دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌ و آل‌محمد و عجل‌فرجهم

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۸ فروردين ۰۳، ۰۱:۰۶ - M
    👍

۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسلام» ثبت شده است

 

…عَنْ عَمْرِو بْنِ نَهِیکٍ بَیَّاعِ الْهَرَوِیِّ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ لَا أَصْرِفُهُ فِی شَیْ‏ءٍ إِلَّا جَعَلْتُهُ خَیْراً لَهُ فَلْیَرْضَ بِقَضَائِی وَ لْیَصْبِرْ عَلَى بَلَائِی وَ لْیَشْکُرْ نَعْمَائِی أَکْتُبْهُ یَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی.»»

 الکافی، ج۲، ص۶۱

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که خداوند (عزّوجلّ) خطاب به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرموده است:

«من "بنده‌ی مؤمنِ" خود را در هیچ موقعیتی قرار نمی‌دهم، مگراین‌که آن را برایش خیر قرار می‌دهم.

پس او باید به قضای من راضی باشد؛ بر بلای من صبر ورزد و نعمت‌هایم را شکر گزارد، تا - ای محمد! - او را از زمره‌ی دوستان نزدیکم به‌شمار آورم.»

 

 

 

…عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع: «أَنَّ فِیمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع: «یَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ عَبْدِیَ‏ الْمُؤْمِنِ فَإِنِّی إِنَّمَا أَبْتَلِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أُعَافِیهِ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَزْوِی عَنْهُ مَا هُوَ شَرٌّ لَهُ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا یَصْلُحُ عَلَیْهِ عَبْدِی فَلْیَصْبِرْ عَلَى بَلَائِی وَ لْیَشْکُرْ نَعْمَائِی وَ لْیَرْضَ بِقَضَائِی أَکْتُبْهُ فِی الصِّدِّیقِینَ عِنْدِی إِذَا عَمِلَ بِرِضَائِی وَ أَطَاعَ أَمْرِی.»»

 الکافی، ج۲، ص۶۱

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که خداوند (عزّوجلّ) خطاب به حضرت موسی (علیه‌السلام) چنین وحی فرموده است:

«ای موسی بن عمران! من هیچ آفریده‌ای را محبوب‌تر از "بنده‌ی مؤمن" نیافریده‌ام.

پس من او را دچار بلایی می‌کنم که خیرش در آن است و او را در عافیتی قرار می‌دهم که خیرش در آن است و آن‌چه شرّش در آن است را از او به چیزی که خیرش در آن است می‌گردانم.

من صلاح بنده‌ام را بهتر می‌دانم.

پس او باید بر بلای من صبر ورزد، نعمت‌هایم را شکر گزارد و به قضایم راضی باشد؛ تا او را از زمره‌ی دوستان نزدیکم برشمارم، هرگاه بر اساس رضایت من عمل کند و از دستورم اطاعت نماید.»

 

 

 

…عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «عَجِبْتُ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ لَا یَقْضِی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ قَضَاءً إِلَّا کَانَ خَیْراً لَهُ وَ إِنْ قُرِضَ بِالْمَقَارِیضِ کَانَ خَیْراً لَهُ وَ إِنْ مَلَکَ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا کَانَ خَیْراً لَهُ.»

 الکافی، ج۲، ص۶۲

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«از انسان مسلمان تعجب می‌کنم که [در ابتلائات شکایت می‌کند، درحالی‌که] خداوند (عزّوجلّ) امری را برایش قضا نمی‌کند، مگر‌این‌که خیر او در آن است؛

اگر با قیچی‌ها ریز ریز شود، خیرش در آن است و اگر پادشاه شرق و غرب زمین شود، خیرش در آن است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۰۴ ، ۰۲:۴۷
ابوالفضل رهبر

 

…عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» فَقَالَ: «نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ ص.» قُلْتُ: کَیْفَ صَارُوا أُولِی الْعَزْمِ؟ قَالَ: «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِکِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ کُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِکِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ ع بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْکِ کِتَابِ نُوحٍ لَا کُفْراً بِهِ فَکُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ ع أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْکِ الصُّحُفِ وَ کُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى ع أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ ع بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْکِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَکُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ ص فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏ یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَؤُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ع.»

 الکافی، ج۲، ص۱۷

 

از سماعه بن مهران نقل شده است:

از امام صادق (علیه‌السلام) در مورد [مصادیق «اولوالعزم» در] این سخن خداوند (عزّوجلّ) سؤال کردم: «فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»؛ «پس (ای پیامبر!) صبر کن! همان‌طور که رسولان اولوالعزم صبر کردند.» [أحقاف:۳۵]

حضرت فرمودند:

«نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (صلوات‌الله‌علیهم)»

عرض کردم:

چه‌گونه اولوالعزم شدند؟

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«زیرا حضرت نوح (علیه‌السلام) با کتاب و شریعتی مبعوث شد و هر کسی (پیامبری) بعد از نوح آمد، به کتاب و شریعت و سیره‌ی نوح عمل کرد…

- تا زمانی که حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) با صُحُف و با عزم (تصمیمِ) ترک کتاب نوح آمد. [البته] نه‌این‌که ترک کتاب نوح از روی کفر به آن بوده باشد [، بلکه به‌دلیل کامل شدن آن با صحف ابراهیم بوده است.] پس هر پیامبری بعد از ابراهیم آمد، به شریعت و سیره و صحف ابراهیم عمل کرد…

- تا زمانی که حضرت موسی (علیه‌السلام) با تورات و شریعت و سیره‌اش و با عزمِ ترک صُحُف آمد. هر پیامبری که بعد از موسی آمد، به تورات و شریعت و سیره‌ی موسی عمل کرد…

- تا زمانی که حضرت مسیح (علیه‌السلام) با انجیل و عزمِ ترک شریعت موسی و سیره‌اش آمد. پس هر پیامبری که بعد از مسیح آمد، به شریعت و سیره‌ی مسیح عمل کرد…

- تا زمانی که حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با قرآن و شریعت و سیره‌اش آمد. پس حلال رسول خدا تا روز قیامت حلال است و حرام ایشان تا روز قیامت حرام است.

آن‌ها رسولان اولوالعزم هستند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۰۳ ، ۱۶:۴۷
ابوالفضل رهبر

 

…عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْسَرَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: «إِنَّ نُطْفَةَ الْمُؤْمِنِ لَتَکُونُ فِی صُلْبِ الْمُشْرِکِ فَلَا یُصِیبُهُ مِنَ الشَّرِّ شَیْ‏ءٌ حَتَّى إِذَا صَارَ فِی رَحِمِ الْمُشْرِکَةِ لَمْ یُصِبْهَا مِنَ الشَّرِّ شَیْ‏ءٌ حَتَّى تَضَعَهُ فَإِذَا وَضَعَتْهُ لَمْ یُصِبْهُ مِنَ الشَّرِّ شَیْ‏ءٌ حَتَّى یَجْرِیَ عَلَیْهِ الْقَلَمُ.»

