دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

 

...عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ أَنَّهُ دَخَلَ أَسْوَدُ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ أَقَرَّ أَنَّهُ سَرَقَ فَسَأَلَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ طَهِّرْنِی فَإِنِّی سَرَقْتُ فَأَمَرَ ع بِقَطْعِ یَدِهِ فَاسْتَقْبَلَهُ ابْنُ الْکَوَّاءِ فَقَالَ مَنْ قَطَعَ یَدَکَ فَقَالَ لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ وَ مُصَادِمُ الْأَبْطَالِ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الْجُهَّالِ کَرِیمُ الْأَصْلِ شَرِیفُ الْفَضْلِ مُحِلُّ الْحَرَمَیْنِ وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ أَبُو السِّبْطَیْنِ أَوَّلُ السَّابِقِینَ وَ آخِرُ الْوَصِیِّینَ مِنْ آلِ یس الْمُؤَیَّدُ بِجَبْرَائِیلَ الْمَنْصُورُ بِمِیکَائِیلَ الْحَبْلُ الْمَتِینُ الْمَحْفُوظُ بِجُنْدِ السَّمَاءِ أَجْمَعِینَ ذَاکَ وَ اللَّهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى رَغْمِ الرَّاغِمِینَ فِی کَلَامٍ لَهُ قَالَ ابْنُ الْکَوَّاءِ قَطَعَ یَدَکَ وَ تُثْنِی عَلَیْهِ قَالَ لَوْ قَطَعَنِی إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَدْتُ لَهُ إِلَّا حُبّاً فَدَخَلَ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَخْبَرَهُ بِقِصَّةِ الْأَسْوَدِ فَقَالَ: «یَا ابْنَ الْکَوَّاءِ إِنَّ مُحِبِّینَا لَوْ قَطَعْنَاهُمْ إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَادُوا لَنَا إِلَّا حُبّاً وَ إِنَّ فِی أَعْدَائِنَا مَنْ لَوْ أَلْعَقْنَاهُمُ السَّمْنَ وَ الْعَسَلَ مَا ازْدَادُوا لَنَا إِلَّا بُغْضاً» وَ قَالَ لِلْحَسَنِ ع: «عَلَیْکَ‏ بِعَمِّکَ‏ الْأَسْوَدِ.» فَأَحْضَرَ الْحَسَنُ الْأَسْوَدَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَخَذَ یَدَهُ وَ نَصَبَهَا فِی مَوْضِعِهَا وَ تَغَطَّى بِرِدَائِهِ وَ تَکَلَّمَ بِکَلِمَاتٍ یُخْفِیهَا فَاسْتَوَتْ یَدُهُ وَ صَارَ یُقَاتِلُ بَیْنَ یَدَیْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى أَنِ اسْتُشْهِدَ بِالنَّهْرَوَانِ وَ یُقَالُ کَانَ اسْمُ هَذَا الْأَسْوَدِ أَفْلَحَ. وَ أُبِینَ إِحْدَى یَدَیْ هِشَامِ بْنِ عَدِیٍّ الْهَمْدَانِیِّ فِی حَرْبِ صِفِّینَ فَأَخَذَ عَلِیٌّ ع یَدَهُ وَ قَرَأَ شَیْئاً وَ أَلْصَقَهَا فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا قَرَأْتَ قَالَ: «فَاتِحَةَ الْکِتَابِ.» کَأَنَّهُ اسْتَقَلَّهَا فَانْفَصَلَتْ یَدُهُ بِنِصْفَیْنِ فَتَرَکَهُ عَلِیٌّ وَ مَضَى.

 مناقب‌آل‌أبی‌طالب (لابن‌شهرآشوب)، ج‏۲، ص۳۳۵

 

از (عبدالله) ابن عباس نقل شده است:

روزی (غلامِ) سیاهی نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رفت و اقرار کرد که سرقتی انجام داده. حضرت سه مرتبه از او سؤال کردند (که آیا تو این سرقت را انجام داده‌ای؟) او نیز گفت: ای امیر مؤمنان! مرا (از این گناه) پاک کنید؛ چراکه به‌راستی من سرقت انجام داده‌ام. پس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دستور دادند که دستش را قطع کنند.

ابن کوّاء[۱] پیش او رفت و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟

غلام گفت: [او کسی نبود جز:] شیر حجاز، قوچ عراق، ضربه‌زننده به اهل باطل، انتقام‌گیرنده از جاهلان، کسی که ریشه‌اش کریم است، فضیلتش (از دیگران) والاتر است، حرم‌ها بر او حلال است، وارث مشعرهاست، پدر دو نوه پیغمبر است، در میان سبقت‌گیرندگان (در ایمان آوردن) اول است، آخرین وصیّ از آل‌یس است، جبرائیل او را تأیید کرده است، میکائیل او را یاری نموده است، ریسمان محکمِ (نجات) است، به‌وسیله تمام سربازان آسمانی محافظت می‌شود؛ او – به خدا قسم – امیر مؤمنان است، علی‌رغم میل بدخواهان.

ابن کواء گفت: دستت را قطع کرده و تو (این‌گونه) ستایشش می‌کنی؟!

غلام گفت: اگر مرا تکه‌تکه می‌کرد، چیزی جز محبت (به او) بر من افزوده نمی‌شد.

