آیا تباکی، یعنی اَدای «گریه کردن» را در آوردن؟
آیا معقول است که «اَدا در آوردن»، ثواب داشته باشد؟
...
در روایات متعددی، به مؤمنین توصیه شده است:
برای اهلبیت (علیهم السلام) و یا هنگام دعا، اشک بریزید، و اگر اشک نداشتید، «تباکی» کنید.
...
آنچه که در متن روایات آمده است، لفظ «تباکی» است.
معمولاً این لفظ را چنین معنا میکنند:
«حالت گریه کردن را به خود گرفتن»
یا «این که شخص حالت خود را شبیه کسی کند که گریه میکند»
اما با تحقیق در معنای لغویِ «تباکی»، و نیز با دقت در متن نورانی روایات، در مییابیم که این واژه غلط ترجمه میشود.
توجه کنید؛
الف) «تباکی» در کتب لغت:
۱- ابنمنظور در «لسانالعرب»، پس از ذکر این روایت که «اگر گریهای نیفتید، تباکی کنید»، در معنای «تباکی» میگوید: «أَی: تَکَلَّفُوا البُکاء»[۱]
و در معنای «تکلّف» آورده است:
«تَکَلَّفْتَ الشیءَ: تَجَشَّمْتَه على مشقَّة و على خلاف عادتک.»[۲]
در معنای «تجشّم» نیز آورده است:
«تَجَشَّمْتَ کذا و کذا، أَی: فعلتَه على کُرْهٍ و مشقةٍٍ»[۳]
خلاصه اینکه:
«تباکی» یعنی: «گریهی با تکلّف»،
و «تکلّف» نیز یعنی: «به سختی کاری را انجام دادن».
پس «تباکی» بهمعنای «با سختی و مشقت گریه کردن» است.
۲- فخرالدین طریحی در «مجمعالبحرین» چنین آورده است:
«تَبَاکَى الرجل: تکلّف البکاء.»[۴]
طریحی نیز «تکلّف» را مانند ابن منظور معنا کرده است.
۳- راغب اصفهانی در «مفردات الفاظ قرآن»، در معنای «کاری را با تکلّف انجام دادن» آورده است:
«تَکَلُّفُ الشیءِ: ما یفعله الإنسان بإظهار کَلَفٍ مع مشقّة تناله فی تعاطیه»[۵]
یعنی: کاری است که انسان با اظهار بر افروختگى چهره و با سختى و مشقتى که از آن کار به او میرسد انجام میدهد.
بنابراین از کلام مرحوم راغب اصفهانی نیز همان برداشتی میشود، که از کلام صاحب «لسانالعرب» شد.
ب) «تباکی» در لسان روایات:
به روایات زیر توجه کنید:
۱- ...عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ بَیَّاعِ اَلسَّابِرِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: إِنِّی أَتَبَاکَى فِی اَلدُّعَاءِ وَ لَیْسَ لِی بُکَاءٌ قَالَ: «نَعَمْ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ اَلذُّبَابِ.»
الکافی، ج۲، ص۴۸۳
سعید بن یسار گوید: به امام صادق (علیهالسلام) عرض کردم:
من در هنگام دعا تباکی میکنم، در حالی که گریهای ندارم. [چه میفرمائید؟]
حضرت فرمودند:
«باشد [اشکالی ندارد]، ولو به اندازهی سر مگسی باشد.»
۲- ...عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ لِأَبِی بَصِیرٍ: «إِنْ خِفْتَ أَمْراً یَکُونُ أَوْ حَاجَةً تُرِیدُهَا فَابْدَأْ بِاللَّهِ وَ مَجِّدْهُ وَ أَثْنِ عَلَیْهِ کَمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلِّ عَلَى اَلنَّبِیِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلْ حَاجَتَکَ وَ تَبَاکَ وَ لَوْ مِثْلَ رَأْسِ اَلذُّبَابِ إِنَّ أَبِی عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ کَانَ یَقُولُ إِنَّ أَقْرَبَ مَا یَکُونُ اَلْعَبْدُ مِنَ اَلرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ سَاجِدٌ بَاکٍ.»
الکافی، ج۲، ص۴۸۳
امام صادق (علیهالسلام) به ابوبصیر فرمودند:
«اگر از وقوع چیزی ترسیدی، یا حاجتی داشتی، [دعایت را] با نام الله شروع کن، و خدا را تمجید کن، و او را مدح کن آن گونه که سزاوارش است، و بر پیامبر صلوات فرست، و حاجتت را بخواه، و تباکی کن، ولو به اندازه بال مگسی باشد.»[۷]
۳- ...عَنْ إِسْمَاعِیلَ اَلْبَجَلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:
«إِنْ لَمْ یَجِئْکَ اَلْبُکَاءُ فَتَبَاکَ فَإِنْ خَرَجَ مِنْکَ مِثْلُ رَأْسِ اَلذُّبَابِ فَبَخْ بَخْ.»
الکافی، ج۲، ص۴۸۳
اسماعیل بجلی، از امام صادق (علیهالسلام) نقل میکند که فرمودند:
«اگر گریهات نیامد، تباکی کن، که اگر به اندازهی سر مگسی [اشک] خارج شود، پس بهبه! [خوشا به حالت]»[۸]
همانطور که به وضوح از روایات بر میآید، «تباکی» در لسان روایات نیز به معنای «سعی کردن برای گریه کردن» است، ولو این که اشکی هم جاری نشود، و فقط بهاندازه ناچیزی (سر مگسی) اشک خارج شود.
لذا میتوان گفت:
«تباکی»، به معنای «ادا در آوردن» نیست،
و «حالت گریه کردن را به خود گرفتن» ثوابی ندارد،
بلکه آنچه در روایات به آن توصیه شده است، این است که:
«انسان، با مشقت، سعی کند گریه کند، و ذرهای اشک (ولو به اندازهی سر مگسی) از چشمش خارج شود.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعدالتحریر: یادم آمد قبلاً در این پست روایتی زیبا، در همین زمینه، ذکر کرده بودم.
«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمیها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»
چنین جملهای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیدهایم.
گاهی به این مقدمه، مقدمهی دیگری نیز اضافه میشود؛
«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روشها بهره میگیرند.»
از طرفی همه میدانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویجکنندهی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»
قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:
«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بیرگی و بیحرکتی میکشاند، تا اولاً اهداف اصلیشان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»
...
اینگونه جملات، آن قدر تکرار شدهاند، که به «کلیشه» تبدیل شدهاند.
اما جای این سؤال خالی است که
«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلتآفرینی» هستند. مگر مدیران جامعهی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود میآورند؟!»
...
برای این سؤال، پاسخهایی متصور است:
1- «بله، خر هستند.» آنان نمیدانند این سستی و بیتفاوتی، ابتدا گریبان جامعهی آمریکا را خواهد گرفت.
این پاسخ، سادهلوحانه به نظر میرسد.
2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.
این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛
مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...
مدیران منگ و مست و غافل چطور میتوانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!
ممکن است عدهای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوختههای صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.
اما مگر این صهیونیستها، در فضایی ایزوله رشد مییابند؟ آنقدر علیهالسلاماند که به هیچ فسادی دچار نمیشوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمیزنند؟...
