دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عزاداری» ثبت شده است

 

سخنرانی تمام شده. کُنجی نشسته‌ام و منتظرم روضه شروع شود.

شروع می‌شود؛ با بیتی خطاب به امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) و با این مضمون که:

من چنان مشغول غیر شده‌ام که از تو غافل گشته‌ام و...

 

بعد، رسیدیم به ماجرای حمله به خانه امام صادق (علیه‌السلام) و کشیدن ایشان در کوچه‌ها..

و بعد، ماجرای کوچه بنی‌هاشم..

و بعد، کربلا و خیمه‌ها و کاروان..

 

غصه‌ام این است که مگر شیعیان و سینه‌چاکان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) کجا بودند و به چه مشغول بودند که امامشان را در کوچه می‌کشیدند و می‌زدند و می‌کشتند و...؟!

 

گریه‌ام برای این است که چرا من حواسم به امامم نیست؟ امام من در چه حالی است؟ از او خبری دارم؟ اصلاً نگرانش هستم؟

 

راستی، حواس من کجاست؟

به چه کارهایی و به چه کسانی مشغولم؟

به چه نگاه می‌کنم؟

چه می‌خوانم؟

کجا می‌روم؟

چه می‌گویم؟

 

کجا ایستاده‌ام و به چه سمتی؟

آیا همان‌جایی هستم که باید باشم؟

چهاردانگ حواسم به چیزی هست که باید باشد؟

 

امامم سال‌ها اسیر زندان غیبت است.

برای امامم چه کرده‌ام؟

آیا در سختی‌ها کنارش بوده‌ام؟

خود را سپر بلایش کرده‌ام؟

مرهمی بر زخمش گذاشته‌ام؟

باری از دوشش برداشتم؟

چیزی به آبرویش افزوده‌ام؟

 

کارنامه خجالت‌بارم را ورق می‌زنم و زار می‌زنم؛

آقا ببخشید؛

ببخشید که شما را نیز مانند جدتان با دست‌های بسته در کوچه کشیدند

ببخشید که مادرتان «از سینه‌اش خون می‌چکید»

ببخشید که عمه‌تان «از حسین، دل» می‌بُرید

ببخشید که پای بانو «شده پر آبله»

ببخشید آقا!

ببخشید!

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۰:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع‏:

«أَنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع دَخَلَ یَوْماً إِلَى الْحَسَنِ ع فَلَمَّا نَظَرَ إِلَیْهِ بَکَى. فَقَالَ لَهُ: «مَا یُبْکِیکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؟» قَالَ: «أَبْکِی لِمَا یُصْنَعُ بِکَ.» فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ ع: «إِنَّ الَّذِی یُؤْتَى إِلَیَّ سَمٌّ یُدَسُّ إِلَیَّ فَأُقْتَلُ بِهِ وَ لَکِنْ لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ‏ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‏ یَزْدَلِفُ إِلَیْکَ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَدَّعُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّةِ جَدِّنَا مُحَمَّدٍ ص وَ یَنْتَحِلُونَ دِینَ الْإِسْلَامِ فَیَجْتَمِعُونَ عَلَى قَتْلِکَ وَ سَفْکِ دَمِکَ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ وَ سَبْیِ ذَرَارِیِّکَ وَ نِسَائِکَ وَ انْتِهَابِ ثَقَلِکَ فَعِنْدَهَا تَحِلُّ بِبَنِی أُمَیَّةَ اللَّعْنَةُ وَ تُمْطِرُ السَّمَاءُ رَمَاداً وَ دَماً وَ یَبْکِی عَلَیْکَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى الْوُحُوشُ فِی الْفَلَوَاتِ وَ الْحِیتَانُ فِی الْبِحَارِ.»

 الأمالی (للصدوق)، ص۱۱۶

 

امام صادق از پدرشان، از جدشان، امام سجاد (علیهم‌السلام) نقل فرموده‌اند:

«روزی امام حسین نزد امام حسن (علیهماالسلام) آمدند و وقتی چشمشان به ایشان افتاد، گریه کردند. 

امام حسن (علیه‌السلام) به ایشان فرمودند:

«چه‌چیز تو را به گریه انداخته است، ای اباعبدالله؟»

 

امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند: 

«به‌خاطر کاری که با تو کرده‌اند گریه می‌کنم.»

 

امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند:

«کسی که مرا مسموم کرده‌است، بر من خدعه نموده و من با آن سم کشته خواهم شد. 

اما «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»؛ هیچ روزی مانند روز (شهادتِ) تو نیست، ای اباعبدالله!

