دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

خاتمی؛ «نه به هاشمی»، همان «نه به احمدی نژاد» بود...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۹
ابوالفضل رهبر

مقدمه1- «ابوحنیفه» کیست؟

ابوحنیفه، نعمان بن ثابت (۸۰ -۱۵۰ هـ ق) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار «مذهب حنفی»، از مذاهب چهارگانه اهل سنت است. اصلیتش کابلی بوده است و جدش ایرانی.

وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگ ترین فقها به شمار می رود. امام شافعی[1] و امام مالک[2] به کمالات او معترف بوده اند و اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمة» لقب داده اند.

برجسته ترین و بحث برانگیزترین اصل فقهی مکتب ابوحنیفه، «قیاس» است.

 

مقدمه2- «قیاس» چیست؟

قیاس فقهی، چیزی است شبیه تمثیل منطقی و به معنای استخراج حکم مسئله «الف»، با استفاده از تشابه آن به مسئله «ب» است، در صورتی که حکم مسئله «ب» را بدانیم.

مثال برای قیاس:

مسئله «الف»: استعمال تریاک جایز است یا حرام؟

حکم مسئله «الف»: مجهول

مسئله «ب»: استعمال حشیش جایز است یا حرام؟

حکم مسئله «ب»: حرام است.

شکل قیاس: طبق روایات، «استعمال حشیش» حرام است. حرمت «استعمال حشیش»، احتمالاً از این جهت است که «انسان را به عالم هپروت می برد». «استعمال تریاک» نیز مانند «استعمال حشیش» چنین اثری دارد، پس «استعمال تریاک» نیز حرام است.

 

نزد فقهای شیعه، قیاس تنها در صورتی صحیح است، که علت حکم در مسئله «ب» ذکر شده باشد و اصطلاحاً «منصوص العلة» باشد.

مثال برای قیاس منصوص العلة:

مسئله «الف»: «نوشیدن آبجو» جایز است یا حرام؟

حکم مسئله «الف»: مجهول

مسئله «ب»: «نوشیدن شراب انگور» جایز است یا حرام؟

حکم مسئله «ب»: حرام است، چون «مست کننده» است.

روند اجتهاد: طبق روایات، علتِ حرمتِ «نوشیدن شراب انگور»، مست کنندگیِ آن است، پس نوشیدن هر چیز مست کننده ای حرام است. بنابراین «نوشیدن آبجو» نیز(که مست کننده است) حرام است.[3]

 

فقهای اهل سنت، وجود علت حکم در منابع(کتاب و سنت) را لازم نمی دانند. خود، علت حکم مسئله «ب» را حدس می زنند و مسئله «الف» را نیز به همان حکم محکوم می نمایند.

 

سؤال «امام صادق» از ابوحنیفه چه بود؟

شیخ صدوق، روایت می کند[4]:

ابو حنیفه بر امام صادق، علیه السّلام، وارد شد.

امام به او فرمودند:

«اى ابو حنیفه! شنیده ام که تو «قیاس» می کنى؟»

ابو حنیفه گفت: بله، من «قیاس» می کنم.

حضرت فرمودند:

«قیاس مکن زیرا اولین کسى که «قیاس» کرد ابلیس بود، آن هنگام که گفت: «مرا از آتش خلق کردی و او را از گِل خلق نمودى»[5]، پس میان آتش و گِل قیاس نمود.

و اگر «نورانیت آدم» را با «نورانیت آتش» قیاس کرده بود[6]، به برترى میان این دو نور، و به خالص تر بودن یکی از آن دو نسبت به دیگری، پى مى‏برد.

اما (توکه ادّعا می کنی می توانی قیاس کنى) در «سر» خود براى من قیاس کن و خبر بده به من از دو گوش خود که چرا (ماده داخل آن) تلخ است؟»

ابو حنیفه گفت: نمی دانم.

حضرت فرمودند:

«پس تو که نمی توانى (آنچه در) سرت(هست) را قیاس نمایى(و حکمت و علت آن را بدانی،) حال چگونه در حلال و حرام قیاس می کنى؟»

 

چه ربطی داشت؟

همان طور که گفته شد، کسی که قیاس می کند، ادعا می کند می تواند علت حکم مسئله «ب» را تشخیص دهد. در مثال مذکور، (با اینکه در قرآن و روایات اشاره ای به علت حرام بودن استعمال حشیش نشده) ادعا می کند که حکمت و علتِ حرمت استعمال حشیش، «بردن انسان در عالم هپروت» است و این حکم را به هرچه که با انسان چنین کند، تسرّی می دهد.

