دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌ و آل‌محمد و عجل‌فرجهم

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۸ فروردين ۰۳، ۰۱:۰۶ - M
    👍

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «غنا» ثبت شده است

 

…عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِیبٍ السِّجِسْتَانِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیَّةَ آدَمَ ع مِنْ ظَهْرِهِ لِیَأْخُذَ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَهُ وَ بِالنُّبُوَّةِ لِکُلِّ نَبِیٍّ فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ أَخَذَ لَهُ عَلَیْهِمُ الْمِیثَاقَ بِنُبُوَّتِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ ص ثُمَّ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لآِدَمَ: «انْظُرْ مَا ذَا تَرَى؟» قَالَ: فَنَظَرَ آدَمُ ع إِلَى ذُرِّیَّتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ ع: یَا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیَّتِی وَ لِأَمْرٍ مَا خَلَقْتَهُمْ فَمَا تُرِیدُ مِنْهُمْ بِأَخْذِکَ الْمِیثَاقَ عَلَیْهِمْ؟ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ یُؤْمِنُونَ بِرُسُلِی وَ یَتَّبِعُونَهُمْ.» قَالَ آدَمُ ع: یَا رَبِّ فَمَا لِی أَرَى بَعْضَ الذَّرِّ أَعْظَمَ مِنْ بَعْضٍ وَ بَعْضَهُمْ لَهُ نُورٌ کَثِیرٌ وَ بَعْضَهُمْ لَهُ نُورٌ قَلِیلٌ وَ بَعْضَهُمْ لَیْسَ لَهُ نُورٌ؟ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «کَذَلِکَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَهُمْ فِی کُلِّ حَالاتِهِمْ.» قَالَ آدَمُ ع: یَا رَبِّ فَتَأْذَنُ لِی فِی الْکَلَامِ فَأَتَکَلَّمَ؟ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «تَکَلَّمْ فَإِنَّ رُوحَکَ مِنْ رُوحِی وَ طَبِیعَتَکَ [مِنْ‏] خِلَافِ کَیْنُونَتِی.» قَالَ آدَمُ: یَا رَبِّ فَلَوْ کُنْتَ خَلَقْتَهُمْ عَلَى مِثَالٍ وَاحِدٍ وَ قَدْرٍ وَاحِدٍ وَ طَبِیعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ جِبِلَّةٍ وَاحِدَةً وَ أَلْوَانٍ وَاحِدَةٍ وَ أَعْمَارٍ وَاحِدَةٍ وَ أَرْزَاقٍ سَوَاءٍ لَمْ یَبْغِ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمْ تَحَاسُدٌ وَ لَا تَبَاغُضٌ وَ لَا اخْتِلَافٌ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «یَا آدَمُ بِرُوحِی نَطَقْتَ وَ بِضَعْفِ طَبِیعَتِکَ تَکَلَّفْتَ [تَکَلَّمْتَ] مَا لَا عِلْمَ لَکَ بِهِ وَ أَنَا الْخَالِقُ الْعَالِمُ بِعِلْمِی خَالَفْتُ بَیْنَ خَلْقِهِمْ وَ بِمَشِیئَتِی یَمْضِی فِیهِمْ أَمْرِی وَ إِلَى تَدْبِیرِی وَ تَقْدِیرِی صَائِرُونَ لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِی إِنَّمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ لِیَعْبُدُونِ وَ خَلَقْتُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَنِی وَ عَبَدَنِی مِنْهُمْ وَ اتَّبَعَ رُسُلِی وَ لَا أُبَالِی وَ خَلَقْتُ النَّارَ لِمَنْ کَفَرَ بِی وَ عَصَانِی وَ لَمْ یَتَّبِعْ رُسُلِی وَ لَا أُبَالِی وَ خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُ ذُرِّیَّتَکَ مِنْ غَیْرِ فَاقَةٍ بِی إِلَیْکَ وَ إِلَیْهِمْ وَ إِنَّمَا خَلَقْتُکَ وَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَکَ وَ أَبْلُوَهُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا فِی دَارِ الدُّنْیَا فِی حَیَاتِکُمْ وَ قَبْلَ مَمَاتِکُمْ فَلِذَلِکَ خَلَقْتُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةَ وَ الْحَیَاةَ وَ الْمَوْتَ وَ الطَّاعَةَ وَ الْمَعْصِیَةَ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ کَذَلِکَ أَرَدْتُ فِی تَقْدِیرِی وَ تَدْبِیرِی وَ بِعِلْمِیَ النَّافِذِ فِیهِمْ خَالَفْتُ بَیْنَ صُوَرِهِمْ وَ أَجْسَامِهِمْ وَ أَلْوَانِهِمْ وَ أَعْمَارِهِمْ وَ أَرْزَاقِهِمْ وَ طَاعَتِهِمْ وَ مَعْصِیَتِهِمْ فَجَعَلْتُ مِنْهُمُ الشَّقِیَّ وَ السَّعِیدَ وَ الْبَصِیرَ وَ الْأَعْمَى وَ الْقَصِیرَ وَ الطَّوِیلَ وَ الْجَمِیلَ وَ الدَّمِیمَ وَ الْعَالِمَ وَ الْجَاهِلَ وَ الْغَنِیَّ وَ الْفَقِیرَ وَ الْمُطِیعَ وَ الْعَاصِیَ وَ الصَّحِیحَ وَ السَّقِیمَ وَ مَنْ بِهِ الزَّمَانَةُ وَ مَنْ لَا عَاهَةَ بِهِ فَیَنْظُرُ الصَّحِیحُ إِلَى الَّذِی بِهِ الْعَاهَةُ فَیَحْمَدُنِی عَلَى عَافِیَتِهِ وَ یَنْظُرُ الَّذِی بِهِ‏ الْعَاهَةُ إِلَى الصَّحِیحِ فَیَدْعُونِی وَ یَسْأَلُنِی أَنْ أُعَافِیَهُ وَ یَصْبِرُ عَلَى بَلَائِی فَأُثِیبُهُ جَزِیلَ عَطَائِی وَ یَنْظُرُ الْغَنِیُّ إِلَى الْفَقِیرِ فَیَحْمَدُنِی وَ یَشْکُرُنِی وَ یَنْظُرُ الْفَقِیرُ إِلَى الْغَنِیِّ فَیَدْعُونِی وَ یَسْأَلُنِی وَ یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الْکَافِرِ فَیَحْمَدُنِی عَلَى مَا هَدَیْتُهُ فَلِذَلِکَ خَلَقْتُهُمْ لِأَبْلُوَهُمْ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ فِیمَا أُعَافِیهِمْ وَ فِیمَا أَبْتَلِیهِمْ وَ فِیمَا أُعْطِیهِمْ وَ فِیمَا أَمْنَعُهُمْ وَ أَنَا اللَّهُ الْمَلِکُ الْقَادِرُ وَ لِی أَنْ أَمْضِیَ جَمِیعَ مَا قَدَّرْتُ عَلَى مَا دَبَّرْتُ وَ لِی أَنْ أُغَیِّرَ مِنْ ذَلِکَ مَا شِئْتُ إِلَى مَا شِئْتُ وَ أُقَدِّمَ مِنْ ذَلِکَ مَا أَخَّرْتُ وَ أُؤَخِّرَ مِنْ ذَلِکَ مَا قَدَّمْتُ وَ أَنَا اللَّهُ الْفَعَّالُ لِمَا أُرِیدُ لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ وَ أَنَا أَسْأَلُ خَلْقِی عَمَّا هُمْ فَاعِلُونَ.»»

