دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌ و آل‌محمد و عجل‌فرجهم

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۸ فروردين ۰۳، ۰۱:۰۶ - M
    👍

۲۸۵ مطلب با موضوع «اهل‌بیت» ثبت شده است

 

زرارة بن اعین نقل می‌کند:

«عبدالله بن عُمیر لیثی» نزد امام باقر (علیه‌السلام) آمد و گفت: نظرت در مورد متعه زنان (ازدواج موقت) چیست؟
حضرت فرمودند: خداوند آن را حلال کرده‌است؛ هم در کتابش[1] و هم بر زبان پیامبرش، بنابراین تا روز قیامت حلال خواهدبود.

گفت: ای ابو جعفر! تو چنین می‌گویی، اما عُمَر آن را حرام کرده و از آن نهی نموده‌است.[2]
حضرت فرمودند: (حکم خدا همان است،) هرچند او چنین‌کاری کرده‌باشد.

گفت: من تو را دعوت می‌کنم به خدا پناه ببری از اینکه چیزی را که عُمر حرام کرده است، حلال کنی.
حضرت فرمودند: پس تو به سخن هم‌نشین‌ات پای‌بند باش، من هم به سخن رسول خدا پای‌بند خواهم بود. من حاضرم با تو ملاعنه[3] کنم که قول حق، همان است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده‌است و قول باطل، همان است که هم‌نشین تو (عُمر بن خطاب) گفته‌است.

در این هنگام عبدالله بن عمیر رو به حضرت کرد و گفت: آیا خوشحال می‌شوی که زنان و دختران و خواهران و دخترعموهایت چنین کنند؟
امام صادق (علیه‌السلام) وقتی نام زنان و دخترعموهایشان برده شد، از او روی برگرداند.[4]

 الکافی، ج‏۵، ص۴۴۹

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] «...وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً»؛ سوره نساء، آیه۲۴.

[2] شیعه و اهل سنت از عُمر نقل کرده‌اند که گفت: «دو چیز در زمان پیامبر خدا حلال بود، اما من آن‌ها را حرام اعلام می‌کنم و هرکه را انجام دهد، مجازات خواهم‌کرد؛ متعه زنان (ازدواج موقت) و متعه حج (طواف نساء).»

[3] ملاعنه یا مباهله، این است که دو طرفی که ادعا می‌کنند حرفشان حق است، یکدیگر را لعن کنند تا عذاب الهی بر کسی که حرفش باطل است، نازل شود. مردِ عُمری‌مذهب، از ملاعنه سر باز می‌زند و سخن مستدلّ حضرت را با جسارتی زشت پاسخ می‌دهد.

[4] حضرت از کنار این حرف توهین‌آمیز، کریمانه عبور کردند. إن شاء الله، در مطلب بعد، پاسخ این شبهه، از زبان یکی از شاگردان امام صادق (علیه‌السلام) ذکر خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۰۳
ابوالفضل رهبر

 

در مطلب پیشین از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) نقل شد که فرموده بودند اگر حدیثی به نقل از ما به شما رسید که برایتان ناآشنا بود، اما محال نبود، نباید آن را جعلی بخوانید و انکار کنید، حتی اگر شخصی دروغگو برایتان نقل کرده باشد.

 

این که بعضی افراد، روایاتی که به نظرشان معقول نیست را راحت رد می‌کنند، گاه به این دلیل است که اصلاً معنایش را متوجه نشده‌اند.

 

برای نمونه به حدیثی که مرحوم کلینی در معتبرترین کتاب حدیثی شیعه و با سندی صحیح نقل کرده (و در منابع اهل سنت نیز آمده‌است)، توجه کنید...

 

...عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَرْضِ عَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ هِیَ قَالَ هِیَ عَلَى حُوتٍ قُلْتُ فَالْحُوتُ عَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ قَالَ عَلَى الْمَاءِ قُلْتُ فَالْمَاءُ عَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ هُوَ قَالَ عَلَى صَخْرَةٍ قُلْتُ فَعَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ الصَّخْرَةُ قَالَ عَلَى‏ قَرْنِ‏ ثَوْرٍ أَمْلَسَ قُلْتُ فَعَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ الثَّوْرُ قَالَ عَلَى الثَّرَى قُلْتُ فَعَلَى أَیِّ شَیْ‏ءٍ الثَّرَى فَقَالَ هَیْهَاتَ عِنْدَ ذَلِکَ ضَلَّ عِلْمُ الْعُلَمَاءِ.

 الکافی، ج‏۸، ص۸۹

 

ابان بن تَغلِب گوید: از امام صادق (علیه السلام) در مورد «زمین» سؤال کردم که بر چه چیزی است؟
فرمودند: بر «ماهی».

عرض کردم: این ماهی بر چه چیزی است؟
فرمودند: بر «آب».

عرض کردم: این آب بر چه چیزی است؟
فرمودند: بر «صَخره»ای.

عرض کردم: این صخره بر چه چیزی است؟
فرمودند: بر «شاخ گاوی راهور».

عرض کردم: این گاو بر چه چیزی است؟
فرمودند: بر «خاک نمناک».

عرض کردم: این خاک نمناک بر چه چیزی است؟
فرمودند: هیهات! در اینجاست که دانشِ دانشمندان به خطا می‌رود.

 

در نگاه اولیه، خیلی راحت می توان این حدیث را از جعلیات نامید، چنانچه بعضی محققین چنین کرده‌اند.

اما...

آیا ممکن نیست فهم ما از این حدیث ساده انگارانه بوده باشد؟

آیا ممکن نیست این عبارات، بر اساس «اصطلاحات علمی رایج در آن روزگار»[1] بیان شده باشند؟

آیا ممکن نیست «حوت» (ماهی) و «ثَور» (گاو)، از «برج‌های فلکی دوازده‌گانه»[2] باشند؟

آیا ممکن نیست به «مراحل خلقت» یا «دوره های تاریخی حیات» یا «سیر تطور زیست بشری» یا «قوانین حاکم بر طبیعت» یا «لایه های زیرین زمین» اشاره داشته باشند؟[3]

آیا ممکن نیست «رمزگونه» باشند و برای فهمشان نیاز به رمزگشایی باشد؟

آیا این‌گونه احادیث نیاز به دقت بیشتری ندارند؟

 

شرم‌سارانه باید پذیرفت که دانشمندان ما، در بررسی و رمزگشایی این دست احادیث، کوتاهی داشته اند.

ما مجاز نبوده‌ایم این احادیث را به راحتی جعلی بنامیم و خود را از این میراث گران‌بها محروم سازیم.

چه بسا بتوان با بهره‌گیری از این داشته‌ها، به کرانه های علم دست یافت و تا آنجا پیش رفت که «دانشِ دانشمندان به خطا می‌رود».

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت: باید بر کلینی (مؤلف کتاب کافی) و کلینی‌ها درود فرستاد که از طعن ساده‌اندیشان نهراسیدند، این‌گونه احادیث را کنار نگذاشتند و آیندگان را از این میراث محروم نساختند.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] گاه به دلیل ناآشنایی با بسیاری از اصطلاحات علمی گذشته، در فهم کلام گذشتگان دچار اشتباه می‌شویم؛ اصطلاحات نجومی، طبی، جغرافیایی و...
[2] برج‌های دوازده‌گانه‌ی دائرة البروج (دایره مسیر حرکت ظاهری سالانه خورشید در آسمان)، به ترتیب عبارت‌اند از: حَمَل، ثَور، جَوزا، سَرَطان، اَسَد، سُنبُله، میزان، عَقرب، قَوس، جَدی، دَلو و حوت.
[3] علامه شهرستانی در کتاب «الهیئة و الإسلام» بخش‌هایی از این حدیث را بر اساس هیئت جدید توضیح داده است. همچنین مرحوم کمره‌ای در ترجمه اصول کافی، ذیل این حدیث، چند احتمال را مطرح کرده است.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۶
ابوالفضل رهبر

 

گاهی وقتی روایتی نقل می‌شود که به نظرمان عجیب می‌آید، خیلی راحت آن را رد می‌کنیم؛ مثلا می‌گوییم «لابد ساختگی است» یا «امام نمی‌تواند چنین حرفی زده باشد» یا...

