دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

در دست عهد دولت او دستوار باد...

دستوار

اللهم‌صل‌علی‌محمد‌ و آل‌محمد و عجل‌فرجهم

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۸ فروردين ۰۳، ۰۱:۰۶ - M
    👍

۳۲۸ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است

 

عَنْ أَبِی حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ‏

«إِنَّمَا شِیعَتُنَا الْخُرْسُ.»‏[۱]

 الکافی، ج۲، ص۱۱۳

 

از ابوحمزه ثمالی نقل شده است که گفت:

از امام باقر، علیه‌السلام، شنیدم که فرمودند:

«به‌راستی که شیعیان ما بی‌حرف اند.»[۲]

 

 

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] «الخرس فی اللسان، و هو ذهاب النطق»؛ معجم مقاییس اللغة، ص۲۹۱.

[۲] علامه مجلسی در مرآةالعقول در مورد این حدیث دو برداشت دارند؛ «یعنی حرف لغو و باطلی نمی‌زنند و چیزی را که نمی‌دانند نمی‌گویند. و در مقام تقیه نیز، از ترسِ به خطر افتادن جانِ امامان‌شان، خودشان و برادران‌شان، حرفی نمی‌زنند.»؛ مرآةالعقول‌فی‌شرح‌أخبارآل‌الرسول، ج۸، ص۲۱۱.

* ممکن است با توجه به شخصیت راوی (ابوحمزه ثمالی؛ که از اصحاب سرّ اهل بیت، علیهم‌السلام، بوده است) معنای دوم (تقیه) محتمَل‌تر باشد.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۳:۵۰
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:‏ عَلَیْکُمْ‏ بِالْعَفْوِ فَإِنَ‏ الْعَفْوَ لَا یَزِیدُ الْعَبْدَ إِلَّا عِزّاً فَتَعَافَوْا یُعِزَّکُمُ اللَّهُ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۰۸

 

از امام صادق، علیه‌السلام، نقل شده است که از رسول خدا،صلی‌الله‌علیه‌وآله، نقل فرمودند:

«بر شما باد عفو کردن[*]، که جُز "عزّت" بر بنده نمی‌افزاید. پس هم‌دیگر را عفو کنید تا خداوند شما را عزیز گرداند.»

 

 

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــ

[*] عفو: رها نمودنِ (خطاکار) و عقوبت نکردنِ او [معجم مقاییس اللغة، ص۶۴۲].

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۵
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: 

«لَا تَغْتَرُّوا بِصَلَاتِهِمْ وَ لَا بِصِیَامِهِمْ فَإِنَّ‏ الرَّجُلَ‏ رُبَّمَا لَهِجَ‏ بِالصَّلَاةِ وَ الصَّوْمِ‏ حَتَّى لَوْ تَرَکَهُ اسْتَوْحَشَ وَ لَکِنِ اخْتَبِرُوهُمْ عِنْدَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ.»

 الکافی، ج۲، ص۱۰۴

 

از امام صادق، علیه‌السلام، نقل شده‌است، که فرمودند:

«با نمازشان و با روزه‌شان، فریب نخورید!

که همانا انسان گاهی چنان نسبت به نماز و روزه حرص می‌ورزد که اگر آن را ترک کند، وحشت می‌کند،

اما آنان را (اگر خواستید بیازمائید؛) هنگام "راست‌گفتاری" و "ادای امانت" بیازمائید.»

 

 

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــ

چنین برداشت نشود که نماز و روزه اهمیتی ندارند، و راست‌گوی امانت‌دارِ بی‌نمازِ روزه‌خوار، در این آزمون سربلند است!

بلکه اهمیت به نماز و روزه لازم است، اما کافی نیست، و ملاک هم نیست، چراکه ممکن است عادتی کهنه، یا جوّی گذرا باشد.

 

پیش‌تر نیز در مطلبی ذکر شده بود که:

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی محمد حنفیه را به فرمان‌رواییِ مصر گماشتند، در ضمن عهدنامه‌ای به وی فرمودند:

«بدان، ای محمد! همه‌ی کارهایت از «نماز»ت تبعیت می‌کند،

و بدان، هرکه در «نماز» کوتاهی کند، در غیر«نماز» بیش‌تر کوتاهی می‌کند.»

 الغارات، ج۱، ص۱۴۱

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۲۳:۱۲
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

«إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الْبَلَاءِ فَاحْمَدُوا اللَّهَ وَ لَا تُسْمِعُوهُمْ فَإِنَ‏ ذَلِکَ‏ یَحْزُنُهُمْ‏.»

 الکافی، ج۲، ص۹۸

 

از امام صادق (علیه‌السلام) از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نقل شده است:

«هنگامی که اهل بلاء را دیدید، خدا را حمد کنید و (حمد خود را) به گوششان نرسانید، که این کار آنان را غمگین می‌سازد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۶:۲۰
ابوالفضل رهبر

 

پیش‌تر مطلبی منتشر شد با این عنوان: «حسن‌ظن به برادر ایمانی تا چه حد؟!!!»

 

در آن روایت، امام کاظم (علیه‌السلام) شدیداً به «حسن‌ظن نسبت به برادر ایمانی» تأکید فرموده بودند.

تا آن ‌جا که اگر ۵۰ نفر علیه وی سوگند خوردند و رد کرد، سخن او را راست شمار و سوگند آنان را دروغ! [الکافی، ج۸، ص۱۴۷] 

با این‌حال،...

این حدیث نیز از هم‌ایشان (علیه‌السلام) قابل تأمّل است؛

 

«إِذَا کَانَ‏ الْجَوْرُ أَغْلَبَ‏ مِنَ‏ الْحَقِ‏، لَمْ یَحِلَّ لِأَحَدٍ أَنْ یَظُنَّ بِأَحَدٍ خَیْراً، حَتّى‏ یَعْرِفَ ذلِکَ مِنْهُ».

 الکافی، ج۵، ص۲۹۸

 

«آن‌هنگام که جور[۱] بر حق[۲] غالب گشت، بر احدی روا نباشد که به دیگری گمان نیک بَرَد، تا زمانی که آن (نیکی) را در وی بیابد.»

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] جور: انحراف از طریق، خلافِ عدل.

[۲] حق: صحت و درستی، خلافِ باطل.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۵:۴۳
ابوالفضل رهبر

 

السَّکُونِیُّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ‏:

«أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ:

قُلْ لِقَوْمِکَ لَا تَلْبَسُوا مَلَابِسَ‏ أَعْدَائِی‏ وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِی وَ لَا تَسْلُکُوا مَسَالِکَ أَعْدَائِی فَتَکُونُوا أَعْدَائِی کَمَا هُمْ أَعْدَائِی‏.»

