دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب با موضوع «خارجه» ثبت شده است

 

دوران عاشقی را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد:

 

1. دوره‌ای که عاشق در اوج شور و شیدایی است، همه‌چیز را با عینک عشق می‌نگرد و تمام فکر و ذکر و توانش را صرف رسیدن به معشوق می‌کند.

2. دوره‌ای که عاشق شکست می‌خورد و تا مدت‌ها تهِ آن کوچه بن‌بست، در غمی عمیق فرو می‌رود.

 

ویژگی مشترک عاشق در هر دو دوره، غوغای درون و رکود بیرون اوست.

دل عاشق در هر دو دوره غوغاست، اما ناظر بیرونی دیوانه‌ای را می‌بینند که کار و زندگی‌اش را تعطیل کرده و بر امری بیهوده تمرکز نموده.

 

حکایتِ آقای رئیس است؛

چهار سال اول در سودای بستن با کدخدا و در دست گرفتن دستکش مخملی اوباما و فالوده‌خوری با اروپا گذشت و آب و نان و اقتصاد و همه‌چیز در گروی به چنگ آوردن برجام دانسته شد.

چهار سال دوم اما در غم و حیرتِ بی‌اعتباریِ امضای کری و ظاهر شدن پنجه چدنی ترامپ و پاره شدن برجام خواهد گذشت.

 

اقتصاد؟! امنیت؟! فرهنگ؟! بازار؟! تورم؟! بیکاری؟! مردم؟! فقرا؟!

بی‌خیال!

آقای رئیس فعلاً در شُک و ناامیدی به سر می‌برد، هرچند تکبر رقت‌انگیزی برایش باقی مانده و تلاش مذبوحانه‌ای برای ادامه با اروپا.

 

واقعیت ها دارد مردمی که این سال‌ها با آقای رئیس هم‌دل و هم‌راه شده بودند را به هوش می‌آورد تا وضع این عاشق شکست‌خورده و خسته را از بیرون نظاره کنند و این رکود چندین ساله را بالاخره ببینند.

 

علی‌الظاهر وضع هم‌چنان چنین خواهد بود و مردم باید «تا ۱۴۰۰ با روحانی» سر کنند.

 

تنها چاره این است که همه به هم رحم کنند؛ یعنی به خودشان؛ یعنی به خودمان.

صاحب‌خانه، کاسب، دلال، راننده، تولیدکننده، کارگر، کارفرما، کارمند، مدیر، تعمیرکار،...

همه به هم رحم کنیم.

 

رحم نمی‌کنند؟

تو رحم کن!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۳۸
ابوالفضل رهبر

 

 

از امیر مؤمنان نقل شده است:

«لَمْ یَذْهَبْ مِنْ مَالِکَ مَا وَعَظَک‏َ.»

 نهج‌البلاغة، ص۵۰۴

 

«مالی که نابودی‌اش تو را پند دهد، هرگز از دستت نرفته است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۹
ابوالفضل رهبر

 

سیزده‌چهارده‌سالَم بیش‌تر نبود.

تنها، از این‌ور تهران راه افتادم به آن‌ورش، تا فیلم پرسروصدای آن سال را ببینم.

اولین‌باری بود که چنین کاری می‌کردم و آن‌طور که یادم است، اولین‌باری بود که احساس «استقلال» و «قدرت» می‌کردم. این احساس وقتی از سینما بیرون می‌آمدم، چندبرابر شده بود.

خطی که «آژانس» در ذهن من کشید، هیچ فیلم دیگری تا امروز نکشیده است.

نه من، که در ذهن خیلی‌ها؛ براساس چندین نظرسنجی، «آژانس شیشه‌ای» مدال بهترین فیلم بعد از انقلاب را بر سینه دارد. (درود بر ابراهیم حاتمی‌کیا)

 

امروز در سینمای «محمدحسین مهدویان» دوباره بعد از سال‌ها، ردی از آژانس را دیدم.

نه به آن قوت، اما در برهوت این سال‌ها، بسیار بسیار غنیمت است.

امروز احساس کردم چقدر جای «آژانس»ها و «لاتاری»ها در سینمای ایران خالی است.

مردم این‌روزها انگار به این‌ها نیاز دارند؛ نیازی که گویا سال‌هاست انکارش می‌کردند و حالا، با تشویق‌های مدامی که نثار قهرمانان باغیرت داستان، در آن پایان شگفت‌انگیز می‌کنند، میل اصیل خود را لو می‌دهند.

نه‌خیر آقای جیرانی! دوره این حرف‌ها نگذشته. این مردم، همان مردمِ عاشق «قیصر» و «حاج‌کاظم» هستند. همان مردم، با همان «فطرت»، با همان «غیرت».

