دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

بی قرار ...
راهی ...

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

 

از امام رضا، علیه‌السلام، نقل شده‌است که فرمودند:

 

«اصْحَبِ السُّلْطَانَ بِالْحَذَرِ،

وَ الصَّدِیقَ بِالتَّوَاضُعِ،

وَ الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ،

وَ الْعَامَّةَ بِالْبِشْرِ.»[1]

 

«با سلطان، با «حَذَر» (احتیاط) هم‌نشینی کن،

و با دوست، با «تواضع»،

و با دشمن، با «احتراز» (تحفّظ)،

و با مردم، با «خوش‌رویی».»

 

 

در ادامه، در مورد هر یک از این فرازها، توضیحاتی ارائه می‌گردد،[2] اما پیش از آن، دو نکته کلی:

1- «مصاحبت»، به معنای ملازمت، هم‌راهی، هم‌نشینی، هم‌صحبتی و... است.

2- امام در این حدیث، به «مصاحبت» با این چهار گروه «اَمر» فرموده‌اند. بنابراین، لازم است که در صورت فراهم بودن شرایط، و نبود مفسده‌ای بزرگتر، با تیپ‌های مختلف، مصاحبت داشت؛ با سلطان، دوست، دشمن و با توده‌ی مردم. این صحیح نیست که انسان، دایره ارتباطاتش را به قشر خاصی محدود نماید و با سایرین کاری نداشته باشد، بلکه با ملاحظات و قیود خاصی، مصاحبت با تیپ‌های مختلف لازم است.

 

 

چگونگی هم‌نشینی با سلطان؛

 

«اصْحَبِ السُّلْطَانَ بِالْحَذَرِ»

«با سلطان، با «حذر» (احتیاط) هم‌نشینی کن»

 

- سلطان: کسی است که با قهر و غلبه بر مجموعه‌ی تحت اختیارش تسلط دارد.

- حَذَر: احتراز از چیز ترسناک، احتیاط، هوش‌یاری، حالت آمادگی برای دفع ضرری که در کمین است.

(فرض کنید قرار است در یک اتاق تاریک که پر از شیشه خرده است، قدم بگذارید. چطور با احتیاط گام برمی‌دارید؛ ابتدا مطمئن می‌شوید که زیر پایتان شیشه نیست، بعد گام بعدی را بر می‌دارید؟

یا فرض کنید هنگام جنگ، نگهبانِ شب هستید. چطور هوش‌یاری خود را حفظ می‌کنید و هر لحظه آماده عکس‌العمل در مقابل خطر احتمالی هستید؟

به این حالت «حَذَر» گفته می‌شود.)

 

در مصاحبت با سلطان باید چنین حالتی داشت.

آقابالاسری که او تعیین تکلیف می‌کند، اما حاضر شده ما را به مصاحبت بپذیرد، نه باید از آن طرف بام افتاد و دوری کرد و روابط را تیره نمود، و نه باید از این طرف بام افتاد و خودمانی شد و رو بازی کرد.

چرا که سلطان می‌خواهد تسلطش را همچنان حفظ کند و اگر کوچک‌ترین خطری احساس کند، به ما آسیب می‌رساند.

 

 

چگونگی هم‌نشینی با دوست؛

  

«[اصْحَبِ] الصَّدِیقَ بِالتَّوَاضُعِ»

«با دوست، با «تواضع» هم‌نشینی کن»

 

- صدیق: دوست نزدیک، کسی که با انسان رو راست است، اهل دروغ و دو رویی و دو رنگی نیست. (البته این حالت دو طرفه است. کسانی صدیقِ یکدیگرند که هر دو نسبت به هم چنین باشند.)

- تواضع: خواری، فروتنی، پایین آوردن.

 

نسبت به دوستان نزدیک باید تواضع داشت. نه این‌که فخر فروخت و افاده داشت و از سوابق درخشان و مدارک و اموال و امکانات خود گفت.

چرا که...

اولاً بقاءِ دوستی، وابسته به تواضع است و چه بسیار دوستی‌هایی که با تکبّرها از بین رفته‌اند.