ابن کوّاء نزد امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رفت و ایشان را در جریان ماجرای غلام سیاه قرار داد.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «ای ابن‌کواء! به‌راستی که ما اگر محبین خود را تکه تکه کنیم، چیزی جز محبت به ما، بر آن‌ها افزوده نمی‌شود و به‌راستی که از میان دشمنانمان کسانی هستند که اگر کره و عسل به آن‌ها بچشانیم، چیزی جز نفرت به ما، بر آن‌ها افزوده نخواهد شد.»

آن‌گاه به امام حسن (علیه‌السلام) فرمودند: «به سراغ عموی سیاهت برو!»

امام حسن آن غلام سیاه را نزد امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) حاضر کردند. حضرت دستِ (بریده‌ی) غلام را برداشتند و در جای خودش قرار دادند و آن را با ردایشان پوشانیدند و کلماتی را به‌صورت پنهانی فرمودند.

دست غلام در جای خود ثابت شد و آن غلام یکی از مبارزانی شد که (در جنگ‌ها) کنار امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌جنگید، تا این‌که در نهروان[۲] به شهادت رسید. گفته شده است نام این (غلام) سیاه «اَفلح» بوده است.

همچنین نقل شده است که در جنگ صفین، یکی از دستان «هشام بن عدیّ هَمْدانی» قطع شد. حضرت علی (علیه‌السلام) دست او را برداشتند و چیزی خواندند و آن را (به بازوی هشام) وصل کردند. هشام عرض کرد: ای امیر مؤمنان! چه خواندید؟ حضرت فرمودند: «سوره فاتحةالکتاب را.» گویا هشام این سوره را کوچک و بی‌اهمیت شمرد. پس دستش جدا شد. حضرت نیز او را رها کردند و رفتند.

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] ابن کوّاء، از سپاهیان حضرت امیر (علیه‌السلام) در جنگ صفین بوده است. او زمینه‌ساز جریان حکمیت و از کسانی بوده که با حکمیت عبدالله بن عباس (که از جانب حضرت امیر انتخاب شده بود) مخالفت می‌کنند و ابوموسی اشعری را جایگزینش می‌نمایند. ابن‌کواء بعدها از رهبران خوارج می‌شود و در نهروان کشته می‌شود.

[۲] جنگ نهروان، جنگ میان سپاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با خوارج؛ همان جنگی که ابن‌کواء در آن، مقابل حضرت امیر ایستاده بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۹ ، ۰۸:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: «سَتُصِیبُکُمْ شُبْهَةٌ فَتَبْقَوْنَ بِلاَ عَلَمٍ یُرَى وَ لاَ إِمَامٍ هُدًى وَ لاَ یَنْجُو مِنْهَا إِلاَّ مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ اَلْغَرِیقِ.» قُلْتُ: کَیْفَ دُعَاءُ اَلْغَرِیقِ؟ قَالَ: «یَقُولُ: «یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ».» فَقُلْتُ: یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ. قَالَ: «إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُقَلِّبُ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ قُلْ کَمَا أَقُولُ لَکَ؛ «یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ».»

 کمال‌الدین‌وتمام‌النعمة، ج۲، ص۳۵۱

 

از عبدالله بن سنان نقل شده است:

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «به‌زودی دچار شبهه‌ای می‌شوید و بدون این‌که عَلَمی[۱] را ببینید و امام هدایت‌گری را. (انسان در آن‌هنگام) نجات نمی‌یابد، مگر این‌که (خداوند را) با «دعای غریق» بخواند.»

عرض کردم: دعای غریق چگونه است؟

حضرت فرمودند: «می‌گوید: «یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»؛ «ای خدا! ای خداوند رحمان! ای خداوند رحیم! ای که دل‌ها را دگرگون می‌سازی! دل مرا بر دین خودت استوار ساز.»»

عبدالله بن سنان گوید: من (دعا را چنین) گفتم: «یَا اَللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ وَ اَلْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ.»

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «(درست است که) خداوند (عزّوجلّ) دگرگون‌کننده‌ی دل‌ها و دیده‌هاست، اما چنان‌که به تو می‌گویم بگو؛ «یَا مُقَلِّبَ اَلْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ».»

 

 

 

ابن حوشب قال: قیل لأم سلمة زوج النبیّ صلّى اللّه علیه و آله: ما کان أکثر دعاء النبیّ صلّى اللّه علیه و آله؟ قالت: کان أکثر دعائه: «یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبى على دینک»، قالت: قلت: یا رسول اللّه، ما أکثر دعاءک: «یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبى على دینک»! فقال: «یا أمّ سلمة، لیس من آدمیّ إلاّ و قلبه بین إصبعین من أصابع اللّه، ما شاء أقام، و ما شاء أزاغ.»

 أمالی المرتضی، ج۱، ص۳۱۸

 

از ابن‌حوشب[۲] نقل شده است:

به ام‌سلمه، همسر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفته شد: بیشترین دعای پیامبر چه بود؟

ام‌سلمه گفت: بیشترین دعای پیامبر این بود: «یا مقلّبَ القلوب، ثبّت قلبى على دینِک»

(سپس) ام‌سلمه گفت: (به پیامبر) عرض کردم: ای رسول خدا! چقدر زیاد این دعا را می‌خوانید!

