دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۲۱ مطلب با موضوع «داخله» ثبت شده است

 

امیر مؤمنان، علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) هنگامی که مالک اشتر را به فرمانرواییِ مصر برگزیدند، در نامه‌ای خطاب به وی نوشتند:

 

«...ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ وَ تَحَفَّظْ مِنَ الْأَعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَةٍ اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ...»

 نهج‌البلاغة، ص۴۳۵

 

«...آن‌گاه نواقص کارهای کارگزارانت را بررسی کن و خبرچین‌هایی راستگو و وفادار برای نظارت بر کارشان بفرست؛

زیرا سرکشیِ پنهانِ تو بر کارهای آنان، (مانند آواز مخصوصی که شتربان برای حرکت دادن و هدایتِ شتران می‌خواند،) آنان را به رعایت امانت، نرم‌خویی با مردم و نظارت بر دستیارانشان وا می‌دارد.

اما اگر یک نفر از آنان دست به خیانتی دراز کرد که گزارش‌های همه‌ی خبرچین‌هایت آن خیانت را تأیید می‌کرد؛

به همان گزارش‌ها، به‌عنوان شاهد، اکتفا کن

و او را تنبیه بدنی کن

و آن‌چه (از اموال) که با کار (خائنانه)اش به‌دست آورده، از او بگیر.

سپس او را به مقامی بگمار که موجب خواری‌اش شود

و داغ خیانت بر پیشانی‌اش بزن (او را به خیانتکاری معروف کن)

و حلقه‌ی ننگِ تهمت را بر گردنش بیاویز (کاری کن که دیگران همواره او را متهم کنند و به او اعتماد ننمایند)...»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کلُّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنْجَلِی بِوَلَایَتِکَ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا عَلِی‏

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۴۱
ابوالفضل رهبر

رئیس «جمهور» ی که اختیار زبان 10 سانتی اش را ندارد!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۳ ، ۰۶:۲۱
ابوالفضل رهبر

خاتمی؛ «نه به هاشمی»، همان «نه به احمدی نژاد» بود...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۹
ابوالفضل رهبر

- «نه، می دونی؟ روحانی چون خیلی متواضعه، نمی خواسته انقدر ازش تعریف کنن، بخاطر همین دارن جلوشو میگیرن!»

...

این یکی از جملاتی بود که دیروز تماشاگران مستند «من روحانی هستم»، پس از تماشای آن، به زبان آوردند.

...

دیگر جملات:

- «لاریجانی، دقیقاً به کجای این گیر داده؟!»

- «اینو اگه بجای فیلم تبلیغاتیش پخش کرده بود، بیشتر رأی میاورد که!»

- «خیلی ضعیف بود، اصلاً خوب نساخته بودن.»

- «این که اصلاً چیزی نگفته بود، شلوغش کردن!»

- «لاریجانی حسودیش شده بوده که یه همچین فیلمی رو برای روحانی ساخته بودند و برای اون نساختن!»

- «واقعاً معلوم میشه رئیس داره برای مجلس بعد یه ساخت و پاختایی میکنه.»

- و ...

اولی از همش بامزه تر بود.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۵:۴۹
ابوالفضل رهبر

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۳۸
ابوالفضل رهبر

نهادهای بین المللی، در فاصله سال های 68 تا 72 ، مبالغ زیر را برای کنترل جمعیت ایران، مرحمت فرموده اند! 

 

 

1- 150 میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر کنترل جمعیت در روستاهای ایران، در سال1368

2- اعطای 4 میلیون دلار کمک برای کنترل جمعیت در سال 1371

3- مصوبه کمک 10 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای ایران در ژنو(در چارچوب این طرح، وسایل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت ایران قرار گرفته است.)

4- سرمایه گذاری 4 میلیون دلاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای انجام پروژه های آموزشی و تحقیقاتی کنترل جمعیت در ایران، در سال 1371

5- وام 150 میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای تنظیم خانواده در ایران، در سال 1372 و انتخاب ایران به عنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیت کشورهای آسیای میانه

6- قرار گرفتن کمک 1/8 میلیون دلاری به ایران در محورهای برنامه پنج ساله یونیسف، در سال 1372

منبع: نشریه عهد ، شماره 19

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

پرده­ی اول

یادتان می­آید؟

علی­رغم میلتان، «احمدی­نژاد» رئیس جمهور شد.

جرمش این بود که نامش با آنچه در برگه­های رأیتان نوشته بودید، فرق داشت،

که شش ماه یک­بار هم حمام نمی­رفت،

که می­خواست اختناق و سرکوب در کشور حاکم کند،

که قرار بود پیاده­روها و کلاس های دانشگاه را دیوارکشی کند،

که مأمورانش قصد داشتند عروسی­هاتان را به رگبار ببندند و گیس زن­هاتان را قیچی کنند،

که ...