حالآنکه این صهیونیستها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگشده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمینهای اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟
به نظر میرسد جواب صحیح این باشد:
3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!
توضیح اینکه ...
آنان آنقدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیشبینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.
پس چرا آگاهانه خود را در دام انداختهاند؟ چرا این خریت را مرتکب شدهاند؟
پاسخ را باید در جهانبینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جستوجو کرد؛
از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،
از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیشپای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواستههای انسانی دانستند،
از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را بهدنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،
...
آنوقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،
آنجا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دمغنیمتی[5]،
آنگاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،
که تماشای زینتهای آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری»هایی را.
[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو میگذارند و گاوآهن را به آن میبندند.
[2] با بازیهای رایانهای خشن، با فیلمهای اکشن و بزنبزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزشهای خشن و...
[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوسهای نفسانی.
[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلمهای ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...
[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!
بسمه تعالی
گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفتهام و بار دگر میگویم
کسی که بداند هرکه خدا را یاد کند، خدا همنشین او است
احتیاج به هیچ وعظی ندارد
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمدتقی البهجة
نهادهای بینالمللی، در فاصله سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۲، مبالغ زیر را برای کنترل جمعیت ایران، مرحمت فرمودهاند!
1- ۱۵۰ میلیون دلار مساعدت یونسکو و سازمان ملل در امر کنترل جمعیت در روستاهای ایران، در سال ۱۳۶۸؛
2- اعطای 4 میلیون دلار کمک برای کنترل جمعیت در سال ۱۳۷۱؛
3- مصوبه کمک ۱۰ میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای ایران در ژنو (در چارچوب این طرح، وسایل پیشگیری از بارداری در اختیار وزارت بهداشت ایران قرار گرفته است.)؛
4- سرمایهگذاری ۴ میلیون دلاری صندوق جمعیت سازمان ملل متحد برای انجام پروژههای آموزشی و تحقیقاتی کنترل جمعیت در ایران، در سال ۱۳۷۱؛
5- وام ۱۵۰ میلیون دلاری صندوق جمعیت ملل متحد برای تنظیم خانواده در ایران، در سال ۱۳۷۲ و انتخاب ایران به عنوان مرکزی برای آموزش کنترل جمعیت کشورهای آسیای میانه؛
6- قرار گرفتن کمک ۱/۸ میلیون دلاری به ایران در محورهای برنامه پنجساله یونیسف، در سال ۱۳۷۲؛
یک عدّه سعی نکنند چهره ی آمریکا را بزک کنند،
آرایش کنند،
زشتی ها و وحشت آفرینی ها و خشونت ها را از چهره ی آمریکا بزدایند،
در مقابل ملّت ما، به عنوان یک دولت علاقه مند، انسان دوست معرفی کنند؛
اگر سعی هم بکنند، سعی شان بی فایده است!
بیانات در دیدار مردم آذربایجان
28 اسفند 92
...عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فِی قَوْلِ اَللَّهِ تَعَالَى: «وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» قَالَ: «هُوَ قَوْلُ اَلرَّجُلِ لَوْ لاَ فُلاَنٌ لَهَلَکْتُ وَ لَوْ لاَ فُلاَنٌ لَمَا أَصَبْتُ کَذَا وَ کَذَا وَ لَوْ لاَ فُلاَنٌ لَضَاعَ عِیَالِی أَ لاَ تَرَى أَنَّهُ قَدْ جَعَلَ لِلَّهِ شَرِیکاً فِی مُلْکِهِ یَرْزُقُهُ وَ یَدْفَعُ عَنْهُ.» قُلْتُ: فَیَقُولُ لَوْ لاَ أَنَّ اَللَّهَ مَنَّ عَلَیَّ بِفُلاَنٍ لَهَلَکْتُ؟ قَالَ: «نَعَمْ لاَ بَأْسَ بِهَذَا وَ نَحْوِهِ.»
عدةالداعی، ج۱، ص۹۹
از امام صادق (علیهالسلام) نقل شده است که راجع به آیه شریفه «وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلاّٰ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ»[یوسف:۱۰۶]؛ «و بیشتر آنان (مردم) به خداوند ایمان نمیآورند، مگراینکه در همینحال (که ظاهراً ایمان آوردهاند)، مشرکاند»، فرمودند:
«این، حرف کسی است که (می گوید:) "اگر فلانی نبود، هلاک شده بودم." و "اگر فلانی نبود، فلان چیز و بهمان چیز به من نمی رسید." و "اگر فلانی نبود، عیالم[*] تباه شده بود."
آیا نمیبینی که او برای خدا در مُلکش شریکی قرار داده است که روزی می دهد و (ناملایمات را از او) دفع می کند؟!»
راوی گوید عرض کردم:
پس بگوییم: "اگر چنین نبود که خداوند به وسیله فلانی بر من منت بگذارد، هلاک شده بودم"؟
حضرت فرمودند:
«بله، این (جمله) و شبیه آن، اشکالی ندارد.»
پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] عیال: افراد تحت تکفّل و سرپرستیِ فرد.
از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نقل شده است:
«یَا ابْنَ آدَمَ، الرِّزْقُ رِزْقَانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ، فَإِنْ لَمْ تَأْتِهِ أَتَاکَ؛ فَلَا تَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِکَ عَلَى هَمِّ یَوْمِکَ، کَفَاکَ کُلُّ یَوْمٍ عَلَى مَا فِیهِ؛ فَإِنْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَیُؤْتِیکَ فِی کُلِّ غَدٍ جَدِیدٍ مَا قَسَمَ لَکَ، وَ إِنْ لَمْ تَکُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِکَ، فَمَا تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فِیمَا لَیْسَ لَکَ؛ وَ لَنْ یَسْبِقَکَ إِلَى رِزْقِکَ طَالِبٌ، وَ لَنْ یَغْلِبَکَ عَلَیْهِ غَالِبٌ، وَ لَنْ یُبْطِئَ عَنْکَ مَا قَدْ قُدِّرَ لَکَ.»
نهجالبلاغة، ص۵۴۳
«اى فرزند آدم!
روزى دو گونه است؛
یکى آنکه تو در جستجوى آن هستى،
و دیگر آنکه تو را مىجوید، که اگر به دنبال آن نروى به سراغ تو میآید.
بنابراین فکر و اندوه سال آیندهات را بر فکر و اندوه امروزت اضافه مکن، که رسیدگى به مشکلات هر روز براى آن روز کافى است.
اگر سال آینده جزء عمرت باشد، خداوند هر روزِ تازه، روزىِ تازه مىدهد،
و اگر از عمرت نیست چرا غم و اندوه چیزى را بخورى که مربوط به تو نیست.
و (بدان،) کسى، پیش از تو به روزىِ تو نمىرسد و آن را از دست تو بیرون نتواند آورد و آن چه براى تو مقدّر شده، هرگز تأخیر نخواهد کرد.»
...عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی اَلْبِلاَدِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:
«لَیْسَ مِنْ نَفْسٍ إِلاَّ وَ قَدْ فَرَضَ اَللَّهُ لَهَا رِزْقَهَا حَلاَلاً یَأْتِیهَا فِی عَافِیَةٍ وَ عَرَضَ لَهَا بِالْحَرَامِ مِنْ وَجْهٍ آخَرَ، فَإِنْ هِیَ تَنَاوَلَتْ مِنَ اَلْحَرَامِ شَیْئاً قَاصَّهَا بِهِ مِنَ اَلْحَلاَلِ اَلَّذِی فَرَضَ اَللَّهُ لَهَا...»
تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۲۳۹
از امام باقر، علیهالسلام، نقل شدهاست که فرمودند:
«هیچکس نیست، جز آنکه خداوند روزیاش را از حلال برایش معیّن فرموده، تا به نیکویی نزدش حاضر شود،
و از طریقی دیگر، بهواسطهٔ امری حرام، به او عرضه میگردد،
اگر از حرام بهره جست، خداوند تقاصِ آن را از روزی حلالی که برایش معیّن فرموده، میگیرد.»[*]
پاورقیــــــــــــــــــــــ
[*] یعنی عوض همان مقدار که از حرام خورده باشد، از روزیِ حلالش کم میکند.
...عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ النَّوْمَ بَعْدَ الْفَجْرِ مَکْرُوهٌ لِأَنَّ الْأَرْزَاقَ تُقَسَّمُ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ فَقَالَ:
«الْأَرْزَاقُ مَوْظُوفَةٌ مَقْسُومَةٌ وَ لِلَّهِ فَضْلٌ یَقْسِمُهُ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ: «وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ».» ثُمَّ قَالَ: «وَ ذِکْرُ اللَّهِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أَبْلَغُ فِی طَلَبِ الرِّزْقِ مِنَ الضَّرْبِ فِی الْأَرْضِ.»
تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۲۴۰
از حسین بن مسلم نقل شده است:
به امام باقر (علیهالسلام) عرض کردم:
فدایتان شوم، آنها (اهلسنت) میگویند "خواب بعد از فجر(اذان صبح) مکروه است، زیرا روزیها در آن زمان تقسیم میشوند."
حضرت فرمودند:
«روزیها مقدّر و تقسیمشده هستند.
و خداوند را فضل و زیادتی است که آن را از طلوع فجر تا طلوع خورشید(بینالطلوعین) تقسیم میکند.
این، همان سخن خداوند است که:
«وَ اسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» [نساء:۳۲]
از خداوند، از فضل او بخواهید.»»
سپس فرمودند:
«بعد از طلوع فجر، «یاد خدا»، از «کسبوکار»، در طلب روزی، نتیجهبخشتر است.»[*]
پاورقیــــــــــــــــــــ
[*] ظاهراً مقصود این است که اگر انسان در فرصت بینالطلوعین به ذکر و یاد خدا مشغول باشد، به روزی نزدیکتر است، تا اینکه در این فرصت سراغ کسبوکار رود، هرچند در روایات، توصیه شده است که انسان صبحِ خیلیزود به پیگیری حوایجش مبادرت ورزد، که فزونیِ نعمت و روزی را در پی خواهد داشت.
...عَنْ عَلِیِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» أَ رَأَیْتَ مَا أَصَابَ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ عَلَیْهِمُ اَلسَّلاَمُ مِنْ بَعْدِهِ هُوَ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ هُمْ أَهْلُ بَیْتِ طَهَارَةٍ مَعْصُومُونَ؟! فَقَالَ: «إِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ کَانَ یَتُوبُ إِلَى اَللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِائَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ إِنَّ اَللَّهَ یَخُصُّ أَوْلِیَاءَهُ بِالْمَصَائِبِ لِیَأْجُرَهُمْ عَلَیْهَا مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ.»
الکافی، ج۲، ص۴۵۰
از علی بن رئاب نقل شده است:
درباره سخن خداوند (عزّوجلّ) «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» [الشوری:۳۰]؛ «هر مصیبتی به شما میرسد، بهخاطر اعمالی است که خود انجام دادهاید» از امام صادق (علیهالسلام) سؤال کردم که آیا مصیبتهایی که به حضرت علی و اهلبیتش (علیهمالسلام) وارد شده است هم به خاطر اعمالی است که خود انجام دادهاند؟ در حالی که آنان اهلبیت طهارت هستند و معصوماند؟!
حضرت فرمودند:
«رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) در هر روز و شبی، ۱۰۰ مرتبه، بدون اینکه گناهی مرتکب شده باشد، به سوی خدا توبه میکرد و استغفار میفرمود.
همانا خداوند دوستانش را، مخصوصاً، به مصیبتها گرفتار میکند، تا به آنان اجر دهد، بی آن که گناهی کرده باشند.»
خداوند برای کسانی که می خواهد آنان را مورد رحمت خود قرار دهد، چگونه دنیایی تدارک می بیند؟
دنیای آن ها را که قصد عذابشان را دارد، چگونه طراحی می کند؟
...عَنِ اِبْنِ اَلْقَدَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : قَالَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:
«وَ عِزَّتِی وَ جَلاَلِی لاَ أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ اَلدُّنْیَا وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَرْحَمَهُ حَتَّى أَسْتَوْفِیَ مِنْهُ کُلَّ خَطِیئَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسُقْمٍ فِی جَسَدِهِ وَ إِمَّا بِضِیقٍ فِی رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِخَوْفٍ فِی دُنْیَاهُ فَإِنْ بَقِیَتْ عَلَیْهِ بَقِیَّةٌ شَدَّدْتُ عَلَیْهِ عِنْدَ اَلْمَوْتِ وَ عِزَّتِی وَ جَلاَلِی لاَ أُخْرِجُ عَبْداً مِنَ اَلدُّنْیَا وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أُعَذِّبَهُ حَتَّى أُوَفِّیَهُ کُلَّ حَسَنَةٍ عَمِلَهَا إِمَّا بِسَعَةٍ فِی رِزْقِهِ وَ إِمَّا بِصِحَّةٍ فِی جِسْمِهِ وَ إِمَّا بِأَمْنٍ فِی دُنْیَاهُ فَإِنْ بَقِیَتْ عَلَیْهِ بَقِیَّةٌ هَوَّنْتُ عَلَیْهِ بِهَا اَلْمَوْتَ.»
الکافی، ج۲، ص۴۴۴
از امام صادق از رسول خدا (صلواتاللهعلیهما) از خداوند (عزّوجلّ) نقل شده است:
«قسم به عزت و جلالم،
هیچ بندهای که بخواهم به او رحم کنم را از دنیا خارج نمیکنم،
مگر اینکه هر خطایی که کرده، (عوضش را قبل از مرگش) از او استیفا میکنم؛
- یا با بیماریای در جسمش،
- یا با تنگیای در روزیاش،
- یا با هراسی در دنیایش،
- و اگر (باز هم از خطاهایش) چیزی باقی مانده باشد، مرگ را بر او سخت میکنم.
