دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

 

...عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«إِنَّ قَوْماً فِیمَا مَضَى قَالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمْ ادْعُ‏ لَنَا رَبَّکَ‏ یَرْفَعُ‏ عَنَّا الْمَوْتَ‏ فَدَعَا لَهُمْ فَرَفَعَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْمَوْتَ فَکَثُرُوا حَتَّى ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْمَنَازِلُ وَ کَثُرَ النَّسْلُ وَ یُصْبِحُ الرَّجُلُ یُطْعِمُ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ وَ أُمَّهُ وَ جَدَّ جَدِّهِ وَ یُوَضِّیهِمْ وَ یَتَعَاهَدُهُمْ فَشَغَلُوا عَنْ طَلَبِ الْمَعَاشِ فَقَالُوا سَلْ لَنَا رَبَّکَ أَنْ یَرُدَّنَا إِلَى حَالِنَا الَّتِی کُنَّا عَلَیْهَا فَسَأَلَ نَبِیُّهُمْ رَبَّهُ فَرَدَّهُمْ إِلَى حَالِهِمْ.»

 الکافی، ج۳، ص۲۶۰

 

هشام‌بن‌سالم از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده‌است:

«در زمان‌های گذشته، گروهی به پیامبری گفتند:

از پروردگارت برای ما بخواه که مرگ را از قوم ما بردارد.

آن پیامبر برایشان دعا کرد و خداوند مرگ را از آن قوم برداشت.

جمعیتشان آن‌قدر زیاد شد که خانه‌ها بر آنان تنگ شد و فرزندانشان زیاد شد.

صبح که می‌شد، هر مردی به پدر و پدربزرگ و مادر و مادربزرگش غذا می‌داد، آلودگی‌هایشان را می‌شست و به آن‌ها رسیدگی می‌کرد؛

به‌این‌ترتیب، از کسب‌وکار بازمی‌ماند.

پس آنان (نزد پیامبرشان رفتند و) گفتند:

از پروردگارت برای ما بخواه که ما را به وضعیت سابقمان برگرداند.

پیامبرشان از پروردگارش خواست و خداوند آن‌ها را به حال سابقشان بازگرداند»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۱۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ یُونُسَ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع:

«إِذَا مَرِضَ‏ أَحَدُکُمْ‏ فَلْیَأْذَنْ‏ لِلنَّاسِ‏ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِ فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ لَهُ دَعْوَةٌ مُسْتَجَابَةٌ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۱۱۷

 

یونس‌بن‌عبدالرحمان از امام رضا (علیه‌السلام) نقل کرده‌است:

«هرگاه یکی از شما بیمار شد، مردم را خبر کنید تا نزدش بیایند؛

زیرا هیچ‌کس نیست، مگراین‌که دعایی مستجاب دارد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۸
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«تَمَامُ الْعِیَادَةِ لِلْمَرِیضِ أَنْ‏ تَضَعَ‏ یَدَکَ‏ عَلَى‏ ذِرَاعِهِ‏ وَ تُعَجِّلَ الْقِیَامَ مِنْ عِنْدِهِ فَإِنَّ عِیَادَةَ النَّوْکَى أَشَدُّ عَلَى الْمَرِیضِ مِنْ وَجَعِهِ.»

 الکافی، ج۳، ص۱۱۸

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«عیادت کامل بیمار، این است که دستت را بر ساعدش بگذاری و زود از پیشش برخیزی؛

چراکه عیادت احمق‌ها، برای بیمار، از دردی که دارد، سخت‌تر است.»

 

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَال:َ إِنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص قَالَ:

«إِنَّ مِنْ أَعْظَمِ الْعُوَّادِ أَجْراً عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَنْ إِذَا عَادَ أَخَاهُ خَفَّفَ الْجُلُوسَ إِلَّا أَنْ یَکُونَ الْمَرِیضُ یُحِبُّ ذَلِکَ وَ یُرِیدُهُ وَ یَسْأَلُهُ ذَلِکَ.»