 

امروز، مردمی که از صندلی‌هایشان بلند می‌شدند و با چشمان تر و لب‌های خندان به سمت درب خروج حرکت می‌کردند، یک‌طور دیگر بودند؛ چشم‌هایشان یک برق دیگری داشت، یک‌طور دیگر راه می‌رفتند.

حسی داشتند شبیه حسی که وقتی بچه بودند، بعد از تماشای فیلم‌های «بروسلی» پیدا می‌کردند.

امروز مردانی را دیدم که موقع خروج، یک‌کتی راه می‌رفتند، دستانشان را دور ناموسشان حلقه کرده بودند و با تیزی نگاهشان چشم بی‌ناموس‌ها را نشانه گرفته بودند.

 

اما راستش امروز وقتی از راهروهای خروجی، وارد خیابان شدم و نور خورشید به صورتم پاشید، ناگهان به خود آمدم که فیلم تمام شد و حالا داری به دنیای واقعی پا می‌گذاری. قانونِ آن تو با این بیرون فرق دارد؛ این بیرون دولتی روی کار است که ماقبل «لاتاری» است، ماقبل «آژانس» است، حتی ماقبل «قیصر».

برای همین، سر صدور پروانه ساخت و اعطای جوایز فجر مشتش را آن‌قدر سفت کرده بود.

اما نااُمید نیستم؛ چون هنوز صدای تشویق‌های مردم برای سکانس غرورآفرین پایانی، در گوشم هست.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

پانوشت۱: امروز در راه خانه، هوس کردم دوباره «آژانس» را ببینم.

پانوشت۲: به سازمان اوج هم بابت موفقیت‌های پی‌در‌پیِ امسالشان که حاصل «تلاش» و «صبر»شان است، تبریک می‌گویم.

پانوشت۳: چه مُصادفتِ معناداری بود برای من؛ تماشای لاتاری با «روز پاسدار».

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۳۵
ابوالفضل رهبر

 

آیا چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است؟

 

...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع: إِنَّ لِی ضَیْعَةً بِالْجَبَلِ أَسْتَغِلُّهَا فِی کُلِّ سَنَةٍ ثَلَاثَ آلَافِ دِرْهَمٍ فَأُنْفِقُ عَلَى عِیَالِی مِنْهَا أَلْفَیْ دِرْهَمٍ وَ أَتَصَدَّقُ مِنْهَا بِأَلْفِ دِرْهَمٍ فِی کُلِّ سَنَةٍ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: «إِنْ کَانَتِ الْأَلْفَانِ تَکْفِیهِمْ فِی جَمِیعِ مَا یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ لِسَنَتِهِمْ فَقَدْ نَظَرْتَ لِنَفْسِکَ وَ وُفِّقْتَ لِرُشْدِکَ وَ أَجْرَیْتَ نَفْسَکَ فِی حَیَاتِکَ بِمَنْزِلَةِ مَا یُوصِی بِهِ الْحَیُّ عِنْدَ مَوْتِهِ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۱۱

 

محمد بن مسلم نقل کرده است:

مردی به امام باقر (علیه‌السلام) عرض کرد:

من مزرعه‌ای در کوهستان دارم که سالانه (به اندازه‌ی) سه‌هزار درهم از آن محصول برداشت می‌کنم. از این مقدار، دوهزار درهم را خرج اهل و عیالم می‌کنم و هرسال، هزار درهمش را صدقه می‌دهم.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند:

«اگر آن دوهزار درهم، برای همه نیازمندی‌های[*] سالانه اهل و عیالت کافی باشد، (با صدقه‌ای که می‌دهی) به خودت یاری رسانده‌ای و برای هدایت خودت توفیق یافته‌ای و آن‌چه را که دیگران هنگام مرگ وصیت می‌کنند [که مثلاً فلان مقدار از دارایی‌هایم را خرج فلان کار خیر کنید]، تو در زمان حیاتت به جا آورده‌ای.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] در متن حدیث، از واژه «احتیاج» استفاده شده است. شاید اگر این واژه، درست ترجمه گردد و توضیح داده شود، سؤالات و ابهامات پیرامون این مسأله، برطرف شود؛ این‌که حد و مرز «تأمین احتیاجات شخصی» و «اهتمام به گرفتاری‌های دیگران»، که هردو مورد تأکید اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بوده‌اند، کجاست؟

ابن‌فارس، ریشه‌ی این واژه را «الاضطرار إلى الشى‏ء» می‌داند؛ یعنی: «نیاز ضروری». (معجم‌مقاییس‌اللغة، ج۲، ص۱۱۴)

در دیگر کتب لغویِ دقیق نیز، گوهر معناییِ این واژه «نقصان» (کمبود) دانسته شده است.