قسم به عزت و جلالم،
هیچ بندهای که بخواهم او را عذاب کنم را از دنیا خارج نمیکنم،
مگر اینکه هر کار نیکی انجام داده، (عوضش را قبل از مرگش) به او میدهم؛
- یا با وسعتی در روزیاش،
- یا با سلامتیای در جسمش،
- یا با امنیت (آسودگی خاطر) در دنیایش،
- و اگر (باز هم از کارهای نیکش) چیزی باقی مانده باشد، بهواسطه کار نیکش، مرگش را بر او راحت میگیرم.»
پردهی اول
یادتان میآید؟
علیرغم میلتان، «احمدینژاد» رئیس جمهور شد.
جرمش این بود که نامش با آنچه در برگههای رأیتان نوشته بودید، فرق داشت،
که ششماهیکبار هم حمام نمیرفت،
که میخواست اختناق و سرکوب را در کشور حاکم کند،
که قرار بود پیادهروها و کلاسهای دانشگاه را دیوارکشی کند،
که مأمورانش قصد داشتند عروسیهاتان را به رگبار ببندند و گیس زنهاتان را قیچی کنند،
که...
پردهی دوم
یادتان میآید؟
چهار سال از آن تراژدی گذشت و در آن سالها، هرچند آنچه انتظار داشتید، اتفاق نیفتاد، اما چیزی هم نبود که باب میلتان باشد.
سینما، سر جایش بود، اما دست و دلتان به کار نمیرفت. خُب، از حکومت ریشوها چندان راضی نبودید و احساس خوبی نداشتید.
فرصتی دست داد که کلهپایش کنید. تمامقد به حمایت از رقیبش ایستادید. دستبند و شال سبز بستید و در ۱۲هزارنفری، جیغ کشیدید و ۴ سال تحقیرتان را فریاد کردید. از ۴ سال حکومت کوتولهها نالیدید. حتی در خیابانها، لای ترافیک ماشینها، پوستر و پارچه پخش کردید.
پردهی سوم
یادتان میآید؟
حولوحوش ساعت ۱۲، خنده بر لبهاتان ماسید و قِر در کمرهاتان خشک شد؛ وقتی باز نام «احمدینژاد» را اعلام کردند.
اینبار دیگر طاقت نیاوردید. قرارهاتان را با «بیبیسی» چک کردید و همصدا با «صدای آمریکا» جمع شدید و داد زدید و هلهله کردید و اعتبار کشور را به آتش کشیدید.
نظام کوتاه نیامد، تا احساس را به عقل ترجیح نداده باشد، تا بدعتی نشود، تا جمهوریت ذبح نشود.
این شد که عصبانی شدید، حالتان خراب شد، گفتید «چون دیگری بداخلاق است، ما بداخلاق شدهایم.» ربطش را حواله دادید به ارتباط گودرز و شقایق!
سیل دغدغهها رهاتان نکرد و سیاهنگاریها شدت گرفت.
پردهی چهارم
یادتان میآید؟
گفتید «خانهمان را بستند، خانهشان ویران باد.»
عصبیت و عصبانیت، به اوج رسید.
هروقت به تلویزیون دعوت شدید، با هماهنگی یا بی هماهنگی، نیش زدید و اخم را از چهرههای میلیونتومانیتان دور نکردید.
هرجا دوربین یا میکروفنی دیدید، گردن کج کردید و از حال بد سینما و حال خراب خود نالیدید،
از سینمای دولتی و دولت نفتی سخن راندید،
از فیلمهای سفارشی، بد گفتید و خانهنشینیِ بزرگانتان را نق زدید.
پردهی پنجم
یادتان میآید؟
چند ماه پیش بود که دیگر هیولای کابوسهاتان را رفتنی دیدید.
کاندیدای مطلوبتان نبود یا رأیآوردنی نبود، اما میشد به «دیگری» قناعت کرد و قناعت کردید.
آن «دیگری» لببهلب رأی آورد و رایحهای از بهشت به مشامتان رسید.
روزنهای یافتید تا نفسی بکشید، بارقهای که چشمانتان را روشن کند، نسیمی که بداخلاقیها را دور کند، و چشمهای که غمهاتان را بشوید.
جناب «دیگری» با وعدهی رفع سانسور و ممیزی آمده بود، با تقبیح دخالت دولت در فرهنگ، با ستایش نقد و نِق، با وعدهی تکریم و احترام، با شعار اعتدال و امید، با...
و شما احساس کردید حالتان دارد خوب میشود.
پردهی ششم
یادتان میآید؟
احساس میکردید دیگر حالتان خوب شده است. «دیگری» که پشت تریبون آمد، پلک نمیزدید. چشمهاتان همه نور بود. او را نمیدیدید، «هالهای از نور» میدیدید که آمده است بار دیگر آزادیتان را امضا کند و شادیتان را افزون.
آنشب، «دیگری» جملهای گفت، که سَرسَری گرفتید و جدی نگرفتید. نمیتوانست هم جدی باشد. آن هم از زبان حقوقدانی که هنوز مدهوش شعارهای لطیف و نطقهای آهنگینش بودید.
که «دیگر دوره سیاهیها تمام شده است و با آمدنِ من، دورهی امید آغاز شده است و شما باید پیام مردم را در انتخابات بفهمید و دست از سیاهنمایی بردارید و از امید بسازید»
این جملات را همچنان که خنده بر لب داشتید و مشفقانه به هالهی روشن خیره شده بودید، نشنیده گرفتید و حمل بر صحت کردید.
همانطور که توهینهای «دیگری» و نزدیکانش را به کسانی که به او رأی نداده بودند، نشنیدید، بلکه به کامتان خوش آمد. همانطور که، کمسواد خواندن منتقدین را توسط «دیگری» نشنیدید. همانطور که ...
پردهی هفتم
یادتان میآید؟
افتتاحیه جشن سینماتان بود. «دیگری» پیامی فرستاده بود، سراسر امید و نیکی، به نشانهی توجهش به شما و به سینما.
از اختصاص جایزه ویژهی رئیسجمهور خبر داده بود و شما پیش خود فکر میکردید که این افتخار نصیب چه کسی خواهد شد؟ این سیمرغ زرین، روی دوش کدام کارگردان خواهد نشست؟
شبهای اجرای جشنواره، که «گبرلو» با لحنی خاص، از همهتان میپرسید «حالتان که خوب هست؟»، با شادمانی پاسخ مثبت میدادید و از امید خود به آیندهای روشن میگفتید و از بهبودی امور و تدبیر مسئولین، ابراز رضایت میکردید.
و آنگاه که پردهها میافتند!
دیشب را که حتماً یادتان هست.
دیشب از شبهایی بود که خوب است یادتان نرود.
شبی که با کمک برگزارکنندگان جشنواره عقده خالی کردید و در کلیپهای میانبرنامه، هر چه بر زبانتان آمد، نثار هشت سال گذشته کردید.
شبی که جایزهتان را به «دیگری» تقدیم کردید.
شبی که خندیدید و کف زدید و شاد بودید،
و شادیتان ادامه داشت، تا وقتی که دبیر جشنواره آب سردی روی سرتان ریخت.
که «حضرت آقای «دیگری»، هیچ فیلمی را لایق دریافت جایزهی ویژهی خود نیافتهند!»
بعد در اقدامی بیسابقه، رئیسدفتر «دیگری» پشت تریبون آمد و موضوعات سفارشیِ سال بعد را اعلام کرد.