 الکافی، ج۳، ص۱۱۸

 

امام صادق از امیر مؤمنان (علیهماالسلام) نقل فرموده‌اند:

«به‌راستی، از میان عیادت‌کنندگان، یکی از کسانی که بیشترین پاداش را نزد خداوند (عزّوجلّ) دارد،

کسی است که وقتی به عیادت برادر(ایمانی)اش می‌رود، نشستن (نزد او) را کوتاه کند،

مگراین‌که مریض دوست داشته‌باشد او (بیشتر) بنشیند و این را از او بخواهد.»

 

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«لَا عِیَادَةَ فِی وَجَعِ الْعَیْنِ وَ لَا تَکُونُ عِیَادَةٌ فِی أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثَةِ أَیَّامٍ فَإِذَا وَجَبَتْ فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ لَا فَإِذَا طَالَتِ الْعِلَّةُ تُرِکَ الْمَرِیضُ وَ عِیَالَهُ.»

 الکافی، ج۳، ص۱۱۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«برای کسی که چشم‌درد دارد، عیادتی نیست

و در فاصله کمتر از سه روز نباید عیادت کرد، اما اگر لازم شد، یک روز در میان انجام شود

و هرگاه بیماری طولانی شد، مریض و خانواده‌اش را رها کنید.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
ابوالفضل رهبر

 

...قَالَ أَبُو زَیْدٍ: أَخْبَرَنِی مَوْلًى لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: مَرِضَ بَعْضُ مَوَالِیهِ فَخَرَجْنَا إِلَیْهِ نَعُودُهُ وَ نَحْنُ عِدَّةٌ مِنْ مَوَالِی جَعْفَرٍ فَاسْتَقْبَلَنَا جَعْفَرٌ ع فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ. فَقَالَ لَنَا: «أَیْنَ تُرِیدُونَ؟» فَقُلْنَا: نُرِیدُ فُلَاناً نَعُودُهُ. فَقَالَ لَنَا: «قِفُوا!» فَوَقَفْنَا. فَقَالَ: «مَعَ أَحَدِکُمْ تُفَّاحَةٌ أَوْ سَفَرْجَلَةٌ أَوْ أُتْرُجَّةٌ أَوْ لَعْقَةٌ مِنْ طِیبٍ أَوْ قِطْعَةٌ مِنْ عُودِ بَخُورٍ؟» فَقُلْنَا: مَا مَعَنَا شَیْ‏ءٌ مِنْ هَذَا. فَقَالَ: «أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ الْمَرِیضَ یَسْتَرِیحُ إِلَى کُلِّ مَا أُدْخِلَ بِهِ عَلَیْهِ؟»

 الکافی، ج۳، ص۱۱۸

 

یکی از غلامان امام جعفربن‌محمد صادق (علیهماالسلام) نقل کرده‌است:

یکی (دیگر) از غلامان حضرت مریض شد. ما، جمعی از غلامان امام صادق (علیه‌السلام)، برای عیادت او (از خانه) خارج شدیم و در راه با امام صادق (علیه‌السلام) مواجه گشتیم.

حضرت فرمودند: «کجا می‌روید؟»

عرض کردیم: به عیادت فلانی می‌رویم.

فرمودند: «بایستید!»

ایستادیم.

فرمودند: «آیا سیبی، گلابی‌ای، بالنگی یا مقداری عطر یا تکه‌ای عودِ دودکردنی همراه یکی از شما هست؟»

عرض کردیم: چیزی از آن‌چه فرمودید، همراه نداریم.

فرمودند: «مگر نمی‌دانید بیمار از چیزی که برایش برده می‌شود، آرامش می‌یابد؟»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۳
ابوالفضل رهبر

 

آروغ زدن معمولاً از پرخوری و عادات بد غذایی ناشی می‌شود و باید حتی‌الامکان از آن جلوگیری کرد.

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«إِذَا تَجَشَّأْتُمْ فَلَا تَرْفَعُوا جُشَاءَکمْ.»

 الکافی، ج۶، ص۲۶۹

 

امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل فرموده‌اند:

«هرگاه آروغ زدید، صدای آروغتان را بلند نکنید.»

 

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«سَمِعَ رَسُولُ اللَّهِ ص رَجُلًا یَتَجَشَّأُ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ قَصِّرْ مِنْ جُشَائِکَ فَإِنَّ أَطْوَلَ النَّاسِ جُوعاً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَکْثَرُهُمْ شِبَعاً فِی الدُّنْیَا.»