  

پرده­ی دوم

یادتان می­آید؟

چهار سال از آن تراژدی گذشت و در آن سال­ها، هرچند آنچه انتظار داشتید، اتفاق نیفتاد، اما چیزی هم نبود که باب میلتان باشد.

سینما، سر جایش بود، اما دست و دلتان به کار نمی­رفت. خُب، از حکومت ریشوها چندان راضی نبودید و احساس خوبی نداشتید.

فرصتی دست داد که کله­پایش کنید. تمام قد به حمایت از رقیبش ایستادید. دست­بند و شال سبز بستید و در 12هزار نفری، جیغ کشیدید و 4سال تحقیرتان را فریاد کردید. از 4سال حکومت کوتوله­ها نالیدید. حتی در خیابان­ها، لای ترافیک ماشین­ها، پوستر و پارچه پخش کردید.

 

پرده­ی سوم

یادتان می­آید؟

حول و حوش ساعت دوازده، خنده بر لب­هاتان ماسید و قِر در کمرهاتان خشک شد، وقتی باز نام «احمدی­نژاد» را اعلام کردند.

این­بار دیگر طاقت نیاوردید. قرارهاتان را با «بی بی سی» چک کردید و هم­صدا با «صدای آمریکا» جمع شدید و داد زدید و هلهله کردید و اعتبار کشور را به آتش کشیدید.

نظام کوتاه نیامد، تا احساس را به عقل ترجیح نداده باشد، تا بدعتی نشود، تا جمهوریت ذبح نشود.

این شد که عصبانی شدید، حالتان خراب شد، گفتید «چون دیگری بداخلاق است، ما بداخلاق شده ایم.» ربطش را حواله کردید به ارتباط گودرز و شقایق!

سیل دغدغه­ها رهایتان نکرد و سیاه­نگاری­ها شدت گرفت.

 

پرده­ی چهارم

یادتان می­آید؟

گفتید «خانه­مان را بستند، خانه­شان ویران باد.»

عصبیت و عصبانیت، به اوج رسید.

هروقت به تلویزیون دعوت شدید، با هماهنگی یا بی هماهنگی، نیش زدید و اخم از چهره­های میلیون تومانی تان دور نکردید.

هرجا دوربین یا میکروفنی دیدید، گردن کج کردید و از حال بد سینما و حال خراب خود نالیدید،

از سینمای دولتی و دولت نفتی سخن راندید،

از فیلم­های سفارشی، بد گفتید و خانه­نشینیِ بزرگانتان را نق زدید.

 

پرده­ی پنجم

یادتان می­آید؟

چند ماه پیش بود که دیگر هیولای کابوس­هاتان را رفتنی دیدید.

کاندیدای مطلوبتان نبود یا رأی­آوردنی نبود، اما می­شد به «دیگری» قناعت کرد و قناعت کردید.

آن «دیگری» لب به لب رأی آورد و رایحه ای از بهشت به مشامتان رسید.

روزنه­ای یافتید تا نفسی بکشید، بارقه­ای که چشمانتان را روشن کند، نسیمی که بداخلاقی­ها را دور کند، و چشمه­ای که غم­هاتان را بشوید.

جناب «دیگری» با وعده­ی رفع سانسور و ممیزی آمده بود، با تقبیح دخالت دولت در فرهنگ، با ستایش نقد و نِق، با وعده­ی تکریم و احترام، با شعار اعتدال و امید، با ...

و شما احساس کردید حالتان دارد خوب می­شود.

 

پرده­ی ششم

یادتان می­آید؟                                            

احساس می­کردید دیگر حالتان خوب شده است. «دیگری» که پشت تریبون آمد، پلک نمی­زدید. چشم­هاتان همه نور بود. او را نمی­دیدید، هاله­ای از نور می­دیدید که آمده است بار دیگر آزادی­تان را امضا کند و شادی­تان را افزون.

آن شب، «دیگری» جمله­ای گفت، که سَرسَری گرفتید و جدی نگرفتید. نمی­توانست هم جدی باشد. آن هم از زبان حقوق دانی که هنوز مدهوش شعارهای لطیف و نطق های آهنگینش بودید.

که «دیگر دوره سیاهی­ها تمام شده است و با آمدنِ من، دوره­ی امید آغاز شده است و شما باید پیام مردم را در انتخابات بفهمید و دست از سیاه­نمایی بردارید و از امید بسازید»

این جملات را همچنان که خنده بر لب داشتید و مشفقانه به هاله­ی روشن خیره شده بودید، نشنیده گرفتید و حمل بر صحت کردید.

