دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسلام» ثبت شده است

 

...عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

«لَمَّا کَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع قَالَ مُوسَى: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ دَعَا نَفْساً کَافِرَةً إِلَى الْإِسْلَامِ؟» قَالَ: «یَا مُوسَى آذَنُ لَهُ فِی الشَّفَاعَةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمَنْ یُرِیدُ.»»

 الأمالی (للصدوق)، ص۲۰۷

 

از حضرت عبدالعظیم حسنی، از امام هادی (علیه‌السلام) نقل شده است:

«زمانی که خداوند (عزّوجلّ) با حضرت موسی بن عِمران (علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) سخن گفت، حضرت موسی عرض کرد:

«خداوندا! پاداش کسی که کافری را به اسلام دعوت کند، چیست؟»

خداوند فرمود:

«ای موسی! در روز قیامت به او اجازه می‌دهم هرکس را که خواست شفاعت کند.»»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــ

کفر: چشم‌پوشی از حقیقت و روی‌گردانی از خداوند.

اسلام: تسلیم محض پروردگار بودن.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ یَقُولُ سِیرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَیْخاً فَانِیاً وَ لَا صَبِیّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَیْهَا وَ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِینَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَهُوَ جَارٌ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ‏ فَإِنْ تَبِعَکُمْ فَأَخُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ عَلَیْهِ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۲۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرگاه می‌خواستند گروهی را برای جنگ بفرستند، آن‌ها را فرا می‌خواندند، مقابل خود می‌نشاندند و می‌فرمودند:

«با نام خدا، با کمک خدا، در راه خدا و بر اساس سیره و روش رسول خدا حرکت کنید.

از حدود تجاوز نکنید.

آزار و شکنجه نکنید.

پیمان‌شکنی نکنید.

پیران فرتوت و کودکان و زنان را نکشید.

درختی را قطع نکنید مگراین‌که چاره‌ای نداشته باشید.

اگر یکی از مسلمانان – چه از افراد سطح پایین باشد و چه از برترین افراد – به یکی از مشرکین نظر داشت (که در امان باشد)، آن مشرک در امان است، تاوقتی‌که کلام خداوند را بشنود؛ آن‌وقت اگر تبعیت کرد، که برادر دینی‌تان خواهد بود و اگر نپذیرفت، او را به مکانی امن برسانید و از خدا بخواهید او را یاری رساند.»»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــ

آیا رفتاری که بسیاری مدعیان سنت در جنگ‌ها از خود بروز می‌دهند، با سنت نبوی مناسبتی دارد؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ الْمُکَارِی عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «أَتَی رَسُولَ اللَّهِ ص وَفْدٌ مِنَ الْیَمَنِ وَ فِیهِمْ رَجُلٌ کَانَ أَعْظَمَهُمْ کَلَاماً وَ أَشَدَّهُمْ اسْتِقْصَاءً فِی مُحَاجَّةِ النَّبِیِّ ص فَغَضِبَ النَّبِیُّ ص حَتَّی الْتَوَی عِرْقُ الْغَضَبِ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَرَبَّدَ وَجْهُهُ وَ أَطْرَقَ إِلَی الْأَرْضِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ: رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ هَذَا رَجُلٌ سَخِیٌّ یُطْعِمُ الطَّعَامَ فَسَکَنَ عَنِ النَّبِیِّ ص الْغَضَبُ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ لَهُ: «لَوْ لَا أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّکَ سَخِیٌّ تُطْعِمُ الطَّعَامَ لَشَرَدْتُ بِکَ وَ جَعَلْتُکَ حَدِیثاً لِمَنْ خَلْفَکَ.» فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیُحِبُّ السَّخَاءَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ.» فَقَالَ: إِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَا رَدَدْتُ مِنْ مَالِی أَحَداً.»