و ثانیاً تواضع موجب دفع حساسیت‌ها، جلوگیری از حسادت‌ها، و در نتیجه؛ حفظ انسان از آسیب‌دیدگی‌ها می‌شود.

 

اما این «تواضع» باید واقعی باشد، نه ساختگی.

برای این منظور، وقتی خود را نسبت به دوست‌مان برتر می‌یابیم، به این نکات نیز توجه داشته باشیم که:

- شاید امکاناتِ او، کمتر از امکاناتِ من بوده و او به‌نسبت داشته‌هایش، در این زمینه رشد بهتری داشته. امکاناتی مانند هوش و ذکاوت، مال و سرمایه، موقعیت خانوادگی و اجتماعی، خُلقیات و ویژگی هایی که به ارث می‌رسند، و...

- شاید او در زمینه‌های دیگری برتر باشد؛ زمینه‌هایی که من از آن ناآگاهم.

- من گناهانی مرتکب شده‌ام که او انجام نداده. (هرکس به کردار خود به‌خوبی آگاه است.)

- شاید او باتقواتر باشد و نزد خداوند جای‌گاه بهتری داشته باشد.

 

 

چگونگی هم‌نشینی با دشمن؛

 

«[اصْحَبِ] الْعَدُوَّ بِالتَّحَرُّزِ»

«با دشمن، با «احتراز» (تحفّظ) هم‌نشینی کن»

 

- عدو: دشمن، کسی که اهل تجاوز و تعدّی به حقوق یا اموال انسان است، کسی که نسبت به انسان کینه دارد.

- تحرّز: تحفُّظ، پنهان‌کاری، پرهیز، خودداری، چیزی را محکم و پنهان نگاه‌داشتن.

(حِرز: جایگاهی امن، محفوظ از دید دیگران و مصون از سرقت؛ مانند گاوصندوق، کمدِ قفل دار، جیبِ داخل لباس)

 

مصاحبت با دشمن نیز، اگر منفعتش بیش از ضررش باشد، لازم است،

چرا که فوائدی دارد؛ در این مصاحبت می‌توان

- دشمن را شناسائی کرد،

- به نقشه‌ها و نقاط ضعف و قوتش پی برد،

- شاید بتوان نقشه‌هایش را خنثی کرد، یا از کینه و دشمنی‌اش کاست،

- بلکه ممکن است او را از دشمنی منصرف کرد و با خود همراه نمود.

 

البته نباید فراموش کرد که او دشمن است و اهل کینه و تجاوز است. لذا همان طور که امام امر فرمودند، این مصاحبت باید همراه با تحرُّز باشد. باید سعی کنیم که خود را در حِرز قرار دهیم، نه آن که شل شویم و رو بازی کنیم، بلکه پنهان کاری نماییم تا دشمن به نقشه‌ها و نقاط ضعف و قوت‌مان پی نبرد و غافل‌گیرمان نسازد.

 

نکته: فرق است میان «سلطان» و «دشمن»؛

سلطان، لزوماً دشمن نیست. او می‌خواهد سلطه‌اش را حفظ کند و تا وقتی خیالش از این بابت راحت باشد، آسیبی نخواهد رساند. (مگر این‌که این سلطان به دشمنی با ما برخواسته باشد.)

دشمن، هرچند هم رده‌ی ما باشد و تسلطی نداشته باشد، اما از روی کینه و دشمنی، می‌خواهد در اولین فرصت حمله‌ای کند و صدمه‌ای بزند.

 

 

چگونگی هم‌نشینی با مردم؛

 

«[اصْحَبِ] الْعَامَّةَ بِالْبِشْرِ»

«با مردم، با «خوش‌رویی» هم‌نشینی کن.»

 

- عامة: عموم مردم، توده‌ی مردم.

- بِشر: خوش‌رویی، گشاده‌رویی، بشاشت.