الکافی، ج۲، ص۸

 

از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است:

«به‌راستی که خداوند (عزّوجلّ) زمانی که ذُرّیه (نسلِ) آدم (علیه‌السلام) را از پشتش خارج کرد تا از آن‌ها بر ربوبیت (پروردگاریِ) خودش و نبوت (پیامبریِ) همه پیامبران، میثاق (پیمان) بگیرد، اولین پیامبری که خداوند برای نبوت او از فرزندان آدم پیمان گرفت، محمد بن عبدالله (صلوات‌الله‌علیهما) بود.

بعد، خداوند (عزّوجلّ) به حضرت آدم (علیه‌السلام) فرمود: «نگاه کن؛ چه می‌بینی؟»

حضرت آدم (علیه‌السلام) به نسل خودش، که به‌صورت ذرّاتی پراکنده در آسمان بودند، نگاه کرد. (به خداوند) عرض کرد: پروردگارا! چه‌قدر نسل من زیادند! آن‌ها را برای چه کاری آفریدی؟ از آن‌ها چه می‌خواهی، که از ایشان پیمان گرفتی؟

خداوند (عزّوجلّ) فرمود: «(آن‌ها آفریده‌ام تا) مرا عبادت کنند، برای من چیزی را شریک نگیرند، به رسولانم (فرستادگانم) ایمان بیاورند و از ایشان پیروی کنند.»

حضرت آدم (علیه‌السلام) عرض کرد: پروردگارا! پس چرا من بعضی از این ذرّات را بزرگ‌تر از دیگران می‌بینم؟! و بعضی‌شان دارای نوری زیادی هستند، بعضی‌شان نور کمی دارند و بعضی‌شان نوری ندارند؟!

خداوند (عزّوجلّ) فرمود: «آن‌ها چنین آفریده‌ام تا در همه حالات آزمایششان کنم.»

حضرت آدم (علیه‌السلام) عرض کرد: آیا من اجازه‌ی سخن گفتن دارم که عقیده‌ام را بیان کنم؟

خداوند (عزّوجلّ) فرمود: «سخن بگو؛ چراکه روح تو از روح من است، هرچند طبیعتت مخالف وجود من است.

حضرت آدم (علیه‌السلام) عرض کرد: اگر آن‌ها را بر یک وزن و به یک اندازه و یک طبیعت و یک خلقت و یک رنگ و با عُمرهای برابر و روزی‌های مساوی می‌آفریدی، دراین‌صورت بعضی از آن‌ها بر دیگران ظلم نمی‌کردند، بعضی‌شان بر دیگران حسادت نمی‌ورزیدند و در مورد چیزهای مختلف با یکدیگر دشمنی و اختلاف نمی‌کردند.

خداوند (عزّوجل) فرمود: «ای آدم! به‌خاطر (نشأت گرفتن از) روحِ من سخن گفتی، اما به‌خاطر ضعف طبیعتت در مورد چیزی سخن گفتی که نمی‌دانستی، درحالی‌که من خالقِ عالَم هستم؛ به‌سبب علمی که داشتم، مخلوقاتم را مختلف (خلق) کردم و به‌خاطر مشیّت (اراده)ای که داشتم، تصمیم خود را اجرا کردم و آنان به‌سوی تدبیر و تقدیر خودم، (به این شکل) درمی‌آیند. هیچ تبدیل (تغییری) در آفرینش من نخواهد بود.

جن و انس[۱] را فقط برای این آفریدم که مرا عبادت کنند. بهشت را برای کسانی از آن‌ها آفریدم که از من اطاعت می‌کنند، مرا عبادت می‌کنند و از رسولانم (فرستادگانم) پیروی می‌کنند. و (از چیزی) باکی ندارم.[۲] آتش (جهنم) را برای کسانی آفریدم که بر من کفر ورزند (نادیده گیرند)، از من نافرمانی کنند و از رسولانم پیروی نکنند. و (از چیزی) باکی ندارم.[۲]

من تو را آفریدم و ذریّه (نسل)ات را آفریدم، بدون این‌که نیازی به تو و آن‌ها داشته باشم. تو را آفریدم و آن‌ها را آفریدم فقط برای این‌که شما را دچار بلاء (آزمایش) کنم (تا مشخص شود) کدامتان، در زندگی‌تان در دنیا و پیش از مرگتان، بهتر عمل می‌کند. به‌همین‌دلیل دنیا و آخرت را و زندگی و مرگ را و اطاعت و نافرمانی را و بهشت و آتش را آفریدم.