 الکافی، ج۲، ص۱۳

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«به‌راستی این‌طور است که نطفه‌ی مؤمن در صُلب مرد مشرک قرار می‌گیرد، اما هیچ شرّی (از شرک آن مشرک) به او نمی‌رسد.

وقتی از صلب مرد مشرک به رحم زن مشرک منتقل می‌شود نیز هیچ شرّی به او نمی‌رسد.

وقتی زن مشرک وضع حمل می‌کند و او را می‌زاید نیز هیچ شری به او نمی‌رسد.

تا زمانی که قلمِ [تکلیف] بر او جاری شود.»[۱]

 

 

 

…عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنِّی قَدْ أَشْفَقْتُ مِنْ دَعْوَةِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع عَلَى یَقْطِینٍ وَ مَا وَلَدَ. فَقَالَ: «یَا أَبَا الْحَسَنِ! لَیْسَ حَیْثُ تَذْهَبُ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُ فِی صُلْبِ الْکَافِرِ بِمَنْزِلَةِ الْحَصَاةِ فِی اللَّبِنَةِ یَجِی‏ءُ الْمَطَرُ فَیَغْسِلُ اللَّبِنَةَ وَ لَا یَضُرُّ الْحَصَاةَ شَیْئاً.»

الکافی، ج۲، ص۱۳

 

از علی بن یقطین[۲] نقل شده است:

به امام کاظم (علیه‌السلام) عرض کردم:

من نگران نفرین‌هایی هستم که (پدرتان) امام صادق (علیه‌السلام) بر (پدرم) یقطین و فرزندانش نموده است.[۳]

امام فرمودند:

«ای اباالحسن! چنین نیست که گمان کرده‌ای![۴]

مؤمن در صُلب کافر، مانند سنگ‌ریزه‌ای در میان خشت گِل است؛ باران می‌بارد و گِل‌ها را می‌شوید و هیچ ضرری به سنگ‌ریزه نمی‌رسد.»[۵]

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] یعنی تا زمانی که بزرگ شود و به بلوغ برسد و از آن‌پس اعمال خوب و بدش ثبت شوند، از شرکِ والدینش گزندی به او نمی‌رسد.

[۲] «علی بن یقطین» از یاران امام صادق و امام کاظم (علیهماالسلام) بود، که (به‌واسطه پدرش و ذکاوت فوق‌العاده‌ای که داشت) در دستگاه عباسیان نفوذ کرده و چنان پیش رفته بود که به مقام وزارت هارون‌الرشید (لعنةالله‌علیه) رسیده بود. امام کاظم (علیه‌السلام) او را دوست داشتند و بهشت را بر او بشارت داده بودند. وی که چهار سال از امام بزرگ‌تر بود، در سن ۵۸ سالگی و یک سال پیش از شهادت امام، از دنیا رفت. علی بن یقطین، چنان مورد اعتماد عباسیان بود که امین، ولی‌عهدِ هارون، بر جنازه‌اش نماز خواند.

[۳] یقطین، پدر علی بن یقطین، از کارگزاران دستگاه عباسی بوده و به‌خلاف پسرش، ظاهراً از دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بوده است. جالب است که از نسل چنین کسی، یکی از صحابی جلیل (علی بن یقطین) و یک خاندان معروف شیعی (آل یقطین) حاصل می‌شود. در روایات، از علی بن یقطین از مصادیقِ مؤمنینی شمرده شده که از صلب یک کافر متولد شده است. (کافر در این‌جا به‌معنای «کافرِ خداوند» نیست (چنان‌که یقطین در ظاهر مسلمان بوده است)، بلکه مقصود «کافرِ حق» است.

[۴] یعنی چنین نیست که اگر به پدرت و فرزندانش (به‌خاطر کفر و انحرافشان از مسیر حق) نفرینی نثار شود، این نفرین به تو (که در مؤمن و در مسیر حق هستی) نیز اصابت کند.

[۵] یعنی همان‌طور که گِل‌ها از اطراف سنگ‌ریزه کاملاً شسته می‌شود و اثری از آن بر سنگ نمی‌ماند، مؤمن نیز پس از تولد از کافر، از کفر والدینش هیچ ضرری نمی‌بیند.

 

 

 

مطالب مرتبط پیشین:

«چرا به «علی بن یقطین» دستور رسید مانند اهل سنت وضو بگیرد؟!»

سایر مطالب مرتبط به «علی بن یقطین»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۰۳ ، ۰۷:۳۶
ابوالفضل رهبر

 

…عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع: «أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع صَاحَبَ رَجُلًا ذِمِّیّاً فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: أَیْنَ تُرِیدُ یَا عَبْدَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: «أُرِیدُ الْکُوفَةَ.» فَلَمَّا عَدَلَ الطَّرِیقُ بِالذِّمِّیِّ عَدَلَ مَعَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: أَ لَسْتَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تُرِیدُ الْکُوفَةَ؟ فَقَالَ لَهُ: «بَلَى.» فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: فَقَدْ تَرَکْتَ الطَّرِیقَ. فَقَالَ لَهُ: «قَدْ عَلِمْتُ.» قَالَ: فَلِمَ عَدَلْتَ مَعِی وَ قَدْ عَلِمْتَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ لَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: «هَذَا مِنْ تَمَامِ حُسْنِ الصُّحْبَةِ أَنْ یُشَیِّعَ الرَّجُلُ صَاحِبَهُ هُنَیْئَةً إِذَا فَارَقَهُ وَ کَذَلِکَ أَمَرَنَا نَبِیُّنَا ص.» فَقَالَ لَهُ الذِّمِّیُّ: هَکَذَا قَالَ؟ قَالَ: «نَعَمْ.» قَالَ الذِّمِّیُّ: لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَبِعَهُ مَنْ تَبِعَهُ لِأَفْعَالِهِ الْکَرِیمَةِ فَأَنَا أُشْهِدُکَ أَنِّی عَلَى دِینِکَ وَ رَجَعَ الذِّمِّیُّ مَعَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَلَمَّا عَرَفَهُ أَسْلَمَ.»

 الکافی، ج۲، ص۶۷۰

 

از امام صادق، از پدرانشان (علیهم‌السلام) نقل شده است:

«امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با یک مرد ذِمّی[۱] هم‌راه شدند.

مرد ذمّی به ایشان عرض کرد: قصد داری کجا بروی، ای بنده‌ی خدا؟

حضرت فرمودند: «قصد کوفه دارم.»