اما از کجا معلوم که علتِ حکم را درست تشخیص داده باشد؟! شاید استعمال حشیش به دلیل ویژگی دیگری حرام باشد، که هرگز به ذهن قیاس کننده خطور نکند.

 

حال، کسی که در حکمتِ نزدیک ترین چیزها به مرکز فکر و اندیشه خودش درمانده، چطور می تواند به حکمت احکام الهی پی ببرد؟!

 

 

اما پاسخ معمّا . . .

(ابوحنیفه) گفت: ای فرزند رسول خدا! به من خبر بده که (حکمت و علت) آن چیست؟

حضرت فرمود:

«خداوند، عزّ و جلّ، (ماده داخل) گوش ها را تلخ قرار داد، تا چیزی در آن ها وارد نشود، مگر اینکه بمیرد. و اگر چنین نبود، حشرات انسان را می کشتند.

و (نیز رطوبت) لب ها(دهان) را شیرین[7] قرار داد، تا انسان طعم شیرینی و تلخی را تشخیص دهد.

و (رطوبت) چشم ها را شور قرار داد، چرا که آن ها دو تکه پیه(چربی) هستند و اگر شور نبودند، ذوب می شدند.

و (رطوبت) بینی را غلیظ و روان قرار داد، چرا که هیچ دردی در سر نیست، مگر اینکه (این رطوبت) آن را خارج می کند. و اگر چنین نبود، دماغ(مغز) سنگین می شد و کِرم می گذاشت.»



[1] محمد بن ادریس شافعی، پیشوای مذهب شافعی؛ از مذاهب چهارگانه اهل سنت

[2] مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی؛ از مذاهب چهارگانه اهل سنت

[3] این نوع قیاس، در واقع قیاس نیست، چراکه فقیه در این موارد، به شباهت دو مسئله(نوشیدن شراب انگور و نوشیدن آبجو) توجهی ندارد، بلکه چون حکم کلی راجع به مست کننده ها(حرمت) را می داند، در مورد تمام مست کننده ها حکم به حرمت می دهد.

[4] علل الشرائع، ج‏1، ص86                                             

[5] «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ‏»؛ اعراف:12

[6] که نورانیت آتش، مادی و فناپذیر است و نورانیت آدم، معنوی و جاودانه.

[7] مقصود از شیرین در اینجا، عذوبت و گوارایی است(مانند آب شیرین، در مقابل آب شور و بدمزه).

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۴۳
ابوالفضل رهبر

جمله حکیمانه ای از امیرالمؤمنین، علیه السلام، نقل شده است که حضرت می فرمایند:

«خذ الحکمة ممّن أتاک بها و انظر إلى‏ ما قال و لا تنظر إلى من‏ قال‏»[1]

«حکمت را از کسی که برایت می آورد، بپذیر. و نگاه کن به[ارزشِ] آنچه می گوید، و نگاه نکن به [شخصیتِ]گوینده»

معمولاً از این جمله چنین استفاده می شود که؛

«حرف درست را بپذیر، ولو از آدم نااهل و نامعتبر.»

اما می توان عکس آن را نیز استنباط کرد که؛

«حرف غلط را نپذیر، ولو از آدم اهل و معتبر.»

 

نمونه اش جمله قصاری است که ده ها سال بر دیوارها و پوسترها نقش بسته است و توسط گویندگان در شبکه های صدا و سیما و از منابر تبلیغ شده است و پای صف صبحگاه مدارس دخترانه تبیین می شود،

جمله ای از «شهید مطهری»، رحمة الله علیه؛

«حجاب مصونیت است، نه محدودیت»

 

 

حجاب مصونیت است، اما انصافاً محدودیت هم هست.

برای دریافت هر فایده ای باید هزینه هم کرد و هزینه ی مصونیت، «محدودیت» است.

داشتن حجاب، چه به لحاظ انجام فعالیت های فیزیکی و چه به لحاظ حضور در عرصه های اجتماعی، محدودیت هایی را همراه دارد.

 

هزاران نفری که این جمله را تکرار کرده اند و می کنند،

1- یا معنای حجاب را نفهمیده اند،

2- یا درکی از محدودیت ندارند!،

3- و یا به اعتبار گوینده اش و بی توجه به معنایش، آن را بر زبان و قلم جاری می کنند.