 مجموعةورام، ج‏۱، ص۱۵

 

سکونی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان از پدرانشان نقل فرمودند:

«خداوند (عزّ و جلّ) خطاب به یکی از انبیاء فرمود:

به قوم خود بگو؛ لباس‌های دشمنان مرا نپوشید، و غذاهای دشمنان مرا نخورید، و راه‌های دشمنان مرا نروید، که (اگر چنین کنید،) شما نیز دشمنان من خواهید بود، همان‌طور که آنان دشمنان من هستند.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۱۵:۲۷
ابوالفضل رهبر

غروب یک روز تابستانی، تهِ یک خیابانِ سوت و کور، جایی که می‌شد مطمئن بود آشنایی عبور نمی‌کند، سیگار دوم را روشن کردم و با هیجان چند پُک زدم. نگاهی به جیب پیراهنم انداختم. پنج‌شش نخِ دیگر داشتم.

صبح آن روز با پدربزرگم به باغش که خارج شهر بود، رفته بودم. از بچه‌گی او را دوست داشتم. اصولاً به‌خلاف هم‌سن‌وسال‌هایم دوست داشتم کنار مُسن‌ترها بنشینم و از خاطرات و تجربیاتشان بچشم.

باغ پدربزرگم علاوه بر باغبانِ مهربانش، امتیازات دیگری هم داشت؛ یک استخر کوچک، درختان میوه و بوته‌های خیاری که بویشان مستت می‌کرد.

پدربزرگم سیگاری بود و به رسم پیش‌کسوتان، «شیراز» می‌کشید و گاه «بهمن». همیشه توی انبار باغش یک کارتن سیگار داشت و با خیال راحت، از صبح تا شب یکی‌دو بسته دود می‌کرد.

نوجوان بودم، و پیرمردی که جلوی باغش، روی یک تخت چوبی، به متکا لم می‌داد و آتش‌به‌آتش سیگار می‌کشید، به چشمم بزرگ می‌نمود. از این حالتش خوشم می‌آمد. اصلاً شاید علت سیگاری شدن دایی کوچکم هم همین بود.

آن روز دیگر طاقت نیاوردم. میان چرت‌های بعدازظهرش، به انبار رفتم. دو سه نخ برداشتم و خودم را به ته باغ رساندم. یکی روشن کردم و چند پک زدم و سرفه و... احساس کردم پدربزرگم بیدار شده. سریع انداختمش زمین و آمدم جلوی باغ.

هنوز خواب بود. دوباره برگشتم. یکی دیگر روشن کردم و این‌بار با خیالی راحت‌تر کشیدم... و خوشم آمد. نه از بوی گندش، که از دود سحرانگیز و از این حالتش. از این که مثل بزرگترها شده بودم، مثل پدربزرگم.

این شد که موقع برگشت، وقتی پیرمرد مشغول چیدن میوه و بادمجان در کیسه بود، دوباره به انبار رفتم و چند تا دیگر از کارتن برداشتم. آن چند تا در میان آن همه، گم بود و مطمئن بودم که متوجه نخواهد شد.

از راه کسل‌کننده‌ی همیشه‌گی، به خانه برگشتیم. به بهانه‌ای زدم بیرون. رفتم به ته همان خیابان که گفتم، و اولی و دومی...

در میانه‌ی دومی بودم که فکری مزاحم شد. از همان دور به صورتم خَنج می‌کشید. بعد نزدیک و نزدیک تر شد. جلویم ایستاد. مچ دستم را گرفت. نگاهم افتاد به دستم و به آتش سرخی که از میان دودها سو سو می‌زد. آن‌قدر مچم را فشار داد که سیگار از دستم افتاد. بعد دست تسلیم شده ام را در جیب پیراهنم فرو کرد. همه‌شان را در آوردم. خُرد کردم و گوشه‌ای ریختم.

آن فکر مزاحم، حرف پدرم بود که در یک جای‌گاه مناسب زده شده بود؛ در جایِ مناسب و در گاهِ مناسب.

کوچک‌تر که بودم، وقتی مردی مچاله‌شده‌ازمواد را دیدم، و وقتی از آن حالتش منزجر شدم، گفته بود: «بابا! اینا همه‌ش از سیگار شروع می‌شه. هیچ معتادی نیست که از سیگار شروع نکرده باشه. مقدمه‌ش همین لامصبه!»
این‌ها را با لحنی دلسوزانه و مخلصانه گفت.

این بود، که سال‌ها بعد، مرا به فکر انداخت و آینده‌ی منزجر کننده‌ام را به چشمم آورد.
این شد که سبک‌سنگین کردم و تصمیم گرفتم دیگر نکشم.


حواسمان باشد که به بچه‌هامان چه می‌گوییم و چه‌گونه می‌گوییم و در چه جای‌گاهی می‌گوییم.

این حرف‌ها، چه خوب و چه بد، در ذهنشان حکّ می‌شوند و در بزن‌گاه‌ها به سراغشان می‌روند.
______________________________________

پانوشت: سیگاری‌ها هم حواسشان باشد که ممکن است با هر سیگارشان، آینده‌ی کودکی را نیز دود کنند!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۰۴:۳۰
ابوالفضل رهبر

 

اگر بخواهیم شریک، کارمند یا کارگری، برای همکاری برگزینیم،

یا همسری برای خود یا فرزندمان،

یا رفیقی برای طی مسیری طولانی،

یا ...

بهتر نیست اول او را بشناسیم و بدانیم تا چه حد مسئولیت‌پذیر است و کارهایش را به درستی انجام می‌دهد؟

 

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) وقتی محمد بن ابی‌بکر را به فرمانرواییِ مصر گماشت، در ضمن عهدنامه‌ای به وی فرمود:

«اِعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ کُلَّ شَیْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِکَ یَتْبَعُ صَلَاتَکَ‏ 

وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ‏ ضَیَّعَ الصَّلَاةَ فَهُوَ لِغَیْرِهَا أَضْیَعُ‏»

 الغارات، ج‏۱، ص۱۴۱

 

«بدان ای محمد! همه کارهایت، از «نماز»ت تبعیت می‌کند.

و بدان! هرکه «نماز» را تضییع کند (در آن کوتاهی کند)، در غیر«نماز» بیش‌تر کوتاهی خواهد کرد.»