 

با مردم نیز باید با روی خوش هم‌نشین شد. مصاحبت و هم‌نشینی، غیر از برخوردِ عادی و گذراست. لازم است که با عموم مردم هم‌نشین شد،

چرا که هم‌نشینی با روی خوش؛

- محبت‌ها را جلب می‌کند،[3]

- کینه‌ها را از میان برمی‌دارد،[4]

- دوستان‌مان را زیاد می‌کند،

- و ارتباطات‌مان را گسترده می‌نماید.

به این ترتیب، هم فعالیت‌هامان در جامعه سهل‌تر می‌شود، و هم زمینه‌ای برای تأثیرگذاریِ مثبت بر دیگران و تربیت آنان فراهم می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] نزهة‌الناظروتنبیه‌الخاطر،ص133/ العددالقویة‌لدفع‌المخاوف‌الیومیة،ص299/ الدرة‌الباهرة‌من‌الأصداف‌الطاهرة،ص38

[2] توضیحاتی که پیرامون این حدیث ذکر می‌شود، برگرفته از بیانات استاد حجت‌الاسلام امیر غنوی می‌باشد.

[3] قال علی، علیه‌السلام: «سَبَبُ المَحَبَّةِ البِشرُ.» ؛ «خوش‌رویی، سببِ محبت است.» (غررالحکم،ج4،ص126)

[4] قال رسول الله، صلّی الله علیه و آله‏: «حُسْنُ‏ الْبِشْرِ یَذْهَبُ بِالسَّخِیمَةِ.» ؛ «خوش‌رویی، کینه را از بین می‌برد.» (الکافی،ج‏2،ص104)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۹:۵۶
ابوالفضل رهبر

 

در دو مطلب پیشین، احادیثی ذکر شد که در آن‌ها به گوشه‌هایی از ظرائف و دشواری‌های کار یک فقیه اشاره شده بود.

حدیث زیر نیز نمونه‌ای است برای گونه‌ای دیگر از این دشواری‌ها:

 

...عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ یَرْوُونَ أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ إِنَّ الْعَدَسَ بَارَکَ عَلَیْهِ سَبْعُونَ نَبِیّاً فَقَالَ:

«هُوَ الَّذِی یُسَمُّونَهُ عِنْدَکُمُ الْحِمَّصَ وَ نَحْنُ نُسَمِّیهِ الْعَدَسَ.»

 [الکافی، ج‏6، ص342]

 

...از معاویة بن عمّار (که از اهالی کوفه و عراقی بوده است) نقل شده است که گفت:

به امام صادق، علیه‌السلام، عرض کردم: مردم فکر می‌کنند که پیامبر، صلی‌الله‌علیه‌وآله، فرموده‌اند «به راستی که هفتاد پیامبر بر عدس برکت افزوده‌اند.»

امام فرمودند:

«این همان است که نزد شما(عراقی‌ها) «حِمَّص»(نخود) نامیده می‌شود و ما(حجازی ها) آن را «عدس» می‌نامیم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیح این‌که:

اهالیِ حجاز(عربستان)، چیزی را که ما ایرانی‌ها به آن «نخود» می‌گوییم و عراقی‌ها به آن «حمّص» می‌گویند، «عدس» می‌نامند.

علاوه بر حدیث مذکور از پیامبر(که معاویة بن عمار گفت میان مردم مشهور است)، پیامبر در احادیث متعددی، به اهتمامِ پیامبرانِ پیشین به خوردن «عدس» و در کل به فوائد خوردن «عدس» اشاره فرموده‌اند.

حال‌آن‌که در این احادیث، چون مخاطبانِ سخنِ پیامبر، اهالیِ حجاز بوده‌اند، مقصود از «عدس» همان «حمّصِ» عراقی‌ها، و «نخودِ» ایرانی‌ها بوده است.

بنا بر این، یک فقیه باید به محل زندگیِ مخاطبِ حدیث، و اختلاف معنای لغات در نواحیِ مختلف توجه داشته باشد، تا در فتوا دادن به اشتباه نیفتد.