 المحاسن، ج‏۲، ص۴۴۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) شنیدند که مردی آروغ می‌زند. فرمودند: ای بنده خدا! آروغ‌زدنت را کم کن؛ چراکه گرسنه‌ترینِ مردم در روز قیامت، سیرترینِ آن‌ها در دنیاست.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۰
ابوالفضل رهبر

 

همان‌طور که می‌دانید طرز وضو گرفتن اهل سنت با شیعیان متفاوت است و گاهی این سؤال پیش می‌آید که طرز وضو گرفتن کدام مذهب مطابق وضو گرفتن رسول خدا و صحیح است.

در روایات صحیح متعددی که همگی از امام باقر (علیه‌السلام) است،[*] ایشان روش وضو گرفتن رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به اصحاب مختلفشان آموخته‌اند. در زیر یک نمونه از این روایات نقل شده است:

 

...عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع: «أَ لَا أَحْکِی لَکُمْ وُضُوءَ رَسُولِ اللَّهِ ص؟» فَقُلْنَا: بَلَى فَدَعَا بِقَعْبٍ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْ مَاءٍ ثُمَّ وَضَعَهُ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَیْهِ ثُمَّ غَمَسَ فِیهِ کَفَّهُ الْیُمْنَى ثُمَّ قَالَ: «هَکَذَا إِذَا کَانَتِ الْکَفُّ طَاهِرَةً» ثُمَّ غَرَفَ فَمَلَأَهَا مَاءً فَوَضَعَهَا عَلَى جَبِینِهِ ثُمَّ قَالَ: «بِسْمِ اللَّهِ» وَ سَدَلَهُ عَلَى أَطْرَافِ لِحْیَتِهِ ثُمَّ أَمَرَّ یَدَهُ عَلَى وَجْهِهِ وَ ظَاهِرِ جَبِینِهِ مَرَّةً وَاحِدَةً ثُمَّ غَمَسَ یَدَهُ الْیُسْرَى فَغَرَفَ بِهَا مِلْأَهَا ثُمَّ وَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْیُمْنَى وَ أَمَرَّ کَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ ثُمَّ غَرَفَ بِیَمِینِهِ مِلْأَهَا فَوَضَعَهُ عَلَى مِرْفَقِهِ الْیُسْرَى وَ أَمَرَّ کَفَّهُ عَلَى سَاعِدِهِ حَتَّى جَرَى الْمَاءُ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ وَ مَسَحَ مُقَدَّمَ رَأْسِهِ وَ ظَهْرَ قَدَمَیْهِ بِبِلَّةِ یَسَارِهِ وَ بَقِیَّةِ بِلَّةِ یُمْنَاهُ‏.

 الکافی، ج‏۳، ص۲۵

 

از زرارة‌بن‌اعین نقل شده‌است که امام باقر (علیه‌السلام) فرمودند:

«آیا طرز وضو گرفتنِ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برایتان حکایت نکنم؟»

عرض کردیم:

بله (بفرمایید.)

حضرت کاسه‌ای چوبی که در آن مقداری آب بود را خواستند. سپس آن را جلویشان قرار دادند و آستینشان را بالا زدند.

بعد، دست راستشان را در آن فرو بردند و فرمودند: «همین‌طور، اگر دستتان پاک باشد.»

سپس مشتشان را از آب پر کردند و بر پیشانی‌شان گذاشتند. فرمودند: «بسم الله» و آب را بر اطراف ریششان فرو ریختند. سپس دستشان را یک بار بر صورت و جلوی پیشانی‌شان کشیدند.

سپس دست چپشان را در کاسه آب فرو بردند و مشتشان را از آب پر کردند و آن را بر آرنج راستشان قرار دادند و دستشان را بر ساعدشان کشیدند تا آب به انتهای انگشتانشان جاری شد.

سپس مشت راستشان را از آب پر کردند و بر آرنج چپشان قرار دادند و دستشان را بر ساعدشان کشیدند تا آب به انتهای انگشتانشان جاری شد.

(آن‌گاه) جلوی سر و روی پاهایشان را با تَریِ باقی‌مانده بر دست چپ و راستشان، مسح کشیدند.