حضرت فرمودند: «ای ام‌سلمه! هیچ انسانی نیست، مگر این‌که دل او میان دو انگشت از انگشتان (مشیتِ) خداوند است؛ آن‌چه را بخواهد راست می‌کند (به راه می‌آورد) و آن‌چه را بخواهد کج می‌کند (منحرف می‌سازد.)»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] عَلَم، شیء مرتفعی است که موقعیت مکانی با آن شناخته می‌شود و محور تجمع می‌باشد؛ مانند عَلَمِ علم‌دارِ لشکر در میدان جنگ یا پرچمی که در کاروان‌های زیارتی دست می‌گیرند تا افراد در شلوغی‌ها گم نشوند و حول آن جمع شوند.

[۲] ابن حوشب، از اصحاب رسول خدا و امیر مؤمنان (صلوات‌الله‌علیهما) و مفسّر قرآن و راوی حدیث بوده است. روایات او نزد علمای شیعه و اهل‌سنت مقبول است.

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] درسی از روایت اول: توجه داشته باشیم که دستورات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را عیناً انجام دهیم و از اجتهادات سلیقه‌ای پرهیز کنیم؛ حتی در حد افزودن یک کلمه (و الأبصار) به یک دعای سفارش‌شده.

[۲] درسی از روایت دوم: پیامبر خدا هم که باشیم، باید فقر (و ضعفِ) محض خود و غنا (و قدرتِ) مطلق پروردگارت را باور داشته باشیم؛ چه آن‌که می‌فرماید: 

«ٱللَّهُ یَبۡسُطُ ٱلرِّزۡقَ لِمَن یَشَآءُ وَیَقۡدِرُ» [رعد:۲۶]؛ «خداست که روزی را برای هرکسی که بخواهد وسعت می‌بخش و (یا) تنگ می‌گرداند.»

و نیز می‌فرماید:

«قُلۡ إِنَّ ٱللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَیَهۡدِیٓ إِلَیۡهِ مَنۡ أَنَابَ» [رعد:۲۷]؛ «(ای پیامبر! به خداناباورانی که درخواست معجزه می‌کنند) بگو: به‌راستی خداوند هرکسی که بخواهد را گم‌راه می‌سازد و هرکسی که به سوی او بازگردد را هدایت می‌نماید.»

بنابراین علاوه بر تلاش برای حرکت در مسیر حق، باید مصرّانه هدایت را از خداوند طلب کنیم.

[۳] پاسخ به یک سؤال احتمالی: اگر این سؤال به ذهنتان خطور می‌کند که «مگر می‌شود خداوند «بخواهد» کسی را گمراه کند؟!»، این پاسخ را که برگرفته از بیانات حضرت آیت‌الله جوادی آملی است، ملاحظه بفرمایید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۹ ، ۲۳:۴۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ:‏

«إِذَا کَانَ الرَّجُلُ عَلَى یَمِینِکَ عَلَى رَأْیٍ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَى یَسَارِکَ فَلَا تَقُلْ إِلَّا خَیْراً وَ لَا تَبَرَّأْ مِنْهُ حَتَّى تَسْمَعَ مِنْهُ مَا سَمِعْتَ وَ هُوَ عَلَى یَمِینِکَ فَإِنَّ الْقُلُوبَ بَیْنَ‏ إِصْبَعَیْنِ‏ مِنْ‏ أَصَابِعِ اللَّهِ یَقْلِبُهَا کَیْفَ یَشَاءُ سَاعَةً کَذَا وَ سَاعَةً کَذَا وَ إِنَّ الْعَبْدَ رُبَّمَا وُفِّقَ لِلْخَیْرِ.»

 علل‌الشرائع، ج‏۲، ص۶۰۴

 

از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است که می‌فرمودند:

«هرگاه شخصی سمت راست تو بود و عقیده‌ای (باطل) داشت، سپس به سمت چپ تو رفت، تا زمانی که همان (عقیده باطل) را که در سمت راست تو داشت، (مجدداً) از او نشنیده‌ای، جز خیر (درباره او) نگو و از او تبرّی (بی‌زاری) مجوی؛

چراکه «دل»ها میان دو انگشت از سرانگشتانِ (مشیّتِ) خداوند هستند و خداوند هرطور بخواهد دل‌ها را دگرگون می‌سازد؛ ساعتی چنین و ساعتی چنان. و چه‌بسا بنده به خیر موفق گردد.»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] دست به دعا برداریم و از خداوند بخواهیم دل‌هایمان را به سویی که خود می‌پسندد، بگرداند. به‌ویژه در این روزگار یتیمی که شبهات و ابهامات ما را فرا گرفته‌اند و توفیق کسب مستقیم فیض از امام هدایت‌شده‌ی هدایتگرمان نیز از ما سلب شده است. (ان‌شاءالله در مطلب بعدی، دعایی که امام صادق (علیه‌السلام) در این خصوص توصیه فرموده‌اند، ذکر می‌گردد.)

[۲] دیدن این دو کلیپ (+ و +) نیز خالی از لطف نیست.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۹ ، ۱۴:۴۲
ابوالفضل رهبر

 

تقیه، در معارف شیعی یکی از واجبات محسوب می‌شود. شکل و سطح تقیه، در دوره‌های مختلف متفاوت بوده است.