 

نمونه‌ای دیگر از این دست، تفاوت واحدهای اندازه‌گیریِ طول، سطح، حجم و وزن در مناطق مختلف است، که در برخی فروعات فقهی، اختلاف فتاوایی در پی داشته است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت:

یکی‌دو سال پیش، یکی از دوستان که در زمینه طب سنتی تخصص داشت، از این‌که در روایات به خوردنِ مداومِ عدس، آن‌چنان توصیه شده است، ابراز تعجب می‌کرد، چراکه عدس، غذایی سرد محسوب می‌شود و اطباءِ طب سنتی، چندان به خوردنِ آن توصیه نمی‌کنند. وقتی این حدیث را برایش نقل کردم، مشعوف شد و گفت «عجب! پس منظور «نخود» است؟! اتفاقاً اطباءِ طب سنتی، به‌خلاف عدس، نخود را خیلی توصیه کرده‌اند و...»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۷:۲۳
ابوالفضل رهبر

 
...عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَهُ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْهَا فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی ثُمَّ جَاءَ رَجُلٌ آخَرُ فَأَجَابَهُ بِخِلَافِ مَا أَجَابَنِی وَ أَجَابَ صَاحِبِی فَلَمَّا خَرَجَ الرَّجُلَانِ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ مِنْ شِیعَتِکُمْ قَدِمَا یَسْأَلَانِ فَأَجَبْتَ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِغَیْرِ مَا أَجَبْتَ بِهِ صَاحِبَهُ فَقَالَ: «یَا زُرَارَةُ إِنَّ هَذَا خَیْرٌ لَنَا وَ أَبْقَى لَنَا وَ لَکُمْ وَ لَوِ اجْتَمَعْتُمْ عَلَى أَمْرٍ وَاحِدٍ لَصَدَّقَکُمُ النَّاسُ عَلَیْنَا وَ لَکَانَ أَقَلَّ لِبَقَائِنَا وَ بَقَائِکُمْ.» 

 [الکافی، ج‏1، ص65]

 

زرارة بن اَعیَن، نقل می‌کند:
از امام باقر، علیه‌السلام، مسئله‌ای پرسیدم و ایشان پاسخم را دادند.
سپس مردی نزد امام آمد و (همان‌مسئله) را از ایشان پرسید و ایشان پاسخی خلاف پاسخی که به من داده بودند، به او دادند.
سپس مردی دیگر آمد (و همان‌مسئله را پرسید) و امام پاسخی خلاف پاسخی که به من و به نفر اول داده بودند، به او دادند.

وقتی آن دو مرد از نزد حضرت رفتند، عرض کردم:
ای فرزند رسول خدا! آن دو مرد، هر دو اهل عراق و از شیعیان شما بودند، آمدند و سؤال پرسیدند، اما شما به هر یک از آن‌دو پاسخی خلاف پاسخ رفیقش دادید!!

حضرت فرمودند:
«ای زراره! به راستی که این، هم برای ما (اهل بیت) بهتر است و هم موجب بقای بیشتر ما و شما (شیعیان) می‌شود.
شما اگر بر امری واحد گرد آیید، مردم شما را بر ما تصدیق می‌کنند (می‌فهمند که شیعیان ما هستید) و این موجب بقاءِ کمتر ما و شما می‌گردد.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت۱: اختلاف در نقل احادیث، گاهی نیز موجب بدگمانی اصحاب نسبت به یک‌دیگر و درگیری‌هایی می‌شده است. به این ترتیب که مثلاً دو نفر یک مسئله را به دو صورت از امام شنیده و در شهر خود یا در میان حلقه‌ی شاگردان خود بیان می‌کردند. آن‌گاه برای هر یک از دو گروه، این سؤال پیش می‌آمد که مگر می‌شود امام به یک مسئله به دو صورت متفاوت پاسخ داده باشند! لذا گمان‌شان به این سمت می‌رفت که شاید طرف مقابل این حدیث را جعل کرده و به امام نسبت داده است. 
اختلاف‌افکنی‌های کنترل‌شده و وانمود کردن به وجود اختلاف میان اصحاب، از سیاست‌های اهل بیت، علیهم السلام، برای کاستن از حساسیت‌ها و بقای مذهب بوده است.