سی‌هزار نفر به سوی تو هجوم می‌آورند.

ادعا می‌کنند از امّتِ جدمان، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستند 

و خود را به دین اسلام نسبت می‌دهند.

دست‌به‌یکی می‌کنند تا:

تو را بکشند، 

خونت را بریزند، 

حرمتت را هتک کنند، 

فرزندان و زنانت را اسیر کنند 

و اموالت را به زور غارت کنند.

در آن زمان است که:

لعن بر بنی‌امیه حلال می‌شود،

از آسمان خاکستر و خون می‌بارد 

و همه‌چیز بر تو گریه می‌کنند، حتی حیوانات در بیابان‌ها و ماهی‌ها در دریاها.»»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۹
ابوالفضل رهبر

 

...عنْ عِیسَى بْنِ أَبِی مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ:

«نَفَسُ الْمَهْمُومِ لَنَا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنَا تَسْبِیحٌ وَ هَمُّهُ لِأَمْرِنَا عِبَادَةٌ وَ کِتْمَانُهُ لِسِرِّنَا جِهَادٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۲۲۶

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«نفس کشیدنِ کسی که برای ما (اهل‌بیت) اندوهگین است و به‌خاطر ظلمی که بر ما روا شده، غمگین است، «تسبیح» است،

همت گماشتنش برای امر ما «عبادت» است،

و این‌که رازِ ما را کتمان کند، «جهاد در راه خدا» است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

...عنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«بَکَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَى أَبِیهِ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ‏ إِلَّا بَکَى عَلَى الْحُسَیْنِ حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ قَالَ‏ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏ إِنِّی لَمْ أَذْکُرْ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی الْعَبْرَةُ لِذَلِکَ.»

 کامل‌الزیارات، ص۱۰۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند: 

«علی‌بن‌الحسین (امام سجاد علیه‌السلام) بیست یا چهل سال برای پدرش، حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) گریه کرد. 

هر غذایی مقابل او گذاشته می‌شد، برای امام حسین گریه می‌کرد. 

تا این‌که یکی از غلامانش به ایشان عرض کرد:

فدایتان شوم، ای پسر رسول خدا! من می‌ترسم که شما هلاک شوید. 

فرمود:

««إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[یوسف:۸۶]؛ «درددل و اندوه خود را فقط نزد خداوند می‌برم و از خداوند چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید»

هیچ‌وقت نمی‌شود که قتلگاه فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) را به یاد آورم و بغض گلویم را نفشارد.»»

 

در روایتی دیگر نقل شده‌است: وقتی امام سجاد (علیه‌السلام) در محل سرپوشیده‌ی مخصوصشان در حال سجده و گریه بودند، یکی از غلامان به ایشان عرض کرد:

 

آقای من! ای علی‌بن‌الحسین! آیا وقت آن نرسیده که به اندوهتان پایان دهید؟

حضرت سرشان را بلند کردند و فرمودند:

«وَیْلَکَ أَوْ ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ وَ اللَّهِ لَقَدْ شَکَا یَعْقُوبُ إِلَى رَبِّهِ فِی أَقَلَّ مِمَّا رَأَیْتَ حَتَّى قَالَ‏ یا أَسَفى‏ عَلى‏ یُوسُفَ‏ أَنَّهُ فَقَدَ ابْناً وَاحِداً وَ أَنَا رَأَیْتُ أَبِی وَ جَمَاعَةَ أَهْلِ بَیْتِی یُذْبَحُونَ حَوْلِی.»

 کامل‌الزیارات، ص۱۰۷

 

«وای بر تو! 

به خدا قسم، حضرت یعقوب، به خاطر مصیبتی کمتر آن‌چه می‌بینی، به پروردگار شکوا می‌کرد و می‌گفت: «بسی تأسف برای یوسف!» درحالی‌که که تنها یک فرزند از دست داده‌بود، 

اما من (خودم) دیدم که پدرم را و جماعتی از خانواده‌ام را پیش خودم سر بریدند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۲:۵۰
ابوالفضل رهبر

آیا تباکی، یعنی اَدای «گریه کردن» را در آوردن؟

آیا معقول است که «اَدا در آوردن»، ثواب داشته باشد؟

...

در روایات متعددی، به مؤمنین توصیه شده است:

برای اهل بیت، علیهم السلام، و یا هنگام دعا، اشک بریزید، و اگر اشک نداشتید، «تباکی» کنید.

...

آن چه که در متن روایات آمده است، لفظ «تباکی» است.