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] اگر خاطرتان باشد، در مطلبی با عنوان «نقش امام باقر در تحول هویت شیعی» عرض شد که شیعه تا پیش از امام باقر(علیه‌السلام)، هرچند درمورد ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) اعتقادات خاص خود را داشت، اما در احکام و معارف، مستقل نبود و به علمای اهل سنت رجوع می‌کرد.

با فراهم شدن شرایط سیاسی و اجتماعی، در زمان امام باقر، روند آموزش احکام و معارف ناب اسلامی به شیعیان آغاز شد و در زمان امام صادق (علیهماالسلام) به اوج رسید. به این ترتیب بود که شیعه مکتبی مستقل شد و مرجع علمی دیگر مسلمانان نیز گشت.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۸
ابوالفضل رهبر

 

غروب یک روز تابستانی، تهِ یک خیابانِ سوت‌وکور، جایی که می‌شد مطمئن بود آشنایی عبور نمی‌کند، سیگار دوم را روشن کردم و با هیجان چند پُک زدم. نگاهی به جیب پیراهنم انداختم. پنج‌شش نخِ دیگر هم داشتم.

صبح آن روز با پدربزرگم به باغش که خارج شهر بود، رفته بودم. از بچه‌گی او را دوست داشتم. اصولاً به‌خلاف هم‌سن‌وسال‌هایم دوست داشتم کنار مُسن‌ترها بنشینم و از خاطرات و تجربیاتشان بچشم.

باغ پدربزرگم، علاوه بر باغبانِ مهربانش، امتیازات دیگری هم داشت؛ یک استخر کوچک، درختان میوه و بوته‌های خیاری که بویشان مستت می‌کرد.

پدربزرگم سیگاری بود و به رسم پیش‌کسوتان، «شیراز» می‌کشید و گاه «بهمن». همیشه توی انبار باغش یک کارتن سیگار داشت و با خیال راحت، از صبح تا شب یکی‌دو بسته دود می‌کرد.

نوجوان بودم، و پیرمردی که جلوی باغش، روی یک تخت چوبی، به متکا لم می‌داد و آتش‌به‌آتش سیگار می‌کشید، به چشمم بزرگ می‌نمود. از این حالتش خوشم می‌آمد. اصلاً شاید علت سیگاری شدن دایی کوچکم هم همین بود.

آن روز دیگر طاقت نیاوردم. میان چُرت‌های بعدازظهرش، به انبار رفتم. دو سه نخ برداشتم و خودم را به ته باغ رساندم. یکی روشن کردم و چند پُک زدم و سرفه و... احساس کردم پدربزرگم بیدار شده. سریع انداختمش زمین و آمدم جلوی باغ.

هنوز خواب بود. دوباره برگشتم. یکی دیگر روشن کردم و این‌بار با خیالی راحت‌تر کشیدم... و خوشم آمد. نه از بوی گندش، که از دود سحرانگیز و از این حالتش؛ این‌که مثل بزرگترها شده بودم، مثل پدربزرگم.

این شد که موقع برگشت، وقتی پیرمرد مشغول چیدن میوه و بادمجان در کیسه بود، دوباره به انبار رفتم و چندتا دیگر از کارتن برداشتم. آن چندتا در میان آن همه، گم بود و مطمئن بودم که متوجه نخواهد شد.

از راه کسل‌کننده‌ی همیشه‌گی، به خانه برگشتیم. به بهانه‌ای زدم بیرون. رفتم تهِ همان خیابان سوت‌وکوری که گفتم، و سیگار اول و دوم و...

در میانه‌ی دومی بودم که فکری مزاحمم شد. از همان دور به صورتم خَنج می‌کشید. بعد نزدیک و نزدیک‌تر شد. جلویم ایستاد. مچم را گرفت. نگاهم به دستم افتاد و به آتش سرخی که از میان دودها سو سو می‌زد. آن‌قدر مچم را فشار داد که سیگار از دستم افتاد. بعد دستِ تسلیم‌شده‌ام را در جیب پیراهنم فرو کرد. همه‌شان را در آورد، خُرد کرد و گوشه‌ای ریخت.

آن فکر مزاحم، حرف پدرم بود که در یک جای‌گاه مناسب زده شده بود؛ در جایِ مناسب و گاهِ مناسب.

