض کرد:

هردو را می‌خواهم (بدانم.)

حضرت فرمودند:

«زکات ظاهری، (نصابش) در هر هزار، بیست‌وپنج است (یک‌چهلم)

و زکات باطنی، این است که چیزی را که برادر (ایمانی)ات از تو به آن نیازمندتر است، به خود اختصاص ندهی و از او دریغ نداری.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ مُبَارَکٍ الْعَقَرْقُوفِیِّ قَالَ: قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَضَعَ الزَّکَاةَ قُوتاً لِلْفُقَرَاءِ وَ تَوْفِیراً لِأَمْوَالِکُمْ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۴۹۸

 

از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«به‌راستی‌که خداوند (عزّوجلّ) زکات را (سببِ) «سیر شدنِ فقرا» و «فراوانیِ اموالتان» قرار داده است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۱۷
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ أَوْ أَنَا وَ بُکَیْرٌ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ قَالَ: «وَ مَا الْمِطْمَارُ؟» قُلْتُ: التُّرُّ فَمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ تَوَلَّیْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ بَرِئْنَا مِنْهُ فَقَالَ لِی: «یَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللَّهِ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِکَ فَأَیْنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ‏ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ أَیْنَ الَّذِینَ‏ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ‏ أَصْحابُ الْأَعْرافِ‏ أَیْنَ‏ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ‏.»

 الکافی، ج‏۲، ص۳۸۲

 

از زراره نقل شده است: من همراه با حُمران یا بُکیر نزد امام باقر (علیه‌السلام) رفتیم و عرض کردیم:

ما با نخ بنّایی[1] اندازه‌گیری می‌کنیم.

حضرت فرمودند:

«این نخ بنایی چیست؟»

عرض کردیم:

شاقولی (که با آن مردم را می‌سنجیم) هرکس با (عقیده‌ی) ما (شیعیان) موافق بود؛ چه علویّ و چه غیرعلوی، او را دوست می‌داریم و هرکس با (عقیده‌ی) ما مخالف بود، از او دوری می‌جوییم.

حضرت به من فرمودند:

«ای زراره! گفته‌ی خداوند از گفته‌ی تو درست‌تر است. پس آن دسته افرادی که خداوند (در قرآن) از آنان نام برده، کجا(ی محاسبه شما) هستند؟!؛

- «مردان و زنان و کودکانی که (توسط دیگران یا محیطشان) ناتوان شده‌اند و هیچ چاره‌ای ندارند و هیچ راهی نمی‌یابند»[2] کجا هستند؟!

- «آن اعرابی‌ها(ی بادیه‌نشین و دور از معارفی) که امرشان به خداوند واگذار شده؛ که عذابشان کند یا توبه‌شان را بپذیرد»[3] کجا هستند؟!

- «آن اعرابی‌هایی که به گناهانشان اعتراف دارند و کار نیک را با کار بد درآمیخته‌اند و امید است خداوند توبه‌شان را بپذیرد»[4] کجا هستند؟!

- «اصحاب اعراف (که در میان بهشت و جهنم، منتظر رحمت خداوند هستند)»[5] کجا هستند؟!

- «کفارِ تازه‌مسلمان و سست‌ایمانی که باید دل‌هایشان را (حتی با پول) پیوند داد»[6] کجا هستند؟!»

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] بنّاها نخی دارند که با آن فاصله‌ها، هم‌ترازی، بلندی و پستی و کجی و راستی را می‌سنجند.

[2] «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطیعُونَ حیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبیلاً»؛ سوره نساء، آیه۹۸.

[3] «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۶.

[4] «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛ سوره توبه، آیه۱۰۲.

[5] «أَصْحابُ الْأَعْرافِ»؛ سوره اعراف، آیه۴۸.

[6] «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ»؛ سوره توبه، آیه۶۰.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

پیش‌تر در مورد علی بن یقطین عرض شد که وی از اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیهماالسلام) بود، با تأیید ایشان به وزارت هارون‌الرشید رسیده بود، مذهبش را با تقیه پنهان می‌کرد و از این طریق خدماتی به شیعیان ارائه می‌نمود.

حال جالب است بدانید نخست‌وزیرِ پادشاهی که تقریباً بر نیمی از کره زمین حکومت می‌کرد، چرا از یک شتردار خواست پا روی صورتش بگذارد؟!