وقتی ذمّی راه کج کرد (تا به‌سوی مقصد خود برود)، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز راه کج کردند.

ذمّی به ایشان عرض کرد: مگر نمی‌خواستی به کوفه بروی؟

حضرت فرمودند: «بله»

ذمّی عرض کرد: از راه کوفه خارج شدی!

حضرت به او فرمودند: «خودم می‌دانم.»

عرض کرد: حال که می‌دانی، پس چرا همراهِ من راه کج کردی؟

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به او فرمودند: «این، از (مصادیقِ) تکمیل [ادبِ] «هم‌راهیِ نیکو» است؛ این‌که انسان وقتی از هم‌راهِ خود جدا می‌شود، او را با خوش و گوارایی، (مقداری) مشایعت کند. پیامبر ما (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، این‌چنین به ما دستور داده است.»

ذمّی به ایشان عرض کرد: پیامبرتان چنین گفته؟

حضرت فرمودند: «بله.»

ذمّی عرض کرد: مشخص است که هرکس از او پیروی کرده، به‌خاطر کارهای کریمانه‌اش بوده. پس من گواهی می‌دهد که بر دین تو هستم.

آن ذمّی همراهِ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از راه خود (به‌سمت کوفه) برگشت و وقتی ایشان را شناخت، اسلام آورد.»[۲]

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] «کافر ذمی» در مقابل کافر حربی، به آن‌دسته از اهل‌کتاب گفته می‌شود که در سرزمین‌های اسلامی زندگی می‌کنند و با حاکم اسلامی قرارداد «ذِمّه» بسته‌اند. ذمّه، قراردادی است که در آن اهل‌کتاب اجازه پیدا می‌کنند در مقابل پرداخت جِزیه، بر دین خود باقی بمانند و در امان حکومت اسلامی باشند. فقیهان، پیروان ادیان یهودیت و مسیحیت و زرتشتی را اهل‌کتاب محسوب می‌کنند. (به نقل از ویکی‌شیعه)

[۲] با توجه به این‌که مقصد امام کوفه بوده است، احتمالاً این ماجرا مربوط به سال‌های خلافت ایشان بوده است. صلوات‌الله‌علیه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۰۳ ، ۰۷:۴۱
ابوالفضل رهبر

 

…عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «إِذَا عَطَسَ الرَّجُلُ فَسَمِّتُوهُ وَ لَوْ کَانَ مِنْ وَرَاءِ جَزِیرَةٍ.» وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَى: «وَ لَوْ مِنْ وَرَاءِ الْبَحْرِ.»

 الکافی، ج۲، ص۶۵۳

 

از امام صادق، از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«هرگاه مردی عطسه کرد، نام خداوند را برایش ذکر کنید، حتی اگر از پشت جزیره‌ای باشد.»

در روایت دیگری، چنین نقل شده است:

«…، حتی اگر از پشت دریا باشد.»

 

 

 

…عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ یَزِیدَ وَ مُعَمَّرِ بْنِ أَبِی زِیَادٍ وَ ابْنِ رِئَابٍ قَالُوا: کُنَّا جُلُوساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ عَطَسَ رَجُلٌ فَمَا رَدَّ عَلَیْهِ أَحَدٌ مِنَ الْقَوْمِ شَیْئاً حَتَّى ابْتَدَأَ هُوَ فَقَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ أَلَّا سَمَّتُّمْ إِنَّ مِنْ حَقِّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ أَنْ یَعُودَهُ إِذَا اشْتَکَى وَ أَنْ یُجِیبَهُ إِذَا دَعَاهُ وَ أَنْ یَشْهَدَهُ إِذَا مَاتَ وَ أَنْ یُسَمِّتَهُ إِذَا عَطَسَ.»

 الکافی، ج۲، ص۶۵۳

 

از سه نفر از اصحاب نقل شده است:

ما نزد امام صادق (علیه‌السلام) نشسته بودیم که مردی عطسه کرد، اما هیچ‌یک از حاضران در پاسخش چیزی نگفت، تا این‌که خودِ حضرت پاسخ دادند.

آن‌گاه فرمودند:

«سبحان‌الله! چرا برایش ذکری از خداوند نگفتید؟! به‌راستی که از جمله حقوق مسلمان بر مسلمان این است که:

- هرگاه دچار بیماری شد، او را عیادت کند،

- هرگاه او را (به کاری) خواند، اجابتش کند،

- هرگاه مُرد، بر جنازه‌اش حاضر شود

- و هرگاه عطسه کرد، نام خدا را برایش ذکر کند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۰۳ ، ۱۱:۵۰
ابوالفضل رهبر

 

ما معمولاً مسجد را محلی برای صِرفِ عبادت می‌دانیم. بعضی مسجدی‌ها هم عبادات و ادعیه و اذکار خود را در مسجد انجام می‌دهند و در خانه خود کم‌تر به این امور می‌پردازند.

حدیث زیر و توضیحات بعدش، تا حدودی این کلیشه‌ی ذهنی را می‌شکند و کارکرد اصلی مسجد را چیز دیگری معرفی می‌کند. ملاحظه بفرمایید…

 

 

…عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَجْلِسُهُ مَسْجِدُهُ وَ صَوْمَعَتُهُ بَیْتُهُ.»

 الکافی، ج۲، ص۶۶۲

 

از امام صادق، از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«به‌راستی که مؤمن؛

مجلسش[۱] مسجدش است

و صومعه‌اش[۲] خانه‌اش.»

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] مجلس: نشست‌گاه، محل نشستن، محلی که افراد با هم می‌نشینند و پیرامون موضوعی گفت‌وگو می‌کنند.

[۲] صومعه: عبادت‌گاه، محل عبادت، بنایی که راهبان و عابدان مسیحی در خارج شهر می‌ساختند تا به آن خلوت روند و به عبادت بپردازند.

 

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

این فرمایش رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در مقابل سلوک عابدان مسیحی بیان شده است؛ ایشان به این مطلب تأکید دارند که مسلمانِ مؤمن در مسجد، برای صِرفِ عبادت نمی‌رود؛ بلکه مسجد محلی است که مؤمنان علاوه بر نماز جماعت (که خود عبادتی جمعی است نه فردی)، در آن می‌نشینند، گفتگویی می‌کنند، چیزی یاد می‌گیرند، انسی می‌گیرند، مشورتی می‌کنند، تصمیمی می‌گیرند و…

پیش‌تر در احادیثی که ذیل مطلبی با عنوان «مسجدی در خانه!» ذکر شده بود، اشاره شد که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در خانه‌شان اتاقی جمع‌وجور و ساده را عبادت‌گاه شخصی خود قرار می‌دادند، عبادات فردی خود را آن‌جا انجام می‌دادند و دیگران را نیز به این کار توصیه می‌فرمودند.