معمولاً این لفظ را چنین معنا می کنند:

«حالت گریه کردن را به خود گرفتن»

یا «این که شخص حالت خود را شبیه کسی کند که گریه می کند»

 

اما با تحقیق در معنای لغویِ «تباکی»، و نیز با دقت در متن نورانی روایات، در می یابیم که این واژه غلط ترجمه می شود.

توجه کنید؛

الف) «تباکی» در کتب لغت:

1- ابن منظور در «لسان العرب»، پس از ذکر این روایت که «اگر گریه ای نیافتید، تباکی کنید.»، در معنای «تباکی» می گوید: «أَی: تَکَلَّفُوا البُکاء»[1]

و در معنای «تکلّف» آورده است:

«تَکَلَّفْتَ‏ الشی‏ءَ: تَجَشَّمْتَه على مشقَّة و على خلاف عادتک.»[2]

در معنای «تجشّم» نیز آورده است:

«تَجَشَّمْتَ کذا و کذا، أَی: فعلتَه على کُرْهٍ و مشقةٍٍ»[3]

خلاصه این که:

«تباکی» یعنی: «گریه با تکلّف»،

و «تکلّف» نیز یعنی: «به سختی کاری را انجام دادن».

پس «تباکی» به معنای «با سختی و مشقت گریه کردن» است.

 

2- فخرالدین طریحی در «مجمع البحرین» چنین آورده است:

«تَبَاکَى‏ الرجل: تکلّف البکاء.»[4]

طریحی نیز «تکلّف» را مانند ابن منظور معنا کرده است.

 

3- راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ قرآن»، در معنای «کاری را با تکلّف انجام دادن» آورده است:

«تَکَلُّفُ‏ الشی‏ءِ: ما یفعله الإنسان بإظهار کَلَفٍ مع مشقّة تناله فی تعاطیه»[5]

یعنی: کاری است که انسان با اظهار بر افروختگى چهره و با سختى و مشقتى که از آن کار به او می رسد  انجام می دهد.

بنابراین از کلام مرحوم راغب اصفهانی نیز همان برداشتی می شود، که از کلام صاحب «لسان العرب» شد.

 

ب) «تباکی» در لسان روایات»:

به روایات زیر توجه کنید.

1- سعید بن یسار  می گوید: به امام صادق، علیه السلام، عرض کردم:

من در هنگام دعا تباکی می کنم، در حالی که گریه ای ندارم. [چه می فرمائید؟]

حضرت فرمودند:

«باشد[اشکالی ندارد]، ولو به اندازه ی سر مگسی باشد.»[6]

 

2- امام صادق، علیه السلام، به ابوبصیر فرمودند:

«اگر از وقوع چیزی ترسیدی، یا حاجتی داشتی، [دعایت را] با نام الله شروع کن، و خدا را تمجید کن، و او را مدح کن آن گونه که سزاوارش است، و بر پیامبر صلوات فرست، و حاجتت را بخواه، و تباکی کن، ولو به اندازه بال مگسی باشد.»[7]

 

3- اسماعیل بجلی، از امام صادق، علیه السلام، نقل می کند که فرمودند:

«اگر گریه ات نیامد، تباکی کن، که اگر به اندازه ی سر مگسی [اشک] خارج شود، پس به به [خوشا به حالت] »[8]

 

همان طور که به وضوح از روایات بر می آید، «تباکی» در لسان روایات نیز به معنای «سعی کردن برای گریه کردن» است، ولو این که اشکی هم جاری نشود، و فقط به اندازه ناچیزی(سر مگسی) اشک خارج شود.

 

لذا می توان گفت:

«تباکی»، به معنای «ادا در آوردن» نیست،

و «حالت گریه کردن را به خود گرفتن» ثوابی  ندارد،

بلکه آن چه در روایات به آن توصیه شده است، این است که

«انسان، با مشقت، سعی کند گریه کند، و ذره ای اشک(ولو به اندازه ی سر مگسی) از چشمش خارج شود.»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعدالتحریر: یادم آمد قبلاً در این پست روایتی زیبا، در همین زمینه، ذکر کرده بودم.


[1] لسان العرب، ج‏14، ص82

[2] لسان العرب، ج‏9، ص307

[3] لسان العرب، ج‏12، ص100

[4] مجمع البحرین، ج‏1، ص60

[5] مفردات الفاظ القرآن، ص721

[6] الکافی، ج‏2، کتاب الدعاء، باب البکاء، ح9

[7] همان، ح10

[8] همان، ح11

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۰۳:۳۹
ابوالفضل رهبر