در روایت زیر، شدت تقیه در دوره زندگانی امام صادق (علیه‌السلام) را ملاحظه می‌فرمایید؛ دوره‌ای که نسبت به دوره زندگانی سایر ائمه (علیهم‌السلام) سخت‌گیری‌ها کمتر نیز بوده است.

 

...عَنْ حَمَّادِ بْنِ وَاقِدٍ اللَّحَّامِ قَالَ: اسْتَقْبَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فِی طَرِیقٍ فَأَعْرَضْتُ عَنْهُ بِوَجْهِی وَ مَضَیْتُ فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْدَ ذَلِکَ فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی لَأَلْقَاکَ فَأَصْرِفُ وَجْهِی کَرَاهَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَیْکَ. فَقَالَ لِی: «رَحِمَکَ اللَّهُ وَ لَکِنَ‏ رَجُلًا لَقِیَنِی‏ أَمْسِ‏ فِی‏ مَوْضِعِ کَذَا وَ کَذَا فَقَالَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ وَ لَا أَجْمَلَ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۲۱۹

 

از حماد بن واقد گوشت‌فروش نقل شده است:

در جاده‌ای با امام صادق (علیه‌السلام) روبه‌رو شدم اما از ایشان روی برگرداندم و عبور کردم. بعد از این ماجرا خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم:

فدایتان شوم، به‌راستی که من با شما روبه‌رو شدم اما به‌خاطر این‌که دوست نداشتم شما را دچار مشقّتی کنم، رویم را برگرداندم.

امام صادق (علیه‌السلام) به من فرمودند:

«خداوند تو را رحمت کند، اما دیروز مردی در فلان‌جا مرا دید و گفت: «سلام بر شما، ای اباعبدالله!» کار خوب و زیبایی انجام نداد!»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرچند حکّام بنی‌عباس اجمالاً می‌دانستند که اهل بیت (علیهم‌السلام) محبّین و شیعیانی دارند، اما به صلاح نبوده است که شیعیان به‌طور خاص شناخته شوند و نوع و میزان ارتباطشان با اهل بیت (علیهم‌السلام) آشکار گردد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: کَانَ لِی جَارٌ یَتَّبِعُ السُّلْطَانَ فَأَصَابَ مَالًا فَأَعَدَّ قِیَاناً وَ کَانَ یَجْمَعُ الْجَمِیعَ إِلَیْهِ وَ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ وَ یُؤْذِینِی فَشَکَوْتُهُ إِلَى نَفْسِهِ غَیْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ یَنْتَهِ فَلَمَّا أَنْ أَلْحَحْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی یَا هَذَا أَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًى وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًى فَلَوْ عَرَضْتَنِی لِصَاحِبِکَ رَجَوْتُ أَنْ یُنْقِذَنِیَ اللَّهُ بِکَ فَوَقَعَ ذَلِکَ لَهُ فِی قَلْبِی فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع ذَکَرْتُ لَهُ حَالَهُ فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَى الْکُوفَةِ أَتَانِی فِیمَنْ أَتَى فَاحْتَبَسْتُهُ عِنْدِی حَتَّى خَلَا مَنْزِلِی ثُمَّ قُلْتُ لَهُ یَا هَذَا إِنِّی ذَکَرْتُکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ قَالَ فَبَکَى ثُمَّ قَالَ لِیَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذَا قَالَ فَحَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ قَدْ قَالَ لِی مَا قُلْتُ فَقَالَ لِی حَسْبُکَ وَ مَضَى فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَیَّامٍ بَعَثَ إِلَیَّ فَدَعَانِی وَ إِذَا هُوَ خَلْفَ دَارِهِ عُرْیَانٌ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ لَا وَ اللَّهِ مَا بَقِیَ فِی مَنْزِلِی شَیْ‏ءٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخْرَجْتُهُ وَ أَنَا کَمَا تَرَى قَالَ فَمَضَیْتُ إِلَى إِخْوَانِنَا فَجَمَعْتُ لَهُ مَا کَسَوْتُهُ بِهِ ثُمَّ لَمْ تَأْتِ عَلَیْهِ أَیَّامٌ یَسِیرَةٌ حَتَّى بَعَثَ إِلَیَّ أَنِّی عَلِیلٌ فَأْتِنِی فَجَعَلْتُ أَخْتَلِفُ إِلَیْهِ وَ أُعَالِجُهُ حَتَّى نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَکُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ غَشْیَةً ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَى صَاحِبُکَ لَنَا ثُمَّ قُبِضَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَلَمَّا حَجَجْتُ أَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ قَالَ لِیَ ابْتِدَاءً مِنْ دَاخِلِ الْبَیْتِ وَ إِحْدَى رِجْلَیَ فِی الصَّحْنِ وَ الْأُخْرَى فِی دِهْلِیزِ دَارِهِ یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَیْنَا لِصَاحِبِکَ.

 الکافی، ج‏۱، ص۴۷۴

 

از ابوبصیر نقل شده است:

[در کوفه] همسایه‌ای داشتم که خدمتگزار سلطان بود و (به‌این‌واسطه) ثروتی به او رسیده بود. کنیزانِ خواننده‌ای فراهم کرده بود و آن‌ها را دور خود جمع می‌کرد و شراب می‌نوشید و (این وضعیت) مایه آزار من بود. بارها شکایتش را نزد خودش بردم اما این آزارها را پایان نمی‌داد.