برخی نهتنها به روی مبارک نیاوردند، که آنقدر داغ بودند که احساس خیسی هم نکردند.
بعد قطار حالگیریها شتاب گرفت.
جوایز محافظهکارانه و سیاسی، توزیع شدند و بعضیهاتان دچار بهت شدند.
پس از پایان جشن، عدهای هنوز لبخند به لب داشتند و حالشان خوب بود و...
منتقدین، اما حرفهایی دارند..
در «هفتِ» همانشب، انتقادها شروع میشود و به جملهی پایانی منتقد رک برنامه ختم میشود، که «لااقل ادعا نکنند دولتی نیست.»
این جمله در موسیقی فیلم «ترن» گم میشود، اما...
نقدها ادامه دارد، تا به این لحظه که ساعت، 9صبحِ فردای جشنواره است و در «کافه سینما» این تیترها دیده میشود:
- امیر قادری: نمایش شرمآور شرمآور شرمآور / در دولت اعتدال، سر جوانها را بریدند
- سید آریا قریشی: بیتدبیری و ناامیدی/ خطر بازگشت به مرداب دهه ۶۰
- مصطفی رضائی: عصبانی هستم؛ وقتی "تدبیر" حکم میکند که "عدالت" قربانی "مصلحت" شود!
- احسان دبیروزیری: جوایز بین رفقا تقسیم شد/ گزارش لحظهبهلحظه از اختتامیه جشنواره سی و دوم فیلم فجر
۲۲ بهمن هرسال، ساعت ۹ شب بنشینی پای تلویزیون
و حماسهای را که نقشی در آن داشتهای، تماشا کنی.
همان تصاویر تکراری را...
همان جمعیت انبوه هرساله را...
تبدیل تهدید(وادادگی "بعضی"ها) به فرصت(عبرت گیری مردم)
الف) پیشینه:
پس از انقلاب، با شکلگیری نهادهای قانونگذاری، گاهی مواردی پیش میآمد که قانونی در مجلس تصویب میشد، شورای نگهبان آن را خلاف شرع اسلام یا قانون اساسی تشخیص میداد، اما مجلس بر مصوبهاش پافشاری میکرد. این اختلافات در دو موضوع قانون کار و قانون اراضی شهری، بیشتر بروز کرد، تا اینکه در بهمن ۱۳۶۲ درخواستی با امضای آیتالله خامنهای (رئیس جمهور)، هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس)، آیتالله موسوی اردبیلی (رئیس دیوان عالی کشور)، میرحسین موسوی (نخستوزیر) و حجتالاسلام سیداحمد خمینی، برای چارهجویی در اینباره، تقدیم امام خمینی (ره) شد.
امام پس از ۴ سال! در بهمن ۱۳۶۶، با صدور فرمانی، مجمع تشخیص مصلحت نظام را برای رسیدگی به «موارد اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان» تأسیس، و ترکیب اعضاء را به این قرار اعلام فرمود: فقهای شورای نگهبان (۶ نفر)، آیتالله خامنهای (رئیس جمهور)، هاشمی رفسنجانی (رئیس مجلس)، موسوی اردبیلی (رئیس شورای عالی قضائی)، توسلی (عضو دفتر امام)، موسوی خوئینیها (دادستان کل کشور)، میرحسین موسوی (نخستوزیر) و وزیر مربوطه.
یعنی ۱۳ نفر که ۱۲ نفرشان روحانی (و اغلب مجتهد) بودند.
پس از رحلت امام و در ضمن بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸، وظایف یازدهگانهای بر عهدهی این مجمع گذاشته شد.
ترکیب اعضای مجمع در دوره دوم بر اساس حکم ۱۲ مهر ۱۳۶۸ مقام معظم رهبری، بدین شرح بود:
اشخاص حقوقی: فقهای شورای نگهبان، رؤسای قوا، وزیری که موضوع مورد بحث مجمع مربوط به وی میشود، رئیس کمیسیون مربوط در مجلس (درصورت ارتباط موضوع بحث به وی)
اشخاص حقیقی: آقایان مهدوی کنی، یوسف صانعی، سیداحمد خمینی، موسوی خوئینیها، موحدی کرمانی، حسن صانعی، توسلی، عبدالله نوری و میرحسین موسوی.
یعنی ۲۰ نفر که ۱۷ نفرشان روحانی (و باز هم اغلبشان مجتهد) بودند.
تا به امروز مجمع روزبهروز پرعضوتر و پرکارتر شده است؛
۴۸ عضو دارد که ۲۲ نفرشان روحانی (و نه لزوماً مجتهد) هستند.
همچنین پس از بازنگری قانون اساسی، بهجز بررسی «موارد مغایرت مصوبه مجلس با نظر شورای نگهبان» (که وظیفه اولیهاش بوده است) تاکنون موارد زیر را نیز به تصویب رسانده است:
- چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری شمسی
- سیاستهای کلی نظام در خصوص اصل ۴۴ قانون اساسی
- سیاستهای کلی برنامههای پنجساله دوم، سوم، چهارم و پنجم توسعه
- سیاستهای کلی نظام در بخشهای: شبکههای اطلاعرسانی رایانهای، انرژی، امنیت اقتصادی، منابع طبیعی، آب، معدن، اقوام و مذاهب، حمل و نقل، امنیت قضایی، مشارکت اجتماعی، امنیت ملی (در پنج حوزهی داخلی، خارجی، دفاعی، فرهنگی و اقتصادی)، شهرسازی، مسکن، ارتباطات مخابراتی و پستی، تشویق سرمایهگذاری، رشد و توسعه فناوری، مالی، رشد و توسعه علمی و تحقیقاتی کشور در بخش آموزش عالی و مراکز تحقیقاتی، پیشگیری و کاهش خطرات ناشی از سوانح طبیعی و حوادث غیرمترقبه، کشاورزی، صنعت، وحدت و همبستگی ملی، حفظ شأن و استقلال قضات، ترویج و تحکیم فرهنگ ایثار و جهاد و ساماندهی امور ایثارگران، مبارزه با مواد مخدر، مدیریت و نظام اداری، پدافند غیرعامل کشور، قضایی پنجساله، نظام اداری، اصلاح الگوی مصرف، امنیت فضای تولید و تبادل اطلاعات، اشتغال، آمایش سرزمین، خودکفایی دفاعی و امنیتی، تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی، تحول در نظام آموزش و پرورش کشور
- و مصوبات عدیدهی دیگر.
ب) «تشخیص مصلحت» در اسلام
بر اساس اعتقاد شیعه امامیه، مجموعه دین و احکام شریعت، بر اساس مصالح و مفاسد وضع شده است. به این معنا که خداوند آنچه را که به مصلحت بندگانش بوده، بر آنها واجب یا مستحب فرموده، و آنچه را که دارای مفسدهای بوده، حرام یا مکروه اعلام نموده.
از آنجا که عقل انسان کمال لازم برای تشخیص همهی مصالح و مفاسد را نداشته است، این احکام (واجب، حرام و...) از طریق وحی (قرآن و اهل بیت (علیهمالسلام)) بیان شده است.