من در تقدیر و تدبیر و علم نافذی که به آن‌ها (آدمیان) دارم، چنین اراده کرده‌ام که میان صورت‌ها، جسم‌ها، رنگ‌ها، عُمرها، روزی‌ها و اطاعت و نافرمانی آن‌ها اختلاف باشد. بنابراین از میان آن‌ها بدبخت و خوش‌بخت، بینا و کور، کوتاه و بلند، زیبا و زشت، عالم و جاهل، توان‌گر و فقیر، مطیع و نافرمان، سالم و بیمار، کسی که زمین‌گیر است و کسی که هیچ عارضه‌ای ندارد، [از همه نوعشان] قرار دادم؛

پس شخص سالم به کسی که عارضه‌ای دارد، نگاه می‌کند و مرا به‌خاطر سلامتی‌اش حمد می‌کند و کسی که عارضه‌ای دارد، به شخص سالم نگاه می‌کند و مرا می‌خواند (دعا می‌کند) و از من می‌خواهد به او سلامتی دهم و بر بلاء (امتحانی) که او را دچارش کرده‌ام صبر می‌کند. من نیز هدایای بزرگی به‌عنوان پاداش به او می‌بخشم.

همچنین توان‌گر (دارا) به فقیر نگاه می‌کند و مرا حمد می‌کند و شکر می‌کند و فقیر به توان‌گر نگاه می‌کند و مرا می‌خواند و از من می‌خواهد.

مؤمن نیز به کافر نگاه می‌کند و مرا به‌خاطر چیزی که به او هدیه داده‌ام حمد می‌کند.[۳]

برای همین آن‌ها را آفریده‌ام تا در راحتی و سختی آزمایششان کنم؛ در زمانی که سلامت دارند و در زمانی که مبتلا هستند، در زمانی که به آن‌ها (روزی) می‌بخشم و در زمانی که چیزی نمی‌دهم.[۴]

من، خدای فرمانروای توانا هستم. می‌توانم تمام آن‌چه بر اساس تدبیرم، تقدیر کرده‌ام را اجرا کنم و می‌توانم از میان تقدیراتم، آن‌چه که می‌خواهم را تغییر دهم و چیزی که دیرتر بوده را جلو بیاندازم و آن‌چه زودتر بوده را عقب بیاندازم.

من، خدایی هستم که آن‌چه اراده کنم را انجام می‌دهم؛ در مورد آن‌چه انجام می‌دهم، مورد سؤال قرار نمی‌گیرم و این، من هستم که از مخلوقاتم در مورد کارهایی که انجام می‌دهند، سؤال می‌کنم.»»

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] ظاهراً مقصود از «إنْس» در آیات و روایات، موجودات غیر از فرشته و جن هستند. بنابراین «انس» اعم از بنی‌آدم (حضرت آدم و نسل او) است و شامل موجوداتی (مثل نسناس) که پیش از حضرت آدم روی زمین ساکن بوده‌اند و به‌مرور (به‌خاطر فسادی که در زمین به‌پا کرده بودند،) نابود شده‌اند نیز می‌شود.

[۲] یعنی در مورد این‌که چرا آن‌ها را به بهشت یا جهنم می‌فرستم، از کسی هراسی ندارم و پاسخ‌گوی کسی نیستم.

[۳] کافر، کسی است که با آن‌که حقیقت را دیده و از آن آگاه است، روی آن سرپوش می‌گذارد، آن را نادیده می‌گیرد و انکار می‌کند. بنابراین کفر برای کافر، مثل بیماری برای بیمار نیست که اگر صبر کند و از خدا بخواهد، همین صبر و دعایش سبب رشدش باشد و در آزمایش الهی موفق شود. در همین فقره هم ملاحظه می‌کنید که خداوند - به‌خلاف فقره‌های قبلی - فقط تکلیف و وظیفه‌ی مؤمن را بیان می‌فرماید و در مقابلِ ایمان مؤمن، از کفر کافر سخنی به‌میان نمی‌آورد و آن را مسکوت می‌گذارد.