 الکافی، ج۴، ص۳۹

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«گروهی از یمن نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند. در میان آنان، مردی بود که در محاجّه (مباحثه و مناظره) با پیامبر، از بقیه درشت‌سخن‌تر و سخت‌بحث‌تر بود.

پس پیامبر آن‌قدر خشمگین شدند که رگ عصبانیتِ میان چشمانشان متورم گشت، چهره‌شان درهم شد، ساکت شدند و به زمین خیره گشتند.

در این هنگام، جبرئیل نزد ایشان آمد و عرض کرد:

«پروردگارت به تو سلام می‌رساند و به تو می‌فرماید: «این مرد سخاوتمند است؛ (به دیگران) غذا می‌دهد (سفره‌اش پهن است).»»

پس خشم پیامبر فرو نشست، سرشان را بلند کردند و به آن مرد فرمودند:

«اگر جبرئیل از جانب خداوند (عزّوجلّ) خبر نیاورده بود که تو سخاوتمندی و (به دیگران) غذا می‌دهی، تو را طرد می‌کردم و (داستان) تو را ماجرایی (عبرت‌انگیز) برای آیندگان قرار می‌دادم.»

آن مرد به پیامبر عرض کرد:

آیا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟

حضرت فرمودند:

«بله.»

پس آن مرد گفت:

شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و تو فرستاده‌ی الله هستی.

قسم به خدایی که تو را به‌حق فرستاد، (تاکنون) هیچ‌کس را از اموالم (نااُمید) باز نگردانده‌ام.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۲۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أُطْعِمُ سَائِلًا لَا أَعْرِفُهُ مُسْلِماً؟ فَقَالَ: «نَعَمْ أَعْطِ مَنْ لَا تَعْرِفُهُ بِوَلَایَةٍ وَ لَا عَدَاوَةٍ لِلْحَقِّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» وَ لَا تُطْعِمْ مَنْ نَصَبَ لِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ أَوْ دَعَا إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۱۳

 

سدیر بن حکیم صَیرَفی گوید:

به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم:

آیا به درخواست‌کننده(گدا)ای که نمی‌دانم مسلمان است یا نه، غذا بدهم؟

حضرت فرمودند:

«بله، به کسی که نمی‌دانی ولایت دارد یا با حق دشمنی دارد، کمک کن؛ به‌راستی‌که خداوند (عزّوجلّ) می‌فرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[1]؛ «با مردم زیبا سخن بگویید.»[2]

اما به کسی که (می‌دانی) با حقی دشمنی دارد یا به باطلی دعوت می‌کند، غذا نده.»

 

 

 

...عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ السَّائِلِ یَسْأَلُ وَ لَا یُدْرَى مَا هُوَ؟ قَالَ: «أَعْطِ مَنْ وَقَعَتْ لَهُ الرَّحْمَةُ فِی قَلْبِکَ.» وَ قَالَ: «أَعْطِ دُونَ الدِّرْهَمِ.» قُلْتُ: أَکْثَرُ مَا یُعْطَى؟ قَالَ: «أَرْبَعَةُ دَوَانِیقَ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۱۴

فضل بن عبدالله نوفلی گوید:

از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال شد:

در مورد درخواست‌کننده(گدا)ای که هویتش مشخص نیست، تکلیف چیست؟

حضرت فرمودند:

«به کسی که دلت نسبت به او به رحم آمد، کمک کن»

و فرمودند:

«کمتر از یک درهم (سکه نقره) کمک کن.»

راوی گوید: عرض کردم:

حداکثر چقدر بدهم؟

فرمودند:

«دوسومِ درهم.[3]»[4]

 

پاورقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] سوره بقره، آیه۸۳.

[2] شاید ارتباط آیه با فرمایش امام این باشد که: جواب رد دادن به درخواست‌کننده (که جزئی از مردم است)، با «زیبا سخن گفتن» تعارض دارد و یکی از مصادیق زیبا سخن گفتن، این است که به کسی که درخواستی دارد، جواب رد ندهیم، هرچند غریبه‌ای باشد که او را نشناسیم.