وقتی که شکایت‌ها و اصرارم زیاد شد، به من گفت: فلانی! من مردی مبتلا (به گناه) هستم و تو مردی سالم. کاش (وضعیت) مرا به هم‌نشینت (امام صادق علیه‌السلام) بگویی، که امید دارم خداوند مرا به‌وسیله تو (از این وضعیت) برهاند و نجات دهد.

این حرف او در دلم بود تا این‌که (روزی به مدینه رفتم و) خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسیدم و وضعیت او را برای ایشان ذکر کردم.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «وقتی به کوفه برگردی، همسایه‌ات نزد تو می‌آید. آن‌گاه به او بگو: جعفربن‌محمد به تو می‌گوید: آن‌چه را که در آن گرفتار شده‌ای رها کن و من [در مقابل] بهشت را برای تو ضمانت می‌کنم که خداوند روزی‌ات کند.»

وقتی به کوفه برگشتم، با دیگران به دیدار من آمد، اما من چیزی به او نگفتم تا (دیگران بروند و) خانه خالی شود. بعد به او گفتم: فلانی! من تو را نزد امام صادق (علیه‌السلام) یاد کردم. به من فرمودند: «وقتی به کوفه برگردی، او نزد تو می‌آید. به او بگو: جعفربن‌محمد به تو می‌گوید: آن‌چه را که در آن گرفتار شده‌ای رها کن و من [در مقابل] بهشت را برای تو ضمانت می‌کنم که خداوند روزی‌ات کند.»

(مدتی) گریه کرد و بعد گفت: تو را به خدا، مطمئن باشم امام صادق این را به تو فرمود؟ من نیز برایش قسم خوردم که مطمئن باش ایشان به من فرمودند. گفت: بس است و (از پیشم) رفت.

چندروز بعد، پیغام فرستاد و مرا نزد خود خواند. وقتی رفتم، ناگهان او را دیدم که پشت خانه‌اش عریان است. به من گفت: ای ابوبصیر! نه به خدا قسم! دیگر چیزی در خانه‌ام نمانده، مگر این‌که آن را بیرون انداخته‌ام. (وضعیت) خودم نیز همین‌طور است که می‌بینی.

من نزد برادران شیعه‌مان رفتم لباس‌هایی برایش جمع کردم تا او را بپوشانم. چندروز بیش‌تر نگذشته بود که به من پیغام داد که من بیمارم، پیش من بیا. من نیز مکرر نزد او می‌رفتم و به درمان او می‌پرداختم، تا این‌که مرگش فرا رسید.

من نزد او نشسته بودم که در حال جان دادن بود. یک‌بار از هوش رفت و بعد به هوش آمد و به من گفت: ای ابوبصیر! هم‌نشینت (امام صادق علیه‌السلام) به وعده‌اش به ما وفا کرد. سپس جان داد. خداوند رحمتش کند.

وقتی به حج مشرف شدم، نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتم و اجازه خواستم خدمتشان برسم. وقتی وارد شدم، همان ابتدا - وقتی یک پایم در صحن خانه بود و پای دیگرم در راهرو - از داخل اتاق به من فرمودند: «ای ابوبصیر! ما به وعده‌مان در مورد هم‌نشینت وفا کردیم.»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماجرایی شبیه به این را در مورد یکی از لات‌های تهران نیز تعریف کرده‌اند؛ که توسط آقاسیدمهدی قوام متحول شد و نزد آیت‌الله بروجردی (رحمةالله‌علیهم) توبه کرد.

ماجرای توبه پاکبازانه‌ی «مصطفی دیوونه» و مرگ زیبایش را از زبان حجت‌الاسلام عالی بشنوید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۹ ، ۰۷:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ‏ إِلَى‏ الْمُؤْمِنِ‏ أُمُورَهُ‏ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلًا أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً وَ لَا یَکُونُ ذَلِیلًا.» ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا یُسْتَقَلُ‏ مِنْ دِینِهِ شَیْ‏ءٌ.» [و فی حدیث آخر:] «فَالْمُؤْمِنُ یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً وَ لَا یَکُونَ ذَلِیلًا یُعِزُّهُ اللَّهُ بِالْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۶۳

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«به‌راستی که خداوند (عزّوجلّ) تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده است، اما این را به او واگذار نکرده است که ذلیل باشد. مگر سخن خداوند (عزوجل) را نشنیده‌ای که می‌فرماید:

«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»؛ «عزت فقط برای خداست و برای رسولش و برای مؤمنین» [منافقون:۷]

پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست.»

سپس امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«به‌راستی که مؤمن از کوه عزیزتر است؛ چراکه از کوه با تیشه کم می‌شود ولی مؤمن چیزی از دینش کاسته نمی‌شود.»

[در حدیث مشابهی از ایشان نقل شده است که پس از ذکر این آیه شریفه فرمودند:]

«پس مؤمن شایسته است که عزیز باشد و ذلیل نباشد؛ [چراکه] خداوند او را با ایمان و اسلام عزیز کرده است.»