از بعضی روایات نیز چنین برداشت می‌شود که پیامبر و اهل‌بیت (صلوات‌الله‌علیهم) نمازهای نافله روز و شب خود را در خانه می‌خواندند و برای خواندن نمازهای واجب به مسجد می‌رفتند و در جماعت شرکت می‌کردند.

روایت الهام‌بخش دیگری که در این رابطه می‌توان به آن اشاره کرد، روایت مشهوری که در کتب اهل‌سنت (مثل: سنن‌ابن‌ماجة، ج۱، ص۸۳) ذکر شده است؛ این‌که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وارد مسجد شدند و با دو گروه مواجه گشتند؛ یک گروه به دعا مشغول بودند و گروه دیگر به علم‌آموزی. ایشان گروه دوم را برتر دانستند و در جمع آنان حاضر شدند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۰۳ ، ۱۰:۴۲
ابوالفضل رهبر

 

پیش‌تر ذکر شد که: «حجت» در لغت به معنای برهان و دلیل واضحی است که شخص هنگام اختلاف با دیگری، اقامه می‌کند و با آن بر طرف مقابل پیروز می‌شود. به این معنا که در روز قیامت، اگر کسانی در مقابل خداوند (عزّوجلّ) مدعی شوند علت گم‌راهی ما، این بوده که راه‌نمایی نبوده تا راه را به ما نشان دهد و حقیقت را به ما ابلاغ کند و به‌همین‌خاطر ما معذور هستیم و در این صحنه‌ی داوری محکوم نیستیم، خداوند به وجود حجت‌های خود بر روی زمین استدلال خواهد کرد که: آنان در میان شما بودند و آنان راه ارتباط میان من با شما بودند، اما شما نزد آنان نرفتید و حقیقت را اخذ نکردید و از آنان پیروی نکردید و به‌همین‌خاطر گم‌راه شده‌اید.

در روایات، ذکر شده است که رسول خدا و خاندانشان (صلوات‌الله‌علیهم) حجت‌های خداوند بر روی زمین هستند و زمین هرگز خالی از «حجت» نخواهد بود.

در روایات ذیل به این مطلب و این‌که وظیفه و کارکرد حجت‌های الهی میان مخلوقات چیست، اشاره شده است…

 

 

 

…عَنْ حَمْزَةَ بْنِ اَلطَّیَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «لَوْ بَقِیَ اِثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا اَلْحُجَّةَ عَلَى صَاحِبِهِ.»

 الکافی، ج۱، ص۱۷۹

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«اگر (بر روی زمین) فقط دو نفر باقی باشند، یکی از آنان حجت بر دیگری خواهد بود.»

 

 

 

…عَنْ کَرَّامٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ: «لَوْ کَانَ اَلنَّاسُ رَجُلَیْنِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا اَلْإِمَامَ.» وَ قَالَ: «إِنَّ آخِرَ مَنْ یَمُوتُ اَلْإِمَامُ لِئَلاَّ یَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَکَهُ بِغَیْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَیْهِ.»

 الکافی، ج۱، ص۱۸۰

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«اگر مردم، دو نفر باشند، یکی از آن‌دو امام خواهد بود.»

ایشان همچنین فرمودند:

«به‌راستی آخرین نفری که می‌میرد، امام خواهد بود؛ برای این‌که هیچ‌کس به خداوند (عزّوجلّ) احتجاج نکند که او را بدون این‌که حجتی برایش قرار داده باشد، رها کرده است.»

 

 

 

…عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سُلَیْمَانَ اَلْعَامِرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «مَا زَالَتِ اَلْأَرْضُ إِلاَّ وَ لِلَّهِ فِیهَا اَلْحُجَّةُ یُعَرِّفُ اَلْحَلاَلَ وَ اَلْحَرَامَ وَ یَدْعُو اَلنَّاسَ إِلَى سَبِیلِ اَللَّهِ.»

 الکافی، ج۱، ص۱۷۸

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«زمین باقی نخواهد بود، مگر این‌که در آن حجتی خواهد بود که حلال و حرام را معرفی کند و مردم را به راه خداوند دعوت نماید.»

 

 

 

…عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ: «وَ اَللَّهِ مَا تَرَکَ اَللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ إِلاَّ وَ فِیهَا إِمَامٌ یُهْتَدَى بِهِ إِلَى اَللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لاَ تَبْقَى اَلْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ.»

 الکافی، ج۱، ص۱۷۸

 

از امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است:

«به خدا قسم، خداوند از زمانی که جان حضرت آدم (علیه‌السلام) را گرفت، زمین را رها نکرده است، مگر این‌که در آن امامی هست که به‌واسطه او (مردم) به‌سوی خدا هدایت می‌شوند. او حجت خداوند بر بندگانش است. زمین بدون امامی که خدا بر بندگانش است، باقی نخواهد ماند.»

 

 

 

…عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: «إِنَّ اَلْأَرْضَ لاَ تَخْلُو إِلاَّ وَ فِیهَا إِمَامٌ کَیْمَا إِنْ زَادَ اَلْمُؤْمِنُونَ شَیْئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَیْئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ.»

 الکافی، ج۱، ص۱۷۸

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«به‌راستی که زمین خالی نخواهد بود، مگر این‌که در آن امامی خواهد بود که اگر مؤمنان چیزی [به دین خدا] افزودند، آن را رد کند و اگر چیزی [از دین خدا] کاستند، آن را برایشان کامل کند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۰۲ ، ۱۵:۰۱
ابوالفضل رهبر

 

...رَوَى فُضَیْلُ بْنُ عُثْمَانَ اَلْأَعْوَرُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ:

«مَا مِنْ مَوْلُودٍ یُولَدُ إِلاَّ عَلَى اَلْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اَللَّذَانِ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِهِ...»

 من‌لایحضره‌الفقیه، ج‏۲، ص۴۹

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«هیچ نوزادی نیست، مگراین‌که بر پایه "فطرت" متولد شده است.

اما این، پدر و مادرش هستند که او را یهودی، مسیحی و زردشتی می‌گردانند.»

 

 

 

...عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: ...سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قٰالُوا بَلىٰ» اَلْآیَةَ. قَالَ: «أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیَّتَهُ إِلَى یَوْمِ اَلْقِیَامَةِ فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لاَ ذَلِکَ لَمْ یَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ.» وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى اَلْفِطْرَةِ» یَعْنِی اَلْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ کَذَلِکَ قَوْلُهُ: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ».»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۲

 

از زرارة بن أعین نقل شده است:

از امام باقر (علیه‌السلام) در مورد این سخن خداوند (عزّوجلّ) سؤال کردم:

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَىٰ شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِینَ» [أعراف:۱۷۲]

«و (ای پیامبر! یاد کن) آن‌گاه که پروردگارت از فرزندان آدم؛ از پشت‌هاشان، نسلشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله، شهادت دادیم. (خداوند این گواهی را گرفت) تا (جلوگیری کند از این‌که) در روز قیامت بگویید: به‌راستی ما از این (که خداوند پروردگار ماست،) غافل بودیم.»