انسان برای دانستن مصالح و مفاسد واقعی، لازم است به وحی تمسک کند، اما به دلیل گستردگی دایره احکام، فاصله گرفتن از عصر نزول و تبیین وحی، و عدم دسترسی به معصوم، استخراج این احکام از منابع دینی، حقیقتاً کار دشواری است و نیاز به عمری تلاش دارد.
فقها سختی این امر مهم (تشخیص مصلحتها و مفسدهها) را بر به جان خریدهاند و این مسئولیت خطیر را به عهده گرفتهاند.
یکی از دشواریهای کار فقیه، حکم در مورد مسائلی است که در آن مصلحت و مفسدهای با یکدیگر تزاحم پیدا کنند. این زمانی رخ میدهد که انجام یک کار، همزمان، هم مصلحت داشته باشد و هم مفسده.
چند مثال:
- کسی از شدت گرسنگی، رو به موت است و جز مرداری، چیزی در دسترسش نیست. خوردن مردار از طرفی حرام است و مفسده دارد و از طرفی موجب حفظ جان مؤمن است و دارای مصلحت است.
- مسئولان شهری، قصد احداث اتوبانی را دارند که لازم است از روی مسجدی عبور کند. تخریب و تغییر کاربری مسجد حرام است و مفسده دارد. احداث اتوبان نیز برای مسلمانان مفید است و مصلحت دارد.
- استفاده از منابع مالی خارجی بهصورت فاینانس نوعی ربا محسوب میشود، پس حرام است و مفسده دارد. مسئولان کشور آن را به صلاح کشور و مردم (مسلمین) تشخیص میدهند و مصالحی در آن میبینند.
...
اهم و مهم کردن مصلحت و مفسده در مثالهای مذکور بهترتیب مشکلتر میشود.
- در مثال اول مشخص است که مصلحتِ حفظ جان مؤمن مهمتر است از مفسدهی خوردن مردار.
- در مثال دوم حکم کردن کمی دشوارتر است. اینکه آیا ضرورت احداث اتوبان به حدی هست که بتوان حکم به تخریب خانه خدا داد یا نه، آیا نمیتوان نقشه را تغییر داد؟
- در مثال سوم تصمیمگیری بسیار دشوار است. از طرفی مسئولان میگویند لازم است برای حفظ مصالح کشور و مردم (مسلمانان) به این نوع از ربا دست بزنیم. از طرفی ربا در دین اسلام شدیداً نهی شده است و معادل جنگ با خدا فرض شده است. آلوده کردن بیتالمال به مال حرام و تزریق آن در میان میلیونها مسلمان، اگر نابهجا و بدون حجت شرعی باشد، مفاسد عظیمی در پی خواهد داشت.[۱] تشخیص اینکه مصلحت فاینانس مهمتر است یا مفسدهی آن، بسیار دشوار است.
«حکم کردن بر خلاف نص صریح آیات و روایات (مانند خوردن مردار، تخریب مسجد و رباخواری) برای حفظ مصلحتی بزرگتر» را حکم ثانویه گویند.
تنها کسی که صلاحیت صدور حکم ثانویه را دارد، فقیهِ خبرهی عادلِ بصیر است؛ کسی که
- اولاً دین را بشناسد و توانایی استخراج احکام را از منابع داشته باشد.
- ثانیاً بر اثر انس مداوم، طولانی و عالمانه با مجموعهی آیات و روایات، فلسفه احکام و ملاک و معیار مفسده داشتن یا مصلحت داشتن را از نظر شارع بداند، اهمیت و میزان فساد مفاسد و صلاح مصالح را درک کند و خلاصه اینکه بتواند تشخیص دهد شارع در اینگونه موارد چه نظری دارد (اصطلاحاً مذاق شریعت را بداند.)
- ثالثاً باتقوا باشد و هوای نفس و مصالح شخصی را در حکمش دخالت ندهد.
- و رابعاً زمانشناس، دردآشنا و آگاه به مسائل روز باشد، تا بتواند با درک اهمیت مصالح مردم، آن را با اهمیت حکم صریح شرع مقایسه کند و حکم به مهمتر بودن یکی دهد.
...
چنین شخصی صلاحیت دارد برای کسب مصلحتی بزرگ، حلالی را موقتاً حرام یا حرامی را موقتاً حلال اعلام کند.
واضح است که این حکم، موقتی است و تا زمان رفع آن مصلحت بزرگ، اعتبار دارد. به همین خاطر آن را حکم ثانویه نامیدهاند. و الا «حلالُ محمدٍ حلالٌ ابداً الی یوم القیامة و حرامه حرامٌ ابداً الی یوم القیامة»[۲]
ج) طرح نقد:
مطابق مادهی سی آئیننامه داخلی «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، در مورد انواع تصمیمات مجمع، اقدامات زیر صورت میگیرد:
۱- مصوبات مربوط به تشخیص مصلحت در «موارد اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان» به ریاست مجلس ابلاغ میشود.
۲- مصوبات مربوط به «حل معضلات نظام»، به رهبری گزارش میشود، تا ایشان تصمیم گرفته، نظرشان را به مجمع اعلام کنند.
۳- نظر مشورتی مجمع در مورد «تعیین سیاستهای کلی نظام» و «اموری که رهبری به مجمع ارجاع داده»، بهصورت گزارشی به استحضار معظمله میرسد.
نقد ناصحانهی اینجانب، به شأنیت این مجمع، در سنخ تصمیمات نوع اول است؛
یعنی تشخیص مصلحت راجع به «موارد اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان».[۳]
و صرفاً آندسته از «موارد اختلافی» مراد است که فقهای شورای نگهبان آنها را «مغایر با موازین اسلام» دانستهاند، نه مصوباتی که اعضای این شورا، آنها را «مغایر با قانون اساسی» تشخیص دادهاند.
توضیح آنکه:
قانون اساسی جمهوری اسلامی توسط عدهای از خبرگان تنظیم و تصویب شده است و وحی منزل نیست. لذا در اینکه مجمع تشخیص مصلحت نظام، بنا به مصلحت روز کشور و بر اساس اختیاری که همین قانون به او داده است، مصوبهای داشته باشد که مغایر با قانون اساسی باشد، اشکالی نیست.
اما بنابر استدلالی که در بخش (ب) صورت گرفت، در مورد آنچه مغایر «شرع مقدس اسلام» تشخیص داده شده است، تنها کسی صلاحیت فتوا به حکم ثانویه (خلاف احکام صریح اسلام) برای رعایت مصلحتی بزرگتر را دارد، که فقیهی خبره، عادل، و بصیر باشد.
با دقت در روند رسیدگی به «موارد اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان» در مجمع، درمییابیم که این قاعده رعایت نمیشود؛
بنابر مادهی نوزده آئیننامه داخلی مجمع، هنگام بحث دربارهی موارد اختلافی، جلسه با حضور دو سوم اعضاء رسمیت مییابد و تصمیم اکثریت مطلق حاضرین معتبر خواهد بود. همجنین مطابق مادهی سی، این تصمیم با امضای رئیس مجمع، به ریاست مجلس ابلاغ میشود.