[3] اگر هر درهم؛ معادل دو و نیم گرم نقره باشد و هر گرم نقره؛ حدود ۲۳۰۰تومان، حداکثر مقداری که می‌توان به چنین کسی کمک کرد، چیزی کمتر از ۴۰۰۰تومان است.

[4] پس به کسی که او را نمی‌شناسیم، نباید کمکِ زیادی کنیم. از طرفی اگر دلمان به حالش سوخت، نباید او را رد کنیم؛ شاید به این دلیل که به نوعی تکلیف به گردنمان می‌آید یا به این دلیل که اگر به کسی که دلمان به حالش سوخته، کمک نکنیم، کم‌کم سنگ‌دل می‌شویم و باب احسان بسته می‌شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۱
ابوالفضل رهبر

 

چند ماه پیش بود که به سرم زده بود برگردم.

داشتم چرتکه می‌انداختم و دودوتاچهارتا می‌کردم که برگردم یا قم بمانم.

به چند نفر سپرده بودم که اگر در زادگاهم موقعیت شغلی یا تبلیغی‌ای سراغ داشتند، خبرم کنند.

با چند نفر هم مشغول مشورت بودم تا کاری نکنم که پشیمان شوم.

 

حاج آقامجتبی، که سال‌هاست آستین بالا زده و عمرش را گذاشته پای تربیت نسل آینده انقلاب و بهبود وضعیت مجموعه‌های تربیت‌محور، گلِ حرفش این بود:

«ببین فلانی! امروز اون مربی‌کانونه، وقتی در مورد متربی‌ش به مشکلی برمی‌خوره که نمی‌دونه باید چی‌کار کنه، برمی‌گرده عقبش رو نگاه می‌کنه؛ ببینه کی می‌دونه چی‌کار باید کرد.

از مسؤول‌کانون‌شون می‌پرسه. مسؤول‌کانونه هم وقتی نمی‌دونه، برمی‌گرده عقبش رو نگاه می‌کنه؛ میاد از مسؤول توان‌مندسازیِ ما می‌پرسه.

مسؤول توان‌مندسازی ما هم وقتی نمی‌دونه، برمی‌گرده به من نگاه می‌کنه که چی جواب بده.

من هم که نمی‌دونم، برمی‌گردم عقبم رو نگاه می‌کنم.

به خدا فلانی! نگاه می‌کنم می‌بینم یکی‌دو نفر بیشتر نیستند؛ کسانی که بروند اصول و قواعد و راه‌کارهای درستِ تربیتی رو از آیات و روایات بکشند بیرون و به من بگن.

ما از این‌ها می‌خوایم. این‌ها کم‌اند.

باور کن یه‌وقت‌های تنم می‌لرزه که یه روز برگردم ببینم پشتم کسی نیست!

فکر کن ببین اگه وایستی، می‌تونی یکی از این‌ها بشی یا نه؟»

 

یکی از آن‌ها که آن‌روز حاج‌آقامجتبی نام برد، مرحوم «آیت‌الله حائری شیرازی» بود.

امروز پشت حاج‌آقامجتبی خالی‌تر شده.

پشت ما گرما و استواریِ سابق را ندارد.

حسّم در این یکی‌دو روز، همین است.

می‌دانم جای خالی‌اش هرگز پر نخواهد شد.

 

که نقل است امیر مؤمنان (علیه‌السلام) می‌فرمودند:

«إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِی الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا یَسُدُّهَا شَیْ‏ءٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ.»

 المحاسن، ج۱، ص۲۳۳

 

«هرگاه عالِم بمیرد، رخنه‌ای در اسلام ایجاد می‌شود که هیچ‌چیز تا روز قیامت آن را پر نخواهد کرد.»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در مورد ابعاد و جلوه‌های گوناگونی که از این آیت خدا دیده و شنیده‌ام، گفتنی‌هایی شنیدنی دارم، اما راستش به قول «نقاش فقیر» دل و دماغی برای بیانش نیست.