حال ببینیم خود اهل بیت (علیهم‌السلام) در این رابطه چه نظری دارند...

 

ابوعبیده حذّاء گوید: از امام باقر (علیه‌السلام) شنیدم که می‌فرمود:

«به خدا قسم، محبوب‌ترین یارانم نزد من، کسی است که از گناهان بیشتر دوری کند و کسی که فقیه‌تر باشد و کسی که احادیث ما را بیشتر کتمان کند[1] و بدترین و مغضوب‌ترین‌شان نزد من کسی است که وقتی حدیثی را که به ما نسبت داده‌شده و از ما روایت شده‌است می‌شنود، قبول نمی‌کند و از آن بیزاری می‌جوید و انکارش می‌کند و کسی را که به آن معتقد باشد را تکفیر می‌کند، درحالی‌که نمی‌فهمد ممکن است آن حدیث از ما صادر شده‌باشد. او با این کار از ولایت ما خارج می‌شود.»

 الکافی، ج‏۲، ص۲۲۳

 

همچنین به این حدیث توجه کنید:

 

سفیان بن سِمط گوید: به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: فدایتان شوم! مردی از جانب شما نزد ما می‌آید که ما او را به دروغ می‌شناسیم و حدیثی (از شما) نقل می‌کند که ما آن را ناپسند می‌دانیم. (در این مواقع چه باید کنیم؟) 

حضرت فرمودند:

«آیا به تو می‌گوید که من گفته‌ام شب، روز است و روز، شب؟»

عرض کردم: نه. 

فرمودند:

«(حتی) اگر گفت من این را گفته ام، باز هم آن را تکذیب نکن، که دراین‌صورت مرا تکذیب کرده‌ای.»

 مختصر البصائر، ص۲۳۳

 

البته این به این معنا نیست که به هر حدیثی، ولو اینکه در کتابی نامعتبر باشد یا از طریق فردی کذّاب نقل شده باشد، عمل کنیم، بلکه مقصود این است که آن را جعلی و ساختگی ندانیم.

 

امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در ضمن حدیث معروف اربع‌مائة فرموده‌اند:
«اگر حدیثی ناآشنا شنیدید، آن را به ما برگردانید[2] و در مورد آن توقف کنید[3] و تسلیم باشید، تا حقیقت بر شما آشکار گردد و خبرپَراکَن و عجول نباشید.»

 الخصال، ج‏۲، ص۶۲۷

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] در زمان خلافت دشمنان اهل بیت، به خاطر حساسیت آنان نسبت به مرجعیت اهل بیت، اصحاب دستور داشتند احادیث ایشان (به خصوص احادیث اختلافی و حساسیت‌برانگیز) را کتمان کنند تا مبادا آب‌باریکه‌ی اسلام اصیل، به‌کلی بخشکد.
[2] یعنی برای تأیید، آن را به ما عرضه کنید. (در زمان غیبت که دسترسی به اهل بیت مقدور نیست، این‌گونه احادیث را باید به دیگر احادیث ایشان عرضه کنیم تا با کمک آن‌ها به فهم صحیحی دست یابیم. اگر باز هم به نتیجه‌ای نرسیدیم، باید در مورد آن توقف کنیم و صبر کنیم تا شاید آیندگان به فهم صحیحی برسند و الّا، بعد از ظهور، به حضرت (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) عرضه کنیم و از صحت و سقم آن مطلع شویم. در هر صورت، این کار ما نیست که خیلی راحت یک حدیث را جعلی بخوانیم.)
[3] مقصود از توقف این است که به آن عمل نکنید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۴
ابوالفضل رهبر

 

یکی از نقاط قوت مکتب تشیع، نسبت به اهل سنت، «کتابت حدیث در هنگام صدور آن» است. یک قرن ممنوعیت کتابت و نقل حدیث از جانب حاکمان خبیث، موجب شده بود که اهل سنت (که خود را از حدیث اهل بیت نیز محروم کرده بودند،) در این مدت بتوانند تنها تعداد انگشت‌شماری کتاب حدیثی تدوین کنند و روایات را اغلب به‌صورت شفاهی، از نسلی به نسل دیگر، انتقال دهند. این امر موجب شده است میراث حدیثی آنان، دچار آفات فراوانی شود؛

- فراموشی و سانسور بسیاری از احادیث نبوی
- نقل غیردقیق همان مقدار حدیث
- جعل و وضع و دسّ در روایات
- عدم توانایی در اعتبارسنجی علمی روایات
- اتهام ساختگی بودن این میراث از جانب مستشرقان
- و...

 

در مقابل، با هدایت هوش‌مندانه اهل بیت (علیهم‌السلام)، «فرهنگ کتابت حدیث در هنگام صدور آن از معصوم» در میان محدّثان شیعه جا افتاده بود و اصحاب غالباً با کاغذ و قلم نزد ایشان حاضر می‌شدند، احادیث را می‌نوشتند و در فرصتی مناسب به جزوه و کتاب‌چه تبدیل می‌کردند. بعدتر نیز محدّثان شیعه با استفاده از همین جزوات و کتاب‌چه‌ها، کتاب‌های حدیثی جامعی تدوین کردند و امروز ما به اندازه همّت و توانمان از این میراث گران‌قدر بهره می‌بریم.

 

در ادامه، به نمونه‌هایی از تأکید امام صادق (علیه‌السلام) به «کتابت حدیث» توجه فرمایید:

 

...عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
«اکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ فِی إِخْوَانِکَ فَإِنْ مِتَّ فَأَوْرِثْ کُتُبَکَ بَنِیکَ فَإِنَّهُ یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ لَا یَأْنَسُونَ فِیهِ إِلَّا بِکُتُبِهِمْ.»
 الکافی، ج‏۱، ص۵۲
مفضل بن عمر گوید: امام صادق (علیه‌السلام) به من فرمودند:
«بنویس و علمت را در میان تمام برادرانِ (ایمانی) خود منتشر کن و اگر مُردی، کتاب‌هایت را به فرزندانت ارث بده. چراکه زمان آشوب و هرج و مرجی برای مردم فرا می‌رسد که در آن روزگار، جز با (استفاده از) کتاب‌هایشان، آسوده‌خاطر نخواهندشد.»

 

...عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
«احْتَفِظُوا بِکُتُبِکُمْ فَإِنَّکُمْ سَوْفَ تَحْتَاجُونَ إِلَیْهَا.»
 الکافی، ج‏۱، ص۵۲
عبید بن زراره از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمودند:
«از کتاب‌هایتان محافظت کنید، زیرا روزگاری به آن‌ها نیاز خواهیدداشت.»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت: شاید مقصود از این زمان هرج و مرج و آشوب، عصر غیبت باشد که مسلمانان برای بهره‌مندی از دریای علم و معرفت اهل بیت (علیهم‌السلام) جز کتاب‌های حدیثی، دست‌آویزی ندارند. شاید هم روزگار دیگری در راه است...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۹
ابوالفضل رهبر

 

پیش‌تر این نکته تبیین شده بود که اهل بیت (علیهم‌السلام) برای این‌که دشمنان از انسجام و قدرت شیعیان احساس خطر نکنند و آسیبی به آنان وارد نسازند، گاه به عمد، میان پیروانشان اختلاف ایجاد می‌کردند.

همچنین ذکر شده بود: ازآن‌جاکه ائمه (علیهم السلام) محور وحدت و محل رجوعِ اصحاب و گروه‌های مختلف بوده‌اند، این اختلافات لرزه‌هایی جزئی بر ساختار مجموعه شیعه وارد می‌نموده، اما در نهایت به ثبات آن انجامیده است.