چنانکه ملاحظه میشود، این تصمیم نه توسط جمعی از فقهای جامعالشرائط اخذ میشود، و نه برای اجرا، به تأیید رهبری (فقیه جامعالشرایط) میرسد.[۴]
زیرا همانطور که در بخش (الف) ذکر شد، در حال حاضر، مجمع ۴۸ عضو دارد که کمتر از نیمی از آنها روحانی هستند و این روحانیون هم لزوماً مجتهد نیستند، چه رسد به اینکه جامعالشرایط باشند.
با نگاهی به ادوار و اعضای مجمع از بدو تأسیس، چنین به نظر میرسد که این اشکال در دورههای اول و دوم، چندان وارد نبوده است، چراکه اغلب افراد حاضر مجتهد بودهاند. اما به مرور با اضافه شدن غیر روحانیون، مشکل حادتر شده است.
خلاصه اینکه:
- تصمیم اعضای «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، در تأیید مصوبات خلاف شرع مجلس[۵]، وضع حکم ثانویه محسوب میشود.
- تنها، کسی صلاحیت دارد(برای رعایت مصلحت مسلمین) حکم ثانویهای[۶] برخلاف احکام صریح اسلام[۷] صادر کند، که «فقیه خبرهی عادل بصیر» باشد.
- اعضای «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، این صفت را ندارند.
- پس اعضای مجمع، عقلاً و شرعاً صلاحیت تأیید مصوبات خلاف شرع مجلس(وضع حکم ثانویه) را ندارند.[۸]
د) راهحلهای پیشنهادی:
برای رفع اشکالی که در بخش (ج) مطرح شد، راهحلهایی پیشنهاد میشود:
۱- دربارهی آندسته از مصوبات مورد تأکید مجلس که شورای نگهبان آنها را خلاف شرع تشخیص داده شده، تنها، نظر اعضای مجتهدِ جامعالشرایطِ[۹] مجمع، ملاک تصمیم قرار گیرد.
این پیشنهاد، چندان غریب و بیسابقه نیست، چنانکه بنابر اصل ۹۶ قانون اساسی، تشخیص مغایرتِ مصوبات مجلس با احکام اسلام، تنها به عهدهی فقهای شورای نگهبان است، نه همهی اعضاء.[۱۰]
نکتهی دیگر اینکه، اگر وظیفهی مجمع، همانند سالهای اولیهاش، تنها تشخیص مصلحت در مورد اختلافات مجلس و شورای نگهبان بود، میشد پیشنهاد کرد رهبری مانند دورههای ابتداییِ مجمع، تنها مجتهدین را به عضویت این مجمع در آورد.
اما بهدلیل وظائف گوناگونی که در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ بر عهدهی مجمع گذاشته شده است، حضور افراد غیرمجتهد، باتجربه، متخصص در امور گوناگون، و از طیفهای مختلف سیاسی، در مجمع مفید است. حتی در مواردِ مورد بحث در این یادداشت نیز کمک میکند مجتهدین بتوانند میزان اهمیت و خطیر بودنِ مصوبهی خلاف شرع مجلس را دریابند، تا با مقایسه مصلحت این مصوبه با مصلحت احکام اولیه اسلام، اولویت واقعیِ دو طرف را بسنجند و تصمیمی صحیح اتخاذ کنند.
۲- راهحل دیگر، این است که اگر مجمع تشخیص مصلحت، نظرِ (خلاف شرع) مجلس را تأیید کرد، این تصمیم نیز مانند دیگر نظرات مشورتی مجمع، با تأیید رهبری (فقیه جامعالشرایط) برای اجرا به مجلس ابلاغ شود.[۱۱]
این راهحل، چندان مطلوب نیست؛ زیرا اولاً تلاش اعضای مجمع برای تشخیص مصلحت، بیهوده خواهد بود، ثانیاً تصمیم مجمع باری دارد که ممکن است رهبری را برای اعلام نظرش، در محضوراتی قرار دهد، و ثالثاً امکان جار و جنجال بدخواهان، در صورت مخالفت رهبری با تصمیم مجمع، دور از انتظار نیست.
۳- به نظر میرسد، بهترین راهحل این است که پس از مخالفت شورای نگهبان با مصوبات خلاف شرع مجلس، و پافشاری مجلس، تشخیص مصلحت اینگونه مصوبات، به عهدهی فقهای شورای نگهبان باشد.
این راهحل، همان تذکر پدرانهای است که امام خمینی (ره) در بدو تشکیل «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، به فقهای شورای نگهبان نمودهاند.[۱۲] هرچند این تذکر پدرانه هرگز به قانون تبدیل نشد.
تذکر:
ممکن است گفته شود این راهحلها به تغییر قانون اساسی نیاز دارد و این، خود پروسهای طولانی را طلب میکند.
اما همانطور که رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان کرمانشاه، بحث راجع به «نظام پارلمانی»[۱۳] را روا دانستند، اینگونه نقدها نیز، در مقام بحث و نظر، بهجاست.
در پایان، باید عرض کرد که این یادداشت، خالی از اشکال نیست و از نقد آن استقبال میشود.
پاورقیـــــــــــــــــــــ
[۱] راجعبه مفسدهی مال حرام و تأثیر روحی آن، نه فقط از منابر، که از روضهخوانها نیز زیاد شنیدهایم؛ آنجا که سیدالشهداء(علیهالسلام) پس از موعظهی لشکرِ مقابل و عدم تأثیر آن، علت نپذیرفتن حق را (آن هم از زبان کسی که نهتنها رطبخورده نیست، بلکه لب به رطب نزده) پُر بودن شکمهایشان از حرام ذکر میفرماید.
[۲] الکافی، ج۱، ص۵۹.
[۳] همانطور که در بخش (الف) ذکر شد، اساساً فلسفه تشکیل مجمع، تصمیمگیری راجع به همین اختلافات بوده است و دیگر وظائف مجمع، بعدها در بازنگری قانون اساسی، اضافه شده است.
[۴] بهخلاف مصوبات نوع دوم و سوم («حل معضلات نظام»، «تعیین سیاستهای کلی نظام» و «اموری که رهبری به مجمع ارجاع داده») که در حکم ارایه مشاوره به رهبری هستند.
[۵] منظور اخلافات که شورای نگهبان بهخاطر مغایرت با شرع با آنها مخالفت کرده.
[۶] مثل جواز استفاده از فاینانس.
[۷] مثل حرمت ربا.
[۸] هرچند مصوبات این مجمع قانوناً لازمالاجرا هستند، اما سزاوار است قوانین در جمهوری اسلامی ایران، مطابق عقل و شرع باشد.
[۹] شرایطی که در بخش (ب)، به آنها اشاره شد؛ فقاهت، خبرگی، عدالت و بصیرت.
[۱۰] اصل ۹۶ قانون اساسی: «تشخیص عدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با احکام اسلام با اکثریت فقهای شورای نگهبان و تشخیص عدم تعارض آنها با قانون اساسی بر عهده اکثریت همه اعضای شورای نگهبان است.»