 

 

حال سؤال این است که اگر مؤمن به‌واسطه ایمان و اسلامش عزیز است، چطور می‌تواند از خواست خداوند تعدّی کند و خود را ذلیل نماید؟

 

 

...عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏: «لَا یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ.» قِیلَ لَهُ: وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قَالَ: «یَتَعَرَّضُ لِمَا لَا یُطِیقُ.» [و فی حدیث آخر:] «یَدْخُلُ فِیمَا یَتَعَذَّرُ مِنْهُ‏.»

 الکافی، ج‏۵، ص۶۴

‍ 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«شایسته نیست برای مؤمن که خود را ذلیل کند.»

از ایشان سؤال شد: مؤمن چطور خود را ذلیل می‌کند؟

حضرت فرمودند:

«دست به کاری بزند که توان انجامش را نداشته باشد.»

[همچنین حضرت در حدیث مشابهی در پاسخ به این سؤال فرمودند:]

«وارد کاری شود که (بعداً) به‌خاطر آن (از دیگران) عذرخواهی کند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

...وَ قَالَ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع: اذْکُرْ حَاجَاتِکَ الثَّلَاثَ اللَّاتِی وَعَدْتُکَ بِقَضَائِهِنَّ. فَقَالَ لَهُ: «الْأُولَى أَنْ تُرِیَنِی وَجْهَ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ وَ أَبِیَ الْحُسَیْنِ ع فَأَتَزَوَّدَ مِنْهُ وَ الثَّانِیَةُ أَنْ تَرُدَّ عَلَیْنَا مَا أُخِذَ مِنَّا وَ الثَّالِثَةُ إِنْ کُنْتَ عَزَمْتَ عَلَى قَتْلِی أَنْ تُوَجِّهَ مَعَ هَؤُلَاءِ النِّسْوَةِ مَنْ یَرُدُّهُنَّ إِلَى حَرَمِ جَدِّهِنَّ ص.» فَقَالَ: أَمَّا وَجْهُ أَبِیکَ فَلَنْ تَرَاهُ أَبَداً وَ أَمَّا قَتْلُکَ فَقَدْ عَفَوْتُ عَنْکَ وَ أَمَّا النِّسَاءُ فَمَا یَرُدُّهُنَّ غَیْرُکَ إِلَى الْمَدِینَةِ وَ أَمَّا مَا أُخِذَ مِنْکُمْ فَأَنَا أُعَوِّضُکُمْ عَنْهُ أَضْعَافَ قِیمَتِهِ. فَقَالَ‏ ع: «أَمَّا مَالُکَ فَلَا نُرِیدُهُ وَ هُوَ مُوَفَّرٌ عَلَیْکَ وَ إِنَّمَا طَلَبْتُ مَا أُخِذَ مِنَّا لِأَنَّ فِیهِ مِغْزَلَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ ص وَ مِقْنَعَتَهَا وَ قِلَادَتَهَا وَ قَمِیصَهَا.» فَأَمَرَ بِرَدِّ ذَلِکَ وَ زَادَ فِیهِ مِنْ عِنْدِهِ مِائَتَیْ دِینَارٍ. فَأَخَذَهَا زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع وَ فَرَّقَهَا فِی الْفُقَرَاءِ ثُمَّ أَمَرَ بِرَدِّ الْأُسَارَى وَ سَبَایَا الْحُسَیْنِ ع إِلَى أَوْطَانِهِنَّ بِمَدِینَةِ الرَّسُولِ ص.

 اللهوف‌على‌قتلى‌الطفوف، ص۱۹۵

 

[زمانی که کاروان اسرا در شام بودند، پس از آن‌که ورق برگشت و یزیدبن‌معاویه (لعنةالله‌علیهما) مجبور به همراهی با خاندان رسالت شد،] یزید به امام سجاد (علیه‌السلام) گفت: سه حاجتت را بگو تا به تو وعده دهم که برآورده‌شان کنم.

امام سجاد (علیه‌السلام) فرمودند: «اول این‌که صورت آقا و مولا و پدرم حسین (علیه‌السلام) را به من نشان دهی تا از آن توشه برگیرم. دوم این‌که آن‌چه از ما غارت شده است را به ما پس دهید. سوم این‌که اگر قصد داری مرا بکشی، شخصی [مورد اعتماد] را همراه این زنان بفرست تا آنان را به‌سوی حرم جدّشان (در مدینه) بازگرداند.»

یزید (لعنةالله‌علیه) گفت: صورت پدرت را که هرگز نخواهی دید. از کشتنت نیز صرف‌نظر کردم و تو را بخشیدم. زنان را کسی جز خودت به مدینه بازنمی‌گرداند. اما آن‌چه از شما غارت شده است، به‌جای آن‌ها، چندبرابر قیمتشان را به شما می‌پردازم.

امام سجاد (علیه‌السلام) فرمودند: «مال تو را نمی‌خواهیم، نزد خودت انباشته باشد. فقط همان‌چه از ما غارت شده است را می‌خواهم؛ چراکه در میان آن اموال، نخی ریسیده‌شده توسط فاطمه دختر پیامبر (صلوات‌الله‌علیهما) هست و همچنین مقنعه، گردن‌بند و پیراهن ایشان.»

پس یزید دستور داد آن (وسایل مربوط به حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)) را برگردانند. دویست دینار نیز رویش گذاشت.

