دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «خارجه» ثبت شده است

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۳۸
ابوالفضل رهبر

«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمی ها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»

چنین جمله ای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیده ایم.

گاهی به این مقدمه، مقدمه ی دیگری نیز اضافه می شود؛

«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روش ها بهره می گیرند.»

از طرفی همه می دانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویج کننده ی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»

قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:

«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بی رگی و بی حرکتی می کشاند، تا اولاً اهداف اصلی شان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»

...

این گونه جملات، آن قدر تکرار شده اند، که به «کلیشه» تبدیل شده اند.

اما جای این سؤال خالی است که

«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلت آفرینی» هستند. مگر مدیران جامعه ی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود می آورند؟!»

...

برای این سؤال، پاسخ هایی متصور است:

1- «بله، خر هستند.» آنان نمی دانند این سستی و بی تفاوتی، ابتدا گریبان جامعه ی آمریکا را خواهد گرفت.

این پاسخ، ساده لوحانه به نظر می رسد.

 

2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.

این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛

مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...

مدیران منگ و مست و غافل چطور می توانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!

 

ممکن است عده ای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوخته های صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.

 

اما مگر این صهیونیست ها، در فضائی ایزوله رشد می یابند؟ آن قدر علیه السلام اند که به هیچ فسادی دچار نمی شوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمی زنند؟ ...

حال آنکه این صهیونیست ها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگ شده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمین های اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟

 

 

به نظر می رسد جواب صحیح این باشد:

3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!

توضیح اینکه ...

آنان آن قدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیش بینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.

پس چرا آگاهانه خود را در دام انداخته اند؟ چرا این خریت را مرتکب شده اند؟

پاسخ را باید در جهان بینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جست و جو کرد؛

 

از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،

از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیش پای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواسته های انسانی دانستند،

از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را به دنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،

...

آن وقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،

آن جا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دم غنیمتی[5]،

آن گاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،

که تماشای زینت های آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری» هایی را.

 



[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو می گذارند و گاوآهن را به آن می بندند.

[2] با بازی های رایانه ای خشن، با فیلم های اکشن و بزن بزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزش های خشن و...

[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوس های نفسانی

[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلم های ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...

[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۵۲
ابوالفضل رهبر

نهادهای بین المللی، در فاصله سال های 68 تا 72 ، مبالغ زیر را برای کنترل جمعیت ایران، مرحمت فرموده اند! 

 

 

1- 150 میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر کنترل جمعیت در روستاهای ایران، در سال1368

2- اعطای 4 میلیون دلار کمک برای کنترل جمعیت در سال 1371

3- مصوبه کمک 10 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای ایران در ژنو(در چارچوب این طرح، وسایل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت ایران قرار گرفته است.)

4- سرمایه گذاری 4 میلیون دلاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای انجام پروژه های آموزشی و تحقیقاتی کنترل جمعیت در ایران، در سال 1371

5- وام 150 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای تنظیم خانواده در ایران، در سال 1372 و انتخاب ایران به عنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیت کشورهای آسیای میانه

6- قرار گرفتن کمک 1/8 میلیون دلاری به ایران در محورهای برنامه پنج ساله یونیسف، در سال 1372

منبع: نشریه عهد ، شماره 19

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

لینک

 

یک عدّه سعی نکنند چهره ی آمریکا را بزک کنند،
آرایش کنند،
زشتی ها و وحشت آفرینی ها و خشونت ها را از چهره ی آمریکا بزدایند،
در مقابل ملّت ما، به عنوان یک دولت علاقه مند، انسان دوست معرفی کنند؛
اگر سعی هم بکنند، سعی شان بی فایده است!

بیانات در دیدار مردم آذربایجان
28 اسفند 92

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۱۳
ابوالفضل رهبر

 

تبدیل تهدید(وادادگی "بعضی"ها) به فرصت(عبرت گیری مردم)

 

  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۰۲
ابوالفضل رهبر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۲ ، ۱۶:۲۹
ابوالفضل رهبر

 

وزیر امور خارجه کشورمان در واکنش به درخواست‌ها برای واکنش دستگاه دیپلماسی به اظهارت گستاخانه شرمن و کری گفت:

 

این حرف‌ها ارزشی ندارد و مردم در ۲۲ بهمن پاسخ اظهارات مقامات آمریکایی را می‌دهند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۲۳
ابوالفضل رهبر

آفتاب یزد دیروز...

 

 

آفتاب یزد امروز...

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۴۷
ابوالفضل رهبر

سه­شنبه 26دی (16ژانویه)

ساعت نه و چهل و پنج، میرفندرسکی، وزیر خارجه، از تهران تلفن کرد. به رسم معمول همیشگی­اش، می­گوید «حاجی پرویز، قلم بردار و آنچه می­گویم بنویس.»

«بله قربان»

 

"برای من بسیار دردناک است مأموریت تو را به عنوان سفیر ایران در انگلستان، به دلایلی که خودت می­دانی، خاتمه دهم. عقیده­ی شخصی­ام این است که تو بدون تردید یکی از مؤثرترین سفرای ایران در انگلیس بوده­ای و کشور اینک بیش از هر موقع دیگر به خدمات ارزنده­ات نیازمند است. با تأسف عمیق، امیدوارم بفهمی و ببخشی.