 

یکی از آثار زیانبار ترویج این جمله، باور به این اعتقاد غلط بوده است؛ که زنان می توانند، بدون هیچ محدودیتی، با حفظ پوشش، در تمام عرصه ها وارد شوند؛ در انواع و اقسام مسابقات ورزشی و بر سر مشاغل گوناگون حاضر شوند، در بازار و کوچه و خیابان رژه بروند و ...

 

 

بگذریم که بعضی سیاست مداران، ساده لوحانه، حضور زنان در این عرصه ها را افتخاری برای نظام می دانند و حجاب را زرهی توصیف می کنند که از آسیب های حضورِ این چنینیِ زنان در جامعه جلوگیری می کند.

و بگذریم از اینکه بعضی، با توضیح غیرمنطقی بودن این شعار و تمسخر آن، اصل «حجاب» را زیر سؤال می برند. جستجویی در فضای مجازی بفرمائید!

. . .

شقشقة هدرت ثم قرّت ...



[1] غرر الحکم و درر الکلم، ص: 361

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۲۷
ابوالفضل رهبر

- «نه، می دونی؟ روحانی چون خیلی متواضعه، نمی خواسته انقدر ازش تعریف کنن، بخاطر همین دارن جلوشو میگیرن!»

...

این یکی از جملاتی بود که دیروز تماشاگران مستند «من روحانی هستم»، پس از تماشای آن، به زبان آوردند.

...

دیگر جملات:

- «لاریجانی، دقیقاً به کجای این گیر داده؟!»

- «اینو اگه بجای فیلم تبلیغاتیش پخش کرده بود، بیشتر رأی میاورد که!»

- «خیلی ضعیف بود، اصلاً خوب نساخته بودن.»

- «این که اصلاً چیزی نگفته بود، شلوغش کردن!»

- «لاریجانی حسودیش شده بوده که یه همچین فیلمی رو برای روحانی ساخته بودند و برای اون نساختن!»

- «واقعاً معلوم میشه رئیس داره برای مجلس بعد یه ساخت و پاختایی میکنه.»

- و ...

اولی از همش بامزه تر بود.

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۵:۴۹
ابوالفضل رهبر

1   مختصری راجع به «ابوذر»

جُندب بن جُناده بن سفیان الغِفاری، بیست سال پیش از اسلام، در طایفه غِفار به دنیا آمد.

او را به واسطه نام فرزندش(ذَر)، «ابو ذر» می نامیدند.

وی را مردی بلندقامت، لاغراندام و قوی هیکل توصیف کرده اند.

 

ابوذر قبل از اسلام یکتاپرست بود و بعد از آن، چهارمین یا پنجمین نفری بود که اسلام آورد.

پس از رحلت پیامبر، از جانشینِ به حقش، حمایتِ کامل کرد.

او از اصحاب نزدیک اهل بیت بود، تا آنجا که در تشییع شبانه ی پیکر «سرور زنان اهل بهشت»، شرکت داشت.

 

ابوذر به صراحت در «بیان حق» معروف بود. وی به دستور غاصبان خلافت، مبنی بر منع نقل و نگارش حدیث، اعتنایی نداشت و می گفت:

«والله اگر شمشیری را بر دهانم نهند تا از پیامبر خدا نقل روایت نکنم، تحمل بُرندگی شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا ترجیح خواهم داد.»

این پایبندی به نقل حدیث تا آن جا بود که ابوذر در زمان عُمَر، به همین جرم، زندانی شد.

 

در پی بخشش مبالغ هنگفتی از بیت المال به مروان بن حکم، زید بن ثابت و دیگران توسط عثمان، ابوذر در کوچه و خیابان فریاد می زد و اعتراض می کرد، تا این که عثمان، او را به شام و بعدتر به ربذه تبعید کرد.

 

ابوذر در سال 32 هـ.ق و در دوره عثمان، در حالی در ربذه از دنیا رفت که در خانه اش چیزی نبود که او را کفن کنند.

 

پیامبر، صلی الله علیه و آله، ابوذر را راستگوترین مردم توصیف می کند، در زهد و فروتنی، با عیسی بن مریم مقایسه اش می کند، همچنین او را، مانند سلمان، از اهل بیت می داند.

 

امیرالمؤمنین، علیه السلام، نیز ابوذر را دارای علمی می داند که مردم از آن عاجزند و از افرادی می داند که بهشت مشتاق آنان است.