کوچک‌تر که بودم، وقتی مردی مچاله‌شده‌ازمواد را دیدم، و وقتی از آن حالتش منزجر شدم، گفت: «بابا جون! اینا همه‌ش از سیگار شروع می‌شه؛ هیچ معتادی نیست که از سیگار شروع نکرده‌باشه.» این را با همان لحن دلسوزانه و مخلصانه‌اش گفت.

این بود که سال‌ها بعد، مرا به فکر انداخت و آینده‌ی منزجرکننده‌ی احتمالی‌ام را جلوی چشمم آورد. این‌طور شد که سبک‌سنگین کردم و تصمیم گرفتم دیگر نکشم.

 

این، مصداق سخن حکیمانه پدر مهربان امت، امیر مؤمنان (علیه‌الصلاةوالسلام) است که:

«الْعِلْمُ فِی الصِّغَرِ کَالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ.»

 کنزالفوائد، ج۱، ص۳۱۹

«علم (اگر) در خردسالی (آموخته شود)، مانند نقشی است که بر سنگ، حَک می‌شود.»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] حواسمان باشد که به بچه‌هایمان چه می‌گوییم، چه‌گونه می‌گوییم و در چه جای‌گاهی می‌گوییم. این حرف‌ها، چه خوب و چه بد، در ذهنشان حکّ می‌شوند و در بزن‌گاه‌ها به سراغشان می‌روند.

[2] سیگاری‌ها هم حواسشان باشد که ممکن است با هر پُکشان به سیگار، آینده‌ی کودکی را نیز دود کنند!

[3] کاش بیش‌تر قدر پدرهایمان را بدانیم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۱
ابوالفضل رهبر

 

همان‌طور که ‌می‌دانید، حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) پس رسیدن خبر مرگ معاویه و خودداری از بیعت با یزید (لعنةالله‌علیهما)، به همراه خانواده، از مدینه خارج و چند ماه در مکه ساکن شدند.

ایشان در روز هشتم ذی‌الحجه سال۶۱، حج خود را نیم‌کاره رها کردند و درحالی‌که حاجی‌ها خود را برای رفتن به عرفات آماده می‌کردند، از مکه، به قصد کوفه، خارج شدند.

در همین روز، گفتگویی خصوصی میان ایشان و عبدالله‌بن‌زبیر رخ داده است که در زیر دو گزارش از آن می‌خوانید.

 

 

...عَنْ أَبِی سَعِیدٍ عَقِیصَا قَالَ: سَمِعْتُ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع وَ خَلَا بِهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ وَ نَاجَاهُ طَوِیلًا قَالَ ثُمَّ أَقْبَلَ الْحُسَیْنُ ع بِوَجْهِهِ إِلَیْهِمْ وَ قَالَ: «إِنَّ هَذَا یَقُولُ لِی کُنْ حَمَاماً مِنْ حَمَامِ الْحَرَمِ وَ لَأَنْ أُقْتَلَ [وَ] بَیْنِی وَ بَیْنَ الْحَرَمِ بَاعٌ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ وَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ شِبْرٌ وَ لَأَنْ أُقْتَلَ بِالطَّفِّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أُقْتَلَ بِالْحَرَمِ.»

 کامل‌الزیارات، ص۷۲

 

از ابوسعید عَقیصا نقل شده است:

عبدالله‌بن‌زبیر با امام حسین (علیه‌السلام) خلوت کرد و مدت زیادی با ایشان درگوشی صحبت کرد.

سپس امام حسین (علیه‌السلام) به حاضران رو کردند و فرمودند:

«این مرد به من می‌گوید کبوتری از کبوتران حرم[1] باشم.

اما من اگر در فاصله یک «باع»[2] از حرم کشته شوم، برایم خوشایندتر است از این‌که در یک وجبیِ آن کشته شوم

و اگر در طفّ[3] کشته شوم، برایم خوشایندتر است از این‌که در حرم کشته شوم.»