 

حدیث زیر، تأکیدی بر توجه شیعیان به محوریت ائمه (علیهم السلام) در این التهابات است:

 

...عَنْ سَدِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع إِنِّی تَرَکْتُ‏ مَوَالِیَکَ‏ مُخْتَلِفِینَ‏ یَتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْض.ٍ

قالَ فَقَالَ: «وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاکَ إِنَّمَا کُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مَعْرِفَةَ الْأَئِمَّةِ وَ التَّسْلِیمَ لَهُمْ فِیمَا وَرَدَ عَلَیْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَیْهِمْ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ.»

 الکافی، ج‏۱، ص۳۹۰

 

سدیر بن حُکَیم نقل می‌کند: به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم: من پیروان شما (در کوفه) را در حالی ترک کردم (و نزد شما در مدینه آمده‌ام) که با هم اختلاف داشتند و از یکدیگر دوری می‌جستند.

حضرت فرمودند:
«به این مسئله کاری نداشته باش!
مردم سه وظیفه دارند:
1- ائمه (علیهم‌السلام) را بشناسند،
2- هر اتفاقی برایشان می‌افتد، تسلیم آنان باشند،
3- اگر در موردی اختلاف داشتند، اختلافشان را به ایشان ارجاع دهند.»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: مطالب مرتبط پیشین: «چرا امام صادق زراره را میان دیگر اصحاب خراب کرد؟!»، «اختلاف افکنی میان شیعیان، توسط امام باقر!»، «چه شد که یونس به گریه افتاد؟!»، «چرا امام صادق قاتل خود را وصی خود اعلام کرد؟!»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۵۷
ابوالفضل رهبر

 

«یونُس بن یعقوب» نقل کرده است: گروهی از یاران امام صادق (علیه‌السلام) نزد ایشان بودند؛ ازجمله «حُمران بن أعیَن»، «محمد بن نُعمان»، «هِشام بن سالم» و «طیّار» (که از علمای بزرگ شیعه بودند) و گروه دیگری نیز بودند، که در میانشان «هِشام بن حَکَم»[1] که در سن جوانی بود، حضور داشت.

 

امام صادق (علیه‌السلام، خطاب به هشام بن حکم) فرمودند: «ای هِشام! برایم تعریف نمی‌کنی که با «عَمرو بن عُبید»[2] چه کردی و چگونه از او سؤال کردی؟»
هشام عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! هیبت شما مرا گرفته است، از شما حیا دارم و زبانم در حضور شما کار نمی‌کند.»

 

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «وقتی شما را به کاری امر می‌کنم، انجام دهید!»
هشام عرض کرد: «به من خبر رسید که عمرو بن عبید در مسجد بصره کرسی بحثی تشکیل داده. تحملش برایم سخت بود، پس (از کوفه) به سویش حرکت کردم و در یک روز جمعه وارد بصره شدم. وقتی وارد مسجد شدم، با حلقه بزرگی مواجه شدم که در میانش عمرو بن عبید با لباس سیاه پشمینی که به کمر بسته بود و لباس دیگری که به دوش انداخته بود، نشسته بود و مردم از او سؤال می‌پرسیدند. جمعیت را شکافتم و در انتهای جمعیت، دو زانو نشستم.

 

سپس گفتم: ای مرد دانشمند! من مردی غریب هستم، اجازه می‌دهید سؤالی بپرسم؟
گفت: بله.

گفتم: آیا شما چشم دارید؟
گفت: پسرم! این چه سؤالی است؟ مگر نمی‌بینی؟

گفتم: سؤالات من همین‌طور است.
گفت: پسرم! بپرس، هرچند سؤالاتت احمقانه است.

گفتم: پاسخ مرا بدهید.
گفت: بپرس.

گفتم: آیا شما چشم دارید؟
گفت: بله.

گفتم: با آن چه می‌کنید؟
گفت: با آن رنگ‌ها و اشخاص را می‌بینم.

گفتم: بینی هم دارید؟
گفت: بله.

گفتم: با آن چه می‌کنید؟
گفت: با آن بوها را استشمام می‌کنم.

گفتم: آیا دهان دارید؟
گفت: بله.

گفتم: با آن چه می‌کنید؟
گفت: با آن مزه‌ها را می‌چشم.

گفتم: گوش هم دارید؟
گفت: بله.

گفتم: با آن چه می‌کنید؟
گفت: با آن صداها را می‌شنوم.

گفتم: آیا قلب دارید؟
گفت: بله.

گفتم: با آن چه می‌کنید؟
گفت: با آن هرچه را بر این اعضای بدن و حواسم وارد می‌شود تمییز (تشخیص) می‌دهم.

گفتم: آیا این اعضای بدن از قلب بی‌نیازند؟
گفت: نه.

گفتم: چه‌طور ممکن است، درحالی‌که این اعضای بدن صحیح و سالم هستند؟
گفت: پسرم! وقتی اعضای بدن در (تشخیص) چیزی که استشمام می‌کنند یا می‌بینند یا می‌چشند یا می‌شنوند، تردید می‌کنند، به قلب رجوع می‌کنند تا قلب یقین ایجاد کند و تردید را از بین ببرد.

گفتم: پس خداوند قلب را به انسان داده است تا تردید اعضای بدن را از بین ببرد؟
گفت: بله.

گفتم: پس قلب باید باشد، وگرنه اعضای بدن به یقین نمی‌رسیدند؟
گفت: بله.

 

گفتم: ای ابو مروان! پس خداوند اعضای بدن انسان را (به حال خود) رها نکرده و برایشان امامی قرار داده است تا کار درست را انجام دهند و تردیدشان به یقین تبدیل شود، اما این همه انسان را (به حال خود) رها کرده است و علی‌رغم تردیدها و سرگردانی‌ها و اختلافاتشان، امامی برایشان نصب نکرده تا تردیدها و سرگردانی‌هایشان را به او ارجاع دهند؟! بااین‌حال برای تو امامی برای اعضای بدنت قرار داده تا سرگردانی و تردیدت را به او ارجاع دهی؟!»

 

هشام بن حکم ادامه داد: «پس او ساکت شد و چیزی به من نگفت.

بعد به من رو کرد و گفت: تو هشام بن حکم هستی؟
گفتم: نه.

گفت: آیا از هم‌نشینان او هستی؟
گفتم: نه.

گفت: پس اهل کجایی؟
گفتم: اهل کوفه هستم.

گفت: پس تو خودِ او (هشام) هستی.

بعد مرا در آغوش گرفت و از جای‌گاه خود برخواست و مرا بر آن نشاند و تا وقتی که برخیزم، هیچ حرفی نزد.»

 

یونس بن یعقوب نقل می‌کند:
پس امام صادق (علیه‌السلام) خندیدند و فرمودند: «ای هشام! چه کسی این‌ها را به تو آموخته است؟»
هشام عرض کرد: «چیزهایی بود که از شما آموخته و (خود) تنظیم کرده بودم.»
حضرت فرمودند: «به خدا قسم، آن‌چه گفتی در صحیفه‌های ابراهیم و موسی (علیهماالسلام) نوشته شده است.»

 

 الکافی، ج۱، ص۱۶۹

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] «هشام بن حکم» تا سن نوجوانی از اهل‌سنت بوده است و پس از چند دیدار با امام صادق (علیه‌السلام) شیعه می‌شود. او در میان اصحاب ایشان، در فن مناظره بی‌نظیر بوده است.

[2] «ابومروان عَمرو بن عُبید» از بزرگترین متکلمین اهل‌سنت و معتزلی‌مسلک بوده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۱۴
ابوالفضل رهبر

 

پیش‌تر در مورد محبت برخی خلفای بنی‌عباس به اهل بیت (علیهم السلام) و آگاهی‌شان نسبت به حقانیت و منزلت ایشان روایاتی ذکر شد.