[۴] بنابراین ابتلاء و آزمایشی که خداوند در دنیا برایمان فراهم کرده است، این است که انسان در هر جایگاه و موقعیتی که هست (اعم از این‌که سالم است یا بیمار، زیباست یا زشت، کوتاه‌قد است یا بلندقد، سردمزاج است یا گرم‌مزاج، صبور است یا عجول، رئیس است یا مرئوس، داراست یا ندار و…)، به تکلیف خود عمل کند؛ شاکر باشد (شکر قلبی، زبانی و عملی)، به درگاه خداوند دعا کند و فقط از او بخواهد، صبر کند، برای رشد خود بکوشد، در عبادت از خدا و تبعیت از او و اولیائش نهایت امکانات خود را - چه کم باشد و چه زیاد - به‌کار گیرد و…

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۳ ، ۰۹:۰۸
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: کَانَ لِی جَارٌ یَتَّبِعُ السُّلْطَانَ فَأَصَابَ مَالًا فَأَعَدَّ قِیَاناً وَ کَانَ یَجْمَعُ الْجَمِیعَ إِلَیْهِ وَ یَشْرَبُ الْمُسْکِرَ وَ یُؤْذِینِی فَشَکَوْتُهُ إِلَى نَفْسِهِ غَیْرَ مَرَّةٍ فَلَمْ یَنْتَهِ فَلَمَّا أَنْ أَلْحَحْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ لِی یَا هَذَا أَنَا رَجُلٌ مُبْتَلًى وَ أَنْتَ رَجُلٌ مُعَافًى فَلَوْ عَرَضْتَنِی لِصَاحِبِکَ رَجَوْتُ أَنْ یُنْقِذَنِیَ اللَّهُ بِکَ فَوَقَعَ ذَلِکَ لَهُ فِی قَلْبِی فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع ذَکَرْتُ لَهُ حَالَهُ فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ فَلَمَّا رَجَعْتُ إِلَى الْکُوفَةِ أَتَانِی فِیمَنْ أَتَى فَاحْتَبَسْتُهُ عِنْدِی حَتَّى خَلَا مَنْزِلِی ثُمَّ قُلْتُ لَهُ یَا هَذَا إِنِّی ذَکَرْتُکَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ ع فَقَالَ لِی إِذَا رَجَعْتَ إِلَى الْکُوفَةِ سَیَأْتِیکَ فَقُلْ لَهُ یَقُولُ لَکَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ دَعْ مَا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَضْمَنَ لَکَ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ قَالَ فَبَکَى ثُمَّ قَالَ لِیَ اللَّهِ لَقَدْ قَالَ لَکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذَا قَالَ فَحَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ قَدْ قَالَ لِی مَا قُلْتُ فَقَالَ لِی حَسْبُکَ وَ مَضَى فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ أَیَّامٍ بَعَثَ إِلَیَّ فَدَعَانِی وَ إِذَا هُوَ خَلْفَ دَارِهِ عُرْیَانٌ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ لَا وَ اللَّهِ مَا بَقِیَ فِی مَنْزِلِی شَیْ‏ءٌ إِلَّا وَ قَدْ أَخْرَجْتُهُ وَ أَنَا کَمَا تَرَى قَالَ فَمَضَیْتُ إِلَى إِخْوَانِنَا فَجَمَعْتُ لَهُ مَا کَسَوْتُهُ بِهِ ثُمَّ لَمْ تَأْتِ عَلَیْهِ أَیَّامٌ یَسِیرَةٌ حَتَّى بَعَثَ إِلَیَّ أَنِّی عَلِیلٌ فَأْتِنِی فَجَعَلْتُ أَخْتَلِفُ إِلَیْهِ وَ أُعَالِجُهُ حَتَّى نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَکُنْتُ عِنْدَهُ جَالِساً وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ غَشْیَةً ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لِی یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَى صَاحِبُکَ لَنَا ثُمَّ قُبِضَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ فَلَمَّا حَجَجْتُ أَتَیْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ قَالَ لِیَ ابْتِدَاءً مِنْ دَاخِلِ الْبَیْتِ وَ إِحْدَى رِجْلَیَ فِی الصَّحْنِ وَ الْأُخْرَى فِی دِهْلِیزِ دَارِهِ یَا أَبَا بَصِیرٍ قَدْ وَفَیْنَا لِصَاحِبِکَ.