 

*   *   *   *   *

 

با دانستن این نکته، علاوه بر سنجش دیگران، می‌توانیم در اصلاح رفتار خود نیز بکوشیم؛

 

همان‌طور که حضرت امیر (علیه‌السلام) فرموده‌اند؛ کارهای ما از «نماز»مان تبعیت می‌کنند.

پس ...

اگر بخواهیم «سستی در امور زندگی» و «کوتاهی در کارهایمان» را کنار بگذاریم،

اگر بخواهیم مسئولیت پذیر باشیم،

اگر بخواهیم مورد اعتمادِ اطرافیانمان باشیم،

اگر...

«نماز» خود را اصلاح کنیم،

تا دیگر کارهایمان نیز اصلاح شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۲
ابوالفضل رهبر

 

قَالَ نَصْرُ بْنُ اَلصَّبَّاحِ ، رَفَعَهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ : أَنَّ عِدَّةً مِنْ أَهْلِ اَلْکُوفَةِ کَتَبُوا إِلَى اَلصَّادِقِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) فَقَالُوا إِنَّ اَلْمُفَضَّلَ یُجَالِسُ اَلشِّطَارَ وَ أَصْحَابَ اَلْحَمَّامِ وَ قَوْماً یَشْرَبُونَ اَلشَّرَابَ، فَیَنْبَغِی أَنْ تَکْتُبَ إِلَیْهِ وَ تَأْمُرَهُ أَلاَّ یُجَالِسَهُمْ، فَکَتَبَ إِلَى اَلْمُفَضَّلِ کِتَاباً وَ خَتَمَ وَ دَفَعَ إِلَیْهِمْ، وَ أَمَرَهُمْ أَنْ یَدْفَعُوا اَلْکِتَابَ مِنْ أَیْدِیهِمْ إِلَى یَدِ اَلْمُفَضَّلِ ، فَجَاءُوا بِالْکِتَابِ إِلَى اَلْمُفَضَّلِ ، مِنْهُمْ زُرَارَةُ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ بُکَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ أَبُو بَصِیرٍ وَ حُجْرُ بْنُ زَائِدَةَ ، وَ دَفَعُوا اَلْکِتَابَ إِلَى اَلْمُفَضَّلِ فَفَکَّهُ وَ قَرَأَهُ، فَإِذَا فِیهِ: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ اِشْتَرِ کَذَا وَ کَذَا وَ اِشْتَرِ کَذَا» وَ لَمْ یَذْکُرُ قَلِیلاً وَ لاَ کَثِیراً مِمَّا قَالُوا فِیهِ، فَلَمَّا قَرَأَ اَلْکِتَابَ دَفَعَهُ إِلَى زُرَارَةَ وَ دَفَعَ زُرَارَةُ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ حَتَّى دَارَ اَلْکِتَابُ إِلَى اَلْکُلِّ فَقَالَ اَلْمُفَضَّلُ مَا تَقُولُونَ قَالُوا هَذَا مَالٌ عَظِیمٌ حَتَّى نَنْظُرَ وَ نَجْمَعَ وَ نَحْمِلَ إِلَیْکَ لَمْ نُدْرِکْ إِلاَّ نَرَاکَ بَعْدُ نَنْظُرُ فِی ذَلِکَ، وَ أَرَادُوا اَلاِنْصِرَافَ، فَقَالَ اَلْمُفَضَّلُ حَتَّى تَغَدَّوْا عِنْدِی، فَحَبَسَهُمْ لِغَدَائِهِ وَ وَجَّهَ اَلْمُفَضَّلَ إِلَى أَصْحَابِهِ اَلَّذِینَ سَعَوْا بِهِمْ، فَجَاءُوا فَقَرَأَ عَلَیْهِمْ کِتَابَ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) ، فَرَجَعُوا مِنْ عِنْدِهِ وَ حَبَسَ اَلْمُفَضَّلُ هَؤُلاَءِ لِیَتَغَدَّوْا، عِنْدَهُ فَرَجَعَ اَلفتیان وَ حَمَلَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ عَلَى قَدْرِ قُوَّتِهِ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ أَقَلَّ وَ أَکْثَرَ، فَحَضَرُوا أَوْ أَحْضَرُوا أَلْفَیْ دِینَارٍ وَ عَشَرَةَ آلاَفِ دِرْهَمٍ قَبْلَ أَنْ یَفْرُغَ هَؤُلاَءِ مِنَ اَلْغَدَاةِ، فَقَالَ لَهُمُ اَلْمُفَضَّلُ : تَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْرُدَ هَؤُلاَءِ مِنْ عِنْدِی، تَظُنُّونَ أَنَّ اَللَّهَ تَعَالَى یَحْتَاجُ إِلَى صَلاَتِکُمْ وَ صَوْمِکُمْ.

 إختیارمعرفةالرجال، ص۳۲۶

 

 

 

عده‌ای از اهل کوفه - که در میانشان (علمایی چون:) «زرارة بن اعین»[۱] ، «عبدالله بن بکیر»[۲] ، «محمد بن مسلم»[۳] ، «ابو بصیر»[۴] و «حُجر بن زائده»[۵]  نیز بودند -  به امام صادق(علیه‌السلام) نامه‌ای نوشتند و عرض کردند:

«مفضل بن عمر»[۶] با اراذل و کفتربازان و شراب‌خواران نشست و برخواست دارد. شایسته است به او نامه‌ای بنویسید و دستور دهید که با آنان مجالست نکند.»

امام صادق(علیه‌السلام) نامه‌ای خطاب به مفضل نوشت و مُهر و موم کرد. نامه را تحویلشان داد و دستور داد آن را با دست خود به دست مفضل برسانند.

 

آنان نامه را نزد مفضل بردند و به او تحویل دادند.

مفضل مُهر و مومِ نامه را گشود و آن را خواند. در آن نوشته شده بود:

«بسم الله الرحمن الرحیم، فلان‌چیز و بهمان‌چیز را بخر.»

در آن نامه، به مطلبی که در مورد مفضل تذکر داده بودند، اشاره‌ای نشده بود.

 

مفضل پس از خواندن نامه، آن را به زراره داد، زراره نیز آن را به محمد بن مسلم داد، تا این‌که میان همه، دست‌به‌دست شد.

آن‌گاه مفضل گفت: «نظرتان چیست؟»

گفتند: «این، مالی بسیار هنگفت است. باید فکر کنیم و جلسه بگذاریم و ببینیم چه می‌توانیم بکنیم. آن‌وقت نظرمان را اعلام می‌کنیم.»