 

ملاحظه شد که آنان به خاطر ترس از قیام اهل بیت (علیهم السلام) ـ به قول امام حسن عسکری (علیه السلام) ـ همواره شمشیرهای‌شان را بر سر آن بزرگواران قرار داده بودند و یکی را پس از دیگری به شهادت می‌رساندند.
در روایت ذیل نیز نقل شده است که منصور دوانیقی پس از این‌که امام صادق (علیه السلام) به دستور او به شهادت می‌رسد، برای ایشان می‌گرید و در عین حال، دستور قتل جانشین‌شان را نیز صادر می‌کند!

 

ابو ایوب نحوی نقل کرده است:
ابو جعفر منصور (دوانیقی)، نیمه‌شبی (کسانی را) دنبال من فرستاد. نزد او رفتم و بر او وارد شدم، در حالی که بر تخت نشسته بود و شمعی مقابلش بود و در دستش نامه‌ای بود. وقتی به او سلام کردم، در حالی که گریه می‌کرد، نامه را به سویم پرتاب کرد.

 

به من گفت: «این نامه محمد بن سلیمان (حاکم مدینه) است که به ما خبر داده جعفر بن محمد (علیهما السلام) مرده است. إنّا لله و إنّا إلیه راجعون، إنّا لله و إنّا إلیه راجعون، إنّا لله و إنّا إلیه راجعون، کجا شخصی مثل جعفر را می‌توان یافت؟»
سپس گفت: «بنویس»

 

من مقدمه نامه (به حاکم مدینه) را نوشتم.

 

گفت: «بنویس: اگر (جعفر بن محمد) کسی را به طور مشخص وصیِ خود کرده است، او را (نزد خود)حاضر کن و گردنش را بزن!»

 

(بعدها) پاسخِ نامه آمد که «او (امام صادق) پنج نفر را وصیِ خود کرده است که یکی‌شان ابو جعفر منصور (دوانیقی) است و (بقیه:) محمد بن سلیمان (حاکم مدینه)، عبدالله (فرزند بزرگشان؛ عبدالله افطح)، موسی (فرزند دیگرشان؛ امام کاظم) و حمیده (همسرشان؛ مادر امام کاظم).»

 

آن‌گاه منصور گفت: «این‌ها را نمی‌توان کشت.»

 

 الکافی، ج‏۱، ص۳۱۰

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت: یکی از دلائل انشعاب فرقه فطحیه (که عبدالله افطح را جانشین امام صادق و امام هفتم می‌دانند) همین وصیت امام صادق است.

چنان‌چه قبلاً ذکر شده است، اهل بیت برای رفع خطرات از سلسله امامت و جامعه شیعی، گاه اختلافاتی را میان شیعیان شکل می‌دادند، تا حکومت از انسجام شیعیان احساس خطر نکند و کمر به نابودی‌شان نبندد.

بعد از شهادت امام صادق، جمعی از علمای شیعه نزد عبدالله افطح رفتند و سؤالاتی از او پرسیدند و وقتی دیدند قادر به پاسخ‌گویی نیست، متوجه شدند او شأن امامت را ندارد. با این روشن‌گری، بسیاری از خطاکاران بازگشتند. بعضی دیگر هم که بر امامت عبدالله اصرار داشتند، پس از مرگش (که به فاصله هفتاد روز از شهادت امام صادق رخ داد) به امام کاظم رجوع کردند. به این ترتیب فرقه فطحیه پس از مدتی، آرام آرام مضمحل شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۶
ابوالفضل رهبر

 

مأمون، در روایتی دیگر، ماجرایی دیگر (که ظاهراً غیر از ماجرای پیشین است) را نقل کرده است، که خلاصه‌ای از آن ذکر می‌گردد...

 

سفیان بن نزار گوید:
روزى مأمون گفت: «آیا می‌دانید چه کسى شیعه بودن را به من آموخت؟»

 
حاضرین همگى گفتند: «نه، به خدا! نمی‌دانیم.»
گفت: «هارون الرّشید آن را به من آموخت.»
حاضرین پرسیدند: «چگونه چنین چیزى ممکن است و حال‌آن‌که هارون الرّشید این خاندان را می‌کشت؟»
مأمون گفت: «آن‌ها را براى بقاء مُلک و پادشاهى خود می‌کشت؛ زیرا حکومت و ملک‌دارى عقیم است (یعنى فامیل و فرزند نمی‌شناسد).»

 

در ادامه مأمون ماجرای سفر به حج همراه پدرش و بار عام خلیفه در مدینه را بیان می‌دارد و تعریف می‌کند که هنگام ورود امام موسی کاظم (علیه السلام) هارون چطور از ایشان استقبال می‌کند و تحویل می‌گیرد و وعده کمک مالی هنگفت می‌دهد و هنگام خروج نیز فرزندانش (مأمون، امین و مؤتمن؛ که ولی‌عهدهای خلیفه محسوب می‌شدند) را روانه می‌کند تا حضرت را تا منزلشان بدرقه کنند. مأمون پس از بازگشت نزد هارون، با پدرش گفتگویی دارد...

 

وقتى مجلس خلوت شد، گفتم: «یا أمیر المؤمنین! این مرد که بود که آن‌قدر به او عزّت و احترام گذاشتى، در مقابل او از جا برخاستى و به استقبالش رفتى، او را در بالاى مجلس نشاندى و خود پایین‏‌تر نشستى و به ما دستور دادى برایش رکاب بگیریم؟»
هارون گفت: «او «امام مردم» و «حجّت خدا بر خلقش» و «خلیفه‌‏اش در بین بندگانش» است!»

 

گفتم: «مگر این صفات منحصراً در تو و براى تو نیست؟»
گفت: «من در ظاهر و از روى قهر و غلبه امام مردم هستم و موسى بن جعفر، «امام حق»ّ است. به خدا سوگند - پسرم - «او از من و از همه مردم به جانشینى حضرت رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلّم) سزاوارتر است» و قسم به خدا که اگر تو نیز بخواهى حکومت را از من بگیرى، گردنت را می‌‏زنم، زیرا حکومت و پادشاهى عقیم است (و فرزند و غیر فرزند نمی‌‏شناسد).»

 

مأمون در ادامه نقل می‌کند که پدرش هنگام حرکت از مدینه به سمت مکه، برخلاف وعده‌هایش به امام کاظم (علیه السلام)، مقدار کمی پول برای ایشان می‌فرستد و عذر می‌آورد که دستم خالی است! او به این کار پدرش اعتراض می‌کند و این پاسخ را می‌شنود...

 

هارون گفت: «خفه شو! بی‌‏مادر! اگر آن‌چه را برایش ضمانت کردم به او بدهم، دیگر هیچ تضمینى وجود ندارد که فردا با صدهزار شمشیرزن از شیعیان و دوستانش رودرروى من نایستد. فقر این مرد و خانواده‌‏اش براى من و شما اطمینان‏‌آورتر از بسط ید و توانمندى آنان است.»

 

 عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۸۸ (ترجمه از: علی اکبر غفاری و حمیدرضا مستفید)

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۲
ابوالفضل رهبر

 

ریان بن شبیب نقل می‌کند:

 

از مأمون (خلیفه عباسی) شنیدم که می‌گفت:
من همواره اهل بیت (علیهم السلام) را دوست می‌داشتم، اما برای این‌که نزد (پدرم؛) هارون الرشید تقرب یابم، اظهار کینه می‌کردم.
هنگامی که هارون الرشید به حج رفت، من و (برادرانم؛) محمد (امین) و قاسم (مؤتمن) همراهش بودیم. زمانی‌که به مدینه رفت، مردم از او اجازه (دیدار) می‌خواستند و آخرین نفری که از او اجازه خواست، «موسی بن جعفر» (علیهما السلام) بود.
آنگاه وارد شدند و هارون الرشید تا او را دید، تکانی خورد و به سوی ایشان گردن کشید و چشمش به ایشان دوخته شد، تا این‌که به اتاقی که پدرم در آن بود، وارد شدند.
وقتی نزدیک شدند، هارون الرشید دو زانو نشست و ایشان را بغل کرد. سپس به ایشان رو کرد و گفت: «چطوری ابوالحسن؟ خانواده‌ات چطورند؟ خانواده پدرت چطورند؟ حالتان چطور است؟» و از این‌گونه سؤالات می‌پرسید و ابوالحسن (امام کاظم) نیز می‌فرمود: «خوبیم..خوبیم..»
وقتی بلند شدند (که بروند)، هارون الرشید خواست که برخیزد، اما ابوالحسن او را نشاندند و بغل کردند و خداحافظی کردند.

