دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۷۷ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

 

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ:

قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ‏ مِنْ‏ إِخْوَانِی‏ یَبْلُغُنِی‏ عَنْهُ‏ الشَّیْ‏ءُ الَّذِی أَکْرَهُهُ ،

فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِکَ فَیُنْکِرُ ذَلِکَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِی عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ ،

فَقَالَ لِی:

«یَا مُحَمَّدُ کَذِّبْ سَمْعَکَ وَ بَصَرَکَ عَنْ أَخِیکَ ،

فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَکَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَ قَالَ لَکَ قَوْلًا ،

فَصَدِّقْهُ وَ کَذِّبْهُمْ ،

لَا تُذِیعَنَّ عَلَیْهِ‏ شَیْئاً تَشِینُهُ‏ بِهِ وَ تَهْدِمُ بِهِ مُرُوءَتَهُ.»

 [الکافی، ج‏8، ص147]

 

محمّد بن فضیل گوید: به امام کاظم علیه السّلام عرض کردم:

فدایت شوم! درباره یکى از برادرانم چیزى شنیده ام که برایم ناخوشایند است،

از خودِ او در این باره پرسیدم و او انکار کرد، در حالى که این خبر را گروهى مورد اطمینان به من داده اند.

 

امام کاظم علیه السّلام فرمود:

«اى محمّد! شنیده ها و دیده هایت را درباره برادرت نادرست و دروغ شمار،

 

اگر پنجاه نفر نزد تو [بر کارى از برادرت‏] سوگند بخورند و برادرت سخنى بر خلاف آنان گوید،

[حتی در این صورت هم] سخن برادرت را راست شمار و حرف آنان (آن پنجاه نفر) را دروغ بدان،

 

سخنى درباره او پخش مکن که او را سرافکنده و بى آبرو سازى و حیثیّتش را به باد دهى.»

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۰۷:۲۰
ابوالفضل رهبر

 

! ! ! لطفاً نزدیک نشوید ! ! !

 

عَنْ أَبِی بُرْدَةَ قَالَ:

صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ ص

ثُمَّ انْصَرَفَ مُسْرِعاً حَتَّى وَضَعَ یَدَهُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ:

«یَا مَعْشَرَ النَّاسِ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُخْلِصْ إِلَى قَلْبِهِ!

لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ ،

فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ تَتَبَّعَ‏ اللَّهُ‏ عَوْرَتَهُ‏ ،

وَ مَنْ تَتَبَّعَ‏ اللَّهُ‏ عَوْرَتَهُ‏ فَضَحَهُ وَ لَوْ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ.»

 [ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص241]

 

ابى بُرده نقل می کند:

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله با ما نماز گزارد،

سپس به پا خاست و به سوى دربِ مسجد شتافت و دست بر آن نهاد،

آن گاه با بلندترین صدایش مردم را خطاب قرار داد:

 

«اى کسانى که به زبان ایمان آورده اید و ایمان در دل هاتان رسوخ نکرده!

در جستجوی عیوب پنهان مؤمنین نباشید،

 

که هرکس عیوب پنهان آنان را جستجو کند، خدا عیب پنهانش را می جوید،

 

و هر که را خدا به دنبال عیبش برآید، [نزد دیگران] رسوایش می کند، گرچه در اندرونیِ خانه اش باشد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۹:۰۵
ابوالفضل رهبر

 

! ! ! لطفاً نزدیک نشوید ! ! !

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

«مَنْ أَذَاعَ فَاحِشَةً کَانَ کَمُبْتَدِئِهَا،

وَ مَنْ عَیَّرَ مُؤْمِناً بِشَیْ‏ءٍ،لَمْ یَمُتْ حَتَّى یَرْکَبَهُ.»

 [الکافی، ج‏2، ص356]

 

رسول خدا ص فرمودند:

«هرکس کارِ زشتى را فاش نماید،...

مانند کسى است که آن را آغاز نموده.

 

و هرکس مؤمنى را به خاطر چیزی سرزنش کند،...

نمیرد تا آن چیز را مرتکب شود.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۵۳
ابوالفضل رهبر

 

! ! ! لطفاً نزدیک نشوید ! ! !

 

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا:

«أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْکُفْرِ؛

أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلَ عَلَى الدِّینِ،

فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ،

لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً مَا.»