پانوشت۲: از آن‌جا که ائمه، علیهم‌السلام، محور وحدت و محل رجوعِ اصحاب و گروه‌های مختلف بوده‌اند، این اختلاف‌ها، لرزه‌هایی جزئی بر ساختار مجموعه شیعه وارد می‌نموده، اما در نهایت به ثبات آن انجامیده است.

پانوشت۳: هرچند در زمان ائمه‌ی متأخر، به‌تدریج، با تلاش طاقت‌فرسای راویان(فقها)، تا حدود زیادی این‌گونه احادیث پالایش شده‌اند و بسیاری از این مختلَفات حل شده‌اند، اما هم‌چنان موارد زیادی باقی مانده است. لذا یک فقیه باید در میان احادیثِ متعددِ حولِ یک مسئله (که با هم مخالف‌اند)، احادیث صحیح و غیر‌تقیه‌ای را بیابد و بر اساس آن‌ها فتوا دهد. این‌جاست که یکی‌دیگر از ظرائف و سختی‌های کار فقهای معظّم شیعه روشن می‌گردد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۶:۵۶
ابوالفضل رهبر

 

[به «زراره»[1] خبر می‌رسد که امام صادق، علیه‌السلام، در مذمّت او بیاناتی فرموده‌اند و از او بدگویی نموده‌اند. گویا از روی شرم، خود به محضر امام نمی‌رسد، بلکه فرزندش را نزد ایشان می‌فرستد تا علت را جویا شود. ادامه‌ی ماجرا از زبان فرزندش...]

 

عبدالله، فرزند زراره، نقل کرده است:

امام صادق، علیه‌السلام، فرمودند:

 

«از جانب من به پدرت سلام برسان و به او بگو:

من تو را به این خاطر معیوب می‌سازم، تا از تو دفاع نمایم.

مردم[2] و دشمنان، نسبت به کسی که ما (اهل بیت) به او نزدیک شویم و جای‌گاهش را ستایش کنیم، سرعت می‌گیرند، تا کسی که دوستش داریم و به او نزدیک می‌شویم را آزار رسانند، و او را به‌خاطر محبت‌مان به او، و نزدیکی‌اش به ما، متهم سازند و به قتل رسانند.

آنان هرکس را که ما از او عیب بگیریم، ستایش می‌کنند، هرچند شیعه باشد.

پس ما تو را به این جهت معیوب ساختیم که به رابطه با ما شهرت یافته‌ای و به ما نزدیک هستی، و به‌همین‌خاطر، نزد مردم مورد مذمّت هستی... ما از این جهت تو را معیوب می‌سازیم و بر تو نقص وارد می‌کنیم، که شرّ آنان را از تو دفع نماییم.

 

[آن‌گاه حضرت آیه‌ی مربوط به علتِ معیوب ساختنِ کشتی، توسط حضرت خضر(ع)، برای مصون ماندن کشتی از پادشاه ظالم را تلاوت فرمودند؛]

 

خداوند، جلّ و عزّ، می فرماید:

«أَمَّا السَّفِینَةُ فَکاَنَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فىِ الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبهََا وَ کاَنَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کلُ‏َّ سَفِینَةٍ غَصْبًا»؛

«اما کشتى، برای بینوایانى بود که در دریا کار می‌‏کردند، خواستم آن را معیوب کنم، [چرا که‏] پیشاپیشِ آنان پادشاهى بود که هر کشتىِ [بی نقصی‏] را به زور می‌‏گرفت.»[3]

 

...این مثل را درک کن، خدا تو را رحمت کند!

به‌راستی که تو ـ به خدا قسم ـ نزد من از تمام مردم و از تمام اصحاب پدرم ـ مرده و زنده‌شان ـ دوست‌داشتنی‌تری. به‌راستی که تو برترین کشتیِ این دریای بی‌کران هستی، و در پسِ تو پادشاهِ ستم‌کارِ غاصبی است که مراقب عبور هر کشتی بی‌نقصی است که از دریای هدایت عبور می‌کند، تا آن را به‌همراه سرنشینانش[4] غصب کند.