 

مأمون ادامه داد:
من در برابر پدرم، نسبت به دیگر برادرانم، باجرأت‌تر بودم. وقتی ابوالحسن موسی بن جعفر (علیهما السلام) خارج شدند، به پدرم گفتم: «ای امیر مؤمنان! شما با این مرد طوری رفتار کردید که تاکنون ندیده بودم با کسی چنین رفتار کرده باشید؛ نه با (فرزندان) مهاجرین، نه با (فرزندان) انصار و نه با بنی‌هاشم. مگر این مرد که بود؟»
هارون الرشید گفت: «پسرم! او وارث علم پیامبران بود. او موسی بن جعفر بن محمد (علیهم السلام) بود. اگر علم صحیح خواستی، نزد او خواهی یافت.»

 

آن‌گاه مأمون گفت:
در این لحظه بود که محبت آنان (اهل بیت) در دلم کاشته شد.

 

 عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۹۳

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۳
ابوالفضل رهبر

 

امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:

«بنی‌امیه و بنی‌عباس، به دو دلیل شمشیرهایشان را بالای سر ما (اهل بیت) قرار داده‌اند:

یکی از دلائل این است که آنان می‌دانند هیچ حقی برای خلافت ندارند، بنابراین می‌ترسند که ما ادعای خلافت کنیم و جای آنان را بگیریم.

دلیل دوم این است که آنان با توجه به روایات متواتر (بسیار معتبر) می‌دانند که حکومت زورگویان و ظالمان به دست حضرت قائم (علیه السلام)، که از ما اهل بیت است، پایان خواهد یافت و تردید ندارند که خود، از زورگویان و ظالمان هستند، بنابراین سعی کردند اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به قتل رسانند و نسل ایشان را از بین ببرند، تا از تولد حضرت قائم (علیه السلام) جلوگیری کنند یا (اگر متولد شد) او را به قتل رسانند.

اما خداوند نخواسته است امرش را برای احدی از آنان آشکار کند، مگراین‌که نورش را به اتمام رساند، هرچند مشرکان خوش نداشته باشند.»

 

 إثبات الهداة، ج‏۵، ص۱۹۷

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت1: این‌که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند «پس از من، دوازده نفر از نسلم، امام مسلمین خواهند بود»، از طریق ده‌ها روایت متفاوت از ایشان نقل شده است و این نقل‌ها بیش‌تر توسط اهل سنت صورت گرفته است. (اهل سنت تاکنون نتوانسته‌اند این تعداد را بر حاکمان و عالمان مورد قبول خود تطبیق دهند.)

پانوشت2: حاکمان عصر ائمه، از طرفی از این احادیث آگاه بودند و از طرفی بر جایگاه امامان شیعه و حقانیت ایشان واقف بودند، به‌خصوص بنی‌عباس، که خود از بنی‌هاشم بودند و نسبت به بنی‌امیه خودی محسوب می‌شدند و از بسیاری پشت‌پرده‌ها آگاهی داشتند.

پانوشت3: فشار بر اهل بیت، در زمان ائمه متأخر شدت یافته بود؛ زیرا با نزدیک شدن تعداد امامان به «دوازده»، خطر بیشتری احساس می‌شد.

 

إن شاء الله، در مطالب بعد، نمونه‌هایی از وقوف بنی‌عباس بر حقانیت اهل بیت (علیهم السلام) ذکر خواهد شد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۶
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: 

«نهَى رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ یُؤْکَلُ مَا تَحْمِلُ النَّمْلَةُ بِفِیهَا وَ قَوَائِمِهَا.»

 الکافی، ج‏۵، ص۳۰۷

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از خوردن چیزى که مورچه با دهان و پاهایش حمل مى‌کند، نهى فرمودند.»

 

حال به این کلام امیر مؤمنان (علیه السلام) توجه کنید:

 
«وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُه‏»

 نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۳۴۷

«به خدا قسم! اگر هفت اقلیم[1] با هرآن‌چه زیر فلک‌هایشان است، به من داده شود،[2] تا (در مقابل،) با گرفتن پوست یک دانه جو از مورچه‌ای، خداوند را نافرمانی کنم، چنین نخواهم کرد.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] مقصود از «هفت اقلیم» (الاقالیم السبعة)، هفت سرزمین پهناوری است که در گذشته تمام کره زمین را فرا می‌گرفتند؛ این هفت اقلیم عبارتند از: «ایران»، «روم و صقلاب»، «چین و ماچین»، «عربستان و حبشستان»، «مصر و شام»، «ترک و یأجوج» و «هندوستان». بعضی محققین معتقدند مقصود از «زمین‌های هفت‌گانه» (الارضین السبع) که در قرآن و احادیث به آن‌ها اشاره شده است، همین «هفت اقلیم» است. (محمدی‌ری‌شهری محمد، گزیده حکمت نامه پیامبر اعظم، ص۳۶۸)
[2] بنابراین مقصود حضرت، زمین و آسمان‌ها و هرآن‌چیزی است که بین آنهاست؛ تمام دنیا.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت: کمی تأمل کنیم که: «قیمت ما چقدر است؟»

 

رسول مهربانی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۱
ابوالفضل رهبر

 

شیخ طوسی در «تهذیب الأحکام» (ج۶، ص۱۱۳)، از صفوان بن مهران نقل کرده است که گفت: مولایم امام صادق (صلوات الله علیه) در مورد «زیارت اربعین» به من فرمود:

 

«هنگام بالا آمدن روز (خورشید)، زیارت می‌روی و می‌گویی:

 

«السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ
السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ
السَّلَامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ
السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ
السَّلَامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ
وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ
الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ
أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ
وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ
وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلَادَةِ
وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ
وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ
وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ
وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ
وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ

 

فأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ
وَ مَنَحَ النُّصْحَ
وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ
لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ

 

و قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا
وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى
وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ
وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ
وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ
وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ
وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ
فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً
حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ
وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ

 

اللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلًا
وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً

 

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ

 

أشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ
عِشْتَ سَعِیداً
وَ مَضَیْتَ حَمِیداً
وَ مِتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً

 

و أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ
وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ
وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ

 

و أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ
وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ

 

فلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ
وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ
وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاهُ
وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ

 

بأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ
وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ
لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا
وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا

 

و أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ
وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ
وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ

 

و أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ

 

و أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَى
وَ أَعْلَامُ الْهُدَى
وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى
وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا

 

و أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ
بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی
وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ
وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ
وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ

 

فمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ
صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ
وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ
وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ
وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ

 

آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ»

 

(بعد) دو رکعت نماز می‌خوانی و هر دعایی که دوست داشتی می‌کنی و باز می‌گردی.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

روِیَ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع أَنَّهُ قَالَ: 

«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ:
صلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ
و زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ‏
و التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ
و تَعْفِیرُ الْجَبِینِ
و الْجَهْرُ بِـ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ.»

 

 المزار (للمفید)، ص۵۳ ؛ تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲

 

از امام ابو محمد، حسن عسکری (علیهما السلام) روایت شده است که فرمودند:
« مؤمن(شیعه)[1] پنج علامت[2] دارد:
(خواندنِ) پنجاه و یک رکعت نماز (در روز)[3]
زیارت اربعین[4]
به دست راست، انگشتر کردن[5]
پیشانی بر خاک گذاشتن (در سجده نماز)[6]
بلند خواندن «بسم الله الرحمن الرحیم» (در تمام نمازها).[7]»[8]

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] برگرفته از مطالب استاد گرامی، علی شاه‌حسینی، در جلسه «بررسی اعتبار روایات زیارت اربعین»

[1] در بسیاری احادیث، مقصود از «مؤمن»، «شیعه» است. در این روایت نیز با این قرینه که پنج علامت ذکر شده، از اختصاصات شیعیان است، می‌توان گفت علامت‌های «شیعه» مراد است.