حضرت [در پاسخ] فرمودند:

«خداوند از پشتِ آدم، نسلش - تا روز قیامت - را خارج نمود. آن‌ها مانند ذره‌هایی خارج شدند. آن‌گاه خود را به آن‌ها شناساند و نشان داد. اگر چنین نبود، هیچ‌کس پروردگار خود را نمی‌شناخت.»

آن‌گاه حضرت فرمودند:

«رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند:

«هر نوزادی بر پایه "فطرت" متولد می‌شود.»

منظور پیامبر (از فطرت) این است که (نوزاد اعتقاد دارد:) "الله" (عزّوجلّ) خالقِ اوست؛

چنان‌چه خداوند می‌فرماید:

«وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اَللّٰهُ» [لقمان:۲۵]

«و اگر از آنان (مشرکان) سؤال کنی "چه کسی آسمان‌ها و زمین را خلق کرده‌است؟"، حتماً خواهند گفت: "الله".»»

 

 

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

خداوند از ابتدا در لوح دل فرزندان ما، پایه سعادت را کاشته است و این ماییم که یا آن را آب‌یاری می‌کنیم و مراقبت می‌کنیم و پرورش می‌دهیم، یا بی‌توجهی می‌نماییم و صدمه می‌زنیم و ضایع می‌کنیم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۰۱ ، ۰۷:۴۱
ابوالفضل رهبر

 

همان‌طور که در مطلب پیشین اشاره شد، «غِش در معامله» این است که فروشنده خریدار را به نحوی فریب دهد؛ مثل این‌که کالایش را بهتر از آن‌چه هست، نمایش دهد یا کالای بدلی یا قلابی را جای کالای اصل جا بزند یا چیزی ناخالص را به جای چیزی خالص به خریدار بفروشد...

 

 

 

...عَنْ عُبَیْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ یَبِیعُ اَلدَّقِیقَ فَقَالَ: «إِیَّاکَ وَ اَلْغِشَّ فَإِنَّ مَنْ غَشَّ غُشَّ فِی مَالِهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مَالٌ غُشَّ فِی أَهْلِهِ.»

 الکافی، ج۵، ص۱۶۰

 

نقل شده است: مردی که آرد می‌فروخت، نزد امام صادق (علیه‌السلام) رفت.

حضرت به او فرمودند:

«بر حذر باش از غشّ [در معاملاتت]؛ زیرا کسی که غشّ کند، در مالش غش می‌شود[۱] و اگر مالی نداشته باشد، در خانواده‌اش غش صورت می‌گیرد.[۲]»

 

 

 

...عَنْ هِشَامِ بْنِ اَلْحَکَمِ قَالَ: کُنْتُ أَبِیعُ اَلسَّابِرِیَّ فِی اَلظِّلاَلِ فَمَرَّ بِی أَبُو اَلْحَسَنِ مُوسَى عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ لِی: «یَا هِشَامُ إِنَّ اَلْبَیْعَ فِی اَلظِّلِّ غِشٌّ وَ إِنَّ اَلْغِشَّ لاَ یَحِلُّ.»

 الکافی، ج۵، ص۱۶۰

 

از هشام بن حکم نقل شده است: من کالاهای سابری[۳] را در سایه می‌فروختم. امام کاظم (علیه‌السلام) از کنار من عبور می‌کردند.

به من فرمودند:

«ای هشام! فروختنِ (کالا) در سایه، غشّ است و به‌راستی که غشّ (در معامله) حلال نیست.[۴]»

 

 

 

...عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِرَجُلٍ یَبِیعُ اَلتَّمْرَ: «یَا فُلاَنُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لَیْسَ مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ مَنْ غَشَّهُمْ.»»

 الکافی، ج۵، ص۱۶۰

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به مردی که خرما می‌فروخت، فرمودند:

«فلانی! مگر نمی‌دانی کسی که با مسلمانان غشّ کند، از آن‌ها نیست؟![۵]»»

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] شاید مقصود این باشد که در مالش عیب و ایراد و ناخالصی‌های ناآشکاری ایجاد می‌شود که متوجه آن نمی‌شود و در نهایت دچار ضرر می‌گردد.

[۲] شاید مقصود این باشد که در خانواده‌اش عیب و ایراد و کج‌روی‌هایی ایجاد می‌شود که متوجه آن نمی‌شود و بعدها می‌فهمد که آن‌طور که فکر می‌کرده خانواده‌ی سالم و بی عیب و نقصی ندارد.

[۳] گویا سابر، عربی‌شده‌ی شاپور و شهری در ولایت فارس بوده است. فارس نیز منطقه‌ای وسیع بوده و شامل استان‌های فارس، بوشهر، هرمزگان، کهگیلویه‌وبویراحمد، یزد و بخشی از خوزستان کنونی می‌شده است.

[۴] مقصود این است که فروش کالا در جایی که تاریک است و مشتری نمی‌تواند آن را به‌درستی ببیند، ورانداز کند، محاسن و معایبش را تشخیص دهد و در نهایت با آگاهی از ویژگی‌هایش آن را بخرد، جایز نیست.

[۵] یعنی کسی که به مسلمانان خیانت کند و آن‌ها را بفریبد، دیگر از مسلمانان محسوب نمی‌شود (مگر این‌که جبران کند و بازگردد.)

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۰۰ ، ۰۸:۳۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ:

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَى أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هَذِهِ اَلْمَکَاسِبُ اَلْحَرَامُ وَ اَلشَّهْوَةُ اَلْخَفِیَّةِ وَ اَلرِّبَا.»

 الکافی، ج۵، ص۱۲۴

 

از امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«به‌راستی بیش‌ترین چیزی که از آن برای امتم نگرانش هستم، همین "درآمدهای حرام" است و "شهوت پنهان" و "ربا".»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۰۰ ، ۰۹:۴۲
ابوالفضل رهبر

 

خداوند متعال در ابتدای سوره طلاق، دستور جالب و غریبی برای بعد از طلاق صادر فرموده است:

«وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَّ وَ لَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَٰلِکَ أَمْرًا»[طلاق:۱]؛ «از خداوند، پروردگارتان، پروا کنید؛ آن‌ها (زنانی که طلاق داده‌اید) را از خانه‌هایتان بیرون نکنید و آن‌ها هم (از خانه‌هایتان) بیرون نروند. مگر این‌که کار زشت آشکاری مرتکب شوند. این دستورات، مرزها (خط قرمزهای) خداوند است و هرکس از مرزهای خدا تجاوز کند، قطعاً به خودش ظلم کرده است. تو نمی‌دانی! شاید خداوند بعد از این(که زن پس از طلاق در خانه‌ات ماند)، اتفاقی رقم بزند.»