 

مهمانش کنیم به صلوات و فاتحه‌ای.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۶ ، ۱۳:۵۴
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّخَعِیِّ قَالَ: سَأَلَ الْفَهْفَکِیُّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع‏:

ما بَالُ الْمَرْأَةِ الْمِسْکِینَةِ الضَّعِیفَةِ تَأْخُذُ سَهْماً وَاحِداً وَ یَأْخُذُ الرَّجُلُ سَهْمَیْنِ؟!

فقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع:

«إِنَّ الْمَرْأَةَ لَیْسَ عَلَیْهَا جِهَادٌ وَ لَا نَفَقَةٌ وَ لَا عَلَیْهَا مَعْقُلَةٌ إِنَّمَا ذَلِکَ عَلَى الرِّجَالِ.»

فقُلْتُ فِی نَفْسِی:

قدْ کَانَ قِیلَ لِی إِنَّ ابْنَ أَبِی الْعَوْجَاءِ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ فَأَجَابَهُ بِهَذَا الْجَوَابِ.

فأَقْبَلَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع عَلَیَّ فَقَالَ:

«نَعَمْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةُ مَسْأَلَةُ ابْنِ أَبِی الْعَوْجَاءِ وَ الْجَوَابُ مِنَّا وَاحِدٌ إِذَا کَانَ مَعْنَى الْمَسْأَلَةِ وَاحِداً جَرَى لآِخِرِنَا مَا جَرَى لِأَوَّلِنَا وَ أَوَّلُنَا وَ آخِرُنَا فِی الْعِلْمِ سَوَاءٌ وَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَضْلُهُمَا.»

 الکافی، ج‏۷، ص۸۵

 

اسحاق‌بن‌محمد نخعی گوید: فهفکی از ابومحمد (امام حسن عسکری علیهماالسلام) پرسید:

چطور می‌شود یک زن مسکین[1] و ضعیف، یک سهم (از ارث) ببرد ولی مرد، دو سهم؟!

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرمودند:

«به‌راستی که زن، نه جهادی بر او واجب است، نه نفقه‌ای[2] به گردنش است و نه پرداخت دیه قتل خطایی[3]، بلکه این‌ها بر عهده مردان است.»

اسحاق‌بن‌محمد گوید:

با خود گفتم: شنیده‌ام ابن‌ابی‌العوجاء[4] نیز از امام صادق (علیه‌السلام) همین مسأله را پرسیده‌است و ایشان نیز همین پاسخ را داده‌اند.

(در این فکر بودم که) امام حسن عسکری (علیه‌السلام) رو به من کردند و فرمودند:

«بله، این، همان مسأله (شبهه‌ی) ابن‌ابی‌العوجاء است و جواب ما (اهل بیت) هم یکی است. هرگاه معنای مسائل یکی باشد، پاسخ آخرین فرد ما نیز، همان پاسخ اولینِ ماست.[5]

اولین و آخرین ما در علم برابریم، هرچند رسول خدا و امیر مؤمنان (صلوات‌الله‌علیهما) فضیلت خاص خود را دارند.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] «مسکین» به کسی گفته می‌شود که از شدت فقر، بی‌چاره و درمانده شده‌باشد.

[2] «نفقه» مالی است که برای ادامه زندگی، صرف مخارج ضروری همسر، فرزندان، خویشاوندان و مانند آن‌ها می‌‏شود؛ اعم از خوراک، پوشاک، مسکن و غیره.

[3] توضیح مختصر آن‌که: اگر کسی مرتکب قتلی کاملاً غیرعمد شود، پرداخت دیه‌ی مقتول، به‌عهده‌ی عاقله‌ی قاتل (بستگان نسبی ذکور قاتل) است، بنابراین بستگان مؤنث قاتل (؛ همسر، دختر، مادر یا...) از پرداخت دیه معاف‌اند.