[2] «علامة»، نماد و نشانه‌ای است که بر چیزی می‌گذارند تا با آن شناخته شود و محور تجمع باشد؛ مانند عَلَمِ علمدارِ لشکر در میدان جنگ یا پرچمی که کاروان‌های زیارتی دست می‌گیرند تا افراد گم نشوند و حول آن جمع شوند.

[3] مقصود، هفده رکعت نماز فریضه(واجب)، به‌علاوه سی و چهار رکعت نماز نافله است. خواندن نمازهای نافله در کنار نمازهای فریضه، از سنت‌هایی است که تنها میان شیعیان رواج داشته و آن‌قدر به آن تأکید شده است که وقتی اصحاب به اهل بیت می‌گفتند: نمی‌دانیم چه تعداد از نافله‌های‌مان قضا شده، می‌فرمودند: آن‌قدر بخوانید که یقین کنید همه‌شان را خوانده‌اید. (متأسفانه امروزه این سنت میان شیعیان کم‌رنگ شده است، اما بنا بر برخی نقل‌ها، در گذشته، دشمنان شیعیان، برای شناسایی‌شان، به مساجد می‌رفتند و کسانی را که زیاد نماز می‌خواندند، دستگیر می‌کردند.)

[4] برخی گمان کرده‌اند، مقصود از «زیارت اربعین»، خواندن متن زیارت اربعین است، اما در واقع، مقصود، «زیارت قبر شریف امام حسین (علیه السلام) در روز اربعین» است. این حرکت، در طول تاریخ رایج بوده است و بعضی محققان، علت مخالفت خلفای اموی و عباسی با زیارت ایشان و گاه تخریب قبر مطهرشان را ترس از انسجام شیعیان به‌واسطه تجمع در روز اربعین می‌دانند. گزارشات تاریخی این موضوع، در کتب شیعه و اهل سنت موجود است. (به عنوان مثال، قُرطبیِ سنّی‌مذهب (متوفای ۶۷۱ق) در «التذکرة» (ج۲، ص۶۶۸) اشاره می‌کند که شیعیان معتقدند سر مبارک امام حسین (علیه السلام) در این روز به بدن ملحق شده است و زیارت ایشان در این روز را «زیارت اربعین» می‌نامند و...)

[5] سنت بر این بوده است که مسلمانان در دست راست، انگشتر داشته باشند و پیامبر و اهل بیت‌شان (صلوات الله علیهم) نیز همواره به این سنت تأکید داشتند. اما جالب است بدانید زمخشری (عالم بزرگ اهل سنت)، در «ربیع الابرار»، می‌گوید اولین کسی که به خلاف سنت عمل کرد و «انگشتر به دست چپ کردن» را شعار خود قرار داد، معاویه بود. (به نقل از الغدیر، ج۱۰، ص۲۱۰)

[6] همان‌طور که می‌دانید، «سجده بر خاک» نیز از خصوصیات شیعیان است و دیگر مسلمانان، خود را ملزم به رعایت این سنت نمی‌دانند.

[7] متأسفانه مدعیان سنت، به این سنت نیز عمل نمی‌کنند.

[8] امید است که شیعیان مجدداً تمام این نمادها را احیاء کنند و با این علامت‌ها شناخته شوند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۴۳
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: 

«إِذَا أَرَدْتَ زِیَارَةَ الْحُسَیْنِ ع فَزُرْهُ وَ أَنْتَ کَئِیبٌ حَزِینٌ مَکْرُوبٌ شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً فَإِنَّ الْحُسَیْنَ قُتِلَ حَزِیناً مَکْرُوباً شَعِثاً مُغْبَرّاً جَائِعاً عَطْشَاناً وَ سَلْهُ الْحَوَائِجَ وَ انْصَرِفْ عَنْهُ وَ لَا تَتَّخِذْهُ وَطَناً.»

 

 کامل الزیارات، ص131

 

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«هرگاه خواستی حسین (علیه السلام) را زیارت کنی، او را در حالی زیارت کن که غم‌زده و ناراحت و اندوه‌گین و ژولیده‌موی و خاک‌آلود و گرسنه و تشنه باشی؛ که حسین (علیه السلام) نیز درحالی کشته شد که غم‌زده و ناراحت و اندوه‌گین و ژولیده‌موی و خاک‌آلود و گرسنه و تشنه بود و حوائجت را از او بخواه و بازگرد و آن‌جا را به عنوان وطن اختیار مکن.»

 

ادب زیارت ارباب

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«إِنَّ اللَّهَ عَرَضَ وَلَایَتَنَا عَلَى أَهْلِ الْأَمْصَارِ فَلَمْ یَقْبَلْهَا إِلَّا أَهْلُ الْکُوفَةِ وَ إِنَّ إِلَى جَانِبِهَا قَبْراً لَا یَأْتِیهِ مَکْرُوبٌ فَیُصَلِّی عِنْدَهُ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ إِلَّا رَجَّعَهُ اللَّهُ مَسْرُوراً بِقَضَاءِ حَاجَتِهِ.»

 

 کامل الزیارات، ص۱۶۸

 

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:
«خداوند ولایت ما (اهل بیت) را بر اهالی شهرها عرضه کرد، اما جز اهل کوفه، هیچ‌یک نپذیرفتند. به‌راستی کنار کوفه قبری است که هر غم‌دیده‌ای نزد آن رود و چهار رکعت نماز بخواند، خداوند او را با برآوردن حاجتش، شادمان (به شهرش) بر می‌گرداند.»

 

کیمیای حرم شاه نجف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۹
ابوالفضل رهبر

 

امام صادق (علیه السلام) پس از تبیین مسئله امامت، اختلاف مسلمانان در تشخیص امام زمانشان و نام بردن از یک‌یک امامان راستین، خطاب به عیسی بن سَریّ می‌فرمایند:

«کَانَتِ الشِّیعَةُ قَبْلَ أَنْ یَکُونَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ هُمْ لَا یَعْرِفُونَ مَنَاسِکَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّی کَانَ أَبُو جَعْفَرٍ فَفَتَحَ لَهُمْ وَ بَیَّنَ لَهُمْ مَنَاسِکَ حَجِّهِمْ وَ حَلَالَهُمْ وَ حَرَامَهُمْ حَتَّی صَارَ النَّاسُ یَحْتَاجُونَ إِلَیْهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا کَانُوا یَحْتَاجُونَ إِلَی النَّاسِ.»

 الکافی،ج۲،ص۱۹

«شیعه، پیش از ابوجعفر (امام محمد باقر علیه السلام) نیز بود، اما مناسک حج و حلال و حرام خود را نمی‌شناخت، تا این‌که ابو جعفر (علیه السلام) باب را گشود و مناسک حج و حلال و حرامشان را تبیین نمود.
کار به جایی رسید که دیگران به شیعیان محتاج شدند، درحالی‌که تا پیش از آن، شیعیان به دیگران محتاج بودند.»

امام باقر (علیه السلام) برای استفاده از فرصت فراهم شده در زمانه خویش، با جدیت و سرسختی به «تعلیم شیعیان» و «تحکیم تشیع» پرداختند و پیروانشان را به «تفقّه (فهم حاصل از تأمل و تفکر) در دین» ترغیب می‌نمودند. در ادامه نمونه‌هایی از دعوت‌های ایشان برای آغاز یک «نهضت علمی» بیان می‌گردد:

 

 1

کان أبو جعفر (علیه السلام) یقول:
«تفقّهوا و إلا فأنتم أعرابٌ‏.»

 المحاسن، ج۱، ص۲۲۸

امام باقر (علیه السلام) همواره می‌فرمودند:
«تفقّه کنید، و گرنه بی‌سوادی بیش نخواهید بود.»