 

 

گویا این دستور (که رعایت آن هم برای مرد و هم برای زن واجب است)، برای این است که طوفان خشمی که موجب تصمیم به طلاق شده بود، فرو نشیند، مجدداً میانشان انس و الفتی شکل گیرد، امکان رجوع مرد به همسرش تسهیل شود و این جدایی به پیوندی دوباره بدل گردد.

با این مقدمه، احادیث زیر جالب توجه‌اند...

 

 

...عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ:

«اَلْمُطَلَّقَةُ تَکْتَحِلُ وَ تَخْتَضِبُ وَ تَطَیَّبُ وَ تَلْبَسُ مَا شَاءَتْ مِنَ اَلثِّیَابِ لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: «لَعَلَّ اَللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً» لَعَلَّهَا أَنْ تَقَعَ فِی نَفْسِهِ فَیُرَاجِعَهَا.»

 الکافی، ج۶، ص۹۲

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«زنی که طلاق داده شده است، سرمه بکشد، (مو و بدنش را) خضاب کند، عطر بزند و هر لباسی که خواست را بپوشد؛ چراکه خداوند (عزّوجلّ) می‌فرماید:

«لَعَلَّ اَللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً»[طلاق:۱]؛ «شاید خداوند بعد از این(که زن پس از طلاق در خانه‌ات ماند)، اتفاقی رقم بزند.»

شاید آن زن (با این کار) در دل مرد جای گیرد و مرد به او رجوع[۱] کند.»

 

 

 

...عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَیْهِمَا اَلسَّلاَمُ فِی اَلْمُطَلَّقَةِ:

«تَعْتَدُّ فِی بَیْتِهَا وَ تُظْهِرُ لَهُ زِینَتَهَا «لَعَلَّ اَللّٰهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذٰلِکَ أَمْراً»

 الکافی، ج۶، ص۹۱

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که در مورد زن مطلَّقه فرمودند:

«زن در خانه‌اش عِدّه نگه دارد[۲] و آرایش و زینتش را برای مرد آشکار کند؛ «شاید خداوند بعد از این، اتفاقی رقم بزند.»[۳]»

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] مرد پس از طلاق دادنِ همسرش، تا زمانی که او در عدّه است، می‌تواند به او رجوع کند؛ یعنی اگر از طلاق دادنِ همسرش پشیمان شد، با نشان دادنِ کوچک‌ترین تمایلی به او، طلاق را باطل کند و بدون جاری کردن صیغه‌ی عقد ازدواج، به زندگی با او برگردد.

[۲] زن پس از جاری شدن صیغه‌ی طلاق، باید تا مدتی (که جزئیاتش در رساله‌های توضیح‌المسایل ذکر شده است،) عِدّه نگه دارد؛ یعنی حق ازدواج با دیگری یا پذیرش خواستگار را ندارد. او باید در این مدت در خانه‌ی مرد بماند و آن‌جا را ترک نکند، مگر این‌که ضرورتی در میان باشد. در این مدت، حجاب داشتن در برابر شوهر بر زن واجب نیست، بلکه او وظیفه دارد خود را برای او بیاراید! همچنین بر اساس احکام اسلامی، در ایام عده، نفقه‌ی زن به‌عهده‌ی مرد است و زن حتی برای خروج موقت از خانه نیز باید از مرد اجازه داشته باشد!

[۳] باز هم اشاره‌ای است به همان آیه‌ی شریفه.

 

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروزه متأسفانه این دستور الهی رعایت نمی‌شود و خانواده زن معمولاً با آغوشی باز دختر خود را می‌پذیرند و زمینه آشتی و بازگشت به زندگی را از بین می‌برند.

مطالعه ادامه این آیه (آیات ابتدایی سوره طلاق) و مشاهده دستورات متعالی خداوند در برخورد با خانم‌هایی که طلاق داده شده‌اند، خالی از لطف نیست.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۰۰ ، ۱۶:۱۴
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَحْمَسِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ‏ إِلَى‏ الْمُؤْمِنِ‏ أُمُورَهُ‏ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ إِلَیْهِ أَنْ یَکُونَ ذَلِیلًا أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» فَالْمُؤْمِنُ یَکُونُ عَزِیزاً وَ لَا یَکُونُ ذَلِیلًا.» ثُمَّ قَالَ: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَعَزُّ مِنَ الْجَبَلِ إِنَّ الْجَبَلَ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعَاوِلِ وَ الْمُؤْمِنَ لَا یُسْتَقَلُ‏ مِنْ دِینِهِ شَیْ‏ءٌ.» [و فی حدیث آخر:] «فَالْمُؤْمِنُ یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ عَزِیزاً وَ لَا یَکُونَ ذَلِیلًا یُعِزُّهُ اللَّهُ بِالْإِیمَانِ وَ الْإِسْلَامِ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۶۳

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«به‌راستی که خداوند (عزّوجلّ) تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده است، اما این را به او واگذار نکرده است که ذلیل باشد. مگر سخن خداوند (عزوجل) را نشنیده‌ای که می‌فرماید:

«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ»؛ «عزت فقط برای خداست و برای رسولش و برای مؤمنین» [منافقون:۷]

پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست.»

سپس امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

«به‌راستی که مؤمن از کوه عزیزتر است؛ چراکه از کوه با تیشه کم می‌شود ولی مؤمن چیزی از دینش کاسته نمی‌شود.»

[در حدیث مشابهی از ایشان نقل شده است که پس از ذکر این آیه شریفه فرمودند:]

«پس مؤمن شایسته است که عزیز باشد و ذلیل نباشد؛ [چراکه] خداوند او را با ایمان و اسلام عزیز کرده است.»

 

 

حال سؤال این است که اگر مؤمن به‌واسطه ایمان و اسلامش عزیز است، چطور می‌تواند از خواست خداوند تعدّی کند و خود را ذلیل نماید؟

 

 

...عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏: «لَا یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ.» قِیلَ لَهُ: وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قَالَ: «یَتَعَرَّضُ لِمَا لَا یُطِیقُ.» [و فی حدیث آخر:] «یَدْخُلُ فِیمَا یَتَعَذَّرُ مِنْهُ‏.»

 الکافی، ج‏۵، ص۶۴

‍ 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«شایسته نیست برای مؤمن که خود را ذلیل کند.»