 

...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصُّوفِیِّ قَالَ‏: اسْتَأْذَنَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ الْوَزِیرِ فَحَجَبَهُ فَحَجَّ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ فِی تِلْکَ السَّنَّةِ فَاسْتَأْذَنَ بِالْمَدِینَةِ عَلَى مَوْلَانَا مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَحَجَبَهُ فَرَآهُ ثَانِیَ یَوْمِهِ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَا سَیِّدِی مَا ذَنْبِی فَقَالَ: «حَجَبْتُکَ لِأَنَّکَ حَجَبْتَ أَخَاکَ إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالَ وَ قَدْ أَبَى اللَّهُ أَنْ یَشْکُرَ سَعْیَکَ أَوْ یَغْفِرَ لَکَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ.» فَقُلْتُ: سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ مَنْ لِی بِإِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ فِی هَذَا الْوَقْتِ وَ أَنَا بِالْمَدِینَةِ وَ هُوَ بِالْکُوفَةِ. فَقَالَ: «إِذَا کَانَ اللَّیْلُ فَامْضِ إِلَى الْبَقِیعِ وَحْدَکَ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَعْلَمَ بِکَ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِکَ وَ غِلْمَانِکَ وَ ارْکَبْ نَجِیباً هُنَاکَ مُسْرَجاً.» قَالَ: فَوَافَى الْبَقِیعَ وَ رَکِبَ النَّجِیبَ وَ لَمْ یَلْبَثْ أَنْ أَنَاخَهُ عَلَى بَابِ إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ بِالْکُوفَةِ فَقَرَعَ الْبَابَ وَ قَالَ: أَنَا عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ الْجَمَّالُ مِنْ دَاخِلِ الدَّارِ وَ مَا یَعْمَلُ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ الْوَزِیرُ بِبَابِی فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَا هَذَا إِنَّ أَمْرِی عَظِیمٌ وَ آلَى عَلَیْهِ أَنْ یَأْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ إِنَّ الْمَوْلَى ع أَبَى أَنْ یَقْبَلَنِی أَوْ تَغْفِرَ لِی فَقَالَ: یَغْفِرُ اللَّهُ لَکَ فَآلَى عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ عَلَى إِبْرَاهِیمَ الْجَمَّالِ أَنْ یَطَأَ خَدَّهُ فَامْتَنَعَ إِبْرَاهِیمُ مِنْ ذَلِکَ فَآلَى عَلَیْهِ ثَانِیاً فَفَعَلَ فَلَمْ یَزَلْ إِبْرَاهِیمُ یَطَأُ خَدَّهُ وَ عَلِیُّ بْنُ یَقْطِینٍ یَقُولُ: اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ انْصَرَفَ وَ رَکِبَ النَّجِیبَ وَ أَنَاخَهُ مِنْ لَیْلَتِهِ بِبَابِ الْمَوْلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع بِالْمَدِینَةِ فَأَذِنَ لَهُ وَ دَخَلَ عَلَیْهِ فَقَبِلَهُ.

 عیون‌المعجزات، ص۱۰۱

 

نقل شده است: ابراهیم جمّال(شتردار) از علی‌بن‌یقطین که وزیر (هارون‌الرشید) بود، اجازه خواست که نزدش برود، اما علی‌بن‌یقطین او را راه نداد.

در همان‌سال، علی‌بن‌یقطین به حج رفت و وقتی (پس از انجام حج، برای تجدید بیعت با اهل‌بیت) به مدینه رفت، از امام کاظم (علیه‌السلام) اجازه خواست نزد ایشان برود، اما امام او را راه نداد!

فردای آن روز علی‌بن‌یقطین امام را دید و به ایشان عرض کرد: ای سرور من! گناه من چیست؟

حضرت فرمودند: «تو را راه ندادم، زیرا تو برادرت، ابراهیم جمّال را راه ندادی و خداوند ابا دارد از این‌که سعی تو را در (حج) سپاس گذارد، مگراین‌که ابراهیم جمّال تو را ببخشد.»

علی‌بن‌یقطین گوید: عرض کردم: ای سرور و مولای من! من ابراهیم جمّال را در این وقت از کجا پیدا کنم؟! من در مدینه‌ام و او در کوفه است!

حضرت فرمودند: «هرگاه شب شد، بدون این‌که کسی از یاران و غلامانت بفهمد، تنها به بقیع برو و با مرکب (شترِ) خوب و زین‌شده‌ای که آن‌جا هست، حرکت کن.»

علی‌بن‌یقطین گوید: (وقتی سوار شدم،) چیزی نگذشت که مرکب را جلوی درب خانه‌ی ابراهیم جمّال در کوفه، به زانو نشاندم. درب خانه‌اش را زدم و گفتم: من علی‌بن‌یقطین هستم.

ابراهیم جمّال از داخلِ خانه گفت: علی‌بن‌یقطین وزیر، دربِ خانه‌ی من چه کار دارد؟!

علی‌بن‌یقطین گفت: ای مرد! کار مهمی دارم.
و او را قسم داد که اجازه دهد وارد شود.

وقتی وارد شد، گفت: ای ابراهیم! مولایمان ابا دارد که مرا بپذیرد، مگراین‌که تو مرا ببخشی.

ابراهیم گفت: خداوند تو را ببخشد.