خواستند متفرق شوند، که مفضل گفت: «صبحانه را پیش من بمانید.»

پس آنان را برای صبحانه نگه داشت و از طرفی، هم‌نشینانِ خود (همان کفتربازها) را برای انجام کاری خواست.

 

وقتی (کفتربازها) آمدند، مفضل نامه‌ی امام صادق(علیه‌السلام) را برایشان خواند. آنان از نزد مفضل رفتند.

مفضل هنوز آن عده (علما) را برای صبحانه نگه داشته بود، که جوانمردان (کفتربازها) بازگشتند و هریک به قدر توان خود، حدود هزار یا دوهزار (سکه) آوردند.

قبل از این‌که آن عده (علما) از صبحانه فارغ شوند، دوهزار دینار (سکه طلا) و ده‌ها هزار درهم (سکه نقره) حاضر کردند.

آن‌گاه مفضل به آنان گفت:

«شما مرا امر می‌کنید که این افراد را از خود طرد کنم.

گمان کرده‌‌اید که خدای بلندمرتبه به نماز و روزه‌تان محتاج است.»

 

 

 

پانوشتــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو نکته مهم:

(۱) مطلب ذکر شده، هرگز به معنای رد و طعن بر اصحاب بزرگوار امام صادق(ع) نیست.

چراکه در زمان اختناق ایجاد شده توسط خلفای غاصب، شیعیان به تقیه و پنهان‌کاری روی آورده بودند و اطلاعات و اخبار، به صورت شفاف و علنی در جریان نبوده است.

بروز چنین شایعات و سوءتفاهم‌هایی طبیعی بود و ائمه (علیهم‌السلام) نیز به نحوی آن را مدیریت می‌کردند؛

- گاهی خود، برای حفظ شاگردانشان از گزند دشمنان، به این اتهامات دامن می‌زدند! تا به این ترتیب، حاکمان به این خیال که در صفوف شیعه تفرقه افتاده است، یا با این تصور که فلان شاگرد امام صادق (علیه‌السلام) دیگر مورد اعتماد ایشان و شیعیان نیست، از قتل و حبس و آزارشان صرف نظر کنند. (مانند ماجرایی که در مورد زراره نقل شده است.)

- و گاه، صلاح می‌دیدند که با تمهیداتی، اصحاب را از اشتباهشان آگاه سازند. (مانند آن‌چه ذکر شد.)

 

(۲) آن‌چه پیرامون هم‌نشینان مفضل نقل کرده‌اند (که راهزن و شراب‌خوار و بی‌نماز و... بوده‌اند)، به این شدت و غلظت هم نبوده است.

در روایتی دیگر نقل شده است که امام صادق (علیه‌السلام) پس از این‌که مفضل را برای شیعیان کوفه تعیین می‌کند تا در برابر فتنه ابوالخطاب، مرجع و راهنمایشان باشد، به آنان فرمود:

«بسیاری از آن‌چه درباره مفضل می‌گویند بر او وارد نیست؛ این‌که از او و اصحابش بدگویی می‌کنند و می‌گویند: "اصحابش نماز نمی‌خوانند و نبیذ می‌نوشند و کفترباز هستند و راهزنی می‌کنند و مفضل هم به چنین افرادی نزدیک می‌شود."»

 إختیارمعرفةالرجال، ص۳۲۷

 

 

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] «زرارة بن اعین» (متوفای ۱۵۰ هـ ق)، فقیه و محدث بزرگ شیعه و از نزدیک‌ترین اصحاب امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) بوده است. این دو امام، وی را به بهشت بشارت داده‌اند. در کتب روایی شیعه، حدود ۲۰۰۰ حدیث از طریق زراره نقل شده است.

[۲] «عبدالله بن بکیر بن اعین»، برادرزاده‌ی زراره، و از علما و محدثین شیعه است. وی پس از شهادت امام صادق (علیه‌السلام) به فرزند ایشان، «عبدالله الأفتح» گرایش پیدا کرد و فتحی‌مذهب شد. با این‌حال بسیاری از علمای شیعه، وی را مورد اعتماد دانسته‌اند و روایاتش را نقل می‌کنند.

[۳] «محمد بن مسلم ثقفی» (متوفای ۱۵۰ هـ ق)، از فقها و محدثین برجسته در دوره امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) بوده است. خود نقل می‌کند: «هرچه به خاطرم رسید از حضرت باقر (علیه‌السلام) پرسیدم تا آن‌جا که سى‌هزار حدیث از او شنیدم، ولى از حضرت صادق (علیه‌السلام) شانزده‌هزار حدیث یا مسئله پرسیدم.»

[۴] ظاهراً مقصود، «ابوبصیر اسدی» (متوفای ۱۵۰ هـ ق) است.  وی از محضر امام باقر، امام صادق و امام کاظم، علیهم السلام، بهره برده است و علیرغم نابینایی، از بزرگترین محدثین شیعه محسوب می‌شود. ابوبصیر از اصحاب اجماع است و روایاتش مورد قبول همه علماست.

[۵] «حجر بن زائدة»، از اصحاب امام صادق بوده است. وی و «عامر بن جذاعة» از جمله کسانی بوده‌اند که درباره «مفضل بن عمر» بدگویی می‌کردند و وی را به فساد مذهب متهم می‌نمودند.

[۶] «مفضل بن عمر جعفی»، نماینده خاص امام صادق (علیه‌السلام) در کوفه بود و با اموال امام مشکلات شیعیان را حل و فصل می‌‌کرد. وی از اصحاب سِرّ امام صادق (علیه‌السلام) بوده است، لذا به خاطر احادیثی که در فضل و عظمت اهل بیت (علیهم‌السلام) نقل می‌کرد، متهم به غلو و فساد مذهب می‌شده است. امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهم‌السلام) او را به عظمت یاد کرده‌اند و تعابیری موردش به‌کار برده‌اند که حاکی از شدت علاقه‌ی متقابل میان مفضل و اهل بیت (علیهم‌السلام) است. امام صادق (علیه‌السلام) در چهار روز مطالبی راجع به توحید به او املاء فرموده‌اند، که مجموعه این فرمایشات، در کتاب «توحید مفضل» جمع‌آوری شده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۳ ، ۲۰:۱۳
ابوالفضل رهبر

 

...عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ:

قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ‏ مِنْ‏ إِخْوَانِی‏ یَبْلُغُنِی‏ عَنْهُ‏ الشَّیْ‏ءُ الَّذِی أَکْرَهُهُ ،

فَأَسْأَلُهُ عَنْ ذَلِکَ فَیُنْکِرُ ذَلِکَ وَ قَدْ أَخْبَرَنِی عَنْهُ قَوْمٌ ثِقَاتٌ ،

فَقَالَ لِی:

«یَا مُحَمَّدُ کَذِّبْ سَمْعَکَ وَ بَصَرَکَ عَنْ أَخِیکَ ،

فَإِنْ شَهِدَ عِنْدَکَ خَمْسُونَ قَسَامَةً وَ قَالَ لَکَ قَوْلًا ،

فَصَدِّقْهُ وَ کَذِّبْهُمْ ،

لَا تُذِیعَنَّ عَلَیْهِ‏ شَیْئاً تَشِینُهُ‏ بِهِ وَ تَهْدِمُ بِهِ مُرُوءَتَهُ.»