امام سجاد (علیه‌السلام) نیز آن دویست دینار را میان فقرا تقسیم کردند. سپس دستور دادند زنان و مردان اسیرشده را به وطنشان در مدینه بازگردانده شوند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۴۸
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الحسین [الْحَسَنِ‏] عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَیْنِ ع قَالَ: «دَخَلَتِ الْغَانِمَةُ [الْعَامَّةُ] عَلَیْنَا الْفُسْطَاطَ وَ أَنَا جَارِیَةٌ صَغِیرَةٌ وَ فِی رِجْلِی خَلْخَالانِ مِنْ ذَهَبٍ فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الْخَلْخَالَیْنِ مِنْ رِجْلِی وَ هُوَ یَبْکِی. فَقُلْتُ: مَا یُبْکِیکَ یَا عَدُوَّ اللَّهِ؟ فَقَالَ: کَیْفَ لَا أَبْکِی وَ أَنَا أَسْلُبُ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ. فَقُلْتُ: لَا تَسْلُبْنِی. قَالَ: أَخَافُ أَنْ یَجِی‏ءَ غَیْرِی، فَیَأْخُذَهُ.» قَالَتْ: «وَ انْتَهَبُوا مَا فِی الْأَبْنِیَةِ حَتَّى کَانُوا یَنْزِعُونَ الْمَلَاحِفَ عَنْ ظُهُورِنَا.»

 الأمالی (للصدوق)، ص۱۶۴

 

عبدالله بن حسین[۱] از مادرش فاطمه[۲]، دختر امام حسین (علیهماالسلام) نقل کرده است:

«غارتگران به خیمه ما هجوم آوردند، درحالی‌که من دختر کوچکی بودم که دو خلخال از طلا به پایم بود. مردی آن دو خلخال را از پایم شکست تا ببرد و در همان‌حال گریه می‌کرد.

گفتم: چه چیز تو را به گریه واداشته است، ای دشمن خدا؟

گفت: چه‌طور گریه نکنم، درحالی‌که دختر رسول خدا را غارت می‌کنم.

گفتم: (خب) مرا غارت نکن.

گفت: می‌ترسم دیگری بیاید و آن را ببرد.»

آن‌گاه مادرم گفت:

«هرچه در خیمه‌ها بود را با زور چپاول کردند، حتی روپوش‌ها(چادرها)یمان را نیز از دوشمان کشیدند.»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] در بعضی نسخه‌ها نام او «عبدالله بن حسن» ذکر شده که ظاهراً این صحیح است. مقصود از «حسن» نیز «حسن مثنی»، فرزند امام حسن است که با فاطمه دختر امام حسین (علیهم‌السلام) ازدواج کرده است و ثمره ازدواجشان عبدالله، ابراهیم، حسن و زینب بوده است.

[۲] فاطمه، بزرگ‌ترین دختر امام حسین از یکی از همسرانشان به نام «ام اسحاق» (دختر طلحة بن عبیدالله تیمی، از اصحاب پیامبر) بوده است. ام‌اسحاق ابتدا همسر امام حسن بوده و پس از شهادت ایشان به عقد امام حسین در می‌آید و اولین فرزندی که از امام حسین به دنیا می‌آورد، فاطمه بوده است. (صلوات‌الله‌علیهم)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۹ ، ۱۲:۱۰
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ رَزِینٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: «لَمَّا ضُرِبَ اَلْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ بِالسَّیْفِ فَسَقَطَ رَأْسُهُ ثُمَّ اُبْتُدِرَ لِیُقْطَعَ رَأْسُهُ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ اَلْعَرْشِ: «أَلاَ أَیَّتُهَا اَلْأُمَّةُ اَلْمُتَحَیِّرَةُ اَلضَّالَّةُ بَعْدَ نَبِیِّهَا لاَ وَفَّقَکُمُ اَللَّهُ لِأَضْحًى وَ لاَ لِفِطْرٍ.» قَالَ: ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: «فَلاَ جَرَمَ وَ اَللَّهِ مَا وُفِّقُوا وَ لاَ یُوَفَّقُونَ حَتَّى یَثْأَرَ ثَائِرُ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ.»

 الکافی، ج۴، ص۱۷۰

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«زمانی که امام حسین (علیه‌السلام) با شمشیر ضربه خورد و (افتاد و) سرش به زمین خورد و بعد به او هجوم آوردند تا سرش را جدا کنند، ندادهنده‌ای از میانه عرش ندا سر داد:

«آگاه باشید، ای امتی که بعد از پیامبرتان سرگردان و گمراه شدید! خداوند شما را به [درک حقیقت] هیچ عید قربان و هیچ عید فطری موفق نخواهد داشت.»»

راوی گوید: سپس امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«پس ناگزیر  به خدا قسم – آنان [به این فیض] موفق نشدند و موفق نخواهند شد، تا زمانی که خون‌خواه امام حسین (علیهماالسلام) به انتقام خونش قیام کند.»

 

برای روشن شدن مقصود از مخاطبان این ندا، به روایتی از امام جواد (علیه‌السلام) توجه بفرمایید...

 

...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ الرَّازِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَا تَقُولُ فِی الصَّوْمِ فَإِنَّهُ قَدْ رُوِیَ أَنَّهُمْ لَا یُوَفَّقُونَ لِصَوْمٍ. فَقَالَ: «أَمَا إِنَّهُ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَةُ الْمَلَکِ فِیهِمْ.» قَالَ: فَقُلْتُ: وَ کَیْفَ ذَلِکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: «إِنَّ النَّاسَ لَمَّا قَتَلُوا الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَلَکاً یُنَادِی أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ الظَّالِمَةُ الْقَاتِلَةُ عِتْرَةَ نَبِیِّهَا لَا وَفَّقَکُمُ اللَّهُ لِصَوْمٍ وَ لَا لِفِطْرٍ.»