[4] از اندیشمندان ملحِدِ قرن دوم که در سرزمین‌های اسلامی به نشر عقائد کفرآمیز خود می‌پرداخته و چندین گفتگو نیز با امام صادق (علیه‌السلام) و شاگردانشان داشته‌است.

[5] در حدیثی دیگر از امام رضا (علیه‌السلام) نیز پاسخی با همین مضمون داده شده‌است:

...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع کَتَبَ إِلَیْهِ فِی جَوَابِ مَسَائِلِه:

«...وَ عِلَّةُ إِعْطَاءِ النِّسَاءِ نِصْفَ‏ مَا یُعْطَى‏ الرِّجَالُ‏ مِنَ الْمِیرَاثِ لِأَنَّ الْمَرْأَةَ إِذَا تَزَوَّجَتْ أَخَذَتْ وَ الرَّجُلَ یُعْطِی فَلِذَلِکَ وُفِّرَ عَلَى الرِّجَالِ وَ عِلَّةٌ أُخْرَى فِی إِعْطَاءِ الذَّکَرِ مِثْلَیْ مَا یُعْطَى الْأُنْثَى لِأَنَّ الْأُنْثَى فِی عِیَالِ الذَّکَرِ إِنِ احْتَاجَتْ وَ عَلَیْهِ أَنْ یَعُولَهَا وَ عَلَیْهِ نَفَقَتُهَا وَ لَیْسَ عَلَى الْمَرْأَةِ أَنْ تَعُولَ الرَّجُلَ وَ لَا تُؤْخَذُ بِنَفَقَتِهِ إِنِ احْتَاجَ فَوَفَّرَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الرِّجَالِ لِذَلِکَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ‏»[النساء:۳۴].»

 عیون‌أخبارالرضا، ج‏۲، ص۹۸

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۴۸
ابوالفضل رهبر

 

...قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:

«یُسْأَلُ الْمَیِّتُ فِی قَبْرِهِ عَنْ خَمْسٍ عَنْ صَلَاتِهِ وَ زَکَاتِهِ وَ حَجِّهِ وَ صِیَامِهِ وَ وَلَایَتِهِ إِیَّانَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَتَقُولُ الْوَلَایَةُ مِنْ جَانِبِ الْقَبْرِ لِلْأَرْبَعِ مَا دَخَلَ فِیکُنَّ مِنْ نَقْصٍ فَعَلَیَّ تَمَامُهُ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۲۴۱

 

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«از مُرده، در قبرش، از پنج مسئله سؤال می‌شود؛ از نمازش، زکاتش، حجّش، روزه‌اش و ولایتش نسبت به ما اهل بیت.

آن‌گاه ولایت از گوشه‌ای از قبر، به چهارتای دیگر می‌گوید: هر نقصی در شما باشد، کامل کردنش با من!»

 

این پنج مسئله، به تصریح احادیث، بنیان‌های اصلی اسلام هستند و جالب است بدانید در آن احادیث نیز «ولایت اهل بیت علیهم‌السلام» مهمترین رکن معرفی شده‌است. به عنوان نمونه:

 

...عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

«بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَةِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَةَ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۸

 

از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«اسلام بر پنج (پایه) استوار شده‌است؛ نماز، زکات، روزه، حج و ولایت.

هرگز برای چیزی مثل ولایت فریاد (دعوت) بر نیامده‌است، اما مردم آن چهارتا را گرفته‌اند و «ولایت» را رها کرده‌اند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«فِیمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ ع یَا دَاوُدُ کَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَوَاضِعُونَ کَذَلِکَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللَّهِ الْمُتَکَبِّرُونَ.»

 [الکافی، ج‏2، ص123]

 

از امام صادق، علیه‌السلام، نقل شده است که فرمودند:

 

«در آن‌چه که خداوند، عزّوجلّ، به داود(ع) وحی نمود [این جمله بود:] 

ای داود! همان‌گونه که "نزدیک‌ترین" مردم به خدا، "افراد متواضع" هستند، همان‌طور، "دورترین" مردم از خداوند نیز "افراد متکبر" هستند.»