[۱۱] همانطور که در بخش (ج)، اشاره شد، بنابر آئیننامه داخلی مجمع، تصمیم مجمع در مورد تمام موارد اختلافی میان مجلس و شورای نگهبان، با امضای رییس مجمع، مستقیماً برای اجرایی شدن، به ریاست مجلس ابلاغ میگردد.
[۱۲] ایشان در ضمن نامهی ۸ دی ۱۳۶۷، که در واقع خطاب به مجمع تشخیص است، چنین میفرمایند: «تذکری پدرانه به اعضای عزیز شورای نگهبان میدهم که خودشان قبل از این گیرها، مصلحت نظام را در نظر بگیرند، چراکه یکی از مسایل بسیار مهم در دنیای پرآشوب کنونی نقش زمان و مکان در اجتهاد و نوع تصمیمگیریهاست.»
[۱۳] که محتاج به تغییر قانون اساسی است.
یوزهای محصور ایرانی
یکیدو هفته پیش، به لطف برنامهی «روزی یک ساعت تلویزیونِ» بچهها، انیمیشنی از شبکه پویا تماشا کردیم به نام «یوز». قسمتی بود از یک مجموعه انیمیشن، که با هدف جلوگیری از شکار یوزپلنگ ایرانی توسط کودکان امروز و شکارچیان فردا ساخته شده است.[۱]
قسمتی که آن روز پخش شد، داستان بچهیوزپلنگی بود که روباهی حقهباز قصد فریبش را داشت؛ او را به خارج از منطقه حفاظت شده بکشاند تا به دست انسانها گیر بیفتد. پدر و مادر بچهیوز همیشه او را از رفتن به جاهای «ناشناخته» و خارج از قلمرو نهی میکردند، اما وسوسههای روباه و کنجکاوی کودکانه کار خودش را کرد. خلاصه اینکه بچهیوز رفت و سرش به سنگ خورد و برگشت و فهمید که باید حرف پدر و مادرش را گوش میکرده و به جاهای «ناشناخته» قدم نمیگذاشته.
غارنشینان کاشف آمریکایی
دو سه روز بعد از تماشای انیمیشن «یوز»، فرصت شد تا بعد از خوابیدن بچهها، دیویدی انیمیشن «غارنشینان» (The Croods 2013) را که یکی دو ماهی در صف انتظار بود، در دستگاه بگذارم و تماشا کنم.
«غارنشینان»، داستان دختری را روایت میکند که در عصر ماقبل تاریخ با خانوادهای غارنشین زندگی میکند. پدری مهربان و قوی دارد که بهدلیل زندگی در محیطی خطرناک (با حیواناتی وحشی و عظیمالجثه)، بسیار محافظهکار است. او برای حفظ خانوادهاش (که تنها خانواده باقیمانده در آن منطقه است،) قوانین سختی وضع کرده است. آنها هر دو سه روز یکبار، تنها برای تهیه غذا، با هم از غار تاریک خود خارج میشوند، قبل از غروب آفتاب به آن برمیگردند و ورودی غار را با سنگ بزرگی میبندند. پدر همیشه خانوادهاش را از نزدیک شدن به چیزهای «جدید» و «ناشناخته» پرهیز میدهد و شبها برای آنها داستان حیواناتی را تعریف میکند که حرف پدر و مادرشان را گوش نکردهاند؛ به جاهای ناشناخته رفتهاند و بهطرز وحشتناکی کشته شدهاند.
دختر خانواده در سن بلوغ است و سنتشکنیاش گل کرده. او از زندگی با چنین خانوادهای زجر میکشد. بهدنبال چیزهای جدید و شیفتهی نور است. تا اینکه با پسری جسور آشنا میشود که برای مواجهه با مشکلات، از فکر خود کمک میگیرد. او چیزهای جدیدی کشف کرده، میتواند آتش تهیه کند، از جاهای دیگر خبر دارد، از زلزلهای که قرار است ویرانی ایجاد کند خبر دارد و ... همه اینها برای دخترک، جذاب و راضیکننده است.
با ورود پسر، روال زندگی غارنشینان بههم میخورد. خانواده که به کارآمدی فکر، به درستی حرفهای پسرک و به خطرناک نبودن همهی چیزهای جدید، پی بردهاند از دور پدر پراکنده میشوند و به پسر اقتدا میکنند. آنها با طی سختیها و خطرات فراوان، به سرزمینی جدید پای میگذارند تا از نابودی محتوم خود بگریزند.
در آخر این پدر است که با درک شرائط جدید و پی بردن به حقیقت، روش خود را تغییر میدهد و با آنها همراه میشود.[۲]
دو یادآمدِ همینجوری!
۱- با دیدن این دو انیمیشن، بلافاصله یاد فرمایشی از رهبر انقلاب افتادم که از سالها قبل در ذهنم مانده بود. ایشان با تأکید بر لزوم تبادل فرهنگی، نقاط مثبتی از فرهنگ غربی را ذکر کردند؛ «خطرپذیری»، «ریسکپذیری»، «پشتکار» و...[۳]
۲- امروز هم که داشتم مینوشتم، یاد حرف خطرناک و سادهلوحانه یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری ۹۲ افتادم که در مناظره فرهنگی-اجتماعی میگفت دولت نمیتواند و نباید دست به فرهنگ بزند. مردم خود بلدند فرهنگ خود را حفظ کنند و ارتقاء دهند!
[۲] «غارنشینان» جزئیات و حرفهای زیادی دارد و نقدهای بسیاری بر آن نوشته شده است. (بهعنوان مثال)
[۳] خواندن دیگر فرازهای این سخنرانی و ملاحظه عنوان «تبادل فرهنگی» در بخش جستار سایت خامنهایداتآیآر را توصیه میکنم. فعلاً این را علیالحساب بخوانید: «یک روز عدّهاى غربزده چشمهاى خود را بستند و گفتند ما باید همهچیز را از غرب بگیریم. آنها چهچیزى را از غرب گرفتند؟ یکى از خصوصیات خوبى که اروپاییها دارند، خطرپذیرى است. منشأ عمده موفقیتهاى آنها این بوده است. آیا غربزدههاى ما این را گرفتند و به ایران آوردند؟ آیا ایرانیها ریسکپذیر شدند؟ خصوصیت خوب دیگر آنها عبارت از پشتکار و از کار نگریختن است. آیا آن را به ایران آوردند؟ بزرگترین و ماهرترین مکتشفان و دانشمندان غربى کسانىاند که سالهاى متمادى با زندگیهاى سخت در اتاق خود نشستند و چیزى را کشف کردند. انسان وقتى زندگى آنها را مىخواند، مىبیند چگونه زندگى کردند. آیا این روحیه تلاشِ خستگىناپذیرِ فقط براى علم را به ایران آوردند؟ اینها بخشهاى خوب فرهنگ غربى بود. اینها را که نیاوردند؛ پس چهچیزى را آوردند؟ اختلاط زن و مرد و آزادىِ عیّاشى و پشتمیزنشینى و ارزش کردن لذّات و شهوات را آوردند!» (بیانات در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّاى رشت، ۱۲ اردیبهشت۱۳۸۰)
ریحانه خانم، امروز:
"مامااان! «جوش» یه جور حیوونه؟ میاد میزنه، میره؟!"