 الکافی، ج‏۱، ص۴۷۴

 

از ابوبصیر نقل شده است:

[در کوفه] همسایه‌ای داشتم که خدمتگزار سلطان بود و (به‌این‌واسطه) ثروتی به او رسیده بود. کنیزانِ خواننده‌ای فراهم کرده بود و آن‌ها را دور خود جمع می‌کرد و شراب می‌نوشید و (این وضعیت) مایه آزار من بود. بارها شکایتش را نزد خودش بردم اما این آزارها را پایان نمی‌داد.

وقتی که شکایت‌ها و اصرارم زیاد شد، به من گفت: فلانی! من مردی مبتلا (به گناه) هستم و تو مردی سالم. کاش (وضعیت) مرا به هم‌نشینت (امام صادق علیه‌السلام) بگویی، که امید دارم خداوند مرا به‌وسیله تو (از این وضعیت) برهاند و نجات دهد.

این حرف او در دلم بود تا این‌که (روزی به مدینه رفتم و) خدمت امام صادق (علیه‌السلام) رسیدم و وضعیت او را برای ایشان ذکر کردم.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «وقتی به کوفه برگردی، همسایه‌ات نزد تو می‌آید. آن‌گاه به او بگو: جعفربن‌محمد به تو می‌گوید: آن‌چه را که در آن گرفتار شده‌ای رها کن و من [در مقابل] بهشت را برای تو ضمانت می‌کنم که خداوند روزی‌ات کند.»

وقتی به کوفه برگشتم، با دیگران به دیدار من آمد، اما من چیزی به او نگفتم تا (دیگران بروند و) خانه خالی شود. بعد به او گفتم: فلانی! من تو را نزد امام صادق (علیه‌السلام) یاد کردم. به من فرمودند: «وقتی به کوفه برگردی، او نزد تو می‌آید. به او بگو: جعفربن‌محمد به تو می‌گوید: آن‌چه را که در آن گرفتار شده‌ای رها کن و من [در مقابل] بهشت را برای تو ضمانت می‌کنم که خداوند روزی‌ات کند.»

(مدتی) گریه کرد و بعد گفت: تو را به خدا، مطمئن باشم امام صادق این را به تو فرمود؟ من نیز برایش قسم خوردم که مطمئن باش ایشان به من فرمودند. گفت: بس است و (از پیشم) رفت.

چندروز بعد، پیغام فرستاد و مرا نزد خود خواند. وقتی رفتم، ناگهان او را دیدم که پشت خانه‌اش عریان است. به من گفت: ای ابوبصیر! نه به خدا قسم! دیگر چیزی در خانه‌ام نمانده، مگر این‌که آن را بیرون انداخته‌ام. (وضعیت) خودم نیز همین‌طور است که می‌بینی.

من نزد برادران شیعه‌مان رفتم لباس‌هایی برایش جمع کردم تا او را بپوشانم. چندروز بیش‌تر نگذشته بود که به من پیغام داد که من بیمارم، پیش من بیا. من نیز مکرر نزد او می‌رفتم و به درمان او می‌پرداختم، تا این‌که مرگش فرا رسید.

من نزد او نشسته بودم که در حال جان دادن بود. یک‌بار از هوش رفت و بعد به هوش آمد و به من گفت: ای ابوبصیر! هم‌نشینت (امام صادق علیه‌السلام) به وعده‌اش به ما وفا کرد. سپس جان داد. خداوند رحمتش کند.

وقتی به حج مشرف شدم، نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفتم و اجازه خواستم خدمتشان برسم. وقتی وارد شدم، همان ابتدا - وقتی یک پایم در صحن خانه بود و پای دیگرم در راهرو - از داخل اتاق به من فرمودند: «ای ابوبصیر! ما به وعده‌مان در مورد هم‌نشینت وفا کردیم.»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

ماجرایی شبیه به این را در مورد یکی از لات‌های تهران نیز تعریف کرده‌اند؛ که توسط آقاسیدمهدی قوام متحول شد و نزد آیت‌الله بروجردی (رحمةالله‌علیهم) توبه کرد.