 

 

... پس، خود را بسنجیم؛ تا چه حد به خداوند "نزدیک" ایم؟...

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَى بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ تَلْقَى وَ أَنْ تَتْرُکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقّاً وَ أَنْ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَى.»

 [الکافی، ج‏2، ص122]

 

از امام صادق، علیه‌السلام، نقل شده است که فرمودند:

 

«از (مصادیق/علائم) "تواضع" این است که:

1. راضی باشی که در پایین مجلس بنشینی،

2. و به هرکه می‌رسی سلام کنی،

3. و مجادله(بحث و جدل بی‌نتیجه) را ترک کنی، هرچند حق با تو باشد،

4. و دوست نداشته باشی که به تقوا ستایش شوی.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۴ ، ۲۳:۳۹
ابوالفضل رهبر

- «کعبه، در مرکز مغناطیسی کره زمین قرار گرفته است و رو به قبله بودن برای بدن مفید است.»

- «حرکات نماز، بهترین نوع ورزش است و پزشکان گفته اند ...»

- «روزه، اثرات درمانی فوق العاده ای دارد و در دفع سموم بدن مؤثر است.»

- «دانشمندان، با تحقیق بر روی فلان قدر بیمار، متوجه شدند؛ خواندن قرآن تا بهمان درصد در بهبود بیماری شان مؤثر بوده است.»

- «مصرف مشروبات الکلی، موجب بروز سرطانِ بیسارجا می شود.»

- و ...

از این دست جملات، زیاد شنیده ایم.

 

در تطبیق احکام شرع با مصالح جسمی و مادی انسان، شکی نیست.

اما این که عده ای مقاصد بلند این احکام را در حد توصیه هایی پزشکی – درمانی تقلیل دهند، انحرافی بزرگ است که دانسته یا نادانسته ترویج می شود.

 

گویندگان این گزاره ها، ممکن است با انگیزه های مختلفی به ترویج این گفتمان بپردازند؛

- جذب برخی گروه ها به اسلام؛ جوانان، افراد سست ایمان، کاسب کارانی که پیش از چرتکه انداختن کاری انجام نمی دهند، یا غیرمسلمانان، و یا ...

- اعتقادی حداقلی به عالم فراماده، چنان چه کوته فکرانی مثل مهندس بازرگان در ضمن اسلام قلابی شان ترویج می کردند[1]

- خودشیرینی و اظهار فضل

- غرض و مرض

- و ...

 

برای درک عمق فاجعه، مقایسه کنید میان تعلیلی مادی از یک دستور شرعی، با مقصد حقیقی آن:

می دانید که مستحب است: سر، هنگام قضای حاجت، پوشانده شود.

دیده اید کسانی را که هنگام رفتن به مستراح، کلاهی روی سر می گذارند.

و احتمالاً شنیده اید که می گویند: «در مستراح گاز آمونیاک منتشر است و این گاز موجب سفید شدن موی سر می شود. اسلام توصیه کرده که چیزی روی سر بگذارید، تا موهایتان سفید نشود!»

...

اما، لطفاً به این روایت توجه کنید:

پیامبر خدا، صلی الله علیه و آله، ضمن وصیتی طولانی، خطاب به ابوذر فرمودند:

«ای ابوذر! ... از خدا شرم کن، که من – سوگند به خدایی که جانم در دست اوست – هرگاه به مستراح می روم، لباس خود را روی سرم می اندازم، زیرا از دو فرشته ای که همراهم هستند، شرم می کنم.»[2]

 

شما را به خدا، این انحراف کوچکی است که «شرم از خدا» و «توجه دائمی به حضور دو ملکِ همیشه همراه، در همه جا، حتی در مستراح» را تقلیل دهیم به «ترس از سفید شدن موی سر»؟

 

این تفکر، غیر از تقلیل عمق و اثر احکام اسلام و محروم کردن جامعه از تربیت صحیح اسلامی، خطر دیگری نیز در پی دارد؛

این که انسان چنین بار بیاید که احکام اسلام را تا جایی بپذیرد و عمل کند که آنها را دارای مصلحت دنیایی بداند، و به مصلحتش آگاه باشد.