 

 

این ماجرا در کتاب «وقعةالطف» از زاویه‌ای دیگر و با جزئیاتی بیشتر نقل شده‌است:

 

 

[قالا‏] عبد اللّه بن سلیم و المذری بن المشمعلّ: قدمنا مکّة حاجّین فدخلنا یوم الترویة فاذا نحن بالحسین ع و عبد اللّه بن الزبیر قائمین عند ارتفاع الضحى فیما بین الحجر و الباب، فتقرّبنا منهما فسمعنا ابن الزبیر و هو یقول للحسین ع: إن شئت أن تقیم أقمت فولیت هذا الأمر فازرناک و ساعدناک و نصحنا لک و بایعناک. فقال له الحسین ع: «إنّ أبی حدّثنی: «أنّ بها کبشا یستحلّ حرمتها»! فما احبّ أن أکون أنا ذلک‏ الکبش‏.» فقال له الزبیر: إلیّ یا ابن فاطمة؛ فأصغى إلیه فسارّه، ثم التفت إلینا الحسین فقال: «أ تدرون ما یقول ابن الزبیر؟» فقلنا: لا ندری؛ جعلنا اللّه فداک. فقال: «قال: أقم فی هذا المسجد أجمع لک الناس.» ثم قال الحسین ع: «و اللّه لئن اقتل خارجا منها بشبر أحبّ إلیّ من أن اقتل داخلا منها بشبر و أیم اللّه لو کنت فی جحر هامّة من هذه الهوام لاستخرجونی حتى یقضوا فیّ حاجتهم، و اللّه لیعتدنّ علیّ کما اعتدت الیهود فی السبت.»

 وقعة‌الطف، ص۱۵۲

 

عبدالله‌بن‌سلیم و مذری‌بن‌مشمعل گویند: ما برای انجام حج، در یوم‌الترویه (روز هشتم ذی‌الحجه) وارد مکه شدیم. هنگام بالا آمدن خورشید بود که یک‌باره با امام حسین (علیه‌السلام) و عبدالله‌بن‌زبیر مواجه شدیم که میان حجرالاسود و درب (خانه خدا) ایستاده‌بودند. به آن‌ها نزدیک شدیم و شنیدیم که ابن‌زبیر به امام حسین (علیه‌السلام) می‌گفت:

اگر می‌خواهید، (در مکه) اقامت گزینید و ولایت این امر (قیام برای بازپس‌گیری حکومت) را به عهده گیرید. دراین‌صورت، ما نیز از شما حمایت می‌کنیم، یاری‌تان می‌نماییم، خیرخواهتان خواهیم بود و با شما بیعت خواهیم کرد.

امام حسین (علیه‌السلام) به او فرمودند:

«پدرم برایم روایت فرموده که «در حرم یک «قوچ»[4] هست که حرمت آن را می‌شکند» و من خوش ندارم آن قوچ، من باشم.»

ابن‌زبیر به ایشان گفت: جلو بیایید، ای فرزند فاطمه!

پس حضرت گوششان را نزدیک آوردند و ابن‌زبیر حرفی درگوشی با ایشان زدند.

آن‌گاه، حضرت رو به ما کردند و فرمودند:

«می‌دانید ابن‌زبیر چه می‌گوید؟»

عرض کردیم:

خدا ما را فدایتان کند! نمی‌دانیم.

حضرت فرمودند:

«او می‌گوید در این مسجد اقامت گزین تا مردم به دورت جمع شوند.»

سپس امام حسین (علیه‌السلام) فرمودند:

«به خدا قسم، اگر یک وجب خارج از حرم کشته شوم، برایم خوشایندتر است از این‌که یک وجب داخل آن کشته شوم.

به خدا قسم، اگر در لانه‌ی یکی از این «مار»ها[5] باشم، مرا از آن بیرون می‌کشیدند تا به «خواسته»ای که از من دارند،[6] برسند.

به خدا قسم، آنان به حق من تجاوز خواهند کرد، همان‌طور که یهودیان در روز شنبه از حد خود تجاوز کردند (و حرمت این روز را شکستند.)»

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] مقصود از «حرم»، شهر مکه و بخشی از اطراف آن است که توسط حضرت ابراهیم و با راهنمایی جبرائیل مشخص شده‌است. این مکان به‌خاطر وجود کعبه و مسجدالحرام، از احترام خاصی برخوردار است و خداوند آن را مکانی امن برای انسان و تمام موجودات زنده تعیین فرموده‌است.

[2] مقصود از «باع»، فاصله میان سر دو انگشت وسطِ دست چپ و راست است، هنگامى که دست‌ها کاملاً باز شوند.

[3] مقصود از «طفّ» (که در لغت به‌معنای ساحل رودخانه است)، سرزمین کربلاست.