 الکافی، ج‏۸، ص۱۴۷

 

از محمّد بن فضیل نقل شده است:

به امام کاظم (علیه‌السلام) عرض کردم:

فدایت شوم! درباره یکى از برادرانم چیزى شنیده‌ام که برایم ناخوشایند است.

از خودش در این‌باره پرسیدم. او انکار کرد، در حالى که این خبر را گروهى مورد اطمینان به من داده‌اند.

امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود:

«اى محمّد! شنیده‌ها و دیده‌هایت را درباره برادرت نادرست و دروغ بشمار.

اگر پنجاه نفر نزد تو [بر کارى از برادرت‏] سوگند خوردند و برادرت سخنى بر خلاف آنان گفت،

[حتی در این صورت هم] سخن برادرت را راست بشمار و حرف آنان (آن پنجاه نفر) را دروغ بدان.

سخنى درباره او پخش مکن که او را سرافکنده و بى‌آبرو سازى و حیثیّتش را به باد دهى.»

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۹۳ ، ۰۷:۲۰
ابوالفضل رهبر

 

عَنْ أَبِی بُرْدَةَ قَالَ:

صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ ص

ثُمَّ انْصَرَفَ مُسْرِعاً حَتَّى وَضَعَ یَدَهُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ

ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ:

«یَا مَعْشَرَ النَّاسِ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ یُخْلِصْ إِلَى قَلْبِهِ!

لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ ،

فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ تَتَبَّعَ‏ اللَّهُ‏ عَوْرَتَهُ‏ ،

وَ مَنْ تَتَبَّعَ‏ اللَّهُ‏ عَوْرَتَهُ‏ فَضَحَهُ وَ لَوْ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ.»

 ثواب‌الأعمال‌وعقاب‌الأعمال، ص۲۴۱

 

از ابى‌بُرده نقل شده است:

پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با ما نماز گزارد،

سپس به‌پا خاست و به‌سوى دربِ مسجد شتافت و دست بر آن نهاد.

آن‌گاه با بلندترین صدایش مردم را خطاب قرار داد:

«اى کسانى که به زبان ایمان آورده‌اید و ایمان در دل‌هاتان رسوخ نکرده!

در جستجوی عیوب پنهان مؤمنین نباشید؛

که هرکس عیوب پنهان آنان را جستجو کند، خدا عیب پنهانش را می‌جوید،

و هر که را خدا به‌دنبال عیبش برآید، [نزد دیگران] رسوایش می‌کند، گرچه در اندرونیِ خانه‌اش باشد.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۹:۰۵
ابوالفضل رهبر

 

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏:

«مَنْ أَذَاعَ فَاحِشَةً کَانَ کَمُبْتَدِئِهَا،

وَ مَنْ عَیَّرَ مُؤْمِناً بِشَیْ‏ءٍ،لَمْ یَمُتْ حَتَّى یَرْکَبَهُ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۳۵۶

 

رسول خدا ص فرمودند:

«هرکس کارِ زشتى را فاش نماید، مانند کسى است که آن را آغاز نموده.

و هرکس مؤمنى را به خاطر چیزی سرزنش کند، نمیرد تا آن‌چیز را مرتکب شود.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۵۳
ابوالفضل رهبر

 

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالا:

«أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْکُفْرِ؛

أَنْ یُوَاخِیَ الرَّجُلَ عَلَى الدِّینِ،

فَیُحْصِیَ عَلَیْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ،

لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوْماً مَا.»

 الکافی، ج‏۲، ص۳۵۴

 

از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) نقل شده است که فرمودند:

«نزدیک‌ترین وضعى که بنده به کفر دارد؛

این است که با کسی برادر دینى باشد،

و لغزش‌ها و خطاهاى او را شماره کند،

تا روزى با آن‌ها او را سرزنش نماید.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۳۷
ابوالفضل رهبر

 

گاهی وقتی در جمعی شوخی می‌کنیم و کسی را می‌خندانیم، می‌گوییم «مِن‌باب ادخال سرور بود».

اهل‌بیت علیهم‌السلام به «ادخال سرور» توصیه کرده‌اند و برای آن ثواب‌های عجیبی برشمرده‌اند.

 

به عنوان مثال از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل شده است:

«مَنْ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَرَّنِی فَقَدْ سَرَّ اللَّه‏.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۸۸

 

«کسی که مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و کسی که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است.»

 

 

همچنین از هم‌ایشان نقل شده است:

 

«إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۸۹

 

«همانا محبوب‌ترین کارها نزد خداوند عزّ و جلّ؛ ادخال سرور بر مؤمنین است.»

 

 

اما مگر یک «شوخی» می‌تواند چنین ارزشی داشته باشد؟!

اهل بیت علیهم‌السلام، در روایات متعدد «ادخال سرور» را معنا کرده‌اند و حدود و ثغور آن را معیّن نموده‌اند.

با نگاهی به نمونه‌ای از این روایات، متوجه می‌شویم که علت این پاداش بزرگ چیست و ادخال سرور در حقیقت به چه معناست؛

 

هِشَام بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ؛ إِشْبَاعُ جَوْعَتِهِ أَوْ تَنْفِیسُ کُرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءُ دَیْنِهِ.»