 [الکافی، ج‏2، ص354]

 

از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است که فرمودند:

«نزدیکترین وضعى که بنده به کفر دارد؛

این است که با کسی برادر دینى باشد،

و لغزشها و خطاهاى او را شماره کند،

تا روزى او را بدانها سرزنش نماید.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۳۷
ابوالفضل رهبر

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۳ ، ۰۷:۵۳
ابوالفضل رهبر

- "چیزی به نام «هنر اسلامی» وجود ندارد. آثاری که از دوران اسلامی به جا مانده است را باید «هنر مسلمین» نامید؛ یعنی هنری که به دست مسلمین خلق شده است. چراکه پیامبر اسلام آورنده دین اسلام بوده است و دین اسلام مجموعه ای است از دستورات اخلاقی و فقهی، نه نکات فرمیک در باب رشته های هنری. اصلاً در زمان ایشان اثر هنری ای خلق نشده است و با هنرهایی مثل موسیقی، نقاشی و مجسمه سازی، مخالفت صریح صورت گرفته است."

 

- "به عکس، آنچه از مسلمین به جا مانده است، بر آمده از روحی است که اسلام در جامعه مسلمین دمیده است. اساساً «هنر قبل از هر چیز انعکاس روح هنرمند و چکیده ی نمایان نیروهایی‌ است که آن را رهبری می‌کند.»[1] لذا آثار هنری مسلمین، متأثر از آموزه های اسلامی است و نه تنها نمی توان آن را جدا از اسلام تحلیل کرد، بلکه باید آن را «هنر اسلامی» نامید."

***

در میان محققین هنر جوامع اسلامی، چنین نزاعی وجود دارد. در این رابطه، نکاتی به نظر می رسد؛

 

* نظریه اول، به وضوح، دور از عقل و انصاف است. هرچند در مکتب اسلام، دستورات تخصصی هنری ذکر نشده است، اما ...

مگر هنر برآمده از دستورات و قواعد خاصی است؟!

مگر کسانی که مکتب هنری مشخصی را پایه گذاری کرده اند، و یا بالاتر، کسانی که هنر جدیدی را اساس نهاده اند[2]، از دستورات خاصی پیروی کرده اند؟!

آثار هنری، انعکاس دنیای درون هنرمند است و این دنیای درون، متشکل از اعتقادات و اخلاقیات و احساسات هنرمند است و نیز متأثر از جامعه ای است که هنرمند در آن نفس می کشد.

  

* نظریه دوم صحیح تر به نظر می رسد، اما نه مطلقاً. از دلیلی که طرفداران این نظریه می آورند(مثل آنچه گدار ذکر می کند و آنچه در رد نظریه اول ذکر شد) نمی توان نتیجه گرفت «هرآنچه توسط مسلمین خلق شده است، اسلامی است.»

کلیت این حرف پذیرفتنی است که آثار هنری انعکاس روح هنرمند است و روح هنرمند در اختیار قوای درونی ای است که آن را رهبری می کنند، اما ...

مگر روح هنرمندِ مسلمان، کاملاً تسلیم دستورات اسلام بوده است؟!

مگر آثار به جا مانده از مسلمین، همگی به دست مسلمانانِ تربیت یافته در مکتب خالص اسلامی، خلق شده است؟!

مگر روح هنرمند و ناخودآگاهِ او، از قطعات دیگری(غیر از قطعه اسلامی بودنش) تشکیل نشده است؛ مثل هویت ملی و تاریخیِ او، هوای نفس شیطانی اش، تأثیرش از محیط و جامعه ای که در آن زندگی می کند؟!

مگر مسلمانی که ریشه ی ایرانی یا رومی دارد، می تواند بُعد ایرانی یا رومی روحش را که در او و جامعه اش ریشه ی عمیقی دوانده، دور بیاندازد؟!

آیا معماری، شهرسازی، نقاشی، فیلم سازی و دیگر هنرهایی که این سالها در ایران و توسط هنرمندان مسلمان خلق شده است هنر اسلامی است؟

آیا تفاوت هنرمندان خالق این آثار و هنرمندان خالق مسجد سید و مسجد شیخ لطف الله، به دلیل تفاوت در میزان پایبندی به اسلام و میزان تأثر از آموزه های اسلامی و نیز تفاوت در سبک زندگی آنان نیست؟

ایمان هنرمندان و زیست اسلامی شان، در دوره های مختلف تاریخی، در شهرهای مختلف، تحت تأثیر تربیت خانواده ها، عالمان و حاکمان مختلف، در یک سطح نبوده است، فراز و فرودهایی داشته است.

 

از نقاشی های میرحسین موسوی (دیگر کارهایش)

 

* لذا به نظر می رسد حق این است که نه نظریه اول صحیح است و نه نظریه دوم را می توان مطلقاً پذیرفت.

درست است که درکل، آثار هنری مسلمین، متأثر از آموزه ها و معارف اسلامی و تأثیراتی که این آموزه ها بر روح هنرمند مسلمان می گذارد، می باشد، اما نمی توان این آثار را «صد در صد اسلامی» دانست. چرا که آن چه هنرمند خلق می کند، برآمده از حالت روحی اوست و هنرمند مسلمان الزاماً ایمانِ صد در صدی ندارد که انتظار خلق اثر صد در صد اسلامی از او برود.