 

امام صادق، علیه السلام، درباره عبادت ابوذر فرمود: بیشترین عبادت ابوذر، تفکر بود ... آن قدر از ترس خدا گریه کرد تا چشمانش مجروح شد.

 

2   حالا توجه کنید؛

قیل للحسین علیه السلام انّ اباذر یقول:

«الفقر أحبّ إلىّ من الغِنى و السُقم أحبّ إلىّ من الصحة.»

فقال علیه السلام:

«رحم اللَّه تعالى اباذر، أمّا أَنا، فأقول: من اتّکل على حُسن اختیار اللَّه تعالى له، لَم یَتَمَنَّ غیر ما اختاره اللَّه عزّوجل له.»

 احقاق الحق، ج11، ص591

 

به امام حسین، علیه السلام، گفته شد که ابوذر می گوید:

«فقر و تهیدستى براى من محبوب تر از بی نیازى است و مریضى و بیمارى برایم محبوب تر از تندرستى است.»

حضرت فرمود:

«خداوند ابوذر را رحمت کند، امّا من می گویم؛ هرکس بر "زیبایی و خوبیِ انتخابِ خدا برای خود" تکیه کرد، جز آن چه که خدای عزّوجل برای او انتخاب نموده، تمنایی نخواهد داشت و چیز دیگری نخواند خواست.»

...

نگاه ارباب را حال اومدید؟

 


یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۵۸
ابوالفضل رهبر

 

هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

 

إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِکَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَیْنَکُمَا

 

 

هشام بن سالم از امام صادق، علیه السلام، نقل می کند، که فرمودند:

 

اگر مردی را دوست داشتی، او را به آن(دوست داشتن) آگاه کن،

که این کار، برای پابرجا شدن دوستی میان شما دو نفر، مؤثرتر است.

 

  [الکافی، ج‏2، ص 644، بَابُ إِخْبَارِ الرَّجُلِ أَخَاهُ بِحُبِّهِ‏]

 

به رفیقت بگو که دوستش داری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۵۵
ابوالفضل رهبر

 هفت سال پیش

- الو، سلام ابوالفضل جان.

- سلام، چطوری [...] جان؟ خوبی؟

- الحمد لله.

- اتفاقاً چند وقت بود می خواستم تماس بگیرم، یا وقت نمی شد، یا یادم می رفت.

- خب، دل به دل راه داره.

- بله، همین طوره.

- غرض از مزاحمت، من مقلد آقای فاضل بودم، وجوهاتم رو هم به دفتر ایشون می دادم. حالا، بعد از فوت آقای فاضل، می خواستم بدونم کی اعلمه؟

- راستش، چندوقت پیش، دو گروه از دوستام تحقیق کرده بودند، آقای بهجت رو می گفتن اعلمه.

- آقای بهجت؟ شنیدم آقای بهجت سخت می گیره.

- نه اینطوریا هم نیست. من خودم مقلد ایشونم.

- خب، باید یکی باشه که راحت بگیره، بشه عمل کرد.

- آخه ملاک راحتی و سختی نیست، که! ملاک اعلمیت و اعدلیته. باید تحقیق کرد که کی بهتر احکام رو می تونه از قرآن و روایات استخراج کنه. نه اینکه ...

- باشه، دستت درد نکنه. کاری نداری؟ خداحافظ.

- خداحافظ.

 

 چندروز پیش[1]

- سلام [...]

- سلام، خوبی ابوالفضل جان؟

- الحمد لله. شما چطوری؟ بچه ها خوبن؟ تماس گرفته بودی، تازه شماره ات رو دیدم.

- آره. حل شد. دنبال یه آخوند روشنفکر می گشتم، که یه جوابی ازش بگیرم.

- چی؟

- یه گوسفندی برای عقیقه داشتیم، می خواستیم همین بین همسایه ها تقسیم کنیم و یه مقدارش رو هم بدیم به یه مرکز خیریه. دنبال یکی می گشتم که روشنفکر باشه، راحت بگیره.

- پس، از کسی پرسیدی؟

- آره بابا، مجبور شدیم زنگ بزنیم به یکی، اونم برعکس گفت باید بپزید و مهمونی بدید و استخوناش رو هم نشکنید و...

- خب، عقیقه یه آثاری داره، اگر بخوای اون نتایج رو داشته باشه، باید اون کاری رو که گفتن، بکنی. وگرنه اینکه همین جوری هم اگه تقسیم کنید، ثواب داره، ولی دیگه عقیقه نیست.