 الکافی، ج‏۲، ص۱۹۲

 

هشام بن حکم از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده است:

«از محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند عزّ وجلّ، ادخال سرور بر مؤمنین است؛

رفع گرسنگی اش،

یا برطرف کردن اندوهش،

یا پرداختن بدهی اش.»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۳ ، ۰۱:۲۹
ابوالفضل رهبر

 

- "چیزی به نام «هنر اسلامی» وجود ندارد. آثاری که از دوران اسلامی به جا مانده است را باید «هنر مسلمین» نامید؛ یعنی هنری که به دست مسلمین خلق شده است. چراکه پیامبر اسلام آورنده دین اسلام بوده است و دین اسلام مجموعه‌ای است از دستورات اخلاقی و فقهی، نه نکات فُرمیک در باب رشته‌های هنری. اصلاً در زمان ایشان اثر هنری‌ای خلق نشده است و با هنرهایی مثل موسیقی، نقاشی و مجسمه‌سازی، مخالفت صریح صورت گرفته است."

 

- "به عکس، آنچه از مسلمین به جا مانده است، بر آمده از روحی است که اسلام در جامعه مسلمین دمیده است. اساساً «هنر قبل از هر چیز انعکاس روح هنرمند و چکیده‌ی نمایان نیروهایی‌ است که آن را رهبری می‌کند.»[۱] لذا آثار هنری مسلمین، متأثر از آموزه‌های اسلامی است و نه تنها نمی‌توان آن را جدا از اسلام تحلیل کرد، بلکه باید آن را «هنر اسلامی» نامید."

 

***

 

در میان محققین هنر جوامع اسلامی، چنین نزاعی وجود دارد. در این رابطه، نکاتی به نظر می‌رسد؛

 

* نظریه اول، به وضوح، دور از عقل و انصاف است. هرچند در مکتب اسلام، دستورات تخصصی هنری ذکر نشده است، اما...

مگر هنر برآمده از دستورات و قواعد خاصی است؟!

مگر کسانی که مکتب هنری مشخصی را پایه گذاری کرده‌اند، و یا بالاتر، کسانی که هنر جدیدی را اساس نهاده‌اند[۲]، از دستورات خاصی پیروی کرده‌اند؟!

آثار هنری، انعکاس دنیای درون هنرمند است و این دنیای درون، متشکل از اعتقادات و اخلاقیات و احساسات هنرمند است و نیز متأثر از جامعه‌ای است که هنرمند در آن نفس می‌کشد.

  

* نظریه دوم صحیح‌تر به نظر می‌رسد، اما نه مطلقاً. از دلیلی که طرف‌داران این نظریه می‌آورند (مثل آن‌چه گُدار ذکر می‌کند و آن‌چه در رد نظریه اول ذکر شد) نمی‌توان نتیجه گرفت «هرآن‌چه توسط مسلمین خلق شده است، اسلامی است.»

کلیت این حرف پذیرفتنی است که آثار هنری انعکاس روح هنرمند است و روح هنرمند در اختیار قوای درونی‌ای است که آن را رهبری می‌کنند، اما...

مگر روح هنرمندِ مسلمان، کاملاً تسلیم دستورات اسلام بوده است؟!

مگر آثار به‌جامانده از مسلمین، همگی به دست مسلمانانِ تربیت یافته در مکتب خالص اسلامی، خلق شده است؟!

مگر روح هنرمند و ناخودآگاهِ او، از قطعات دیگری (غیر از قطعه اسلامی بودنش) تشکیل نشده است؛ مثل هویت ملی و تاریخیِ او، هوای نفس شیطانی‌اش، تأثیرش از محیط و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند؟!

مگر مسلمانی که ریشه‌ی ایرانی یا رومی دارد، می‌تواند بُعد ایرانی یا رومی روحش را که در او و جامعه‌اش ریشه‌ی عمیقی دوانده، دور بیاندازد؟!

آیا معماری، شهرسازی، نقاشی، فیلم‌سازی و دیگر هنرهایی که این سال‌ها در ایران و توسط هنرمندان مسلمان خلق شده است هنر اسلامی است؟

آیا تفاوت هنرمندان خالق این آثار و هنرمندان خالق مسجد سید و مسجد شیخ لطف الله، به دلیل تفاوت در میزان پایبندی به اسلام و میزان تأثر از آموزه‌های اسلامی و نیز تفاوت در سبک زندگی آنان نیست؟

ایمان هنرمندان و زیست اسلامی‌شان، در دوره‌های مختلف تاریخی، در شهرهای مختلف، تحت تأثیر تربیت خانواده‌ها، عالمان و حاکمان مختلف، در یک سطح نبوده است، فراز و فرودهایی داشته است.

 

از نقاشی های میرحسین موسوی (دیگر کارهایش)

 

* لذا به نظر می‌رسد حق این است که نه نظریه اول صحیح است و نه نظریه دوم را می‌توان مطلقاً پذیرفت.

درست است که در کل، آثار هنری مسلمین، متأثر از آموزه‌ها و معارف اسلامی و تأثیراتی که این آموزه‌ها بر روح هنرمند مسلمان می‌گذارد، می‌باشد، اما نمی‌توان این آثار را «صد در صد اسلامی» دانست. چرا که آن‌چه هنرمند خلق می‌کند، برآمده از حالت روحی اوست و هنرمند مسلمان الزاماً ایمانِ صد در صدی ندارد که انتظار خلق اثر صد در صد اسلامی از او برود.

 

* آن‌چه گفته شد، راجع به کلیت آثار هنری مسلمانان است، و الا می‌توان به‌صورت مصداقی راجع به تک‌تک آثار بحث کرد، که مثلاً فلان اثر هنری که در دوره‌ی خاصی خلق شده است، به دلیل شرایط حاکم بر آن دوره، فلان ویژگی‌ها را دارد، یا آن‌یکی به‌دلیل قدرت زیاد معماری رومی، بیش‌تر از فرهنگ رومی تأثیر گرفته تا فرهنگ اسلامی، یا فلان‌اثر که به دست فلان‌عارف پاک و خالص بنا شده، اسلامی‌تر از دیگر آثار عصر خود است، یا...

 

 

 

پاورقیــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] آندره گُدار، مسائلی در تاریخ معماری اسلامی، ص۳۴۴.

[۲] مثلاً «سینما».

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۴۷
ابوالفضل رهبر

 

جمله حکیمانه‌ای از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده است که حضرت می‌فرمایند:

«خذ الحکمة ممّن أتاک بها و انظر إلى‏ ما قال و لا تنظر إلى من‏ قال‏»

 غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱

 

«حکمت را از کسی که برایت می‌آورد، بپذیر

و نگاه کن به [ارزشِ] آن‌چه می‌گوید.