بنابراین تأمین احتیاجات ضروریِ خود و خانواده (که نبودشان کمبودی در زندگی محسوب می‌شود) بر اهتمام به گرفتاری‌های دیگران و تأمین احتیاجات برادران ایمانی، اولویت دارد و بعد از تأمین آن احتیاجاتِ ضروری، رسیدگی به امور دیگران در اولویت قرار می‌گیرد.

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سالیانی است بعضی می‌گویند: «چراغی که به خانه رواست، به سوریه حرام است.»

البته این جمله از مصادیق مسأله بالا نیست و در واقع یک مغالطه است. از کسانی که چنین جملاتی می‌گویند، باید پرسید: «اگر این چراغ در سوریه روشن نشود، آیا خانه‌ای می‌ماند که بخواهیم روشنش کنیم؟»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۵
ابوالفضل رهبر

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۳۸
ابوالفضل رهبر

«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمی ها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»

چنین جمله ای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیده ایم.

گاهی به این مقدمه، مقدمه ی دیگری نیز اضافه می شود؛

«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روش ها بهره می گیرند.»

از طرفی همه می دانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویج کننده ی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»

قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:

«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بی رگی و بی حرکتی می کشاند، تا اولاً اهداف اصلی شان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»

...

این گونه جملات، آن قدر تکرار شده اند، که به «کلیشه» تبدیل شده اند.

اما جای این سؤال خالی است که

«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلت آفرینی» هستند. مگر مدیران جامعه ی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود می آورند؟!»

...

برای این سؤال، پاسخ هایی متصور است:

1- «بله، خر هستند.» آنان نمی دانند این سستی و بی تفاوتی، ابتدا گریبان جامعه ی آمریکا را خواهد گرفت.

این پاسخ، ساده لوحانه به نظر می رسد.

 

2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.

این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛

مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...

مدیران منگ و مست و غافل چطور می توانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!

 

ممکن است عده ای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوخته های صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.

 

اما مگر این صهیونیست ها، در فضائی ایزوله رشد می یابند؟ آن قدر علیه السلام اند که به هیچ فسادی دچار نمی شوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمی زنند؟ ...

حال آنکه این صهیونیست ها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگ شده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمین های اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟

 

 

به نظر می رسد جواب صحیح این باشد:

3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!

توضیح اینکه ...

آنان آن قدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیش بینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.

پس چرا آگاهانه خود را در دام انداخته اند؟ چرا این خریت را مرتکب شده اند؟

پاسخ را باید در جهان بینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جست و جو کرد؛

 

از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،

از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیش پای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواسته های انسانی دانستند،

از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را به دنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،

...

آن وقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،

آن جا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دم غنیمتی[5]،

آن گاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،

که تماشای زینت های آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری» هایی را.

 



[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو می گذارند و گاوآهن را به آن می بندند.

[2] با بازی های رایانه ای خشن، با فیلم های اکشن و بزن بزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزش های خشن و...

[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوس های نفسانی

[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلم های ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...

[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۵۲
ابوالفضل رهبر

نهادهای بین المللی، در فاصله سال های 68 تا 72 ، مبالغ زیر را برای کنترل جمعیت ایران، مرحمت فرموده اند! 

 

 

1- 150 میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر کنترل جمعیت در روستاهای ایران، در سال1368

2- اعطای 4 میلیون دلار کمک برای کنترل جمعیت در سال 1371

3- مصوبه کمک 10 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای ایران در ژنو(در چارچوب این طرح، وسایل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت ایران قرار گرفته است.)

4- سرمایه گذاری 4 میلیون دلاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای انجام پروژه های آموزشی و تحقیقاتی کنترل جمعیت در ایران، در سال 1371

5- وام 150 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای تنظیم خانواده در ایران، در سال 1372 و انتخاب ایران به عنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیت کشورهای آسیای میانه

6- قرار گرفتن کمک 1/8 میلیون دلاری به ایران در محورهای برنامه پنج ساله یونیسف، در سال 1372

منبع: نشریه عهد ، شماره 19

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

لینک

 

یک عدّه سعی نکنند چهره ی آمریکا را بزک کنند،
آرایش کنند،
زشتی ها و وحشت آفرینی ها و خشونت ها را از چهره ی آمریکا بزدایند،
در مقابل ملّت ما، به عنوان یک دولت علاقه مند، انسان دوست معرفی کنند؛
اگر سعی هم بکنند، سعی شان بی فایده است!

بیانات در دیدار مردم آذربایجان
28 اسفند 92

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۱۳
ابوالفضل رهبر

 

تبدیل تهدید(وادادگی "بعضی"ها) به فرصت(عبرت گیری مردم)

 

  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۰۲
ابوالفضل رهبر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۲۹
ابوالفضل رهبر