 الکافی، ج۴، ص۱۶۹

 

محمدبن‌اسماعیل‌رازی گوید: به امام جواد (علیه‌السلام) عرض کردم: فدایتان شوم، در این مورد چه می‌فرمایید؛ که (از شما اهل‌بیت) روایت شده است که آنان (اهل سنت) موفق به [درک حقیقت] هیچ روزه‌ای نمی‌شوند.

ایشان فرمودند: «بدان! به‌راستی که دعای آن فرشته در مورد آنان اجابت شده است.»

عرض کردم: چه‌گونه دعایی بوده است، فدایتان شوم؟

امام جواد (علیه‌السلام) فرمودند: «زمانی که مردم امام حسین (صلوات‌الله‌علیه) را به قتل رساندند، خداوند (تبارک و تعالی) به فرشته‌ای دستور داد که ندا سر دهد (اعلام کند که:)

«ای امت ظالمی که قاتلِ عترت (فرزندانِ) پیامبرتان هستید! خداوند شما را موفق نخواهد داشت به [درک حقیقت] هیچ روزه‌ای و هیچ (عید) فطری.»»

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] این ندای شوم، دامان تمام مسلمانان منحرفی را گرفته و خواهد گرفت که مستقیماً یا غیرمستقیم سبب قتل سیدالشهدا (علیه‌السلام) شدند یا بعدها آمدند و به کار پیشینیان خود رضایت داشتند. آنان هستند که از این توفیق محروم‌اند.

ممکن است سؤال شود فهم محرومیت مسببین شهادت سیدالشهدا واضح است، اما آیندگانشان دیگر چرا از این فیض محروم خواهند بود؟ و مگر خداوند نفرموده است: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» [انعام:۱۴۴]؛ «هیچ گنه‌کارى، گناه دیگرى را متحمل نمی‌شود.»

در پاسخ باید مطلبی را که پیش‌تر با عنوان «چرا امام زمان نسل قاتلان امام حسین را به خاطر کار پدرانشان مجازات می‌کند؟!» منتشر شده بود را یادآوری نمایم.

امام رضا (علیه‌السلام) در پاسخ به این پرسش اباصلت، فرمودند:

«کسانی که از نسل قاتلان امام حسین (علیه السلام) هستند، از کارهای پدرانشان راضی هستند و به آن افتخار می‌کنند.

هرکس از کاری راضی باشد، مانند کسی است که آن را انجام داده باشد. حتی اگر مردی در شرق عالم کشته شود و مردی در غرب عالم به کشته شدن او راضی باشد، کسی که راضی است، نزد خداوند (عزّ و جلّ)، با قاتل شریک است.

حضرت قائم (علیه السلام) نیز وقتی قیام کند، آنان را به خاطر رضایتشان (از کشته شدن امام حسین توسط پدرانشان) خواهد کشت.»

[۲] در مورد معنای این عبارت که «آنان موفق به روزه نمی‌شوند»، برخی از شارحان گفته‌اند مقصود این است که اهل‌سنت چون احکام صحیح روزه را نمی‌دانند، موفق به گرفتن روزه صحیح نمی‌شوند و در مورد «موفق نشدن به عید فطر» نیز چنین توضیح داده‌اند که آنان همواره در مشاهده هلال شوال و تشخیص زمان عید فطر در خطا هستند.

این احتمالات ضعیف به نظر می‌رسند و گویا معنای این «عدم توفیق» فراتر از این لایه‌های ظاهری است. و الله العالم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

مرحوم شیخ صدوق در روز عاشورای سال ۳۶۸، در مجلسی که برای املای احادیث اهل‌بیت (علیهم‌السلام) برگزار شده بود، این حدیث را نقل کرده است:

 

...عَنْ أَبِی الْجَارُودِ وَ ابْنِ بُکَیْرٍ وَ بُرَیْدِ بْنِ مُعَاوِیَةَ الْعِجْلِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ:

«أُصِیبَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع وَ وُجِدَ بِهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ بضعا [بِضْعٌ‏] وَ عشرین [عِشْرُونَ‏] طَعْنَةً بِرُمْحٍ أَوْ ضَرْبَةً بِسَیْفٍ أَوْ رَمْیَةً بِسَهْمٍ فَرُوِیَ أَنَّهَا کَانَتْ کُلُّهَا فِی مُقَدَّمِهِ لِأَنَّهُ ع کَانَ لَا یُوَلِّی.»

 الأمالی (للصدوق)، ص۱۶۴

 

از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«امام حسین (علیه‌السلام) دچار آن مصیبت شدند، در حالی که سیصد و بیست و چند زخمِ نیزه و شمشیر و تیر بر (پیکر مطهر) ایشان یافت می‌شد.

روایت شده است که تمام این زخم‌ها بر جلوی بدنشان نشسته بود؛ چراکه ایشان (به دشمن) پشت نمی‌کردند (فرار نمی‌کردند.)»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۹ ، ۰۷:۳۰
ابوالفضل رهبر