[4] «قوچ» در این‌جا کنایه از رئیس قوم است.

[5] ظاهراً مقصود از «مار»ها، زبیر و یارانش هستند که با حکومت بنی‌امیه به مخالفت برخواسته‌بودند و برای حفظ جانشان، در غرفه‌های مسجدالحرام خزیده‌بودند و حرم را سپر خود کرده‌بودند.

[6] ظاهراً مقصود از این «خواسته»، «بیعت با یزید»‌ است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۷
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«مَا مِنْ أَحَدٍ یَحْضُرُهُ الْمَوْتُ‏ إِلَّا وَکَّلَ‏ بِهِ‏ إِبْلِیسُ‏ مِنْ‏ شَیْطَانِهِ أَنْ یَأْمُرَهُ بِالْکُفْرِ وَ یُشَکِّکَهُ فِی دِینِهِ حَتَّى تَخْرُجَ نَفْسُهُ فَمَنْ کَانَ مُؤْمِناً لَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَإِذَا حَضَرْتُمْ مَوْتَاکُمْ فَلَقِّنُوهُمْ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُهُ ص حَتَّى یَمُوتَ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۱۲۳

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«هیچ‌کس نیست که مرگش فرا رسد، مگراین‌که ابلیس، یکی از شیاطینش را مأمور سازد که محتضر را به کفر دستور دهد و او را در دنینش به شک اندازد تا (در حال کفر) جان از بدنش جدا شود. اما اگر محتضر مؤمن باشد، نمی‌تواند بر او غلبه یابد.

پس هرگاه کسی از شما در حال احتضار بود، شهادت به این‌که «هیچ خدایی جز خدا نیست» و «محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرستاده‌ی اوست» را به او تلقین نمایید، تا (در حال ایمان) بمیرد.»

 

 

و فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى قَالَ:

«فَلَقِّنْهُ کَلِمَاتِ الْفَرَجِ وَ الشَّهَادَتَیْنِ وَ تُسَمِّی لَهُ الْإِقْرَارَ بِالْأَئِمَّةِ ع وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى یَنْقَطِعَ عَنْهُ الْکَلَامُ.»

 الکافی، ج‏۳، ص۱۲۴

 

و در روایتی دیگر از ایشان نقل شده‌است:

«کلمات فرج[1] و شهادتین[2] را به او تلقین کنید و امامان را یک‌به‌یک نام ببرید تا (به امامتشان) اقرار کند. (این کار را ادامه دهید) تا زمانی که حرف‌زدنش قطع شود.»

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] مقصود از کلمات فرج: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»

[2] مقصود از شهادتین: «أَشْهَدُ أَنْ‏ لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۳۴
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ:

«لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ‏ أَهْلَ‏ بَیْتِهِ‏ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ جَمِیعاً حَتَّى لَا یَفْقِدَ مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً وَ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْعَاصِی یُورِثُ‏ أَهْلَ‏ بَیْتِهِ‏ الْأَدَبَ السَّیِّئَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ النَّارَ جَمِیعاً حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً.»

 دعائم‌الإسلام، ج‏۱، ص۸۲

 

از امام جعفربن‌محمد صادق (علیه‌السلام) نقل شده‌است که فرمودند:

«همواره بنده‌ی مؤمن برای اهالی خانه‌اش «علم» و «ادب نیکو» به ارث می‌گذارد، تا همه‌شان را وارد بهشت کند و هیچ‌یک را رها نکند؛ نه کوچک را، نه بزرگ را، نه خادم را و نه همسایه را،

و همواره بنده‌ی نافرمان برای اهالی خانه‌اش «ادب زشت» به ارث می‌گذارد، تا همه‌شان را وارد آتش کند و هیچ‌یک را رها نکند؛ نه کوچک را، نه بزرگ را، نه خادم را و نه همسایه را.»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با خود فکر کردم چه‌طور می‌شود «علم» و «ادب نیکو» را برای دیگران به ارث گذاشت؟

به نظرم رسید؛ ابتدا لازم است خود، به زیور «علم» و «ادب» آراسته گردم تا این دو دارایی گران‌بها، در چشمان اهالی خانه‌ام طلوع کنند و در جان‌هایشان بنشینند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۹
ابوالفضل رهبر