نگاه نکن به [شخصیتِ] گوینده»

 

 

معمولاً از این جمله چنین استفاده می‌شود که؛

«حرف درست را بپذیر، ولو از آدم نااهل و نامعتبر.»

اما می‌توان عکس آن را نیز استنباط کرد که؛

«حرف غلط را نپذیر، ولو از آدم اهل و معتبر.»

 

نمونه‌اش جمله قصاری است که ده‌ها سال بر دیوارها و پوسترها نقش بسته است و توسط گویندگان در شبکه‌های صدا و سیما و از منابر تبلیغ شده است و پای صف صبح‌گاه مدارس دخترانه تبیین می‌شود،

جمله‌ای از «شهید مطهری» (رحمة الله علیه):

«حجاب مصونیت است، نه محدودیت»

 

 

حجاب مصونیت است، اما انصافاً محدودیت هم هست.

برای دریافت هر فایده‌ای باید هزینه هم کرد و هزینه‌ی مصونیت، «محدودیت» است.

داشتن حجاب، چه به لحاظ انجام فعالیت‌های فیزیکی و چه به لحاظ حضور در عرصه‌های اجتماعی، محدودیت‌هایی به‌همراه دارد.

 

هزاران نفری که این جمله را تکرار کرده‌اند و می‌کنند،

- یا معنای حجاب را نفهمیده‌اند،

- یا درکی از محدودیت ندارند!،

- و یا به اعتبار گوینده‌اش و بی‌توجه به معنایش، آن را بر زبان و قلم جاری می‌کنند.

 

یکی از آثار زیان‌بار ترویج این جمله، باور به این اعتقاد غلط بوده است؛ که زنان می‌توانند، بدون هیچ محدودیتی، با حفظ پوشش، در تمام عرصه‌ها وارد شوند؛ در انواع و اقسام مسابقات ورزشی و بر سر مشاغل گوناگون حاضر شوند، در بازار و کوچه و خیابان رژه بروند و...

 

 

بگذریم که بعضی سیاست‌مداران، ساده‌لوحانه، حضور زنان در این عرصه‌ها را افتخاری برای نظام می‌دانند و حجاب را زرهی توصیف می‌کنند که از آسیب‌های حضورِ این‌چنینیِ زنان در جامعه، جلوگیری می‌کند.

و بگذریم از این‌که بعضی، با توضیح غیرمنطقی بودن این شعار و تمسخر آن، اصل «حجاب» را زیر سؤال می‌برند. جستجویی در فضای مجازی بفرمائید!

 

...شقشقة هدرت ثم قرّت...

 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۶:۲۷
ابوالفضل رهبر

 

هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:

«إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِکَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ بَیْنَکُمَا»

 الکافی، ج‏۲، ص ۶۴۴

 

هشام بن سالم از امام صادق، علیه السلام، نقل می کند، که فرمودند:

«اگر مردی را دوست داشتی، او را به این (دوست داشتن) آگاه کن،

که این کار، برای پابرجا شدن دوستی میان شما دو نفر، مؤثرتر است.»

  

به رفیقت بگو که دوستش داری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۹:۵۵
ابوالفضل رهبر

 

نمازجمعه که تمام شد، مردم داشتند کم‌کم می‌رفتند و من داشتم تعقیبات می‌خواندم.

زد روی پایم و بعد از کمی مقدمه‌چینی،[۱] گفت:

«حاج آقا! من دقت کردم، وقتی صلوات می‌دادند، شما آرام صلوات می‌فرستادید. مگر روایت نداریم که هرکس بلند صلوات نفرستد، «منافق» است؟!»

 

هیچی، کلی شرمنده شدم و بعد از کمی توجیه،[۲] خداحافظی کردم.

 

چندسالی گذشت، تا دیشب، که برخوردم به این روایت:

 

ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ،

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع، قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص:

«ارْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیَّ، فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِالنِّفَاقِ.»

 الکافی، ج۲، ص۴۹۳

 

امام صادق، علیه السلام، از رسول خدا، صلی الله علیه و آله، نقل می فرمایند:

«صدایتان را با صلوات بر من، بلند کنید؛ که این کار نفاق را برطرف می‌سازد.»

 

نه‌این‌که ...

 

 

 

پاورقیـــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱] که: ما پای منبرها چیز یاد گرفته‌ایم، و پسر و داماد خودم هم طلبه هستند، و گاهی به آن‌ها هم تذکراتی می‌دهم و ...

[۲] که: داشتم ذکر می‌گفتم و حواسم نبود و...

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۱۸:۲۵
ابوالفضل رهبر

 

«مسعود فراستی»، مقاله‌ی «علیه نمادسازی و معناگرایی» را با این جمله از «اُسکار وایلد»، شاعر و نویسنده ایرلندی، آغاز می‌کند:

"فقط آدم‌های سطحی‌اند که بر مبنای ظواهر داوری نمی‌کنند. راز جهان در آن‌چیزی است که آشکار است، نه آن‌چه به چشم نمی‌آید."

 

و در آخر با این بند به پایان می‌رساند:

«از پیچیدگی گذر کردن ـ در اثر هنری ـ و به سادگی رسیدن، شرط اساسی ارتباط با مخاطب است. هر مفهوم پیچیده‌ای با زبان ساده است که اثر می‌کند. مخاطبان عام، آدم‌های ساده اند، اما از پیچیدگی به سادگی رسیده‌اند، چراکه با چشم باز زندگی کرده‌اند. پس کلاه سرشان نمی‌رود و مرعوب نمی‌شوند. مخاطب خاص هم در شکل درست و سالمش، مخاطب عام است.»

 

وی در این مقاله، به دنبال اثبات این است که «نمادسازی» و «به‌کارگیری نمادها» توسط فیلم ساز؛ «نادرست»، و بر روی مخاطب؛ «بی‌اثر» است.

 

ضمن احترام به ایشان، نگاهشان، به نظر «جزئی نگر» و «ساده‌انگارانه» می‌آید.

اگر «سینما» را قطعه‌ای از پازل سیاست‌های راهبردی غرب بدانیم، «نمادسازی» کارکرد خود را خواهد یافت.

 

ممکن است استفاده از یک «نماد»، به دلیل ناآشنایی مخاطب با آن، حس خاصی را ـ در آن فیلم ـ به او منتقل نکند، اما سیستم مهندسی فرهنگی غرب می‌تواند در «سینما»، «نماد»هایی را در ذهن مخاطب بکارد، تا میوه‌ی آن (عشق‌ها و نفرت‌هایی) را در سایر بخش‌ها (سیاسی و اقتصادی) بچیند.