- ما می خواستیم یه جواب بگیریم که راحت شیم. اینکه چی کار کن و استخوناشو چی کار نکن و... ، می خواستیم از این چرت و پرتا[2] خلاص شیم، که نشد. دادیم یه حوزه علمیه، خودشون این کارا رو بکنن. به هر حال، ترتیبشو دادیم.

- باشه، خیره ان شاء الله.

- ان شاء الله. کاری نداری؟

- نه، خداحافظ.

- خداحافظ.



[1] گفتگو با همان آقا، در هفتمین سالروز(قمری) رحلت آیت الله فاضل لنکرانی

[2] این دو کلمه رو دقیقاً یادم هست که گفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۳ ، ۰۶:۴۰
ابوالفضل رهبر

نمازجمعه که تمام شد، مردم داشتند کم کم می رفتند و من داشتم تعقیبات می خواندم.

زد روی پایم و بعد از کمی مقدمه چینی،[1] گفت:

«حاج آقا! من دقت کردم، وقتی صلوات می دادند، شما آرام صلوات می فرستادید. مگر روایت نداریم که هرکس بلند صلوات نفرستد، «منافق» است؟!»

 

هیچی، کلی شرمنده شدم و بعد از کمی توجیه،[2] خداحافظی کردم.

 

چند سالی گذشت، تا دیشب، که بر خوردم به این روایت:

ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ،

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ، فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ.»[3]

 

امام صادق، علیه السلام، از رسول خدا، صلی الله علیه و آله، نقل می فرمایند:

«صدایتان را با صلوات بر من بلند کنید، که این کار نفاق را برطرف می سازد.»

 

نه اینکه ...



[1] که: ما پای منبرها چیز یاد گرفته ایم، و پسر و داماد خودم هم طلبه هستند، و گاهی به آن ها هم تذکراتی می دهم و ...

[2] که: داشتم ذکر می گفتم و حواسم نبود و ...

[3] الکافی، ج‏2، ص493

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

«مسعود فراستی»، مقاله ی «علیه نمادسازی و معناگرایی» را با این جمله از «اُسکار وایلد»، شاعر و نویسنده ایرلندی، آغاز می کند:

"فقط آدم های سطحی اند که بر مبنای ظواهر داوری نمی کنند. راز جهان در آن چیزی است که آشکار است، نه آنچه به چشم نمی آید."

 

و در آخر با این بند به پایان می رساند:

«از پیچیدگی گذر کردن ـ در اثر هنری ـ و به سادگی رسیدن، شرط اساسی ارتباط با مخاطب است. هر مفهوم پیچیده ای با زبان ساده است که اثر می کند. مخاطبان عام، آدم های ساده اند، اما از پیچیدگی به سادگی رسیده اند، چراکه با چشم باز زندگی کرده اند. پس کلاه سرشان نمی رود و مرعوب نمی شوند. مخاطب خاص هم در شکل درست و سالمش، مخاطب عام است.»

 

وی در این مقاله، به دنبال اثبات این است که «نمادسازی» و «به کارگیری نمادها» توسط فیلم ساز؛ «نادرست»، و بر روی مخاطب؛ «بی اثر» است.

 

ضمن احترام به ایشان، نگاهشان، به نظر «جزئی نگر» و «ساده انگارانه» می آید.

اگر «سینما» را قطعه ای از پازل سیاست های راهبردی غرب بدانیم، «نمادسازی» کارکرد خود را خواهد یافت.

 

ممکن است استفاده از یک «نماد»، به دلیل ناآشنایی مخاطب با آن، حس خاصی را ـ در آن فیلم ـ به او منتقل نکند، اما سیستم مهندسی فرهنگی غرب می تواند در «سینما»، «نماد»هایی را در ذهن مخاطب بکارد، تا میوه ی آن(؛ عشق ها و نفرت هایی) را در سایر بخش ها(؛ سیاسی و اقتصادی) بچیند.

 

در یک کلام، اگر بی فایده بودن «نمادسازی» در «سینما» پذیرفته شود، در نگاه کلی به آرایش مهره های شطرنج غرب، تأثیر آن بر مخاطب عام و خاص، قابل انکار نخواهد بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۲۳
ابوالفضل رهبر

- «کعبه، در مرکز مغناطیسی کره زمین قرار گرفته است و رو به قبله بودن برای بدن مفید است.»

- «حرکات نماز، بهترین نوع ورزش است و پزشکان گفته اند ...»

- «روزه، اثرات درمانی فوق العاده ای دارد و در دفع سموم بدن مؤثر است.»