 

* آن چه گفته شد، راجع به کلیت آثار هنری مسلمانان است، و الا می توان به صورت مصداقی راجع به تک تک آثار بحث کرد، که مثلاً فلان اثر هنری که در دوره ی خاصی خلق شده است، به دلیل شرایط حاکم بر آن دوره، فلان ویژگی ها را دارد، یا آن یکی بدلیل قدرت زیاد معماری رومی، بیشتر از فرهنگ رومی تأثیر گرفته تا فرهنگ اسلامی، یا فلان اثر که به دست فلان عارف پاک و خالص بنا شده، اسلامی تر از دیگر آثار عصر خود است، یا ...



[1] آندره گُدار، مسائلی در تاریخ معماری اسلامی، ص344.

[2] مثلاً «سینما»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۴۷
ابوالفضل رهبر

جمله حکیمانه ای از امیرالمؤمنین، علیه السلام، نقل شده است که حضرت می فرمایند:

«خذ الحکمة ممّن أتاک بها و انظر إلى‏ ما قال و لا تنظر إلى من‏ قال‏»[1]

«حکمت را از کسی که برایت می آورد، بپذیر. و نگاه کن به[ارزشِ] آنچه می گوید، و نگاه نکن به [شخصیتِ]گوینده»

معمولاً از این جمله چنین استفاده می شود که؛

«حرف درست را بپذیر، ولو از آدم نااهل و نامعتبر.»

اما می توان عکس آن را نیز استنباط کرد که؛

«حرف غلط را نپذیر، ولو از آدم اهل و معتبر.»

 

نمونه اش جمله قصاری است که ده ها سال بر دیوارها و پوسترها نقش بسته است و توسط گویندگان در شبکه های صدا و سیما و از منابر تبلیغ شده است و پای صف صبحگاه مدارس دخترانه تبیین می شود،

جمله ای از «شهید مطهری»، رحمة الله علیه؛

«حجاب مصونیت است، نه محدودیت»

 

 

حجاب مصونیت است، اما انصافاً محدودیت هم هست.

برای دریافت هر فایده ای باید هزینه هم کرد و هزینه ی مصونیت، «محدودیت» است.

داشتن حجاب، چه به لحاظ انجام فعالیت های فیزیکی و چه به لحاظ حضور در عرصه های اجتماعی، محدودیت هایی را همراه دارد.

 

هزاران نفری که این جمله را تکرار کرده اند و می کنند،

1- یا معنای حجاب را نفهمیده اند،

2- یا درکی از محدودیت ندارند!،

3- و یا به اعتبار گوینده اش و بی توجه به معنایش، آن را بر زبان و قلم جاری می کنند.

 

یکی از آثار زیانبار ترویج این جمله، باور به این اعتقاد غلط بوده است؛ که زنان می توانند، بدون هیچ محدودیتی، با حفظ پوشش، در تمام عرصه ها وارد شوند؛ در انواع و اقسام مسابقات ورزشی و بر سر مشاغل گوناگون حاضر شوند، در بازار و کوچه و خیابان رژه بروند و ...

 

 

بگذریم که بعضی سیاست مداران، ساده لوحانه، حضور زنان در این عرصه ها را افتخاری برای نظام می دانند و حجاب را زرهی توصیف می کنند که از آسیب های حضورِ این چنینیِ زنان در جامعه جلوگیری می کند.

و بگذریم از اینکه بعضی، با توضیح غیرمنطقی بودن این شعار و تمسخر آن، اصل «حجاب» را زیر سؤال می برند. جستجویی در فضای مجازی بفرمائید!

. . .

شقشقة هدرت ثم قرّت ...



[1] غرر الحکم و درر الکلم، ص: 361

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۲۷
ابوالفضل رهبر

نمازجمعه که تمام شد، مردم داشتند کم کم می رفتند و من داشتم تعقیبات می خواندم.

زد روی پایم و بعد از کمی مقدمه چینی،[1] گفت:

«حاج آقا! من دقت کردم، وقتی صلوات می دادند، شما آرام صلوات می فرستادید. مگر روایت نداریم که هرکس بلند صلوات نفرستد، «منافق» است؟!»

 

هیچی، کلی شرمنده شدم و بعد از کمی توجیه،[2] خداحافظی کردم.

 

چند سالی گذشت، تا دیشب، که بر خوردم به این روایت:

ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ،

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ، فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ.»[3]

 

امام صادق، علیه السلام، از رسول خدا، صلی الله علیه و آله، نقل می فرمایند:

«صدایتان را با صلوات بر من بلند کنید، که این کار نفاق را برطرف می سازد.»