 

در یک کلام، اگر بی‌فایده بودن «نمادسازی» در «سینما» پذیرفته شود، در نگاه کلی به آرایش مهره‌های شطرنج غرب، تأثیر آن بر مخاطب عام و خاص، قابل انکار نخواهد بود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۲ ، ۰۵:۲۳
ابوالفضل رهبر

 

«مشروبات و مواد مخدّر، فحشا و قمار، اقسام سرگرمی‌ها و... ، همگی ابزار تخدیر، سستی و غفلت مردم هستند.»

چنین جمله‌ای را بارها به انحاء مختلف و از افواه متعدد شنیده‌ایم.

گاهی به این مقدمه، مقدمه‌ی دیگری نیز اضافه می‌شود؛

«مستکبران، برای کشیدن مردم جهان به زیر یوغِ[1] بردگی و استثمار آنان، از این روش‌ها بهره می‌گیرند.»

از طرفی همه می‌دانیم «بزرگترین تولیدکننده و ترویج‌کننده‌ی این ابزار غفلت، غرب و خصوصاً آمریکاست.»

قاعدتاً باید چنین نتیجه گرفت که:

«آمریکا برای استثمار مردم جهان، با موسیقی، تلویزیون، سینما، مواد مخدّر، سکس، مشروبات الکلی، قمار، جلوه های دنیا و انواع سرگرمی ها، آنان را به غفلت، خماری، مستی، بیهودگی، بی‌رگی و بی‌حرکتی می‌کشاند، تا اولاً اهداف اصلی‌شان را فراموش کنند، ثانیاً نفهمند چه بلایی قرار است سرشان بیاید، ثالثاً اگر فهمیدند، آن را مهم ندانند، رابعاً اگر به فاجعه پی بردند، توانی برای مقابله نداشته باشند.»

...

این‌گونه جملات، آن قدر تکرار شده‌اند، که به «کلیشه» تبدیل شده‌اند.

اما جای این سؤال خالی است که

«مردم آمریکا، پیش و بیش از دیگر مردم جهان در معرض این «غفلت‌آفرینی» هستند. مگر مدیران جامعه‌ی آمریکا خر هستند که چنین بلایی را سر جامعه خود می‌آورند؟!»

...

برای این سؤال، پاسخ‌هایی متصور است:

1- «بله، خر هستند.» آنان نمی‌دانند این سستی و بی‌تفاوتی، ابتدا گریبان جامعه‌ی آمریکا را خواهد گرفت.

این پاسخ، ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد.

 

2- «نه، خر نیستند.» سیاستمداران می خواهند مردم آمریکا را نیز سرگرم کنند، تا در سایه غفلت عمومی، به منافع خود دست یابند.

این پاسخ، تا حدودی درست به نظر می آید، اما با نگاهی کلی، اشکالی به آن وارد است؛

مگر نخبگان، سیاستمداران و مدیران آمریکا در همین جامعه رشد نمی کنند؟ پای همین تلویزیون وقت تلف نمی کنند؟ پا به مراکز قمار و فساد نمی گذارند؟ بنگ و ماری جوانا دود نمی کنند؟ و...

مدیران منگ و مست و غافل چطور می‌توانند جامعه – بلکه جهان – را اداره کنند؟!

 

ممکن است عده‌ای به این اشکال چنین پاسخ دهند که مدیران پشت صحنه آمریکا، ثروتمندان و پدرسوخته‌های صهیونیست هستند و رؤسای جمهور و سناتورها و دیگر مسئولین، عروسکی بیش نیستند.

 

اما مگر این صهیونیست‌ها، در فضایی ایزوله رشد می‌یابند؟ آن‌قدر علیه‌السلام‌اند که به هیچ فسادی دچار نمی‌شوند و به هیچ مسکِر و مخدّری لب نمی‌زنند؟...

حال‌آن‌که این صهیونیست‌ها اغلب آمریکایی هستند و اگر بزرگ‌شده اسرائیل باشند هم، مگر سرزمین‌های اشغالی از این بسطِ غفلت در امان مانده است؟

 

 

به نظر می‌رسد جواب صحیح این باشد:

3- «نه، خر نیستند.» / «بله، خر هستند.»!

توضیح این‌که ...

آنان آن‌قدر خر نیستند که از ابتدا چنین وضعی را پیش‌بینی نکرده باشند و آثارش را بر جامعه خود نسنجیده باشند و بدون برنامه پیش رفت باشند.

پس چرا آگاهانه خود را در دام انداخته‌اند؟ چرا این خریت را مرتکب شده‌اند؟

پاسخ را باید در جهان‌بینی متفکران و فلاسفه متأخر غرب جست‌وجو کرد؛

 

از روزی که «انسان» را محورِ عالَم فرض کردند و او را «محدود» به این هفتاد سال نمودند،

از روزی که اصالت را به «لذت» دادند و بهترین راه پیش‌پای بشر را (به جز خودکشی،) ارضای امیال و لبیک به خواسته‌های انسانی دانستند،

از روزی که فهمیدند «تفکر» و «تعقل»، «تکلیف» را به‌دنبال دارد و تکلیف، «رنج» را،

...

آن‌وقت بود که سعی کردند با تقویت «غضب»[2]، «شهوت»[3] و «وهم»[4]، «عقل» را در بند کنند،

آن‌جا بود که متوسل شدند به ابزاری برای فراموشی، برای فرار از فکر، برای دم‌غنیمتی[5]،

آن‌گاه بود که زمین را زینت کردند، تا چشمی به آسمان دوخته نشود،

که تماشای زینت‌های آسمانی، «عشق»هایی را دنبال داشت و عشق، «گرفتاری»هایی را.

 



[1] یوغ: چوبی که هنگام شخم زدن زمین، روی گردن جفت گاو می‌گذارند و گاوآهن را به آن می‌بندند.

[2] با بازی‌های رایانه‌ای خشن، با فیلم‌های اکشن و بزن‌بزن، با آزادی حمل اسلحه، با ترویج ورزش‌های خشن و...

[3] اعم از شهوت شکم و زیر شکم، شهوت جاه و مال، و تمام هوس‌های نفسانی.

[4] با مخدّرات و مسکرات، با فیلم‌های ترسناک و تخیلی، با تبلیغات و ایجاد آرزوهای بلند و...

[5] مقصود، «دم»ی است به طول هفتاد سال!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۲ ، ۰۴:۵۲
ابوالفضل رهبر