 

«اسلام منفعتی» است که موجب می شود آن قوم و خویش ما، از طرفی هنگام پوست کندنِ گوسفند قربانی، درباره ی کرمی که در گوشت سگ است و میکروبی که در گوشت خوک است سخن براند و بگوید به همین خاطر، گوشت سگ و خوک در اسلام حرام شده. و از طرفی در مقابل چشمان بهت زده ی ما، دنبلان گوسفند را، با آن که می دانست حرام است، به سیخ بکشد و بگوید خیلی مفید و مقوی است!

 

«اسلام بازرگانی» است که منجر می شود به طغیان علیه حکم «قصاص» و غیر انسانی خواندن آن.



[1] در این زمینه مراجعه کنید به:

- کتاب های بازرگان که حتی در آن ها بهشت را نیز دنیایی پیشرفته توصیف می کند که با رشد عقلانی و تکنولوژیکی بشر خلق خواهد شد و احتمالاً در سیاره ای خوش آب و هوا خواهد بود!  

- همچنین مصاحبه جالب دکتر صادق زیباکلام(بخش اول + بخش دوم) با خبرگزاری دانشجو، که در آن می گوید در جوانی، تحت تأثیر اسلام بازرگان، به خطا رفته و روح اسلام که تعبّد است را درک نکرده.

[2] الأمالی(للطوسی)، النص، ص: 534

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۸:۰۸
ابوالفضل رهبر

بر اساس اعتقاد شیعه امامیه، مجموعه دین و احکام شریعت، بر اساس مصالح و مفاسد وضع شده است. به این معنا که خداوند آن­چه را که به مصلحت بندگانش بوده، بر آن­ها واجب یا مستحب فرموده، و آن­چه را که دارای مفسده­ای بوده، حرام یا مکروه اعلام نموده.

از آن­جا که عقل انسان کمال لازم برای تشخیص همه­ی مصالح و مفاسد را نداشته است، این احکام(واجب، حرام و ...) از طریق وحی(قرآن و اهل بیت(ع)) بیان شده است.

انسان برای دانستن مصالح و مفاسد واقعی، لازم است به وحی تمسک کند، اما به­دلیل گستردگی دایره احکام، فاصله گرفتن از عصر نزول و تبیین وحی، و عدم دسترسی به معصوم، استخراج این احکام از منابع دینی، حقیقتاً کار دشواری است و نیاز به عمری تلاش دارد.

فقها سختی این امر مهم(تشخیص مصلحت­ها و مفسده­ها) را بر به جان خریده­اند و این مسئولیت خطیر را به عهده گرفته­اند.

 

 

یکی از دشواری­های کار فقیه، حکم در مورد مسائلی است که در آن مصلحت و مفسده­ای با یکدیگر تزاحم پیدا کنند. این زمانی رخ می­دهد که انجام یک کار، همزمان، هم مصلحت داشته باشد و هم مفسده.

چند مثال:

- کسی از گرسنگی رو به موت است و جز مرداری، چیزی در دسترس­اش نیست. خوردن مردار از طرفی حرام است و مفسده دارد و از طرفی موجب حفظ جان مؤمن است و دارای مصلحت است.

- مسئولین شهری، قصد احداث اتوبانی را دارند که لازم است از روی مسجدی عبور کند. تخریب و تغییر کاربری مسجد حرام است و مفسده دارد. احداث اتوبان نیز برای مسلمانان مفید است و مصلحت دارد.