 

نه اینکه ...



[1] که: ما پای منبرها چیز یاد گرفته ایم، و پسر و داماد خودم هم طلبه هستند، و گاهی به آن ها هم تذکراتی می دهم و ...

[2] که: داشتم ذکر می گفتم و حواسم نبود و ...

[3] الکافی، ج‏2، ص493

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

«مسعود فراستی»، مقاله ی «علیه نمادسازی و معناگرایی» را با این جمله از «اُسکار وایلد»، شاعر و نویسنده ایرلندی، آغاز می کند:

"فقط آدم های سطحی اند که بر مبنای ظواهر داوری نمی کنند. راز جهان در آن چیزی است که آشکار است، نه آنچه به چشم نمی آید."

 

و در آخر با این بند به پایان می رساند:

«از پیچیدگی گذر کردن ـ در اثر هنری ـ و به سادگی رسیدن، شرط اساسی ارتباط با مخاطب است. هر مفهوم پیچیده ای با زبان ساده است که اثر می کند. مخاطبان عام، آدم های ساده اند، اما از پیچیدگی به سادگی رسیده اند، چراکه با چشم باز زندگی کرده اند. پس کلاه سرشان نمی رود و مرعوب نمی شوند. مخاطب خاص هم در شکل درست و سالمش، مخاطب عام است.»

 

وی در این مقاله، به دنبال اثبات این است که «نمادسازی» و «به کارگیری نمادها» توسط فیلم ساز؛ «نادرست»، و بر روی مخاطب؛ «بی اثر» است.

 

ضمن احترام به ایشان، نگاهشان، به نظر «جزئی نگر» و «ساده انگارانه» می آید.

اگر «سینما» را قطعه ای از پازل سیاست های راهبردی غرب بدانیم، «نمادسازی» کارکرد خود را خواهد یافت.

 

ممکن است استفاده از یک «نماد»، به دلیل ناآشنایی مخاطب با آن، حس خاصی را ـ در آن فیلم ـ به او منتقل نکند، اما سیستم مهندسی فرهنگی غرب می تواند در «سینما»، «نماد»هایی را در ذهن مخاطب بکارد، تا میوه ی آن(؛ عشق ها و نفرت هایی) را در سایر بخش ها(؛ سیاسی و اقتصادی) بچیند.

 

در یک کلام، اگر بی فایده بودن «نمادسازی» در «سینما» پذیرفته شود، در نگاه کلی به آرایش مهره های شطرنج غرب، تأثیر آن بر مخاطب عام و خاص، قابل انکار نخواهد بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۲۳
ابوالفضل رهبر

«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمی ها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»

چنین جمله ای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیده ایم.

گاهی به این مقدمه، مقدمه ی دیگری نیز اضافه می شود؛

«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روش ها بهره می گیرند.»

از طرفی همه می دانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویج کننده ی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»

قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:

«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بی رگی و بی حرکتی می کشاند، تا اولاً اهداف اصلی شان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»

...

این گونه جملات، آن قدر تکرار شده اند، که به «کلیشه» تبدیل شده اند.

اما جای این سؤال خالی است که

«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلت آفرینی» هستند. مگر مدیران جامعه ی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود می آورند؟!»

...

برای این سؤال، پاسخ هایی متصور است:

1- «بله، خر هستند.» آنان نمی دانند این سستی و بی تفاوتی، ابتدا گریبان جامعه ی آمریکا را خواهد گرفت.

این پاسخ، ساده لوحانه به نظر می رسد.

 

2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.

این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛

مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...

مدیران منگ و مست و غافل چطور می توانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!

 

ممکن است عده ای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوخته های صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.

 

اما مگر این صهیونیست ها، در فضائی ایزوله رشد می یابند؟ آن قدر علیه السلام اند که به هیچ فسادی دچار نمی شوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمی زنند؟ ...

حال آنکه این صهیونیست ها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگ شده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمین های اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟

 

 

به نظر می رسد جواب صحیح این باشد:

3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!

توضیح اینکه ...

آنان آن قدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیش بینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.

پس چرا آگاهانه خود را در دام انداخته اند؟ چرا این خریت را مرتکب شده اند؟

پاسخ را باید در جهان بینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جست و جو کرد؛

 

از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،

از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیش پای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواسته های انسانی دانستند،

از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را به دنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،

...

آن وقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،

آن جا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دم غنیمتی[5]،

آن گاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،

که تماشای زینت های آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری» هایی را.

 



[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو می گذارند و گاوآهن را به آن می بندند.

[2] با بازی های رایانه ای خشن، با فیلم های اکشن و بزن بزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزش های خشن و...

[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوس های نفسانی

[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلم های ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...

[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۵۲
ابوالفضل رهبر