از ایشان سؤال شد: مؤمن چطور خود را ذلیل می‌کند؟

حضرت فرمودند:

«دست به کاری بزند که توان انجامش را نداشته باشد.»

[همچنین حضرت در حدیث مشابهی در پاسخ به این سؤال فرمودند:]

«وارد کاری شود که (بعداً) به‌خاطر آن (از دیگران) عذرخواهی کند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۹ ، ۰۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ مُدْرِکِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«الْإِسْلَامُ‏ عُرْیَانٌ‏ فَلِبَاسُهُ‏ الْحَیَاءُ وَ زِینَتُهُ الْوَقَارُ وَ مُرُوءَتُهُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ وَ عِمَادُهُ الْوَرَعُ وَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ أَسَاسٌ وَ أَسَاسُ الْإِسْلَامِ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ‏.»

 الکافی، ج‏۲، ص۴۶

 

از امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«اسلام، برهنه است!

پس لباسش، حیاست،

زینتش، وقار است،

گوارایی‌اش، عمل شایسته است،

بلندی و استحکامش، ورع است.

هرچیزی پایه‌ای دارد و پایه اسلام، دوست داشتن ما اهل‌بیت است.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۸ ، ۰۸:۰۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«أَیُّهَا النَّاسُ‏ إِنِّی‏ لَمْ‏ أَدَعْ‏ شَیْئاً یُقَرِّبُکُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ یُبَاعِدُکُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُکُمْ بِهِ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۸۳

 

از امام باقر از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«ای مردم! به‌راستی که من، هرآن‌چه شما را به بهشت نزدیک کند و از آتش دور گرداند، ترک نکرده‌ام، مگرآن‌که شما را از آن آگاه نموده‌ام.»

 

رونوشتــــــــــــــــــــــــــ

به: کسانی که دنبال اشخاص دیگر و راه‌های دیگر هستند!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۸ ، ۰۸:۴۵
ابوالفضل رهبر

 

ایمان (که خود، درجاتی دارد)، مرتبه‌ای بالاتر از اسلام است. برای ورود به وادی ایمان، ابتدا باید به سرزمین اسلام پای نهاد.

من که هنوز به جرگه مسلمین نپیوسته‌ام، چگونه «درجات والای ایمانی» و «حالات آن‌چنانیِ معنوی» را طلب می‌کنم؟!

 

...عَنْ عَاصِمٍ الْکُوزِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ:

«مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۶۴

 

از امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام[*] نداشته باشد، جزء مسلمانان نیست

و کسی که بشنود مردی فریادِ یاری‌طلبی سرمی‌دهد که: "ای مسلمانان!"، اما جوابش را ندهد، مسلمان نیست.»

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــ

[*] اهتمام: اراده و عزم قوی برای حرکت و اقدام.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۸ ، ۱۹:۳۰
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَةَ مِنْهُمْ وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَةَ وَ بَاهِتُوهُمْ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبِ اللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَةِ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۳۵۷

 

از امام صادق از رسول خدا (صلوات‌الله‌علیهما) نقل شده است:

«پس از من، هرگاه کسانی که [در میان مردم، نسبت به دینشان] ایجاد تردید و بدعت می‌کردند را دیدید،

بیزاری‌تان از آنان را اظهار کنید،

زیاد به آنان دشنام دهید، درباره‌شان سخن بگویید و بدی‌شان را بگویید

و آنان را [با این هجمه سنگین] دچار بهت و وحشت کنید،

تا:

طمع نکنند اسلام را دچار فساد و تباهی کنند

و مردم از آنان بر حذر باشند و بدعت‌هایشان را نیاموزند.

خداوند به‌خاطر این برخورد، حسنه‌هایی برایتان خواهد نوشت و در آخرت درجاتتان را بالا خواهد برد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۸ ، ۱۲:۴۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع قَالَ:

«لَمَّا کَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع قَالَ مُوسَى: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ‏ دَعَا نَفْساً کَافِرَةً إِلَى الْإِسْلَامِ؟» قَالَ: «یَا مُوسَى آذَنُ لَهُ فِی الشَّفَاعَةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمَنْ یُرِیدُ.»»

 الأمالی (للصدوق)، ص۲۰۷

 

از حضرت عبدالعظیم حسنی، از امام هادی (علیه‌السلام) نقل شده است:

«زمانی که خداوند (عزّوجلّ) با حضرت موسی بن عِمران (علی‌نبیناوآله‌وعلیه‌السلام) سخن گفت، حضرت موسی عرض کرد:

«خداوندا! پاداش کسی که کافری را به اسلام دعوت کند، چیست؟»

خداوند فرمود:

«ای موسی! در روز قیامت به او اجازه می‌دهم هرکس را که خواست شفاعت کند.»»

 

پانوشتـــــــــــــــــــــــــــــ

کفر: چشم‌پوشی از حقیقت و روی‌گردانی از خداوند.

اسلام: تسلیم محض پروردگار بودن.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۲۳:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ أَنْ یَبْعَثَ سَرِیَّةً دَعَاهُمْ فَأَجْلَسَهُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ ثُمَّ یَقُولُ سِیرُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَغُلُّوا وَ لَا تُمَثِّلُوا وَ لَا تَغْدِرُوا وَ لَا تَقْتُلُوا شَیْخاً فَانِیاً وَ لَا صَبِیّاً وَ لَا امْرَأَةً وَ لَا تَقْطَعُوا شَجَراً إِلَّا أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَیْهَا وَ أَیُّمَا رَجُلٍ مِنْ أَدْنَى الْمُسْلِمِینَ أَوْ أَفْضَلِهِمْ نَظَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَهُوَ جَارٌ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ‏ فَإِنْ تَبِعَکُمْ فَأَخُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ إِنْ أَبَى فَأَبْلِغُوهُ مَأْمَنَهُ وَ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ عَلَیْهِ.»

 الکافی، ج‏۵، ص۲۷

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است:

«رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هرگاه می‌خواستند گروهی را برای جنگ بفرستند، آن‌ها را فرا می‌خواندند، مقابل خود می‌نشاندند و می‌فرمودند:

«با نام خدا، با کمک خدا، در راه خدا و بر اساس سیره و روش رسول خدا حرکت کنید.

از حدود تجاوز نکنید.

آزار و شکنجه نکنید.

پیمان‌شکنی نکنید.

پیران فرتوت و کودکان و زنان را نکشید.

درختی را قطع نکنید مگراین‌که چاره‌ای نداشته باشید.

اگر یکی از مسلمانان – چه از افراد سطح پایین باشد و چه از برترین افراد – به یکی از مشرکین نظر داشت (که در امان باشد)، آن مشرک در امان است، تاوقتی‌که کلام خداوند را بشنود؛ آن‌وقت اگر تبعیت کرد، که برادر دینی‌تان خواهد بود و اگر نپذیرفت، او را به مکانی امن برسانید و از خدا بخواهید او را یاری رساند.»»