دوستدارت، احمد میرفندرسکی

وزیر امور خارجه"

 

چون کارکنان مخابرات در اعتصابند، نتوانسته بود متن را تلگراف کند.

به او اطمینان دادم که وضع را کاملاً درک می­کنم و متذکر شدم که من چندی پیش نامه­ای به او نوشتم و خواهش کردم کلیه­ی ملاحظات مربوطه به رفاقت شخصی را کنار بگذارد. یک ماه مهلت دارم که «تودیع»هایم را انجامم دهم. سراسر گفتگویمان بیش از پنج دقیقه طول نکشید.

به محض آنکه گوشی را گذاشتم، نامه­ای به وزارت خارجه­ی انگلیس فرستادم و آنها را از عزیمت خویش «پیش از پایان ماه ژانویه» مستحضر ساختم و درخواست قرار ملاقات برای تودیع با مقامات مربوطه کردم. سپس مهدوی را خواستم و پیغام وزیر را برایش خواندم.

مصاحبه­ی مطبوعاتی تهرانِ اعلیحضرت ناگهان لغو شده است. اندکی بعد خبر یافتم که شاه و شهبانو کشور ار ترک گفتته­اند: مراسمی مختصر با حضور بختیار و شماری از امیران ارتش و چند تن از اعضای شورای سلطنت، در فرودگاه انجام می­شود. سپس شاه، اشک از گونه­هایش سرازیر، از پلکان بالا می­رود، خود پشت فرمان می­نشیند و هواپیما را به پرواز درمی­­آورد. شاه، همانند پدرش، مشتی از خاک ایران را به نشان عشق به وطن با خود به یادگار برده است.

اخبار ساعت سه اوضاع و احوال تهران را «شبیه کارناوال» خواند. پرزیدنت سادات با کبکبه و دبدبه­ی زیاد «میان شور و هلهله­ی عمومی» از شاه در اسوان استقبال کرده است. بی­ثباتیِ عواطفِ توده­ها چه نفرت­انگیز است.

عصر مهدوی به دفترم آمد. گفت «کارمندان سفارت» مایلند برای نشان دادن همبستگی خود با برادران انقلابی­شان در ایران، یک روز سفارت را تعطیل کنند. معلوم نبود اجازه­ی مرا می­خواست یا صرفاً مراتب را به اطلاعم می­رساند. گفتم اینکه کارمندان سفارت ابراز شور و هیجان انقلابی­شان را گذاشتند تا بعد از عزیمت شاه از کشور، بر احترام من برای شهامت یا وفاداری آنها اندک می­افزاید. گفتم من شخصاً تا آخرین روز خدمتم سر کار می­آیم و کسی جلو مرا نمی­تواند بگیرد. ناراحت و دمغ از اتاق رفت.

 

 

هر چه فکر می­کنم، نحوه خروج شاه از ایران بسیار ناپسند بوده است. نیرنگِ مصاحبه­ی مطبوعاتی مسلماً برای رد گم کردن به رسانه­های گروهی ترتیب داده شده بود، و شک نیست که حضور او در یک مصاحبه مطبوعاتی، با هیاهو و جنجال خبرنگاران و سؤالاتی که مطرح می­شد، اعصاب فرسوده­ی شاه را بیشتر داغان می­کرد، و این شایسته­ی آخرین خودنمایی او در انظار عمومی نبود. ولی می­توانست اقلاً بر صفحه تلویزیون ظاهر شود، و در یک نمایش ماهرانه با شور و هیجان و توش و توانِ باقیمانده، به ملت خود بگوید از کشور می­رود تا از خونریزی بیشتر جلو گیرد، و از آنها بخواهد تمامیت ارضی کشور را به خطر نیندازند. به جای این کار، سر به زیر انداخت و یواشکی در رفت. باری... شاید هم فرقی نمی­کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* به نقل از: «در خدمت تخت طاووس»؛ یادداشت­های روزانه­ی پرویز راجی، آخرین سفیر شاه در لندن، ص385

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۲ ، ۱۹:۱۱
ابوالفضل رهبر

«یکى از برکات همین مذاکرات اخیر این بود که دشمنى آمریکایى‌ها و مسئولین دولت ایالات متّحده‌ى آمریکا با ایران و ایرانى، با اسلام و مسلمین آشکار شد، براى همه مدلّل شد، همه این را فهمیدند.»[1]

 

عمق فاجعه این نیست که عده­ای بعد از شش دهه و با صرف هزینه­های کلان، گزاره­ای بدیهی[2] را بفهمند.[3]

 

عمق فاجعه این است که این امکان فراهم است که این عده بر ما حاکم شوند!

 

[1] بیانات ره­بر انقلاب، 19 دی­ماه 1392: سال­روز قیام مردم آگاه قم در سال 1356

[2] که «آمریکا دشمن ایران و اسلام است.»

[3] اگر بفهمند!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۲ ، ۰۷:۱۶
ابوالفضل رهبر