 

 2

قال أبو جعفر (علیه السلام):

«لو أتیتُ بشابّ من شباب الشیعة لا یتفقّه فی الدین لأوجعتُه‏.»

 المحاسن، ج۱، ص۲۲۸

امام باقر (علیه السلام) فرمودند:
«اگر جوان شیعه‌ای را نزد من آورند که در دین تفقّه نمی‌کند، به سختی تنبیهش می‌کنم.»‍

 

 3

قال أبو جعفر (علیه السلام) لسلمة بن کهیل و الحکم بن عتیبة:
«شرّقا و غرّبا لن تجدا علماً صحیحاً إلا شیئاً یَخرجُ من عندنا أهل البیت‏.»

 بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج۱، ص۱۰

امام باقر (علیه السلام) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه فرمودند:
«شرق و غرب را بگردید، هرگز علم صحیحی نخواهید یافت، مگر چیزی که از ما اهل بیت صادر شده باشد.»

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
پانوشت۱: شیعه، تا پیش از امام باقر (علیه السلام)، مکتبی بود صرفاً عقیدتی، با شاخصه اعتقاد به امامت و ولایت امیر مؤمنان و فرزندانشان (علیهم السلام). به علت نامساعد بودن شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوره، فرصت تعلیم شیعیان توسط ائمه (جز برای اصحاب خاص) فراهم نبود و به همین خاطر شیعیان در احکام و معارف، مستقل نبودند و از جریان غالب پیروی می‌کردند. اما با فراهم شدن شرایط مناسب در زمان امام باقر (علیه السلام)، احکام و معارف به پیکره جامعه شیعی تزریق شد و به این ترتیب شیعیان با بهره‌گیری از علوم اهل بیت، اولاً به احکام و معارف اصیل اسلامی دست یافتند و صاحب مذهبی مستقل شدند و ثانیاً به دلیل فقر علمی مسلمانانِ محروم از معارف اصیل اسلامی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مرجع علمی آنان بدل گشتند.
پانوشت۲: در تأیید این مطلب، می‌توان به فرقه زیدیه اشاره کرد؛ پیروان این فرقه که پیش از امام باقر (علیه السلام) از بدنه اصلی شیعه جدا شدند، در اعتقاد به ولایت امیر مؤمنان و فرزندانشان تا امام سجاد (علیهم السلام)، با دیگر شیعیان هم‌عقیده‌اند اما در احکام شریعت، مانند اهل سنت عمل می‌کنند.

 

نقش امام باقر 1

 

 

نقش امام باقر 2

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِیِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی حَدِیثٍ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ: «إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ ع قَتَلَ ذَرَارِیَّ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ ع بِفِعَالِ آبَائِهِمْ» فَقَالَ ع: «هُوَ کَذَلِکَ» فَقُلْتُ: وَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى»‏ مَا مَعْنَاهُ؟ قَالَ: «صَدَقَ اللَّهُ فِی جَمِیعِ أَقْوَالِهِ وَ لَکِنْ ذَرَارِیُّ قَتَلَةِ الْحُسَیْنِ ع یَرْضَوْنَ بِأَفْعَالِ آبَائِهِمْ وَ یَفْتَخِرُونَ بِهَا وَ مَنْ رَضِیَ شَیْئاً کَانَ کَمَنْ أَتَاهُ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ بِالْمَشْرِقِ فَرَضِیَ بِقَتْلِهِ رَجُلٌ فِی الْمَغْرِبِ لَکَانَ الرَّاضِی عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ شَرِیکَ الْقَاتِلِ وَ إِنَّمَا یَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ ع إِذَا خَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ»

 [عیون أخبار الرضا، ج‏۱، ص۲۷۳]

 

از عبدالسلام بن صالح هَرَوی نقل شده است که گفت:

 

به امام ابوالحسن الرضا (علیه السلام) عرض کردم:

ای فرزند پیامبر خدا! نظرتان در مورد حدیثی که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است چیست که: «هنگامی که حضرت قائم (علیه السلام) قیام کند، کسانی که از نسل قاتلان امام حسین (علیه السلام) باشند را به خاطر کاری که پدرانشان کرده‌اند، می‌کشد»؟

 

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:

«همین‌طور است.»

 

عرض کردم:

پس معنای این کلام خدا چیست که: «هیچ گنه‌کارى، گناه دیگرى را متحمل نمی‌شود»؟ [انعام:۱۶۴]

 

حضرت فرمودند:

«خداوند در تمام گفته‌هایش راست گفته است.

کسانی که از نسل قاتلان امام حسین (علیه السلام) هستند، از کارهای پدرانشان راضی هستند و به آن افتخار می‌کنند.

هرکس از کاری راضی باشد، مانند کسی است که آن را انجام داده باشد. حتی اگر مردی در شرق عالم کشته شود و مردی در غرب عالم به کشته شدن او راضی باشد، کسی که راضی است، نزد خداوند (عزّ و جلّ)، با قاتل شریک است.

حضرت قائم (علیه السلام) نیز وقتی قیام کند، آنان را به خاطر رضایتشان (از کشته شدن امام حسین توسط پدرانشان) خواهد کشت.»

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۶
ابوالفضل رهبر

 

شیخ صدوق در کتاب «عیون أخبار الرضا علیه السلام» با سندی صحیح از «ابو الصلت عبدالسلام بن صالح هَرَوی» نقل می کند که گفت:

به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم:

برایم درباره درختی که آدم و حوّاء (علیهما السلام) از آن خوردند، بفرمایید؛ که چه درختی بود. مردم در مورد آن اختلاف دارند؛ برخی روایت می کنند که «درخت گندم» بوده است، برخی روایت می کنند که «درخت انگور» بوده است و برخی نیز روایت می کنند «درخت حسد» بوده است.

حضرت فرمودند:

«همه این روایات درست است.»

 

عرض کردم: پس معنای این چند وجه چیست، با این اختلافاتی که دارند؟! [1]

حضرت فرمودند:

«ای ابا صلت! درخت های بهشتی چند نوع (میوه) بار می آورند. پس آن درخت، درخت گندم بود و انگور نیز داشت و مانند درخت های دنیا نبود.

به راستی که وقتی خداوند آدم (علیه السلام) را با امر کردن فرشتگانش به سجده (بر او) و داخل کردنش به بهشت، گرامی داشت، آدم (علیه السلام) با خود گفت: «آیا خداوند بشری بهتر از من آفریده است؟»

خداوند به آنچه درونش گذشت، آگاه بود، پس به او خطاب فرمود: «ای آدم! سرت را بلند کن و به پایه عرش نگاه کن!»

 

آدم سرش را بلند کرد و به پایه عرش نگاه کرد و دید که بر آن نوشته شده است: «هیچ خدایی جز «الله» نیست. محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده اوست و علی بن ابی طالب (علیه السلام) امیر مؤمنان است و همسرش فاطمه (سلام الله علیها) سرور زنان جهانیان است و حسن و حسین (علیهما السلام) سرور جوانان بهشتی هستند.»

 

آدم (علیه السلام) عرض کرد: «پروردگارا! ایشان که هستند؟»

خداوند فرمود: «ایشان از فرزندان تو هستند و آنان از تو و از تمام آفریدگانم برتر هستند و اگر آنان نبودند، تو را نمی آفریدم و بهشت و دوزخ را و آسمان و زمین را نمی آفریدم. پس مبادا با چشم حسادت به آنان بنگری، که در این صورت تو را از همسایگیِ خویش بیرون می رانم!»

 

آنگاه آدم (علیه السلام) با چشم حسادت به آنان نگریست و آرزوی جایگاهِ آنان را نمود. چنین شد که شیطان بر او تسلط یافت تا اینکه از درختی که از آن نهی شده بود، خورد. بر حوّاء نیز به این خاطر که به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با چشم حسادت نگریسته بود، تسلط یافت تا اینکه همانطور که آدم (علیه السلام) از آن درخت خورده بود، از آن خورد.