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــ

آیا رفتاری که بسیاری مدعیان سنت در جنگ‌ها از خود بروز می‌دهند، با سنت نبوی مناسبتی دارد؟

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۲:۳۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی سَعِیدٍ الْمُکَارِی عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «أَتَی رَسُولَ اللَّهِ ص وَفْدٌ مِنَ الْیَمَنِ وَ فِیهِمْ رَجُلٌ کَانَ أَعْظَمَهُمْ کَلَاماً وَ أَشَدَّهُمْ اسْتِقْصَاءً فِی مُحَاجَّةِ النَّبِیِّ ص فَغَضِبَ النَّبِیُّ ص حَتَّی الْتَوَی عِرْقُ الْغَضَبِ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ تَرَبَّدَ وَجْهُهُ وَ أَطْرَقَ إِلَی الْأَرْضِ فَأَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَقَالَ: رَبُّکَ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ هَذَا رَجُلٌ سَخِیٌّ یُطْعِمُ الطَّعَامَ فَسَکَنَ عَنِ النَّبِیِّ ص الْغَضَبُ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ لَهُ: «لَوْ لَا أَنَّ جَبْرَئِیلَ أَخْبَرَنِی عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّکَ سَخِیٌّ تُطْعِمُ الطَّعَامَ لَشَرَدْتُ بِکَ وَ جَعَلْتُکَ حَدِیثاً لِمَنْ خَلْفَکَ.» فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیُحِبُّ السَّخَاءَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ.» فَقَالَ: إِنِّی أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَا رَدَدْتُ مِنْ مَالِی أَحَداً.»

 الکافی، ج۴، ص۳۹

 

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند:

«گروهی از یمن نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند. در میان آنان، مردی بود که در محاجّه (مباحثه و مناظره) با پیامبر، از بقیه درشت‌سخن‌تر و سخت‌بحث‌تر بود.

پس پیامبر آن‌قدر خشمگین شدند که رگ عصبانیتِ میان چشمانشان متورم گشت، چهره‌شان درهم شد، ساکت شدند و به زمین خیره گشتند.

در این هنگام، جبرئیل نزد ایشان آمد و عرض کرد:

«پروردگارت به تو سلام می‌رساند و به تو می‌فرماید: «این مرد سخاوتمند است؛ (به دیگران) غذا می‌دهد (سفره‌اش پهن است).»»

پس خشم پیامبر فرو نشست، سرشان را بلند کردند و به آن مرد فرمودند:

«اگر جبرئیل از جانب خداوند (عزّوجلّ) خبر نیاورده بود که تو سخاوتمندی و (به دیگران) غذا می‌دهی، تو را طرد می‌کردم و (داستان) تو را ماجرایی (عبرت‌انگیز) برای آیندگان قرار می‌دادم.»

آن مرد به پیامبر عرض کرد:

آیا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟

حضرت فرمودند:

«بله.»

پس آن مرد گفت:

شهادت می‌دهم که خدایی جز الله نیست و تو فرستاده‌ی الله هستی.

قسم به خدایی که تو را به‌حق فرستاد، (تاکنون) هیچ‌کس را از اموالم (نااُمید) باز نگردانده‌ام.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۲۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ سَدِیرٍ الصَّیْرَفِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أُطْعِمُ سَائِلًا لَا أَعْرِفُهُ مُسْلِماً؟ فَقَالَ: «نَعَمْ أَعْطِ مَنْ لَا تَعْرِفُهُ بِوَلَایَةٍ وَ لَا عَدَاوَةٍ لِلْحَقِّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» وَ لَا تُطْعِمْ مَنْ نَصَبَ لِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْحَقِّ أَوْ دَعَا إِلَى شَیْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۱۳

 

سدیر بن حکیم صَیرَفی گوید:

به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم:

آیا به درخواست‌کننده(گدا)ای که نمی‌دانم مسلمان است یا نه، غذا بدهم؟

حضرت فرمودند:

«بله، به کسی که نمی‌دانی ولایت دارد یا با حق دشمنی دارد، کمک کن؛ به‌راستی‌که خداوند (عزّوجلّ) می‌فرماید: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[1]؛ «با مردم زیبا سخن بگویید.»[2]

اما به کسی که (می‌دانی) با حقی دشمنی دارد یا به باطلی دعوت می‌کند، غذا نده.»

 

 

 

...عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ السَّائِلِ یَسْأَلُ وَ لَا یُدْرَى مَا هُوَ؟ قَالَ: «أَعْطِ مَنْ وَقَعَتْ لَهُ الرَّحْمَةُ فِی قَلْبِکَ.» وَ قَالَ: «أَعْطِ دُونَ الدِّرْهَمِ.» قُلْتُ: أَکْثَرُ مَا یُعْطَى؟ قَالَ: «أَرْبَعَةُ دَوَانِیقَ.»

 الکافی، ج‏۴، ص۱۴

فضل بن عبدالله نوفلی گوید:

از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال شد:

در مورد درخواست‌کننده(گدا)ای که هویتش مشخص نیست، تکلیف چیست؟

حضرت فرمودند:

«به کسی که دلت نسبت به او به رحم آمد، کمک کن»

و فرمودند:

«کمتر از یک درهم (سکه نقره) کمک کن.»

راوی گوید: عرض کردم:

حداکثر چقدر بدهم؟

فرمودند:

«دوسومِ درهم.[3]»[4]

 

پاورقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] سوره بقره، آیه۸۳.

[2] شاید ارتباط آیه با فرمایش امام این باشد که: جواب رد دادن به درخواست‌کننده (که جزئی از مردم است)، با «زیبا سخن گفتن» تعارض دارد و یکی از مصادیق زیبا سخن گفتن، این است که به کسی که درخواستی دارد، جواب رد ندهیم، هرچند غریبه‌ای باشد که او را نشناسیم.

[3] اگر هر درهم؛ معادل دو و نیم گرم نقره باشد و هر گرم نقره؛ حدود ۲۳۰۰تومان، حداکثر مقداری که می‌توان به چنین کسی کمک کرد، چیزی کمتر از ۴۰۰۰تومان است.

[4] پس به کسی که او را نمی‌شناسیم، نباید کمکِ زیادی کنیم. از طرفی اگر دلمان به حالش سوخت، نباید او را رد کنیم؛ شاید به این دلیل که به نوعی تکلیف به گردنمان می‌آید یا به این دلیل که اگر به کسی که دلمان به حالش سوخته، کمک نکنیم، کم‌کم سنگ‌دل می‌شویم و باب احسان بسته می‌شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۹:۳۱
ابوالفضل رهبر