رحمت خدا بر زنده‌ات و رحمت و رضوانش بر مُرده‌ات باد...»[5]

 

 [رجال الکشی(إختیار معرفة الرجال)، ص138]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] «زرارة بن اعین»، بزرگ‌ترین فقیه عصر خویش و از یاران نزدیک امام باقر، امام صادق و امام کاظم، علیهم‌السلام، بوده است. جدش از راهبان مسیحی بوده، که اسلام آورده و پدرش نیز اهل علم بوده است. زراره ساکن مرکز تشیع(شهر کوفه) بوده است. امام صادق، علیه‌السلام، در ستایش خدمات علمیِ او فرموده‌اند: «به‌گمانم، اگر زراره نبود، احادیث پدرم از بین می‌رفت.»؛ رجال ‏الکشی، ص133

[2] در عصر ائمه، علیهم‌السلام، اکثر مردم را غیرشیعیان تشکیل می‌داده‌اند، و تشیع، مذهبی مخفی و غیرقانونی بوده‌است.

[3] سوره کهف، آیه79.

[4] مقصود از سرنشینان کشتی زراره، نزدیکان، یاران و شاگردان اویند.

[5] بعدها مشخص می‌شود که دستگاه غاصب بنی‌عباس، دستور قتل زراره را صادر کرده بودند و طرد زراره در میان اصحاب، موجب صرف نظر حکومت از تصمیم قطعی‌شان می‌شود. چرا که اختلافاتِ داخلیِ یک مجموعه، مقدمه‌ی ضعف آن مجموعه است، و بدخواهان همواره از اختلافات داخلی استقبال می‌کنند و به آن دامن می‌زنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت۱: این حدیث پرده از گونه‌ای از دشواری‌های کار فقهای معظّم شیعه بر می‌دارد؛

یکی از مواردی که برای سنجش اعتبار یک حدیث بررسی می‌گردد، مورد اعتماد بودنِ راویانِ حدیث است. شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه، موجب می‌شد چنان که در حدیث مذکور مشاهده شد، ائمه برای حفظ مذهب و دفع خطر از اصحاب، نسبت به آنان تعریضاتی داشته باشند. تشخیص این‌که آیا این تعریضات تقیه‌ای بوده‌اند یا حقیقی، از وظایف فقیه است.

پانوشت۲: حکیم، چوب‌زدنش نیز حکیمانه، و به مصلحت است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۷:۱۰
ابوالفضل رهبر

 

از امام صادق، علیه‌السلام، نقل شده است که فرمودند:

 

وضع (مالی) مردی از اصحاب پیامبر، صلی‌الله‌علیه‌وآله، سخت شد. همسرش به او گفت: کاش نزد رسول خدا می‌رفتی و از او چیزی می‌خواستی.

 

آن مرد نزد پیامبر رفت. تا چشم پیامبر به او افتاد، فرمودند:

«هرکه از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و هرکه بی‌نیازی جوید، خداوند بی‌نیازش می‌کند.»

 

مرد (پیش خود) گفت: منظورشان من بودم. پس نزد همسرش بازگشت و او را (از آن‌چه اتفاق افتاده بود) آگاه ساخت. همسرش گفت رسول خدا هم بشری است (مثل ما و غیب نمی‌داند. برو و از مشکلاتمان) آگاهشان ساز.

 

پس مرد نزد ایشان رفت و رسول خدا تا او را دیدند، فرمودند:

«هرکه از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و هرکه بی‌نیازی جوید، خداوند بی‌نیازش می‌کند.»

 

این اتفاق سه مرتبه تکرار شد.

سپس آن مرد بازگشت و کلنگی عاریه نمود، سپس به کوه رفت و از آن بالا رفت و هیزم کَند و (به شهر) آورد و به نیم‌پیمانه آرد فروخت. آرد را (به خانه) برگرداند و خورد.

 

روز بعد نیز رفت و هیزم بیشتری آورد و فروخت و هم‌چنان ادامه داد و (مال) اندوخت، تا این‌که کلنگی خرید.