- «دانشمندان، با تحقیق بر روی فلان قدر بیمار، متوجه شدند؛ خواندن قرآن تا بهمان درصد در بهبود بیماری شان مؤثر بوده است.»

- «مصرف مشروبات الکلی، موجب بروز سرطانِ بیسارجا می شود.»

- و ...

از این دست جملات، زیاد شنیده ایم.

 

در تطبیق احکام شرع با مصالح جسمی و مادی انسان، شکی نیست.

اما این که عده ای مقاصد بلند این احکام را در حد توصیه هایی پزشکی – درمانی تقلیل دهند، انحرافی بزرگ است که دانسته یا نادانسته ترویج می شود.

 

گویندگان این گزاره ها، ممکن است با انگیزه های مختلفی به ترویج این گفتمان بپردازند؛

- جذب برخی گروه ها به اسلام؛ جوانان، افراد سست ایمان، کاسب کارانی که پیش از چرتکه انداختن کاری انجام نمی دهند، یا غیرمسلمانان، و یا ...

- اعتقادی حداقلی به عالم فراماده، چنان چه کوته فکرانی مثل مهندس بازرگان در ضمن اسلام قلابی شان ترویج می کردند[1]

- خودشیرینی و اظهار فضل

- غرض و مرض

- و ...

 

برای درک عمق فاجعه، مقایسه کنید میان تعلیلی مادی از یک دستور شرعی، با مقصد حقیقی آن:

می دانید که مستحب است: سر، هنگام قضای حاجت، پوشانده شود.

دیده اید کسانی را که هنگام رفتن به مستراح، کلاهی روی سر می گذارند.

و احتمالاً شنیده اید که می گویند: «در مستراح گاز آمونیاک منتشر است و این گاز موجب سفید شدن موی سر می شود. اسلام توصیه کرده که چیزی روی سر بگذارید، تا موهایتان سفید نشود!»

...

اما، لطفاً به این روایت توجه کنید:

پیامبر خدا، صلی الله علیه و آله، ضمن وصیتی طولانی، خطاب به ابوذر فرمودند:

«ای ابوذر! ... از خدا شرم کن، که من – سوگند به خدایی که جانم در دست اوست – هرگاه به مستراح می روم، لباس خود را روی سرم می اندازم، زیرا از دو فرشته ای که همراهم هستند، شرم می کنم.»[2]

 

شما را به خدا، این انحراف کوچکی است که «شرم از خدا» و «توجه دائمی به حضور دو ملکِ همیشه همراه، در همه جا، حتی در مستراح» را تقلیل دهیم به «ترس از سفید شدن موی سر»؟

 

این تفکر، غیر از تقلیل عمق و اثر احکام اسلام و محروم کردن جامعه از تربیت صحیح اسلامی، خطر دیگری نیز در پی دارد؛

این که انسان چنین بار بیاید که احکام اسلام را تا جایی بپذیرد و عمل کند که آنها را دارای مصلحت دنیایی بداند، و به مصلحتش آگاه باشد.

 

«اسلام منفعتی» است که موجب می شود آن قوم و خویش ما، از طرفی هنگام پوست کندنِ گوسفند قربانی، درباره ی کرمی که در گوشت سگ است و میکروبی که در گوشت خوک است سخن براند و بگوید به همین خاطر، گوشت سگ و خوک در اسلام حرام شده. و از طرفی در مقابل چشمان بهت زده ی ما، دنبلان گوسفند را، با آن که می دانست حرام است، به سیخ بکشد و بگوید خیلی مفید و مقوی است!

 

«اسلام بازرگانی» است که منجر می شود به طغیان علیه حکم «قصاص» و غیر انسانی خواندن آن.



[1] در این زمینه مراجعه کنید به:

- کتاب های بازرگان که حتی در آن ها بهشت را نیز دنیایی پیشرفته توصیف می کند که با رشد عقلانی و تکنولوژیکی بشر خلق خواهد شد و احتمالاً در سیاره ای خوش آب و هوا خواهد بود!  

- همچنین مصاحبه جالب دکتر صادق زیباکلام(بخش اول + بخش دوم) با خبرگزاری دانشجو، که در آن می گوید در جوانی، تحت تأثیر اسلام بازرگان، به خطا رفته و روح اسلام که تعبّد است را درک نکرده.

[2] الأمالی(للطوسی)، النص، ص: 534

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۰۸:۰۸
ابوالفضل رهبر