ماجرای توبه پاکبازانه‌ی «مصطفی دیوونه» و مرگ زیبایش را از زبان حجت‌الاسلام عالی بشنوید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۹ ، ۰۷:۱۹
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ، قَالَ: کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ سَدِیرٌ الصَّیْرَفِیُّ، فَسَلَّمَ وَ جَلَسَ، فَقَالَ لَهُ: «یَا سَدِیرُ، مَا کَثُرَ مَالُ‏ رَجُلٍ‏ قَطُّ إِلَّا عَظُمَتِ الْحُجَّةُ لِلَّهِ (تَعَالَى) عَلَیْهِ، فَإِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ تَدْفَعُوهَا عَنْ أَنْفُسِکُمْ فَافْعَلُوا.» فَقَالَ لَهُ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، بِمَا ذَا؟ قَالَ: «بِقَضَاءِ حَوَائِجِ إِخْوَانِکُمْ مِنْ أَمْوَالِکُمْ.» ثُمَّ قَالَ: «تَلَقَّوُا النِّعَمَ - یَا سَدِیرُ - بِحُسْنِ مُجَاوَرَتِهَا، وَ اشْکُرُوا مَنْ أَنْعَمَ عَلَیْکُمْ، وَ أَنْعِمُوا عَلَى مَنْ شَکَرَکُمْ، فَإِنَّکُمْ إِذَا کُنْتُمْ کَذَلِکَ اسْتَوْجَبْتُمْ مِنَ اللَّهِ (تَعَالَى) الزِّیَادَةَ، وَ مِنْ إِخْوَانِکُمُ الْمُنَاصَحَةَ.» ثُمَّ تَلَا: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»

 الأمالی(للطوسی)، ص۳۰۲

 

از داود بن سِرحان نقل شده است:

نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودیم که سَدیر صَیرَفی[1] بر حضرت وارد شد. سلام کرد و نشست.

حضرت به او فرمودند:

«ای سَدیر! هیچ‌گاه اموال مردی زیاد نشده، مگراین‌که حجت خداوند (تعالی) بر او بزرگ و شدید گشته است.[2] پس هرگاه توانستید این حجت را از خود دور کنید، چنین کنید.»

سدیر به حضرت عرض کرد:

این فرزند رسول خدا! با چه وسیله‌ای (این حجت را از خود دور سازیم)؟

حضرت فرمودند:

«نیاز برادرانتان را با [بخشی از] اموالتان رفع کنید.»

سپس فرمودند:

«ای سدیر! نعمت‌ها را با حُسن همجواری با آن‌ها به‌طور کامل دریافت کنید،[3]

از کسی که به شما نعمت داده، سپاس‌گذار (شاکر) باشید

و به کسی که سپاس‌گذار شماست، نعمت دهید؛

چراکه اگر چنین باشید، از جانب خداوند مستوجب فراوانی می‌شوید و از جانب برادرانتان مستوجب خیرخواهی خواهید شد.»

سپس امام این آیه را تلاوت فرمودند:

«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»[4]؛ «حتماً اگر سپاس‌گذار باشید، بر شما خواهیم افزود.»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــ

[1] سدیر، صرّافی داشته و وضع مالی‌اش خوب بوده است.

[2] یعنی خداوند حجت را بر او تمام کرده و جای عذر و بهانه‌ای باقی نگذاشته است.

[3] یعنی نعمتی که به شما داده شده، بخشی از یک نعمت بزرگ‌تر است؛ اگر از همین نعمت کم، به نیکویی بهره برید، باقیِ آن نیز به شما داده خواهد شد. [چنین است که صدقه دادن و کمک به نیازمندان، مال را افزایش می‌دهد. گاهی خداوند متعال گوشه‌ای از نعمتی بزرگ را به ما عطا می‌فرماید و ما گمان می‌کنیم همه‌اش همین است. همان را محکم می‌گیریم تا تمام نشود. غافل از این‌که با حُسن‌مجاورت با آن (زیبا مصرف کردن آن؛ رفع حوائجِ برادرانِ ایمانی‌مان) بخش بزرگ‌تر را نیز دریافت خواهیم کرد.]