پس خداوند (عزّ و جلّ) آن دو را از بهشتش بیرون نمود و از همسایگی اش به سوی زمین فرو فرستاد.» [2]

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] چگونه می شود که تمام این وجوه درست باشند؟!

[2] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص306.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۰۲:۵۳
ابوالفضل رهبر

 

بسیاری از ما از مرگ هراسی نداریم، چرا که متوجه نیستیم که مرگ یعنی پایان فرصت جمع آوریِ توشه برای سفری طولانی و طاقت فرسا، یعنی «برگه ها بالا! هرچه تا حالا نوشته اید، بس است!»

اما آنان که به این واقعیت توجه دارند، اگر خود را برای این زمان آماده نکرده باشند، همواره نگران خواهند بود. چگونه می توان برای این لحظه ی حساس کسب آمادگی کرد تا هراسی باقی نماند؟

 

...عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ الرِّضَا عَلِیِّ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ:

قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَالَ «أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَکَارِمِ ثُمَّ لَا یُبَالِی أَنْ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوِ الْمَوْتُ وَقَعَ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ لَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَنْ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوِ الْمَوْتُ وَقَعَ عَلَیْهِ».[1]

 

شیخ صدوق با دو واسطه از امام حسن عسکری نقل کرده است که ایشان از پدرشان امام هادی، از پدرشان امام جواد، از پدرشان امام رضا، از پدرشان امام کاظم از پدرشان امام صادق از پدرشان امام باقر از پدرشان امام سجاد (علیهم السلام) نقل فرمودند:

به امیر مؤمنان(علیه السلام) گفته شد: «آمادگی برای مرگ»، چگونه است؟

حضرت فرمودند:

«انجام واجبات و پرهیز از محرمات و متلبس شدن به مکارم (اخلاق)،

در این صورت (برای انسان) فرقی نمی کند که مرگ به سراغش آید یا او به سراغ مرگ رود.

به خدا قسم! برای فرزند ابوطالب فرقی ندارد که به سراغ مرگ رود یا مرگ به سراغش آید.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص297.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۱
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع ... فَقُلْتُ لِلرِّضَا یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا أَخْبَاراً فِی فَضَائِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ فَضْلِکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ هِیَ مِنْ رِوَایَةِ مُخَالِفِیکُمْ وَ لَا نَعْرِفُ مِثْلَهَا عِنْدَکُمْ أَ فَنَدِینُ بِهَا فَقَالَ:

«یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ ثُمَّ قَالَ الرِّضَا یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ إِنَّ مُخَالِفِینَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِی فَضَائِلِنَا وَ جَعَلُوهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَقْسَامٍ أَحَدُهَا الْغُلُوُّ وَ ثَانِیهَا التَّقْصِیرُ فِی أَمْرِنَا وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِیحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا فَإِذَا سَمِعَ النَّاسُ الْغُلُوَّ فِینَا کَفَّرُوا شِیعَتَنَا وَ نَسَبُوهُمْ إِلَى الْقَوْلِ بِرُبُوبِیَّتِنَا وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِیرَ اعْتَقَدُوهُ فِینَا وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا بِأَسْمَائِهِمْ ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ إِذَا أَخَذَ النَّاسُ یَمِیناً وَ شِمَالًا فَالْزَمْ طَرِیقَتَنَا فَإِنَّهُ مَنْ لَزِمَنَا لَزِمْنَاهُ وَ مَنْ فَارَقَنَا فَارَقْنَاهُ إِنَّ أَدْنَى مَا یَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِیمَانِ أَنْ یَقُولَ لِلْحَصَاةِ هَذِهِ نَوَاةٌ ثُمَّ یَدِینَ بِذَلِکَ وَ یَبْرَأَ مِمَّنْ خَالَفَهُ یَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ احْفَظْ مَا حَدَّثْتُکَ بِهِ فَقَدْ جَمَعْتُ لَکَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ.»[1]

 

شیخ صدوق در کتاب «عیون أخبار الرضا علیه السلام» در ضمن روایتی، از «ابراهیم بن ابی محمود» نقل می کند که گفت:

... به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم:

ای فرزند پیامبر خدا! نزد ما روایاتی در مورد فضائل امیر مؤمنان (علیه السلام) و برتری شما اهل بیت (نسبت به دیگران) هست که مخالفانتان نقل کرده اند و ما مانندِ آنها را نزد شما نیافته ایم. آیا این روایات را بپذیریم؟

امام رضا (علیه السلام) فرمودند:

«ای فرزند ابو محمود! پدرم از پدرش، از جدّش برایم نقل کرده است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «هرکس به گوینده ای که از خداوند سخن می گوید تمایل یابد، در حقیقت خداوند را عبادت کرده است و اگر گوینده از ابلیس سخن بگوید، در حقیقت ابلیس را عبادت کرده است.»

ای فرزند ابو محمود! به راستی که مخالفانِ ما، روایاتی در مورد فضائل ما (اهل بیت) جعل کرده اند! این روایات جعلی سه گونه اند؛

1- یک گونه، غلو (در مورد ما اهل بیت) است،[2]

2- گونه دوم، کوتاهی در امرِ ماست،[3]

3- گونه سوم، بیان صریح معایب و بدی های دشمنان ماست.[4]

- وقتی مردم روایات غلوآمیز پیرامون ما را می شنوند، شیعیانمان را تکفیر می کنند و آنان را متهم می سازند که معتقد به ربوبیتِ ما هستند،

- و وقتی روایاتی را که در مورد ما کوتاهی شده است می شوند، در مورد ما همان قدر معتقد خواهند بود،[5]

- و هنگامی که بدیِ دشمنان مان را – با ذکر نامشان – می شنوند، ما را با ذکر ناممان به بدی یاد می کنند.[6] در حالی که خداوند (عزّ و جلّ) فرموده است: «(به معبود) کسانى که غیر خدا را مى‏خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روى (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند!»[7]

ای فرزند ابو محمود! آن گاه که مردم به سمت راست و چپ رفتند، تو به طریق ما پای بند باش! چرا که هرکس با ما همراه باشد، ما نیز همراه او خواهیم بود و هرکس از ما جدا شود، ما نیز از او جدا خواهیم شد. به راستی کمترین چیزی که انسان به واسطه ی آن از (مرتبه ی) ایمان خارج می شود، آن است که در مورد سنگ ریزه ای بگوید هسته ی گیاه است، سپس حرف خود را باور کند و از کسی که با او مخالفت کند، برائت جوید.

ای فرزند ابو محمود! آن چه را که به تو می گویم حفظ کن! به راستی که من خیر دنیا و آخرت را برایت جمع کرده ام.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص303 و 304.

[2] این که به اهل بیت (علیهم السلام) صفات و مقاماتِ بیش از اندازه ای نسبت داده شود؛ مانند الوهیت، خالقیت، ربوبیت، رزّاقیت و...

[3] این که برای اهل بیت (علیهم السلام) فضائلی نقل شود، اما ایشان را در جایگاهی پایین تر از مقام رفیع امامت قرار دهند؛ تنها در این حد که آنان از نسل پیامبر بوده اند یا اینکه دارای علم و اخلاقی نیکو بوده اند. به این ترتیب اهل بیت هم عرضِ بسیاری دیگر قرار خواهند گرفت.

[4] این که از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) نام برده شود و معایب و بدی هایشان به صراحت بیان شود.

[5] نه در حدّ و شأن حقیقی شان که در زیارت جامعه کبیره به آن اشاره شده است.

[6] شاید بتوان از این فراز سخن امام رضا (علیه السلام) چنین برداشت نمود که روایاتی که در آنها عیوب و بدی های دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) به صراحت و با ذکر نامشان بیان شده است، احتمالا از جعلیات مخالفان اهل بیت است و نقل چنین روایاتی، در نهایت، به تخریب اهل بیت منجر خواهد شد.

[7] سوره انعام، آیه108، ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۴۵
ابوالفضل رهبر