- استفاده از منابع مالی خارجی به­صورت فاینانس نوعی ربا محسوب می­شود، پس حرام است و مفسده دارد. مسئولین کشور آن­را به صلاح کشور و مردم(مسلمین) تشخیص می­دهند و مصالحی در آن می­بینند.

...

اهم و مهم کردن مصلحت و مفسده در مثال­های مذکور به­ترتیب مشکل­تر می­شود.

- در مثال اول مشخص است که مصلحت حفظ جان مؤمن مهم­تر است از مفسده­ی خوردن مردار.

- در مثال دوم حکم کردن کمی دشوارتر است. این­که آیا ضرورت احداث اتوبان به حدی هست که بتوان حکم به تخریب خانه خدا داد یا نه، آیا نمی­توان نقشه را تغییر داد؟

- در مثال سوم تصمیم­گیری بسیار دشوار است. از طرفی مسئولین می­گویند لازم است برای حفظ مصالح کشور و مردم(مسلمین) به این نوع از ربا دست بزنیم. از طرفی ربا در دین اسلام شدیداً نهی شده است و معادل جنگ با خدا فرض شده است. آلوده کردن بیت­المال به مال حرام و تزریق آن در میان میلیون­ها مسلمان، اگر نابه­جا و بدون حجت شرعی باشد،مفاسد عظیمی در پی خواهد داشت.[1] تشخیص اینکه مصلحت فاینانس مهم­تر است یا مفسده­ی آن، بسیار دشوار است.

حکم بر خلاف نص صریح آیات و روایات(مانند خوردن مردار، تخریب مسجد و رباخواری) برای حفظ مصلحتی بزرگ­تر را حکم ثانویه گویند.

 

 

تنها کسی که صلاحیت صدور حکم ثانویه را دارد، فقیهِ خبره­ی عادلِ بصیر است؛ کسی که

- اولاً دین را بشناسد و توانایی استخراج احکام را از منابع داشته باشد.

- ثانیاً بر اثر انس مداوم، طولانی و عالمانه با مجموعه­ی آیات و روایات، فلسفه احکام و ملاک و معیار مفسده داشتن یا مصلحت داشتن را از نظر شارع بداند، اهمیت و میزان فساد مفاسد و صلاح مصالح را درک کند و خلاصه اینکه بتواند تشخیص دهد شارع در این­گونه موارد چه نظری دارد(اصطلاحاً مذاق شریعت را بداند.)

- ثالثاً باتقوا باشد و هوای نفس و مصالح شخصی در حکمش دخالتی نداشته باشد.

- و رابعاً زمان­شناس، دردآشنا و آگاه به مسائل روز باشد، تا بتواند با درک اهمیت مصالح مردم، آن را با اهمیت حکم صریح شرع مقایسه کند و حکم به مهم­تر بودن یکی دهد.

...

چنین شخصی صلاحیت دارد برای کسب مصلحتی بزرگ، موقتاً حلالی را حرام یا حرامی را حلال اعلام کند.

واضح است که این حکم، موقتی است و تا زمان رفع آن مصلحت بزرگ اعتبار دارد. به همین خاطر آن­را حکم ثانویه نامیده­اند. و الا «حلالُ محمدٍ حلالٌ ابداً الی یوم القیامة و حرامه حرامٌ ابداً الی یوم القیامة»[2]

 

إن شاء الله، ادامه دارد ...



[1] راجع به مفسده­ی مال حرام و تأثیر روحی آن، نه فقط از منابر، که از روضه­خوان­ها نیز زیاد شنیده ایم؛ آن­جا که سیدالشهداء(ع) پس از موعظه­ی لشکرِ مقابل و عدم تأثیر آن، علت نپذیرفتن حق را(آن­هم از زبان کسی که نه­تنها رطب­خورده نیست، که لب به رطب نزده) پُر بودن شکم­هایشان از حرام ذکر می­فرماید.

[2] کافی، ج‏1، ص59

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۲ ، ۱۰:۰۱
ابوالفضل رهبر