همان­طور که توهین­های «دیگری» و نزدیکانش را به کسانی که به او رأی نداده بودند، نشنیدید، بلکه به کامتان خوش آمد. همان­طور که، کم سواد خواندن منتقدین را توسط «دیگری» نشنیدید. همان­طور که ...

 

پرده­ی هفتم

یادتان می­آید؟

افتتاحیه جشن سینماتان بود. «دیگری» پیامی فرستاده بود، سراسر امید و نیکی، به نشانه ی توجهش به شما و به سینما.

از اختصاص جایزه ویژه­ی رئیس جمهور خبر داده بود و شما پیش خود فکر می­کردید که این افتخار نصیب چه کسی خواهد شد؟ این سیمرغ زرین، روی دوش کدام کارگردان خواهد نشست؟

شب­های اجرای جشنواره، که «گبرلو» با لحنی خاص، از همه­تان می­پرسید «حال­تان که خوب هست؟»، با شادمانی پاسخ مثبت می­دادید و از امید خود به آینده­ای روشن می­گفتید و از بهبودی امور و تدبیر مسئولین، ابراز رضایت می­کردید.

 

و آن­گاه که پرده­ها می­افتند!

 

دیشب را که حتماً یادتان هست.

دیشب از شب­هایی بود که خوب است یادتان نرود.

شبی که با کمک برگزارکنندگان جشنواره عقده خالی کردید و در کلیپ­های میان­برنامه، هر چه بر زبان­تان آمد، نثار هشت سال گذشته کردید.

شبی که جایزه­تان را به «دیگری» تقدیم کردید.

شبی که خندیدید و کف زدید و شاد بودید،

و شادی­تان ادامه داشت، تا وقتی که دبیر جشنواره آب سردی رویتان ریخت.

که «آقای «دیگری»، هیچ فیلمی را لایق دریافت جایزه­ی ویژه­ی خود نیافتند.»

بعد در اقدامی بی سابقه، رئیس دفتر «دیگری» پشت تریبون آمد و موضوعات سفارشیِ سال بعد را اعلام کرد.

برخی نه تنها به روی مبارک نیاوردند، که آنقدر داغ بودند که احساس خیسی هم نکردند.

بعد قطار حال­گیری­ها شتاب گرفت.

جوایز محافظه­کارانه و سیاسی، توضیع شدند و بعضی هاتان دچار بهت شدند.

پس از پایان جشن، عده­ای هنوز لبخند به لب داشتند و حالشان خوب بود و ...

منتقدین، اما حرف­هایی دارند..

در «هفت» همان­شب، انتقادها شروع می­شود و به جمله­ی پایانی منتقد رک برنامه ختم می­شود، که «لا اقل ادعا نکنند دولتی نیست.»

این جمله در موسیقی فیلم «ترن» گم می شود، اما ..

نقدها ادامه دارد، تا به این لحظه که ساعت، 9صبحِ فردای جشنواره است و در «کافه سینما» این تیترها دیده می­شود:

- امیر قادری: نمایش شرم‌آور شرم‌آور شرم‌آور / در دولت اعتدال، سر جوان‌ها را بریدند

- سید آریا قریشی: بی‌تدبیری و ناامیدی/ خطر بازگشت به مرداب دهه ۶۰

- امیرعباس صباغ: حمله گاز انبری دولت اعتدال به "عصبانی نیستم!" / اولین جشنواره دولت به اصطلاح اعتدال گرا! و نحوه تقسیم جوایز یک افتضاح به تمام معنا بود

- مصطفی رضائی: عصبانی هستم؛ وقتی "تدبیر" حکم می‌کند که "عدالت" قربانی "مصلحت" شود!

- افشاگری یک خبرگزاری: رضا درمیشیان را مجبور به انصراف از دریافت جوایز فیلمش کردند/ نوید محمد زاده برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد شده بود

- احسان دبیروزیری: جوایز بین رفقا تقسیم شد/ گزارش لحظه به لحظه از اختتامیه جشنواره سی و دوم فیلم فجر

- مصطفی کیایی: خوشحالم که فیلم می‌سازم تا مردم پول بدهند بروند ببینند / سعی می کنم بگویم عصبانی نیستم!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۳۶
ابوالفضل رهبر

 

بر ایشان خرده ای نیست،

ما بدعادت شده ایم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۲ ، ۰۱:۵۳
ابوالفضل رهبر

22بهمن هرسال، ساعت 9 شب بنشینی پای تلویزیون

و حماسه ای را که نقشی در آن داشته ای تماشا کنی.

همان تصاویر تکراری را ..

همان جمعیت انبوه هرساله را ..

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۳۰
ابوالفضل رهبر

 

تبدیل تهدید(وادادگی "بعضی"ها) به فرصت(عبرت گیری مردم)

 

  

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۰۲
ابوالفضل رهبر