علی‌بن‌یقطین، ابراهیم جمال را قسم داد که پا روی گونه‌اش بگذارد.

ابراهیم از این‌کار خودداری کرد.

بار دوم او را قسم داد.

ابراهیم چنین کرد و وقتی پای ابراهیم روی گونه‌اش بود، علی‌بن‌یقطین گفت: «خدایا! شاهد باش!»

سپس از خانه‌اش خارج شد و سوار بر آن مرکب شد و در همان شب آن را جلوی درب خانه امام کاظم (علیه‌السلام) در مدینه، به زانو نشاند. از حضرت اجازه ورود خواست و وارد شد.

حضرت نیز او را پذیرفتند.

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیان این حدیث از زبان شیرین مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی و درس عملی‌ زیبایی که به مسلمانان می‌دهند، دیدنی است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۱۸:۱۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«یُحْسَبُ لَکَ إِذَا دَخَلْتَ مَعَهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَقْتَدِ بِهِمْ مِثْلُ مَا یُحْسَبُ لَکَ إِذَا کُنْتَ مَعَ مَنْ تَقْتَدِی بِهِ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۳۷۳

 

حفص‌بن‌بَختری از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده است:

«اگر در جمع آن‌ها (اهل‌سنت) وارد شوی، حتی اگر به آن‌ها اقتدا نکنی (و نمازت را به نیت فُرادی بخوانی)، مانند وقتی برایت محاسبه می‌شود که نمازت را با کسی بخوانی که (با رضایت قلبی) به او اقتدا می‌کنی.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۶ ، ۱۴:۰۱
ابوالفضل رهبر

 

چند ماه پیش بود که به سرم زده بود برگردم.

داشتم چرتکه می‌انداختم و دودوتاچهارتا می‌کردم که برگردم یا قم بمانم.

به چند نفر سپرده بودم که اگر در زادگاهم موقعیت شغلی یا تبلیغی‌ای سراغ داشتند، خبرم کنند.

با چند نفر هم مشغول مشورت بودم تا کاری نکنم که پشیمان شوم.

 

حاج آقامجتبی، که سال‌هاست آستین بالا زده و عمرش را گذاشته پای تربیت نسل آینده انقلاب و بهبود وضعیت مجموعه‌های تربیت‌محور، گلِ حرفش این بود:

«ببین فلانی! امروز اون مربی‌کانونه، وقتی در مورد متربی‌ش به مشکلی برمی‌خوره که نمی‌دونه باید چی‌کار کنه، برمی‌گرده عقبش رو نگاه می‌کنه؛ ببینه کی می‌دونه چی‌کار باید کرد.

از مسؤول‌کانون‌شون می‌پرسه. مسؤول‌کانونه هم وقتی نمی‌دونه، برمی‌گرده عقبش رو نگاه می‌کنه؛ میاد از مسؤول توان‌مندسازیِ ما می‌پرسه.

مسؤول توان‌مندسازی ما هم وقتی نمی‌دونه، برمی‌گرده به من نگاه می‌کنه که چی جواب بده.

من هم که نمی‌دونم، برمی‌گردم عقبم رو نگاه می‌کنم.

به خدا فلانی! نگاه می‌کنم می‌بینم یکی‌دو نفر بیشتر نیستند؛ کسانی که بروند اصول و قواعد و راه‌کارهای درستِ تربیتی رو از آیات و روایات بکشند بیرون و به من بگن.

ما از این‌ها می‌خوایم. این‌ها کم‌اند.

باور کن یه‌وقت‌های تنم می‌لرزه که یه روز برگردم ببینم پشتم کسی نیست!

فکر کن ببین اگه وایستی، می‌تونی یکی از این‌ها بشی یا نه؟»

 

یکی از آن‌ها که آن‌روز حاج‌آقامجتبی نام برد، مرحوم «آیت‌الله حائری شیرازی» بود.

امروز پشت حاج‌آقامجتبی خالی‌تر شده.

پشت ما گرما و استواریِ سابق را ندارد.

حسّم در این یکی‌دو روز، همین است.

می‌دانم جای خالی‌اش هرگز پر نخواهد شد.

 

که نقل است امیر مؤمنان (علیه‌السلام) می‌فرمودند:

«إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْ‏ءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»

 المحاسن، ج۱، ص۲۳۳

 

«هرگاه عالِم بمیرد، رخنه‌ای در اسلام ایجاد می‌شود که هیچ‌چیز تا روز قیامت آن را پر نخواهد کرد.»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد ابعاد و جلوه‌های گوناگونی که از این آیت خدا دیده و شنیده‌ام، گفتنی‌هایی شنیدنی دارم، اما راستش به قول «نقاش فقیر» دل و دماغی برای بیانش نیست.

 

مهمانش کنیم به صلوات و فاتحه‌ای.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۴
ابوالفضل رهبر