باز (مال) اندوخت تا این‌که دو شتر نر و یک غلام خرید. سپس مال زیاد کرد تا آن‌که ثروتمند گشت.

 

آن‌گاه نزد پیامبر رفت و برای ایشان تعریف کرد که چه‌گونه (نزد ایشان) رفته بود تا چیزی بخواهد و چه شنیده بود.

 

پیامبر فرمودند:

«من که به تو گفتم؛ هرکه از ما چیزی بخواهد، به او می‌دهیم و هرکه بی‌نیازی جوید، خداوند بی‌نیازش می‌کند.»

 [الکافی، ج‏2، ص139] 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۶:۵۰
ابوالفضل رهبر

 

از معلی بن خُنیس نقل شده است که گفت:
به امام صادق، علیه‌السلام، عرض کردم:
«حق مسلمان بر مسلمان» چیست؟

حضرت فرمودند: 
«برای مسلمان هفت حقِ واجب است؛ حقوقی که آن‌چنان واجب‌اند که اگر مقداری از آن را ضایع کند، از ولایت و طاعتِ خداوند خارج می‌گردد، و برایش بهره‌ای نخواهد بود.»

معلّی بن خُنیس گوید عرض کردم: 
فدای‌تان شوم، آن حقوق چیست؟

حضرت فرمودند:
«ای معلّی! من دلسوزِ تو هستم. می‌ترسم (آن حقوق را) ضایع نمایی، و مراعات ننمایی، و (مطلبِ مسئولیت‌آوری را) بدانی و عمل نکنی.»

معلّی گوید عرض کردم: 
«لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏»؛ هیچ نیرویی جز (نیروی) خداوند نیست.

حضرت فرمودند: 
«1- راحت‌ترین حق از آن حقوق، این است که آن‌چه برای خودت دوست می‌داری، برای او نیز دوست بداری، و آن‌چه برای خودت نمی‌پسندی، برای او نیز نپسندی.

2- و حق دوم، این است که از (موجباتِ) نارضایتی او پرهیز کنی و به دنبال رضایتش باشی و دستورش را اطاعت کنی.

3- و حق سوم، این‌که او را با جان و مال و زبان و دست و پایت یاری نمایی.

4- و حق چهارم، این‌که چشم، راهنما و آینه‌اش باشی.

5- و حق پنجم، این‌که سیر نشوی و سیرآب نگردی و لباس نپوشی، درحالی‌که او گرسنه و تشنه و بی‌لباس است.

6- و حق ششم، این‌که اگر خدمت‌کاری داشتی و برادرت خدمت‌کار نداشت، واجب است خدمت‌کارت را بفرستی تا لباسش را بشوید و غذایش را درست کند و رخت‌خوابش را پهن نماید.

7- و حق هفتم، آن است که سوگندش را بپذیری، و دعوتش را اجابت نمایی، و در بیماری‌اش به عیادتش روی، و بر جنازه‌اش حاضر شوی، و هرگاه فهمیدی نیازی دارد، به رفع آن، پیش‌دستی کنی و مجبورش نکنی که آن را از تو بخواهد، بلکه باید به‌سرعت پیش‌دستی کنی.

پس هرگاه چنین کردی، ولایت خود را به ولایت او، و ولایت او را به ولایت خود، پیوند داده‌ای.»

 [الکافی، ج‏2، ص169‏]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت:
یک. به این ترتیب (با توجه به جمله آخر امام)، یک «شبکه‌ی ولایی منسجم» میان مسلمین شکل می‌گیرد.
دو. حقوق مذکور، حقوق «مسلمین» به گردن هم‌دیگر است، نه حقوق «شیعیان» و نه فقط «مؤمنین».

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۸:۰۱
ابوالفضل رهبر

 

از امیرالمؤمنین، علیه‌السلام، روایت شده است که فرمودند:
«رسول خدا، صلی‌الله‌علیه‌وآله، بر ما وارد شد، درحالی‌که فاطمه، سلام‌الله‌علیها، کنار «دیگ» نشسته بود، و من «نخود» پاک می‌کردم. 