[4] سوره ابراهیم، آیه۷.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۸ ، ۰۰:۳۰
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ:

«لَمَّا أُسْرِیَ بِالنَّبِیِّ ص قَالَ: «یَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَکَ»؟ قَالَ: «یَا مُحَمَّدُ! ...إِنَ‏ مِنْ‏ عِبَادِیَ‏ الْمُؤْمِنِینَ‏ مَنْ‏ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ وَ إِنَ‏ مِنْ‏ عِبَادِیَ‏ الْمُؤْمِنِینَ‏ مَنْ‏ لَا یُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ لَهَلَکَ...»»

 الکافی، ج‏۲، ص۳۵۲

 

از امام باقر (علیه‌السلام)‌ نقل شده‌است که فرمود:

«وقتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به معراج بُرده‌شد، (به خداوند) عرض کرد:

«پروردگارا! جای‌گاه مؤمن نزد تو چگونه است؟»

(خداوند) فرمود:

«ای محمد! ...به‌راستی، بعضی بندگان مؤمنم را چیزی جز غنا(توان‌گری) اصلاح نمی‌کند و اگر آنان را به وضعی دیگر درآورم، هلاک خواهندشد

و به‌راستی، بعضی بندگان مؤمنم را چیزی جز فقر(تهی‌دستی) اصلاح نمی‌کند و اگر آنان را به وضعی دیگر درآورم،‌ هلاک خواهندشد...»»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

مسعدة بن زیاد گوید: نزد امام صادق (علیه‌السلام) بودم که مردی به ایشان عرض کرد:

پدر و مادرم به فدایتان، من وقتی وارد دستشویی خانه‌ام می‌شوم، همسایگانی دارم که کنیزانی دارند که آواز می‌خوانند و عود[1] می‌نوازند. گاهی نشستن (در دستشویی) را طولانی می‌کنم تا به صدایشان گوش دهم.

حضرت فرمودند:
«این کار را نکن.»

آن مرد گفت:
به خدا قسم، من نزد آن‌ها نمی‌روم (و در مجلسشان شرکت نمی‌کنم)، بلکه فقط صدایش را با گوشم می‌شنوم.

امام صادق (علیه‌السلام) به او فرمودند:
«خدا تو را حفظ کند، مگر نشنیده‌ای که خداوند (عزّوجلّ) می‌فرماید:
«إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»؛ «به‌راستی که گوش و چشم و قلب، همه‌شان مورد سؤال قرار می‌گیرند»؟»[2]

آن مرد گفت:
آری به خدا قسم، گویا این آیه قرآن را تاکنون از هیچ عرب و عجمی نشنیده‌بودم. إن‌شاءالله دیگر این کار را تکرار نمی‌کنم و از خداوند طلب عفو می‌کنم.

امام صادق (علیه‌السلام) به او فرمودند:
«برخیز، غسل کن و هرقدر به دلت افتاد، نماز بخوان،[3] که تو گناهی بزرگ مرتکب می‌شده‌ای و چه بد وضعی داشتی، اگر با این حال می‌مُردی. خداوند را حمد کن (که به اشتباهت پی بردی) و به‌خاطر هرآن‌چه ناخوشایندِ اوست، به درگاهش توبه کن. چراکه خداوند فقط از زشتی‌ها بدش می‌آید. هرکاری اهلی دارد، تو زشتی‌ها را به اهلش واگذار.»[4]

 الکافی، ج‏۶، ص۴۳۲

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــ
[1] عود، بربط یا رود، ساز قدیمی ایرانی و از رده سازهای زهیِ زخمه‌ای است.

[2] سوره إسراء، آیه۳۶.

[3] مقصود این است که آن‌قدر نماز بخواند که احساس کند توبه‌اش پذیرفته شده‌است.

[4] متأسفانه در فرهنگ ما، چیزی که حتی گوش دادن به آن هم، این‌چنین نهی شده‌است، زشتی‌اش تا حد زیادی از بین رفته‌است و با عناوینی زیبا و توجیهاتی فریبنده، بزک شده‌است. نعوذ بالله...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۴۱
ابوالفضل رهبر