(رسول خدا) فرمودند: ای ابا الحسن![1]
عرض کردم: لبّیک، ای رسول خدا!

فرمودند: از من بشنو! که کلامی نمی‌گویم، مگر آن‌چه پروردگارم به من امر فرموده باشد؛[2]

هیچ مردی نیست که به همسرش در خانه‌اش کمک کند، مگر آن‌که:
به ازای هر موی بدنش، عبادت یک سال باشد؛ روزه‌ی روزهایش و شب‌زنده‌داری شب‌هایش.
و خداوند ثوابی مانند ثواب صابران و داودِ نبی و یعقوب و عیسی، علیهم‌السلام، به او عطاء می‌فرماید.

ای علی! هرکس در خدمت عیالش[3] در خانه باشد و (از این کار) عارش نیاید، 
خداوند، تعالی، نامش را در دیوان(فهرست) شهدا می‌نویسد، 
و به ازای هر شبانه‌روز، ثواب هزار شهید برایش می‌نویسد، 
و به ازای هر قدمش، ثواب یک حج و یک عمره می‌نویسد، 
و به ازای هر قطره عرق بدنش، شهری در بهشت به او عطاء می‌فرماید.

ای علی! ساعتی در خدمت عیال بودن،
بهتر است از عبادت هزار سال و انجام هزار حج و هزار عمره، 
و بهتر است از آزاد کردنِ هزار بنده، و هزار غَزوه[4]، و هزار عیادت از مریض، و هزار نماز جمعه، و هزار تشییع جنازه، و هزار گرسنه‌ای که سیرشان کند، و هزار برهنه‌ای که بپوشاندشان، و هزار اسبی که در راه خدا داده شوند، 
و بهتر است از هزار دیناری که به تهی‌دستان صدقه داده شود، 
و بهتر است برای او از این‌که تورات و انجیل و زبور و فرقان(قرآن) بخواند، 
و از این‌که هزار نفر را اسیر کند و آزاد گرداند، 
و بهتر است از این که هزار شتر به تهی‌دستان صدقه دهد، 
و تا وقتی جایگاهش را در بهشت نبیند، از دنیا خارج نمی‌شود.

ای علی! کسی که از خدمت به عیال عارش نیاید، 
بدون حساب‌رسی، به بهشت داخل می‌شود.

ای علی! خدمت به عیال،
کفّاره‌ی گناهان بزرگ است، 
و خشم پروردگار را فرو می‌نشاند، 
و مهریه ی حورالعین است، 
و بر حَسَنات و دَرَجات می‌افزاید.

ای علی! کسی به عیالش خدمت نمی‌کند، مگر این‌که: 
صدّیق باشد، 
یا شهید باشد، 
یا مردی باشد که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش بخواهد.»

 [جامع الأخبار(للشعیری)، ص102]
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] ابوالحسن، کنیه امیرالمؤمنین؛ علیه‌السلام، است. 
[2] رونوشت: به آن‌ها که سخنان رسول خدا را کلماتی غیر الهی و از جانب شخص ایشان می‌پندارند. و نیز به آن‌ها که سخنان ایشان را خالی از اشتباه نمی‌دانند.
[3] «عیالِ مرد، کسانی‌اند که تحت تکفّلش هستند و او نفقه‌شان را می‌دهد»؛ لسان‌العرب، ج11، ص488
[4] غزوه، جنگی است که پیامبر در آن شرکت کرده‌اند و فرماندهی سپاه را به عهده گرفته‌اند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت: 
- از جهتی، کار آقایان در منزل، کمکی است به خانم‌ها، و خدمتشان به خانواده، به نفع آن‌هاست،
- و از جهتی، در قبال هم‌این مقدار خدمتِ بی عار و منّت آقایان، پاداشی شگفت‌انگیزی به آنان داده می‌شود.
* به نظر می‌رسد؛ وقتی امثال این حدیث در کنار دیگرتوصیه‌های اهل بیت به اعضای خانواده قرار گیرد، در نهایت، به نفع «خانواده» تمام شود.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۴ ، ۰۷:۳۲
ابوالفضل رهبر